شنبه ۱۴ آذر ۸۸ :: December 5, 2009

خشونت در راديو زمانه


جليقه ضد گلوله يادت نره
 
بيش از دو ماه است که از قطع همکاری من با راديو زمانه می گذرد. رسانه ای که از بدو تاسيس آن با آن همکاری داشتم و در مدت سه سال بی وقفه برای آن کار کردم. حاصل کار من نيز خوشبختانه هنوز در سايت آن موجود است و داوری در مورد آن را بايد به مخاطبان زمانه و آيندگان سپرد.

ورود من به راديو زمانه با ميل و اشتياق بود اما خروج من از آن به دلخواه من نبود بلکه به خواسته مديران تازه از راه رسيده راديو زمانه بود که به شيوه ای بسيار غيرمتمدنانه، توهين آميز و خشن و بدون درنظر گرفتن حقوق قانونی ام به کار من در زمانه پايان دادند.


شايد طرح دعوای يک روزنامه نگار با مديران يک رسانه در رسانه ها بيشتر از آنکه به نفع آن روزنامه نگار باشد، به ضرر او تمام شود اما مرا از اين بابت باکی نيست چرا که آنها که مرا می شناسند و از خلق و خوی من باخبرند می دانند که هرگز آدم تندخو، کله شق و اهل دعوا و مجادله نبودم و در تمام مدتی که با رسانه های معتبر فارسی زبان چه در داخل و چه در خارج از کشور کار کردم همواره سعی داشتم که از برخوردها و واکنش های تند و عصبی و تنش زا پرهيز کنم و در مواردی که اختلافی پيش می آيد سعی کنم از راه گفتگو آن را حل کنم.
 

اين بار نيز که بر سر حقوق و مطالبات قانونی خود در زمانه با سردبير ايرانی و مدير هلندی آن اختلاف پيدا کردم، نهايت تلاش خود را کردم تا بلکه از راه گفتگو و روش های قانونی اين اختلاف را حل کنم اما بی فايده بود چرا که نه آقای سردبير به اصول قانونی پايبند بود و نه خانم مدير درکی از آن داشت. آنها به جای توسل به قانون، سعی کردند با زور، خشونت، تهديد و ارعاب، خواسته خود را به من تحميل کنند و در نهايت نيز بدون رعايت حقوقی قانونی ام حکم اخراج مرا صادر کردند.

من تا امروز در مورد علت قطع همکاری خود با زمانه سکوت کردم و حرفی از من در اين مورد در رسانه ها منعکس نشد چرا که  به حل مناقشه در درون راديو زمانه و از طريق هيدت مديره آن اميد داشتم اما متاسفانه هيئت مديره زمانه نيز ترجيح داد گوش خود را بر حرف های من ببندد و به جای دلجويی و اعاده حيثيت از من در مقابل حرکت به شدت توهين آميز و غير انسانی سردبير زمانه، از اقدام او و مدير زمانه حمايت کند. دو ماه سکوت من به خاطر اين بود که به راههای قانونی معمول مجال بدهم. اما اکنون جز فاشگويی ماجرا چاره ای نمانده است.

شايد اگر اختلاف من با زمانه تنها بر سر مسائل حقوقی و کاری بود، هرگز نيازی نبود آن را در رسانه ها مطرح کنم اما موضوع بسيار مهم تر از آن است و به حيثيت و شخصيت من مربوط است که به خاطر رفتار توهين آميز و شرم آور سردبير زمانه لطمه و آسيب جدی ديده است طوری که هنوز نمی توانم باور کنم که در کشوری اروپايی و در رسانه ای که شعار حمايت از آزادی و دمکراسی می دهد، با يکی از قديمی ترين کارکنانش اين گونه رفتار شود.

برای من زجرآور است که اکنون خود را در مقابل رسانه ای ببينم که روزگاری به آن اميدهای بسيار داشتم و همراه با مدير اوليه آن و تيمی از زبده ترين نويسندگان و روزنامه نگاران داخل و خارج از کشور و در کنار گروهی از خلاق ترين وب لاگ نويسان ايرانی، سعی کرديم رسانه ای متفاوت با ديگر رسانه های فارسی زبان به وجود آوريم که بيانگر افکار، سليقه ها و ايده های متفاوت و رنگارنگ در جامعه امروز ايران باشد.

اما متاسفانه امروز عملکرد مديريت جديد زمانه با اهداف و خواسته های اوليه آن تفاوت های بسياری دارد. من در اينجا قصد ندارم به نقد محتوای زمانه و توليدات رسانه ای آن بپردازم بلکه قصد من نقد رفتار خشن، مستبدانه و ضد اخلاقی سردبير جديد زمانه است که نسبت به من درپيش گرفته و مدير و هيئت مديره زمانه از آن حمايت کرده اند. رفتاری که در پراکندن همکاران زمانه موثر بوده و گويا اصلا به همين منظور انجام می شود.

ماجرا اين است که در پی اختلاف من با سردبير جديد زمانه بر سر موقعيت شغلی ام در اين سازمان، من برای حل مساله از راه گفتگو به دفتر راديو زمانه در آمستردام رفتم اما سردبير راديو در اين ديدار نه تنها هيچ انعطافی در مورد خواسته های من به خرج نداد بلکه در کمال گستاخی و بی ادبی با بی اعتبار خواندن قرار و مدارهای من با زمانه که يک سال بود عمل می شد مرا از اتاق خود بيرون کرد و حتی اجازه نداد که با همکاران و دوستان قديمی ام در دفتر زمانه ديدار و گفتگو کنم و هنگامی که به ايشان گفتم شما حق نداريد جلوی ملاقات و گفتگوی من با همکاران قديمی ام را بگيريد، با وقاحت تمام گفت که اگر از ساختمان راديو بيرون نروم، ماموران حفاظت ساختمان را خبر می کند تا مرا از آنجا بيرون کنند و در نهايت نيز همين کار را کرد. ممکن است سردبير زمانه چنانکه به مدير اين رسانه هم گفته بخواهد به دروغ ادعا کند که بعد از سرو صدا و لحن پرخاش جويانه من مجبور به اين کار شده اما اين ادعا کذب محض است و همه همکاران من در راديو شاهد بودند که هيچ گونه مجادله لفظی يا فيزيکی بين من و ايشان صورت نگرفت. من به دليل شناختی که از او داشتم، برای احتياط، کل جريان ديدار و مذاکره خود با ايشان را تا لحظه خروجم از ساختمان راديو بر روی نوار ضبط کرده ام و در صورت لزوم آن را منتشر خواهم کرد.

به دنبال اين رفتار خارج از اصول مدنيت، من برای طرح شکايتم، طبق پروتکل داخلی راديو زمانه، ابتدا به مدير سازمان و بعد به هيئت مديره آن متوسل شدم و از آنها خواستم به شکايت من رسيدگی کرده و سردبير زمانه را به خاطر رفتار زشت و ناپسندش توبيخ کنند اما چنانکه آوردم آنها نه تنها اين کار را نکردند بلکه به شيوه هايی بسيار کليشه ای و شناخته شده در صدد حمايت از سردبير خاطی برآمده و در نهايت به نفع او رای دادند.

بعد از آن نيز سعی کردند با ارعاب و تهديدهای مکرر و ايجاد جوی مستبدانه، مرا از اطلاع رسانی به دوستان و همکارانم در راديو زمانه بازدارند و کار را به جايی رساندند که وقتی همکارانم از اين موضوع باخبر شدند و برخی از آنها به اين رفتار توهين آميز اعتراض کردند، آنها را به برخوردهای انضباطی شديد تهديد کردند.

اما شگفت انگيزتر از همه اينجاست که آقای حائری نژاد سردبير جديد زمانه به دنبال اين ماجرا، با ارسال ای ميلی مرا تهديد به برخورد خشن کرد و توصيه کرد از اين پس جليقه ضدگلوله بپوشم. اين برای سردبير يک رسانه اروپايی خارج از تصور است و دامنه اعتماد به نفس زياده از حد را نشان می دهد. قطعا آگاهيد که عواقب ارسال چنين ای ميل تهديد آميزی آن هم در يک کشور اروپايی تا چه حد می تواند برای آقای سردبير سخت و ناگوار باشد.

می دانم که به سختی می توان چنين رفتار قلدرمآبانه و مستبدانه ای را از سوی مديران يک رسانه اروپايی انتظار داشت و باور کرد اما متاسفانه آنچه که گفتم حقيقت دارد و در حالی که سردبير تازه کار زمانه از اصول و قواعد کار رسانه ای بی خبر است يا انها را به اتکای حمايتی که می شود ناديده می گيرد من برای اثبات ادعاهای خود مدارک و شواهد قوی و مستدل دارم که در صورت نياز ارائه خواهم کرد. ضمن اينکه پرونده حقوقی شکايت من از راديو زمانه نيز در دست پی گيری است.

در پايان از اينکه سرنوشت راديو زمانه به اينجا ختم شده و اين گونه رفتارهای بی ادبانه، خشن و غيرمتمدنانه بر آن حاکم شده، بسيار متاسفم.  اگر مشکل فقط سردبير زمانه بود شايد هنوز می توانستم به اين رسانه اميدوار باشم اما مشکل در حمايتی است که مجموعه مديريت زمانه از اين سوء رفتار می کند. راديو زمانه از بابت اين رفتارها، آسيب های جدی ديده و باز هم خواهد ديد.
 

چهارم دسامبر ۲۰۰۹

پرويز جاهد
نويسنده و روزنامه نگار و گزارشگر سابق راديو زمانه در لندن

چهارشنبه ۴ دی ۸۷ :: December 24, 2008

زمانه و مديريت ۳

اشاره: مهدی جامی عزیز در نوشته اخير خود "بوروکراتيک يا پست-بوروکراتيک" به نکات خوبی اشاره کرده است. من البته متخصص يا فارغ التحصيل دانش مديريت نيستم اما به عنوان علاقمند به این موضوعات نکاتی به​اختصار مکتوب میکنم و از این راه خود از نظرات و توضیحات یا نقدهای دیگران می​آموزم. این به گمانم آخرین نوشته در این حول و حوش و در ضمن بدلیل گرفتاری زیاد آخرین مطلب من در سال میلادی ۲۰۰۸ باشد. سال نو میلادی را پیشاپیش به همه دوستان مقیم خارج از کشور تبریک می​گویم.

الف) جامی بارها در مورد علاقمندی​های ویژه خود به "اکتشاف" و "انکشاف" نوشته و توضیح داده است و اینبار "آنارشی جذاب" را پیش می​کشد. به گمانم مدیریت ابتکار و ابداع یا مدیریت تحقیق و توسعه لزوماً نباید خودش همیشه به دنبال نوآوری و اکتشاف در مدیریت مجموعه باشد. آری نوعی همسویی و هماهنگی با جمعی خلاق و مبتکر حتماً لازم است اما همسانی و هم​پیالگی با محقق و مبدع کار مدیر نیست. مدیر کارهای زیاد دیگری دارد که اکتشاف​بردار نیستند. خیلی هم عبوس، تلخ و اضطراب​آور هستند. استرس و اضطراب در حد نرمال، ذاتی کار مدیریت است و با ابتکار و خلاقیت و ابداع و همراهی دائم با مجموعه فنی، نوآور و ایده​آفرین نمی​توان آن تلخی را زدود. در نهایت مدیر باید به کارهای مهم دیگری​ هم برسد که اگر برآمده از بوروکراسی هم نباشند، بکل از نوآوری و ابتکار و "آنارشی جذاب" و "اکتشاف" دور هستند و بوی کهنگی، یکنواختی و روزمرگی می​دهند.

ب) جامی به پست-بوروکراتیک بودن مدیریت زمانه اشاره کرده است، با توجه به ویژگیهای زمانه به عنوان یک رسانه مدرن دوسویه، پویا (هم به معنی دارنده حجم بالای تغییرات و تولیدات محتوایی هم به معنی توسعه کیفی و تغییرات محتوایی) و نیز گستردگی جغرافیایی و تنوع وسیع در نیروهای انسانی و نحوه فعالیتها، چنین مدیریتی احتمالاً هم در دوران راه​اندازی یک ضرورت به​شمار می​آید و هم در دوران استقرار وجود آن در کنار ابزارهای دیگر مدیریتی لازم است. نقطه افتراق اینجاست که مهدی بین بوروکراسی و پست-بوروکراسی یک گسست عمیق میبیند گویی که هرچه از بوروکراسی باقی و برقرار مانده باشد، مضر و نامطلوب است. بدون لحاظ کردن اصولی از بوروکراسی و استفاده از بخشی از ابزارهای آن گمان نکنم مدیری بتواند در پست-بوروکراسی موفق باشد.
بدون بهره​گیری از ابزارهای مهم بوروکراسی مانند ابزارهای ارتباطات بین کارمندان و پرسنل آزاد یا نیمه وقت، ابزارهای مدون ساز یا مستندساز یا ابزارهای ارائه پیامهای مدیریتی، نمی​توان پست-بوروکراسی را تشریح کرد. پیامهای مدیریت حتی اگر مبنی بر اولویت قرار گرفتن پست-بوروکراسی باشند - باید بارها تکرار و مدون شوند تا تاثیربخش باشند. یکنواختی و هم​سانی (Consistency) در مدیریت جز با مدون کردن دست کم تعدادی از پروسیجرهای مهم سازمان، مثلاً گردش کار بستن قراردادهای همکاری، نحوه پرداخت دستمزد​ها تا استراتژیهای رسانه​ای و شرح وظایف سردبیر موقت سایت و غیرذالک میسر نیست. پست بوروکراسی به معنی این نیست که اعتماد متقابل و مدیریت شفاهی و غیررسمی همه گردش کارهای بوروکراتیک را بی​اثر و بی​فایده بنمایانند. برای اعتمادسازی شفاهی چرا نباید از ابزارهای یکنواخت (کانسیستنت) حتی به عنوان ابزارهای کمکی استفاده کرد؟ و نیز برای رساندن پیامهای مدیریتی (حتی پیامهای پایه​ای مانند اینکه "روش کار ما پست-بوروکرات خواهد بود") آیا ابزارهای بوروکراتیک بهترین ابزارها در تکرار و اثربخشی نیستند؟ می​توان پست بوروکرات ماند اما از بوروکراسی استفاده حداقلی کرد و بلکه به گمانم چنین استفاده​ای لازم هم هست.

پ) مهدی جامی تولید را اولویت اصلی خود (و تلویحاً تنها اولویت خود) می​داند. به گمانم نباید از شاخص های دیگر مدیریت مانند: مدیریت نیروهای انسانی، مدیریت تغییر و در مواردی مدیریت ابقا و تثبیت اوضاع موجود، غافل بود. آدمهای هر سازمان با تواناییهای گوناگون خود موتور تولید هستند، و تولید به خود آنها و نحوه عملکرد آنها کاملاً وابسته است. مثلاً دفتر دستکی که حساب و کتاب و قراردادهای چند کارمند را درست نگهداری کند، کاملاً بر "تولید" و کیفیت آن اثر دارد. راضی نگه داشتن کارمندان گاه دغدغه اصلی و اولویت شماره یک مدیران هستند (نه همیشه البته)، برای تغییر در سازمان، باید در کوتاه مدت از کمیت و کیفیت تولید چشم پوشی کرد و بعد از یک بازه زمانی اثرات مثبت را اندازه گیری کرد. از جمله این تغییرات سازمانی، تغییر خود مدیر است (بنا به میانگین آماری در علم مدیریت، اثرات تغییر هر مدیر شش تا نه ماه بعد به حد روشنی معلوم میگردد). به هر حال همه اینها به اندازه خود تولید مهم هستند و آنها به طور دائم چه در کوتاه​مدت و چه در درازمدت بر تولید اثرات مثبت و منفی می​گذارند.

ت) مدیریت دوران راه​اندازی به​ویژه باید به سیاستگزاری​ها و تدوین روشها حساس باشد و همه چیز را به ابتکار و "اکتشاف" و "انکشاف" و "سازماندهی خلاقانه بی​سازمان" وانگذارد. خصوصاً در سازمانی که ظاهراً بشدت زیرذره​بین مقامات دولتی بوده است (آنهم در سازمانی که مدیر پیشین چند نفر آلترناتیو بالقوه مدعی و طلبکار را خود به کار گرفته است). جامی گمان نمی برد که هیات مدیره برسرشاخ بن ببرد و سیستمی چنین وابسته به فرد و غیرسازمانی اما مبتنی بر اعتماد را بهم بریزد.

ث) باید پذیرفت که بخشی هم از علل تعلیق موذن جامی سیاسی بوده است (سیاسی به معنی واقعی کلمه یعنی جنگ قدرت در ایران و روابط با اتحادیه اروپا و مکانیسم جذب نسل جوان ایران برای تغییر و ایجاد علاقمندی به سمت اروپا، نه سیاسی​کاری درون سازمان رادیو زمانه که آن هم از علل است). سایت رادیو زمانه بعد از تعلیق جامی به سمت و سوی مواضع تندتر انتقادی سیاسی علیه حکومت ایران و همسوتر با مواضع اتحادیه اروپا در حال حرکت است و در یک روند چند ماهه این تغییرات بیش از پیش مشهود خواهد شد (اینها حدسیات شخصی هستند و از جایی خبر ویژه ندارم)، مدیر پیشین سعی داشت تا آنجا که ممکن بود عده بیشتری از مخاطبین مختلف را با ذائقه​های مختلف جذب و با آمار بالای مخاطبین خود، نظر هیات مدیران را برای تمدید بودجه سازمان جلب کند. او نسبتاً در این راه موفق شد اما فرمان را دوستان ایرانی رقابت​جو با ماسک همیشگی رسالت​نگری از دستش درآوردند و یکبار دیگر نشان دادند که ایرانی در ویرانگری بیش از ساختن مهارت دارد. مدیر جدید با چراغ سبز بالادستی​ها به تدریج طرحهای سیاسی خود را برجسته​تر خواهد کرد.

از وبلاگ پارسانوشت

دوشنبه ۱۸ آذر ۸۷ :: December 8, 2008

مدیریت زمانه: بوروکراتیک یا پست-بوروکراتیک؟

جداشدن از زمانه به عنف و به شیوه قهر و طرد در قدم اول مسائلی را دامن زد که در برابر چنین روشی طبیعی است. نوعی اعتراض و جبهه گیری و همزمان ارائه شماری از ادله و دست گذاشتن بر ابهامات روشی و نقدهایی که روز به روز در وبلاگستان مطرح می شد. هنوز هم جنبه های مختلف موضوع محل بحث می تواند باشد و ابهامات بسیاری بدون پاسخ و روشنگری باقی است. اما بدون اینکه بخواهم وارد این بحث ها شوم و صرفا خبرهای ناشنیده را برای مخاطب مطرح سازم و در تحکیم مواضع خود و تیم سازنده زمانه بکوشم و دفع این و آن خبر و استدلال و اتهام کنم، با حفظ حقوق خود برای بازگشت به چنین بحثهایی در زمان لازم، می خواهم به نکته ای مرکزی در اختلافات اشاره کنم که سود آن عمومی تر است. در این بحث هر نوع دلایل غیرمدیریتی (مانند انگیزه ها و نیازهای سیاسی) را در پرانتز می گذارم و فرض می کنم دلیل عمده در اختلافات دلیل مدیریتی است. چرا که منها (یا بعلاوه)ی هر بحث نهاناشکار دیگری این نکته انکارناشدنی است که میان من و مدیریت پرس نو و اعضای بورد در روش مدیریتی اختلافی بنیادین وجود داشته است که بعد از مدتها صبر و قرار آنها را تحلیل برده و ایشان را وادار به عمل کرده است تا نحوه کار سازمان را با اندیشه خود سازگار سازند.

عصر بوروکراسی به سر آمده است
آنچه می خواهم برجسته کنم موضوعی است که آن را اختلاف میان بوروکراسی مکانیکی قرن بیستمی و پست-بوروکراسی عصر دیجیتال باید نام نهاد. دوستان ما در پرس نو و بورد زمانه قطعا متمایل به بوروکراسی کلاسیک بودند و هستند و طبعا برای انها شیوه کار زمانه قابل فهم نبود و آنها را معذب می ساخت. در زمانه آن نظمی که در بوروکراسی عادت شده آنها باید می بود دیده نمی شد و آنها تلاش داشتند نظم مطلوب خود را به سازمان بدهند اما به جایی نمی رسیدند زیرا آنچه آنها می خواستند در عمل به مشکلات عدیده بر می خورد و تنها با نوعی جراحی می توانستند به چنان نظمی برسند اگر برسند. من البته یقین دارم که آن نظم ممکن نیست و آنچه دوستان فرضا با نیت خیر هم کرده اند جز به ایجاد تعارضات بیشتر نخواهد انجامید و یا از زمانه چیزی خواهد ساخت که دیگر زمانه ای نیست که می شناسیم. امیدوارم قبل از پیش رفتن در جهت ایجاد تغییرات قهری و دستوری خود کسی به آنها بگوید که برای نوسازی سازمان زمانه باید به اصول پست-بوروکراسی عمل کرد. اگر آنها که عمدتا با توجه به معیارهای کلاسیک بوروکراتهای خوبی هستند این آمادگی را داشته باشند که به لوازم پست-بوروکراتیک تن دهند زمانه می تواند در سطح مدیریتی کاملا موفق باشد. در سطح رسانه ای که موفق هست و امیدوارم به همان سنت خود ادامه دهد. در واقع از نگاه دیگر زمانه مرتبا بین سطح رسانه ای پست مدرن خود با سطح بوروکراسی کلاسیکی که بخش ادمین و مالی سازمان به آن گرایش داشته در تنش بوده است. نگرانی من از آن است که گسترش نگاه بوروکراتیک ما قبل الزمانه به روش رسانه ای آن خلاقیت رسانه ای اش را از نفس بیندازد. ولی امید من هم این است که مدیران موقت امروز و مدیر آینده زمانه با درک کامل از ضرورت های پست-بوروکراسی دستگاه اداری را بر بنیادی مدیریت کنند که با روش رسانه اش سازگاری دارد.

سازمان دادن بدون سازمان
در روش مدیریتی من در زمانه همه چیز در خدمت تولید رسانه ای بوده است. جز این هم برای من معنی نداشت و ندارد. بخش اداری و مالی نقش پشتیبان دارد و نمی تواند طوری حرکت کند که مخل تولید شود یا برای تولید دست-و-پا-گیر شود. منطق جدید مدیریت در عصر دیجیتال محورش همانی است که بوروکراتهای کلاسیک را به وحشت می اندازد: سازمان دادن بدون سازمان! بوروکراتهای پرس نو بروشنی می دیدند که روش زمانه موفق است اما چون فلسفه ذهنی شان در باره مدیریت کهنه بود احساس عدم امنیت شدیدی داشتند که بتدریج گویا به وحشت و کابوس تبدیل شد و آنها را به اقدام واداشت. اما این انقلابی واپسگرا بود. زمانه بر اساس سیاستی غیرمتمرکز و آینده گرا اداره می شد. بر اساس آموزه های پست مدرن نداشتن ساختار کلاسیک نه تنها عیب نیست که عامل پیشرفت است. سیستم روابط درونی سازمان زاینده و مبتنی بر اعتماد است. از پاداش و تنبیه و روشهای قدیمی مدیریت پرهیز می شود و اصل راهنما توانمندسازی نیروی انسانی به جای غلبه ابزار کنترلی است. افراد از حداکثر آزادی ممکن برخوردارند چه در نحوه کار و ساعات حضور و چه در محتوای بحث شان و به جای مدیر حاکم و عبوس و ترکه-به-دست، فرهنگ تولید در سازمان درونی شده است و افراد خود یکدیگر را تصحیح می کنند. البته باید اعتراف کنم که به دلیل نوپا بودن این روش ضمن اینکه می فهمیدم جذابیتهایش که خلاقیت فردی را تشویق می کند باعث جاافتادن آن است اما نبودن انباشت تجربه فرهنگی و اجتماعی کافی از آن در بین ایرانیان – و البته هلندی های دور و بر زمانه هم- مرا ناچار می ساخته گاهی روشهای قدیمی و جدید را با هم بیامیزم و گاهی نیز برای اطمینان بخشی به ناظران بالادست تظاهر کنم که بوروکراسی مطلوب آنها در زمانه حاکم خواهد شد.

آنارشی جذاب
سیال بودن مدل زمانه و انکشافی بودن آن طبعا زمان می خواست تا به شکل نهایی خود (و نیز چارت متناسب با آن و مورد توافق سازمان و بورد) برسد و هنر مدیریت چنین مجموعه ای در این بود که با کمترین هزینه و تنش این فرصت را با ابهام زدایی و بحث دایمی و ایجاد همدلی و دادن آموزش و پل زدن میان دو روش قدیم و جدید فراهم سازد. اما از دید ناظران سختگیر زمانه که اصول بوروکراتیک عادت شده خود را لایتغیر می دیدند اصلهای من برای «سازماندهی بدون سازمان» غیرقابل فهم بود و زمانه تحت مدیریت من دچار آنارشی درمان ناپذیری دیده می شد. اما ناظران همدل و در عین حال متفکر و منتقد مانند دکتر نیکفر این آنارشی را جذاب و دارای آینده می دیدند. امری که خود او در آخرین دیداری که با هم داشتیم بیان کرده بود. البته نقل این اظهارنظر او به معنای این نیست که می خواهم او را تایید کننده همه آنچه می گویم جلوه دهم اما این تفاهم بین من و او و شماری دیگر از دوستان رسانه پرداز و رسانه شناس وجود داشت که مدل زمانه خاص خود است و باید به آن فرصت داد این مدل را توسعه دهد و به منتهای خود برساند. اما این نهال با تحولات اخیر در خطر آن قرار دارد که به نهاد تبدیل نشود.

پست-بورورکراسی و دموکراسی
  نگاه مدیریت پست-بوروکراتیک نگاهی تجویزی و دستوری و از بالا به پایین نیست. روشهای قهری و اجباری را نمی پسندد و به خرد جمعی دلبسته و معتقد است. کار با سازماندهی غیرمتمرکز کار با شبکه است و نه هیرارشی قدرت. و اینها دقیقا همان چیزهایی بود که زمانه در مسیر آن با سرعتی مثال زدنی و در عین حال متناسب با حداکثر خودآگاهی ممکن تیم همکاران اش حرکت می کرد. در واقع آنچه من و تیم سردبیران زمانه و شبکه برنامه سازان همدل انجام می دادیم بوروکراسی زدایی بود. یا دقیق ترش: اوراق سازی بوروکراسی کلاسیک و پایه نهادن مدیریت مشارکتی و چندپیشه بر اساس مسئولبت پذیری و احترام و اعتماد متقابل و راه دادن به خلاقیت ها و پیشنهادهای فردی. این روش کاملا متناسب بود با اهداف عالی زمانه و آنچه در کارگاه تاسیس آن در جولای 2006 با اجماع در باره آن توافق شده بود. رسانه ای مشارکتی هرگز نمی تواند با اصول مکانیکی عهد رسانه های یکسویه و تمرکزگرا اداره شود.

به همین دلیل هم هست که منتقدانی که مدعی اند زمانه دموکراتیک نبود به نظر من نگاهشان به دموکراسی متاثر از آرای دولت-محور قرن بیستمی است. نوعی دموکراسی که گرچه بر آرای اکثریت مبتنی می شد اما توان گفتگو نداشت. دموکراسی پست مدرن با قهری بودن و تجویز و خواهی-نخواهی بودن جمع نمی شود. در این دموکراسی پدرسالاری و رهبرسالاری و ارعاب و تهدید و نخواستی-برو نقشی ندارد. کسی که آماده مذاکره و گفتگو نیست کسی که نمی تواند برای طرف مقابل خود ارزش قائل باشد ولو دارای رای باشد نمی تواند از دموکراسی دم زند و گرنه عراق و ایران و صدام و احمدی نژاد دموکرات می بودند. بن فرهنگ دموکراتیک جستجوی راه حل از طریق گفتگو و مشارکت است. این پایه و اصل کار زمانه بود و هست. مدیریت زمانه هم نمی تواند از این اصل برکنار باشد. هر تغییری ولو به سمت مطلوبتر هم ضرورتا باید غیردستوری باشد و مبتنی بر توافق و جلب همدلی و اقناع و نه بفرموده. چگونه می توان یک طرح تجدید ساختار را بدون مذاکره و جلب همدلی با عضای یک سازمان و سرمایه های انسانی آن محقق ساخت؟ ولو دارای بهترین چشم انداز تصور شود. عصر اعمال یکطرفه اتوریته و کشاندن خواه-ناخواه مردم به سوی دروازه های فرضی یک تمدن بزرگ رو به زوال می رود و بی آینده است. این فرقی فارق است. افراد و گروهها صرفا با اتکا به حق الهی یا قانونی خود یا اتوریته خود نمی توانند تغییرات را مدیریت کنند. آنها چاره ای ندارند جز اینکه به جلب مشارکت بپردازند و به لوازم آن پایبند باشند.

پس نوشت:
در الجزیره بوروکراسی نداریم، رسانه ای فکر می کنیم و رئیس بازی هم نداریم؛ یادداشت مازیار ناظمی رسانه پرداز ایرانی به نقل از غسان جدو رئیس پیشین دفتر الجزیره در تهران
ما در محیط مطبوعاتی به یک استالین احتیاج داریم؛ یادداشت حسین نوش آذر در باره مدیریت رسانه ای

نگاهی به یادداشتهای اولیه من در وبلاگ زمانه هم می تواند در گسترش بحث کمک کند:
رسانه عقل کل مرده است؛ انقلابی در رسانه بدون انقلاب
ما کراوات نمی زنیم؛ پلورالیسم رسانه ای و ضبط خانگی   
دموکراسی رادیویی و لذت کار کردن با شبکه  
و این یادداشت به نسبت متاخر:
تحول مفاهیم در ژورنالیسم عصر دیجیتال

این مطلب ترجمه ای هم خواندنی است:
رفتارشناسی رسانه های قدیم و جدید 

*یادداشت حاضر در پاسخ به بحثی است که پارسا صائبی آغاز کرد: زمانه و مدیریت. از او
سپاسگزارم که چراغ این بحث را روشن کرد.

دمکراسی و مخترعین آن

فستیوال مدرنیته» (رنسانس دوم) مجمعی است که هر شش ماه یکبار به دعوت پروفسور «آرماندو وردی لیونه» در شهر میلان برگذار میشود. در این فستیوال نویسندگان،  محققین، پزشکان و روانپزشکان، شاعران، تئاتر نویسان، فیلمسازان، نقاشان و ... حضور بهم میرسانند، تا در مورد موضوع مرکزی فستیوال نظرات خود را مطرح نمایند. این بار موضوع مرکزی این نشست «دموکراسی» بود. نشست از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر بطول انجامید و صد و شش نفر سخنران که از یازده کشور مختلف به این فستیوال دعوت شده بودند، طی این مدت دیدگاه های خود را در مورد دموکراسی مطرح کردند. این سخنرانی ها  با ترجمه همزمان به چهار زبان ایتالیائی،  انگلیسی، روسی و فرانسه به سمع حاضران می رسید.

 حمید صدر متولد سال ۱۳۲۵ در تهران است متنی که در زیر می خوانید، ترجمه سخنرانی حمیدصدر به زبان آلمانی در این نشست است که به علت مطرح بودن بحث، به فارسی ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.

دمکراسی و مخترعین آن

یک مثال دیگر از این رفتار را مطرح می کنم تا شما را متوجه رفتار سیاستمداران اروپائی نسبت به دمکراسی و طرفداران واقعی آن در ایران بنمایم.

حدود دوسال قبل پارلمان هلند قانونی را باتفاق آرا تصویب میکند مبنی بر اینکه ۱۵ میلیون یورو برای ایجاد یک فرستنده تلویزیونی به زبان فارسی تخصیص داده شود. وزارت امور خارجه هلند مخالفت می کند و با تقسیم این مبلغ بین سازمانهای مختلف حقوق بشری از کشورهای گوناگون عملا کاری می کند که این بودجه که در اصل برای حمایت از آزادی بیان و تقویت پلورالیسم ژورنالیستی در دوران دولت خاتمی در ایران منظور شده بود به یک حداقل تقلیل پیدا کند. «پرس ناو» ، سازمانی که برای وزارت امور خارجه هلند نقش کار پرداز را بازی می کند، مامور میشود با این مبلغی که به حداقل رسیده یک فرستنده رادیوئی و چند سایت به زبان فارسی  براه بیاندازد.

 چند ژورنالیست ایرانی که برخی از آنها از ایران فرار کرده اند روی این پروژه کار می کنند و دلشان را به این خوش می کنند که هلند لیبرال استقلال ژورنالیستی ایشان را تضمین کند. «رادیو زمانه» بصورت یک فرستنده رادیوئی اینتر آکتیو شروع بکار می کند.

 به تدریج روشنفکران، جوانان و هنرمندان، درخارج و در ایران به آدمهای مضحکی که در پارلمان هلند، در وزارت امور خارجه این کشور و در کار پردازی «پرس ناو» نشسته اند، اعتماد شان جلب می شود و در حمایت از این رادیو (که با رادیوهای خارجی دیگر فرق دارد) فعال می شوند.

 درست زمانی که تعداد شنوندگان و کاربران این فرستنده از  مرز یک میلیون می گذرد، ناگهان قبل از انتخابات در ایران از وزارت امور خارجه هلند به پرس ناو ندائی  می رسد که از این ببعد باید بودجه فرستنده زیر نظر هلندی ها باشد. مدیر ایرانی رادیو که زیر بار نمی رود برکنار میشود و به تیم ژورنالیستی که وی درهمه جا (درایران و در بقیه نقاط جهان) دور خود جمع کرده، حالی میکنند که در صورت مخالفت با این تصمیم، باید گورشان را گم کنند و بروند.

برای اینکه دمکراسی لیبرال نوع هلندی و بخصوص تعریف آنها را از پلورالیسم ژورنالیستی بشناسیم، نامه ای را که کار پرداز وزارت امورخارجه هلند یعنی پرس ناو خطاب به همکاران این رادیو نوشته در زیر می آورم.

 "تاکنون توضیحات کافی در مورد تصمیم هیات مدیره رادیو زمانه راجع به پیشنهاد مسئولیت سردبیری به آقای مهدی جامی و جواب منفی ایشان به این تصمیم داده شده. نظر هیات رئیسه «پرس ناو» بعنوان پرداخت کننده وجوه مالی، حامی و رهنمود دهنده و مشاور حقوقی رادیو زمانه واضح و قاطع (برو برگرد ندارد) است. آقای جامی از مسئولیت خود کنار گذاشته می شود و بزودی اخراج خواهد شد. وی دیگر به این مجمع تعلق ندارد. من این تصمیم را به اطلاع  وزارت امور خارجه نیز رسانده ام.

 همانطور که مشاور حقوقی رادیو زمانه ابراز داشته، همکاران دیگر رادیو زمانه که با این تصمیم مخالفند یا رابطه نزدیکی با آقای جامی حس می کنند تا ادامه کار رادیو زمانه، میتوانند به دلخواه خود امکانات  دیگری را برای انتشار مطالبشان جستجو کنند. در این دوره رفع بحران و تجدید سازمان رادیو زمانه، صدمه زدن به اعتماد به امور داخلی رادیو زمانه و انتشار مطالبی که به وجهه رادیو زمانه ضرری برساند، قابل قبول نخواهد بود.

 تنها فردی که منبعد بعنوان یک مرجع  اجازه دارد با مطبوعات تماس بگیرد، رئیس هیات مدیره رادیو زمانه آقای بیژن  مشاور است. در صورت غیبت ایشان آقای «جوب دال مایجر»، عضو هیئت مدیره رادیو زمانه،  مسئولیت تماس با وسائل ارتباط جمعی را بر عهده خواهد داشت.

 هیات مدیره رادیو زمانه آقای حسین علوی را به عنوان کمیسار (مامور ویژه ی) رادیو گمارده ووو...

 مدیر کمیساری رادیو زمانه -  زوران جوکانوویچ".

از حمید صدر

ادامه‌ی «دمکراسی و مخترعین آن»

دوشنبه ۱۱ آذر ۸۷ :: December 1, 2008

داستان ِ زمانه و گسست ِ ارتباط ِ مخاطبان با رادیو

ماجراهایِ اخیر در رادیو زمانه از جهاتِ بسیاری عبرت‌آموز است! دستِ‌کم برایِ مهدیِ جامی و ما تماشاچیان یک دوره بازشناسیِ آدمیان و اطرافیان گاه به عیان‌ترین شکلِ ممکن بود. پس از برکناریِ ناگهانیِ او از مدیریتِ زمانه شاهدِ فورانِ انبوهِ عقده‌هایِ فروخورده بودیم. یکی می‌گفت حقش بود چون من را دعوت به همکاری نکرد و دیگری دلش خنک شده بود چون درخواستِ همکاری‌اش را رد کرده بودند. گویی برخی از ما ایرانیان باید همیشه کودک باقی بمانیم و جز منفعت و دل‌خواسته‌هایِ شخصی و ناچیزِ خود به هیچ منفعتِ جمعی و انتظارِ عمومی نیندیشیم. در این میان مخالفانی بودند که در این ماجرا منصفانه نظر دادند و دوستانی هم بودند که ناباورانه از این رخداد در دل رضایت داشتند. این ماجرا نمونه‌یِ خوبی ست برایِ بازاندیشی در بابِ مفهومِ «دوستی» و «دشمنی» و تعیینِ دیگرگونه‌یِ دائره‌یِ این دو و مرزِ آنها با یکدیگر. (دوستی مفهومِ دوگانه‌ای دارد. آدم بیش‌تر از دوستان ضربه می‌خورد. هر کس نزدیک‌تر باشد بیش‌تر می‌تواند آسیب بزند. حرمتِ دوستی گویا از همین‌جا سرچشمه بگیرد: هر چه نزدیک‌تر شوی، مستعدتر هستی برایِ دورشدن و هر چه دوست‌تر باشی، ظرفیتِ بیش‌تری برایِ دشمنی خواهی داشت. دوست بودن/ماندن در کل کارِِ بس دشواری ست!)
برایِ من رادیو زمانه (تا جایی که می‌دانم) تنها رادیویِ مطرحِ فارسی‌زبان بود که مدیرش با خوانندگان سخن می‌گفت و نظراتِ آن‌ها را می‌شنید. از اساس این نفوذِ مهدیِ جامی در وبلاگستانِ فارسی و اعتبارِ او بود که سبب شد تا تولدِ زمانه همراه شود با استقبالِ چشمگیرِ وبلاگ‌نویسان از طیف‌هایِ گوناگون. چنانکه عبدیِ کلانتری به‌زیبایی نوشته، شخصیتِ تکثرگرا و مداراجویِ او سرچشمه‌یِ تمامیِ چیزی ست که اکنون «رادیو زمانه» نام دارد و از هر نگرشی چه در اندیشه، چه سیاست، چه دین، چه ادبیات، چه موسیقی در آن می‌توان سراغ گرفت. (به‌عنوانِ نمونه همه می‌دانیم که از میانِ دوستانِ خودِ جامی چه فشارها و اصرارهایی وجود داشت تا بخشِ «نیلگون» را از زمانه حذف کنند.)
افزون بر این، تا پیش از این دگرگونیِ نابهنگام و پرابهام، نشانه‌هایی از بازنگری در نگرش و مشیِ زمانه پدید آمده بود. تازه در دومین سالگردِ تولدِ زمانه، گفت‌وگویی جدی در بابِ ساز و کارِ رادیو، رابطه‌یِ حامیانِ مالی با مدیران، سیاست‌هایِ زمانه در پوششِ اخبار و افکار و نیز بحثِ چالش‌برانگیزِ مدیریتِ کامنت‌ها طرح شده بود که البته چیزی نگذشت که (ظرفِ چند روز) همه چیز بهم ریخت. گویی در آستانه‌یِ نوزایی طاعون آمده باشد.
مسئله آن است که مدیرِ (موقتِ) فعلیِ زمانه آیا شناختی از مخاطبِ ایرانی دارد؟ دیالوگ و گفت‌وگو با آن‌ها پیشکش! بررسیِ وضعیتِ نیمه‌مرده‌یِ «وبلاگِ زمانه» در این مدت خود به‌اندازه‌یِ کافی گویایِ شرائطِ ایستِ قلبیِ رادیو است. سرنوشتِ زمانه هنوز روشن نیست و گویا هیچکس نمی‌داند که تلاش‌هایِ مؤسس و مدیرِ سابق در برقراریِ ارتباطِ ارگانیک و پویا با مخاطبانِ زمانه از نو ادامه می‌یابد یا وضعیتِ سکته‌یِ فعلی به کُمایِ دائم بدل خواهد شد. گردانندگانِ رادیو هر چقدر هم که تلاش کنند تا وضعیتِ حاکم بر زمانه را عادی جلوه دهند اما اختلافاتِ داخلی و نبودِ مهدیِ جامی در جایگاهی که باید می‌بود، به‌مرور تاثیرِ نامطلوبِ خود را در روندِ رشدِ زمانه به‌جای خواهد گذاشت. اما به‌عنوانِ آرزویی شخصی امیدوارم که چنین نشود و زمانه هر چه زودتر سر و سامانِ از دست رفته‌اش را بازیافته و همچون گذشته و حتی بهتر از پیش ببالد!
از وبلاگ مخلوق

سه شنبه ۵ آذر ۸۷ :: November 25, 2008

یک اتفاق خوب و یک پیشنهاد خوب تر

  ۱) اتفاق خوب:    خوشحالم که عباس معروفی نوشته ی  پیشین خود با نام «دامن لنين» يا «واژگان پادگانی» که به اصطلاح مطلبی  افشاگرانه علیه جامی قلمداد می شد را از وبلاگش حذف کرد و با نوشتن مطلبی با عنوان  «شرف زمانه»  آبی ریخت بر آتش تفرقه که  در تمام زمان ها از ابزارهای  اصلی و تاریخی تمامیتخواهان و قدرتطلبان استعمارگر است. ضمنا بین خودمان باشد بیشتر و یا بهتر است بگویم تمام دلخوری او از جامی این بود که  چرا جامی زیر حرفش زده، اما دیری نپایید که خودش هم زد زیر حرفش! و متنی را که قول داده بود بنویسد ننوشت! چون او چند سانت آنورتر از سر پرشورش، دلی ساده و مهربان دارد.

۲)پیشنهاد خوب تر: حالا وقت آن است که برای بستن پرونده ی زمانه،  یک فراخوانی از سوی یک مرجع موجه برای گردهمایی تمامی نویسندگان و تولیدکنندگان و کارمندان زمانه بعمل آید تا از مهدی جامی بعنوان  باغبان باغستان زمانه تقدیر شود، تا قدردانی سنتی شود در زمانه ی مدرن ما.

فراخوان میتواند به این دو منظور تشکیل شود:

الف- قدردانی از زحمات مهدی جامی در طول دو سال و اندی، از دوران بارداری  تا تولد و قد کشیدن زمانه...که قدردانی بزرگترین ارزش والای انسانی است که اگر نباشد ما بزرگ نخواهیم شد و میوه ی زندگی و  وجودمان ابتر خواهد ماند. بگذار همه بفهمند که زمانه یک نهاد ارزشی است و طعم خوش سیب را میفهمد.

ب- تهیه و  قرائت گزارشی از عملکرد جامی در طول دو سال گذشته از نقطه ی صفر تا اوج.

در کنار این گردهمایی میتوان از طریق اینترنت در یک سایت گفتگوی عمومی ( مثلا در پالتاک) اتاقی را بصورت آن لاین و آف لاین برقرار کرد تا دیگران نیز مراتب قدردانی و یا نظرات خود را مطرح کنند.

 من فکر کنم این کار باید به همت و دعوت بزرگانی همچون معروفی، شهرنوش پارسی پور و  اعضای ثابت و پاره وقت ، و بالاخره تمامی دست اندرکاران زمانه و در صورت صلاحدید از سوی بورد زمانه صورت پذیرد. بیشتر از همه اکنون، بورد زمانه به قدردانی از باغبان زمانه نیاز دارد. وگرنه مسلما  اهل معرفت قدر و منزلت جامی را در راه اندازی و باروری یک رسانه ی بدیع و فراگیر و تاثیرگذار نمی توانند منکر شوند.

القصه: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

از وبلاگ ماهگون

زمانه و مديريت (قسمت دوم)

به گمانم کم​کم بیشتر بشود در مورد راديو زمانه در فضایی آرامتر بحث کرد. این بحث ها جز برای درس گرفتن از آنچه پیش آمد، به کار دیگری نمی​آیند. شاید کسانی از این تجربه در کارهای گروهی دیگری استفاده کنند، شاید هم بدرد کسی نخورند به هرحال به گمانم ارزش مطرح​ کردن دارند. باز تکرار می​کنم که نفع و ضرری از آن وقایع و از این تحلیلها نمی​برم.

در نوشته پيشين بيشتر از ويژگيهای فردی و مديريتی مهدی جامی نوشته بودم. در اين نوشته قصد دارم اندکی از اشتباهات استراتژيک مديريتی او - با اما و اگر هميشگی دور بودن از گود تا قبل از سپتامبر ۲۰۰۶ و نداشتن هیچگونه اطلاعات از درون مجموعه بعد از سپتامبر ۲۰۰۶ - به چند نمونه اشاره کنم. باز ذکر این نکته مجدداً الزامی است که این اشتباهات استراتژیک مدیریتی، توجیه​گر تعلیق یا اخراج ناگهانی مهدی جامی نیستند (قبلاً نوشته بودم در آن داستان بی​طرف هستم، اکنون بدون اینکه بعد از نوشته قبلی، کوچکترین تماسی با هیچیک از اعضای درون و مستعفی مجموعه داشته باشم، اذعان دارم که با اطلاعات موجود فعلی روند معلق کردن مهدی جامی و تحولات بعد از آن دموکراتیک و حتی در راستای منافع گردانندگان مجموعه نبوده​اند، حتی با لحاظ​ کردن اشتباهات او. البته باز باید منتظر ماند و دید اطلاعاتی که گاه​و​بیگاه در بیانیه​ها و جوابیه​ها یا نامه​های آنچنانی "دوستان سابق شده" به بیرون درز میکند، چگونه در داوری نهایی موثر خواهد بود).

(نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی «زمانه و مديريت (قسمت دوم)»

ناخدا/ راننده/چای٬ شربت٬ نون خامه‌ای

۱- ناخدا

اشاعه‌ی دمکراسی٬ پلورالیسم٬ اصلاحات٬ رویکرد مدرن ... همه جای خود. اما ایرانی ایرانی نیست اگر وقتی می‌شنود که دولتی بیگانه برای لطف به ایرانیان بودجه‌ای تعیین کرده است٬ حس تردیدش تحریک نشود. و این یکی از خصوصیات خوب ایرانی‌ها است. سؤال‌هایی که مدتی پیش پرسیدم درواقع سؤال‌هایی بودند که همه می‌پرسیدند. من فقط آن‌ها را به جمله تبدیل کردم. سؤال‌ها بی‌جواب ماند. زیاد مهم نیست. همین نفس بی‌جواب ماندن پرسش‌ها٬ خود یک جواب است. آن روزها عباس معروفی پای پادداشتی که جامی در واکنش به سؤالات من نوشته بود٬ پیام گذاشته بود که:

مهدی جامی عزيزم
اين را دشمنان زمانه و طبعاً مخالفان تو اذعان دارند که زمانه يک رسانه بی نظير است، ولی کاش چنين بود و چنان می کرد. رسانه، و برای من حالا٬ پس از سی و سه سال کار مکتوب٬ زمانه قطاری است پر از مسافر ريز و درشت، و آنهمه راه، و آنهمه نگاه؛ قطاری که ناخدايش تويی. تند برانی همه را به هراس می‌افکنی، کند برانی حوصله سر می‌بری، ماشين کورسی من و فلانی نيست که هرجور دلمان بخواهد ويراژ بدهيم يا هرجا چرتمان گرفت بزنيم بغل. کارنامه ی دو ساله‌ی زمانه نشان می دهد همينی که هست، با همين مديريت به اين قله رسيده. يک بار هم زير گوش‌ت گفتم: به پارازيت‌ها توجه نکن، درست که دشمنان رنگ‌وارنگ داری، اما ... دوستان زيادی هم داری.
فقط وقتی به بعضی "نظرها" ... برخوردی، اين را در ذهنت مرور کن: گوينده از بيان چنين نظری چه نفعی می برد؟ چه منافعی را دنبال می کند؟ مثلاً دلسوزتر از توست؟
مطلب خوبی بود. اين هم يکی از نوشته‌های دلی توست. فقط حيف اينهمه احساس و انصاف و رواداری و وقار که در ترازوی کم فروشان سنجيده شود (+).
 (نقل از ۴ ديواری)

ادامه‌ی « ناخدا/ راننده/چای٬ شربت٬ نون خامه‌ای»

پنجشنبه ۳۰ آبان ۸۷ :: November 20, 2008

شرف زمانه

مطلب پيشين من، با عنوان «دامن لنين» يا «واژگان پادگانی» به حرمت نان و نمکی که با مهدی جامی خورده‌ام، و برداشت‌های ناجور و تفسيرهای آتش‌تيزکن برخی افراد، از صفحه‌ام حذف شد. بحث و جدل‌های دشمن شادکن را برای مهدی جامی و نيز برای خودم، و بيشتر برای زمانه نمی‌پسندم. زمانه فرزند همه‌ی ماست که برای باليدنش همه کار خواهيم کرد.

مهدی جامی از نظر مالی آدم پاک و مبرايی است. من آچار دست کسی نمی‌دهم که برای جامی يا زمانه دم بگيرد. جامی اگر بلد نباشد بودجه‌اش را چگونه مصرف کند، و اگر در مديريت اداری و مالی موفق نباشد مهم نيست. مهم اين است که روزنامه‌نگار خوبی است، البته اگر زير حرفش نزند.

اگر از اين پس زير حرفش نزند، می‌تواند روی دوستی‌ام حساب کند. من نه شبلی‌ام، نه اشعری، نه حلاج، نه مهدی جامی، و نه هيچکس ديگر. من عباس معروفی ام.

«دشمن زمانه دشمن من است.» حرف نغز اوست که برای پايداری اين رسانه سروده. به پاس حرمت خوانندگان و نويسندگان زمانه، اين رسانه‌ی آزاد را به کيفيتی درخور برسانيم و نگذاريم آتش افروخته خاموش شود.

از وبلاگ حضور خلوت انس -عباس معروفی 

رفیق دزد و شریک قافله!

این جناب معروفی با آن "افشاگری سفارشی"اش، مصداق کامل فرصت‌طلبی ناشی و "نان به نرخ روز خور"ی است که برای رسیدن به مقصدش، تمام عمر دستبوسی تئوری ماکیاول کرده! من بدون دخالت در محتوی نوشته‌ی معروفی -که البته آگاهی‌هایی نیز می‌دهد- و دعوای طرفین -که شخصاً از آن لذت می‌برم(!)-، اول یک نکته‌ی تاریخی را راجع به گذشته‌ی عباس معروفی بگویم که این آدم بیش از این شورش را درنیاورد و یک‌طرفه به قاضی نرود. معروفی می‌نویسد:
«من، عباس معروفی، عضو کانون نويسندگان ايران، و از اعضای تدوين متن "ما نويسنده‌ايم"،...»
واقعیت این است که عباس معروفی -در راستای همان خصلت فرصت‌طلبی- دستِ آخر امضای خودش را از پای متن 134 نویسنده پس گرفت، اما من مانده‌ام با چه بی‌شرمی امروز دارد از جیب دیگران -آن‌هم باشرف‌ترین اهل قلم این مرز و بوم- خرج می‌کند و همین‌طور در قلب واقعیت تخته‌گاز می‌رود؟ حالا در باره‌ی خروج افسانه‌ای عباس آقایِ "ممنوع‌الخروج" و سردرآوردن‌اش از آلمان چیزی نگوییم بهتر است...

معروفی با یک‌جلسه دیدن برد رادیو زمانه، به آزاداندیشی و دموکرات‌بودن این افراد پی برده، اما همین آدم بعد از سال‌ها رفاقت با مهدی جامی -یعنی رئیس‌اش که جا به جا به شکل تهوع‌آوری چاپلوسی‌ و کیف‌کشی‌اش را می‌کرده- نفهمیده بوده که این آدم "سرهنگ‌مآب" و دیکتاتورمنش است! برای پاک‌کردن رد پای خطاکارش و اسپری به‌به‌ زدن برای مخفی‌کردن ماتحتی که بویناک است، چند خطی نیز به این سیاق قلمی کرده که:
«من شاهدم که مهدی جامی در تمام اين مدت به اندازه پنج آدم توانا تلاش کرده است،...»
این دقیقاً یادآور همان چند جرعه آبی است که قبل از سربریدن گوسفند بهش می‌خورانند، تا تشنه از دنیا نرود...

پس‌نوشت، هیجدهم نوامبر:
نوشته‌ای که لینک شده، تحقیقاً از سایت زمانه به صفحه‌ی شخصی خود آقای معروفی منتقل شده. گفتم که یک‌وقت خواننده فکر نکند او را دنبال نخودسیاه فرستاده‌ام. برای رعایت انصاف، پاسخ آقای جامی نیز در پی می‌آید: "وقتی دامن لنین پوشیده باشی"

از وبلاگ مجید زهری

چهارشنبه ۲۹ آبان ۸۷ :: November 19, 2008

اميرپويان شيوا: زمانه

درباره‌ی مسأله‌ی زمانه، تا حالا چیزی نگفته بودم. نزدِ من مهدی جامی، اهل رسانه‌ی خلّاقی‌ست که با ایده‌ی نابش زمانه را راه انداخت. گمانم، کم و بیش شکلی از وفاقِ جمعی وجود دارد که ایده‌ی زمانه – اصلاً فارغ از اجرایش – نو و تازه بوده و مفاهیمِ جدیدی نه تنها به حوزه‌ی رسانه‌های فارسی‌زبان که به حوزه‌ی رسانه به طورِ کلّی آورده. دربابِ ایده‌ی زمانه، پیشتر نوشته‌ام و تکرار نمی‌کنم. درباره‌ی مسأله‌ی اخیر هم تا حالا چیزی نگفته بودم؛ چون علی‌رغمِ سوگیری شخصیم به سمتِ مهدی جامی – براساسِ نوشته‌هایی که از دو جانبِ ماجرا حول مسأله منتشر شده – قضاوتِ قاطعی حاصلِ داده‌های واقعی درباره‌ی پیش‌آمده‌ها نمی‌توانستم بکنم و بنابراین، به طور عمومی چیزی از این سوگیری شخصی نگفتم.

قصد هم نداشتم چنین کنم. با این‌حال، نوشته‌ی نبوی کّکش را به جانم انداخت و افشاگری اخیر معروفی مصمّم کرد. بی‌پرده، با خواندنِ نوشته‌ی معروفی مشمئز شدم؛ نه از شیوه‌ای که سویه‌ی حالا غالبِ غائله پیش گرفته که از خودِ واژه‌هایی که او به کار برده. من هیچ نمی‌دانم که داخلِ زمانه چه گذشته؛ امّا ندانستم دلیل نمی‌شود نگویم حالم از نوشته‌ی معروفی به هم خورد. چرایش همان‌جا لای سطرهای نوشته‌ی خودش هست. آدمهایی که اگر کارشان را دوست نداشتم، دستِ کم امّا اسمهای بزرگی داشتند، وقتی این‌طور دست‌به‌کار می‌شوند، نه اشتباه‌های عمده که گندهای بزرگی می‌زنند، به قدرِ اسمشان.
(نقل از راز)

سه شنبه ۲۸ آبان ۸۷ :: November 18, 2008

وقتی دامن لنين پوشيده باشی

وقتی شنیدم عباس معروفی در باره 48 ساعتی که در آمستردام بود مطلبی نوشته است و در آن مسائلی را مطرح کرده که به اصطلاح افشاگری تلقی شده بر او تاسف خوردم. به خود او هم پس از یادداشت آخرش که در قالب بخشی از رمان تماما مخصوص ارائه کرده بود و در آن نهایتا پایان رفاقت اش را به سبک و زبان خودش اعلام کرده بود نوشته بودم که در باره رفاقتی که داشتیم یا نداشتیم در محضر عام سخنی نخواهم گفت. همه چیز برای گفتن نیست. و در باره چیزهایی در زندگی و رفاقت سکوت بهترین و ستوده ترین است. چیزهایی هست بین دو رفیق که تنها آنها می دانند و باید هم بین آنها بماند. رفاقت پایه اش بر اعتماد است. اگر اعتماد را سست کردیم دیگر رفیقی باقی نمی ماند. و جهان بی رفیق جهانی که در آن شادی توان کرد نخواهد بود. امروز هم بر سر همان قرار خود هستم. فکر می کنم در عصر وب به اندازه کافی نظر در باره مطلب او منتشر خواهد شد که من بی نیاز شوم از گفتن. و باری گفتن را این روزها تنها به ناگزیر بر می گزینم. ناگزیری من هم از آن است که می اندیشم شاید که در ذهن مخاطب ناراستی به جای راست بنشیند یا طعن زنند که لابد حرفی نداشت یا در این مورد اخیر برهان قاطع عباسی آمد و همه جدلها را شست و برد. بعضی دوستان توصیه می کنند ننویسم و عرصه را برای میانداران تازه رسیده بگذارم و بعضی می خواهند که بنویسم مبادا دغلها و دروغها انبوه شود. با اعتذار از دوستان نازنینی که سکوت مرا می پسندند و به دعوت دوستانی که نگران اند، ناچار چند کلمه ای را که گفتن اش دربایست است بازمی گویم. بیش از آن نیز سخن هست اما گفتن آن روا نیست.

(نقل از سيبستان)

ادامه‌ی «وقتی دامن لنين پوشيده باشی»

سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه

 (کشف و شهودی در اعماق استعمار نو)

تقدیم به شاهدان زمانه، معروفی، نبوی و رهروان راه حق!

در راستای سناریوی خیرخواهانه ی زمانه ی هلندی، هنر داستانسرایی عباس معروفی، در خدمت بی آبرو کردن یـار،  و خریدن آبرو  برای اغیار،  فصلی جدید را  در  سمفونی مردگان زمانه گشود: برادر کشی با حربه ی دموکراسی.

نی حدیث هر که از یاری برید..................پرده هایش پرده های ما درید

      همچو رودی خروشان، تا زندگی هست، زمانه و پرده هایش در گذری شتابان هر لحظه و همچنان نو می شوند تا  تو به سعی و خطا سوار بر تخته پاره ای در کنار دیگران تمامی طول رود را تاب آوری بی آنکه غرق شوی، بالغ شوی و روزی  به دریا برسی و پرواز کنی. در این میان باید مراقب باشی که برای غرق نشدن سر دیگران را زیر اب نکنی و در مرور زمان  قاتل حرفه ای برادران خویش  نگردی. که با چنان بار سنگنی هرگز  به دریا نخواهی رسید و  پرواز نتوانی کرد. در این راه ضروری است مدام سناریوهای  جدید استعمار را بازشناسی کنیم، و ضمن پس نزدن آنها، قدرت به میان آمده را به نفع استقلال و اتحاد خود ( نه نان به نرخ روز خوردن و برادرکشی) به کار بندیم.

نبوی:.........هر دم از این باغ بری می رسد...................تازه تر از تازه تری می رسد

(نقل از مه‌گون)

ادامه‌ی «سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه»

یکشنبه ۲۶ آبان ۸۷ :: November 16, 2008

پاداش خوش خدمتی یا نقض غرض

نگاه کن عباس معروفی را که چطور بعد از رفتن مدیر قبلی رادیو زمانه، برای هیات مدیره رادیو یقه جر داده است. همان هیات مدیره‌ای که در ای میلی که منتشر شد و رییس جدید رادیو فرستاد، به همه دیکته کرد که احدی جز هیات مدیره حق ندارد درباره مسایل داخلی رادیو با جایی مصاحبه کند یا حرفی بزند. حالا معروفی در نوشته‌ای (که مانند بقیه مطالبش، طبق معمول بیشترش در مدح و ثنای خودش است) مسایل داخلی رادیو را فاش کرده است. حالا باید دید این هیات مدیره کذایی در برابر تخلف کسی که خواسته خوش خدمتی بکند چه خواهد کرد.

از وبلاگ دوگانه

ادامه‌ی «پاداش خوش خدمتی یا نقض غرض»

... خودت را چند می‌فروشی؟

۱- امروز خسته و کوفته از فرودگاه که به خانه رسیدم به سراغ سایت زمانه رفتم تا ببینم دنباله‌ی داستان‌ها و کتاب‌هایی که قبل از سفر برای انتشار آماده گذاشته بودم‌شان در این ۳-۴ روزی که نبودم ولاجرم دست‌رسی به زمانه با آن سرعت افتضاح شهر مشهد میسر نبود، منتشر شده یا نه که خوب معلوم بود نشده. دلیل: سردبیران عزیر یکی پس از دیگری از زمانه رفته‌اند و کسی متولی انتشار مطالب دبیران نیست و اصولاً فکر هم نمی‌کنم در حال حاضر کسی دل‌اش به حال ضیاء و عشرت و هاسمیک رمان «با خلخال‌های طلا…» بسوزد یا کک‌اش هم برای هانا آرنت و تمرین‌های دموکراسی‌اش بگزد که اوضاع در زمانه سخت شیر تو شیر است و حوصله بس کم!

۲- من با عباس معروفی رفقای مشترک زیادی دارم یا داشتم اما هیچ وقت نشد که او را ببینم یا از نزدیک با هم گفت-و-گو کنیم تا بهتر بشناسم‌اش. از قضای روزگار در این مدت کمی که در زمانه متولی بخش‌های کوچکی شدم، به‌هر حال هم‌کار او هم محسوب می‌شدم اما فرصتی برای این موضوع‌ها دست نداد. پس من بودم و شخصیتی که از معروفی در ذهن‌ام با خواندن یکی-دو کتاب رمان از او و خاطرات غبار گرفته از مجله‌اش که شاید جایی انبار شده‌اش را بتوان‌ام پیدا کنم.

از وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم

ادامه‌ی «... خودت را چند می‌فروشی؟»

درباره‌ی این صفحه

برای انتشار مطالب مربوط، یا پای يکی از مطالب لينک مطلب مرتبط با موضوع را ارسال کنيد و یا به نشانی zamaneh AT qoqnus DOT org ميل بزنید. لطفاً به صفحه‌ی آداب انتشار مطالب در «دفتر زمانه» نيز مراجعه کنيد.

تماس

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats