صفحه‌ی اصلی | November 2008 »

بايگانی: October 2008

October 31, 2008

رادیو زمانه با یک مدیر خارجی دیگر قابل اعتماد نیست!

ماجراهای اخیر زمانه و زمانه ای ها به من ربطی نداشت. مانند یک کسی که تنها در دنیای مجازی وبسایتشان را می خواند، به تحولات زمانه و به نوشته های برخی از کسانی که دوستان مجازی ام هستند دقت می کردم. قصد نوشتن هم نداشتم تا این بیانیه به اصطلاح هیات مدیره زمانه را خواندم. خواندم که به جای مهدی جامی فردی  غیر ایرانی را مدیر زمانه کرده اند. علاقمند شدم به عنوان یک نفر خارج از آن فضا چیزهایی بنویسم. کسی که در ایران نشسته، دنیای مجازی را رصد می کند و برایش خط قرمزهایی نیز وجود دارد!

زمانه و یا هر رسانه دیگری که بنیانشان را بر اطلاع رسانی آزاد گذاشته باشند، برایم مایه احترام است و بی جهت نیست که رسانه ای مخاطب می یابد. رسانه اگر نتواند پیامش را به درستی منتقل نکند و اگر محتوای پیامش قابلیت اعتماد کردن را نداشته باشد، رسانه موفقی نیست. زمانه برای من اینگونه نبود. بسیاری از مطالبش را دوست داشتم. بسیار زمانها مطالبش را به اشتراک می گذاشتم. هرچند منتقد برخی از نوشته ها و مطالب آن بوده باشم. اما مسئله رسانه در دنیای جدید تنها مسئله نرم افزاری نیست که با بررسی فرستنده و گیرنده پیام و تحلیل محتوای آن بشود از آن گذشت.

اتفاقات اخیر  زمانه ناظر بر مسائلی ساختاری و سخت افزاری است که مختص رسانه های امروزین است. رسانه ها با بنگاه های عظیم خبری با حجم بالایی از تبلیغاتش رقابت می کنند. اصلا جایگاه اطلاع رسانی وقتی تبدیل به یک بنگاه می شود، یعنی که بسیاری از مسائل ساختاری را پذیرفته ای. مهمترین مسئله بنگاه مربوط به فاینانس است. نمی شود بنگاهی و یا شبکه ای داشت و به مسائل مالی آن بی توجه بود. در هر سطحی این مسئله اهمیتش متفاوت است.

ماجرای زمانه را هم اینگونه می بینم. فردی با ایده ای نو و با خواست رسانه ای مستقل شروع به کار می کند، الحق موفقیت نصیبش می شود و علیرغم سختی های شروع و پایه گذاری یک رسانه ، آن را آغاز می کند. مشکل اینجاست که رسانه استقلال مالی ندارد و به راحتی سرمایه گذار می تواند عذر یک ایده، یا عذر صاحب ایده را بخواهد. زمان نیز برای زمانه چنین مسئله را اثبات کرده است. ممکن است که دخالت بر روی محتوا نباشد، ولی گاهی دخالت ها بر فرم و شکل می تواند اثری مخرب تر بر یک مجموعه ای بگذارد که قرار است کار فرهنگی و اجتماعی کنند. برای همین است که همیشه تفاوتی برایم بین خبرنگار بودن در داخل و خبرنگار بنگاه خارجی بودن وجود داشته است. در رسانه های داخلی می توانی بگویی وظیفه ام اطلاع رسانی است و در راه آن و آرمان حرفه ای حتی جان هم می دهم. اینجاست که خبرنگاری می شود جزو مشاغل سخت. هرچقدر هم به صداقت و پایبندی به تعهدات دوستانم باور داشته باشم، اما اعتقاد دارم که در رسانه ای بیگانه قلم زدن کمی متفاوت است. بدون شک پذیرفتن این نکته که دولتی یا رسانه ای پولی می دهد تا برای کشور سومی خدمتی بدون منفعت برای خودش انجام گیرد، کمی مضحک است. حتی اگر خبرنگاران طور دیگری نگاه کنند، اما هدف سرمایه گذار چیز دیگری است.

کمترین و کوچکترین هدف ممکن می تواند بوجود آوردن ابزاری برای تحقیق بیشتر، شناخت بهتر و ارتباط مستمر تر باشد. شاید این اهداف، کاملا هم مورد پذیرش واقع شوند. اما شک ندارم که همیشه هدف سرمایه گذاران با هدف گردانندگان و راه برندگان یک مجموعه یکی نیست. بنابراین علیرغم تمام احترامم برای دوستانم در رسانه های خارج از ایران، نمی توانم بپذیرم آنها نیز قرار است جان خودشان را برای اطلاع رسانی بهتر در معرض خطر قرار دهند. پذیرفته ام که در یک بنگاه کار می کنند که سرمایه گذاری دارد و تنها قرار است مانند یک محصول به کارشان نظری افکنم. بدون شک هیچوقت با نوشته هایشان یکی نخواهم شد، انگونه که برخی از نوشته های روزنامه های داخلی بر من اثر خواهد گذاشت!

وقتی که اهداف، کمی بار ایدئولوژیک خودشان را از دست بدهند و روال سخت افزاری سازمان بر پاشنه دیگری بچرخد، می شود آنچه امروز در زمانه اتفاق افتاده، که حتی خواندن نوشته های اختلاف های درز کرده از ان درد آور است. ولی هیچ چیز برایم دردآورتر از قرار گرفتن یک غیر ایرانی بر مسند ریاست زمانه نبود. مطمئنم از این پس زمانه را با بی اعتمادی بیشتری خواهم خواند. شک ندارم که دیگر حتی مطالب همان نویسندگان قبلی کمتر بر من تاثیر خواهد گذاشت. اگر تا پیش از این تنها ماهیت سخت افزاری را مشکل دار می دیدم، امروز نمی توانم هیات تحریریه ای اینچنین را مستقل بخوانم.*

از دوستانم در رادیو زمانه بخاطر نوشتن این مطلب پوزش می طلبم. می توانند نوشته ام را احساسی و بدون منطق بخوانند. اما شک نکنید که اگر نتوانستید دل مخاطب را از بودنتان راضی نگه دارید، عقلش را هیچوقت به شما نخواهد داد!

* می دانم که بابت این جملات فحش خواهم خورد. اما یک سازمان و یک جمع بدون ایدئولوژی واحد نمی تواند بماند. اسمش را هرچه می خواهید بگذارید. مرام هم واژه خوبی است.

توضیحات خود مهدی جامی در سیبستان: عشق عمومی

نوشته مهم مهدی جامی درباره بیانیه بورد زمانه (این مطلب را بعد از نوشتن پستم خواندم. به شدت محتوایش آنچه را که نوشتم تایید می کند. به شدت ): بیگانه با زمانه

توضیحات خوب داریوش ملکوت درباره رسانه توسعه یافته : زمانه توسعه و رنج توسعه یافتگی در زمانه

توضیحات خود رادیو زمانه به قلم معصومه ناصری: پیچ و خم زمانه

نوشته صنم دولتشاهی یا خورشید خانوم : لطفا احساساتی نشید.

مجموعه کاملی از لینکهای مربوط به رادیو زمانه در سایت بالاترین

(نقل از بر ساحل سلامت)

داستان زمانه: در دو پرده

اول) کمی بیشتر از یک ماه پیش با مهدی جامی و نیک آهنگ کوثر و دکتر تاج دولتی در چند جمع ایرانی شرکت کردیم (ببینید:تورنتو روندگی - جلسه بحث و گفتگو در باره رسانه‌های خودمانی). بحث ِ غالب، موضوع ِ راه انداختن ِ دفتر ِ تورنتوی زمانه بود. پیشتر از آن هم زمانه فقط برایم یک منبع خبری نبود، منحنی ِ بالای گزارش های دیدیش هم بود. آگاهانه لذت می بردم از اینکه فارس نیوز و امثالش را کنار زده است و در اوج می درخشد.

دوم) جامی بعد از نوشته ی آرامتر قبلی اش حالا بوضوح از بیانیه ی بورد زمانه رنجیده است. می نویسد،

تازه ترین عضو بورد در اولین جلسه رسمی که در آن شرکت داشت وقتی بحثی بر سر رابطه مدیر و بورد پیش امد بی هیچ نگرانی و شرمی با قاطعیت تمام گفت که این رابطه مثل رابطه برده داری است. یعنی به انگلیسی تعبیر slavery را به کار برد. ما هر چه گفتیم شما باید اجرا کنید. ما بر شما مسلط هستیم. بخواهیم می توانیم اتاق تان را زیر و رو کنیم. این روحیه استعماری است. سلطانی هم هست. حضور او در بورد این روحیه خفته را در اعضا هم بیدار کرد.

اینکه این همه برای زمانه چه مفهومی خواهد داشت البته باید صبر کرد و دید.

(نقل از کمانگير)

هدهد رفت، و جوی تنگ ماهی بزرگ را بیرون انداخت

مهدی جامی شغل خود را به عنوان مدیر رادیوزمانه از دست داد. به عقیده‌ی من این رادیو که نقش قابلیت‌های جامی در راه‌اندازی آن قابل انکار نیست٬ با اخراج وی٬ بخش بزرگی از اعتبار خود را که از اعتماد نسبی گروهی از مخاطبان به شخص او نشئت می‌گرفت٬ از دست خواهد داد.

این حادثه در بیوگرافی فردی جامی٬ چنان که می‌توان حدس زد٬ برشی به یاد ماندنی خواهد بود که یقینا بی درد نیست. این ادعا را پست آخر او در سیبستان تصدیق می‌کند. فکر می‌کنم شخصی مانند جامی خوب می‌داند که واقعیت عرصه‌ی عمومی واقعیتی سرسخت است که این‌جور حوادث در آن دایما محتمل و کاملا نرمال است. در یک مناسبات عقلانی می‌شد توقع داشت و فایده‌مند می‌بود که مخاطبان رادیوزمانه در جریان ماجراهایی که به اخراج جامی ختم شد قرارگیرند٬ اما این هم یکی از خصوصیات فرهنگی انسان ایرانی است که «دل» در همه‌ی کارهای او دخالت دارد. منظور این‌که از این زاویه هم می‌توان واکنش عاطفی مهدی جامی را فهمید. اما.

اما تئاتر بی‌سابقه و اغراق‌آمیزی که حول و حوش این ماجرا به راه افتاده است٬ گیج/ و گمراه‌کننده است. داریوش ملکوت که فکر می‌کند جامی خود استعفا داده است٬ در پستی تحت عنوان پرطمطراق «در حکایت ماهی بزرگ و جوی خرد٬ یا جویی که خرد شد!»٬ می نویسد: «مهدی در زمانه‌ی تازه نمی‌گنجد دیگر. مهدی میدانی بزرگ‌تر می‌طلبد و عرصه‌ای گسترده‌تر». می‌گوید: «ظاهرا زمانه برای او تنگ است». می‌نویسد: «آن زمانه‌ای که می‌شد زمانه‌ی مطلوب و محبوب و آرمانی باشد٬ با وجود مهدی می‌توانست باشد». می‌نویسد: «کس دیگری در قدوقامت فکر و علمی او نیست». می‌گوید: «زمانه اگر خوب بود و اگر بد٬ زمانه‌ای بود که مهدی آفریده بود». در صورتی که خود جامی (به زبان داریوش: آفریننده‌ی زمانه) در جواب یکی از پیام‌گذاران سیبستان می‌گوید: « زمانه محصول یک کار درخشان و صمیمانه جمعی بوده است». و تا جایی که جامی را می‌شناسم٬ نمی‌توانم این سخن او را از نوع «ابرازفروتنی»های دروغین و رایج در جماعت‌های ایرانی بدانم. بی‌تردید او خود اولین نفری خواهد بود که به این نوع بت‌تراشی‌ها اعتراض کرده و سخنان تعارف‌آمیز داریوش را نفی کند.

بخش دیگر سناریوی این تئاتر باورنکردنی از قلم نیک‌آهنگ کوثر تراویده است. او «نامه‌ای خصوصی» برای مهدی جامی نوشته است که که به هیچ‌وجه «خصوصی» نیست. به یک دلیل کافی: من از بخشی از محتوای آن خبر دارم و هم اینک آن را برای شمای نوعی که آز آن بی‌خبر هستید٬ نقل می‌کنم.

می‌گوید: «آن روزی که مثل هدهد بلندشدی این‌طرف و آن‌طرف که مرغ‌ها را جمع کنی که به کوه قاف برویم امیدوار بودم با تو به آن نقطه برسیم. تبدیل شدن به سیمرغ آنقدرها که همه خیال می‌کنند ساده نیست. سی‌ مرغ  پراکنده در این‌جا و آن‌جای عالم که می‌خواهند زمانه سیمرغ بماند. حالا هدهد رفته».

زبان آدم لال می‌شود. زبان من از این عرفان‌پراکنی‌های پراغراق/ و از نظر فرهنگی و اجتماعی مخرب لال می‌شود. به کاربستن استعاره‌ی «سیمرغ»٬ یعنی یکی‌شدن و ذوب کثرت در وجودی واحد از سوی کسانی که دایما «پلورالیسم پلورالیسم» می‌کنند و خود را هوادار عقلانی کردن مناسبات اجتماعی جامی‌زنند٬ شگفت‌انگیز و فریب‌کارانه است.

این استفاده از استعاره‌های عرفانی در مسائلی که به تحلیل عقلانی نیاز دارد٬ و برعکس به کاربستن زبان الکن عقلانی‌نما در مواجهه با موضوعات عرفانی یکی از مشکلات اختلال‌زا در فرهنگ ماست. سی‌مرغ نیک‌آهنگ کوثر به همان اندازه به شعور مخاطب اهانت می‌کند که سخن همکار دیگر رادیوزمانه در نقد فیلم یوسف‌وزلیخا٬ که: زلیخای مصر به یوسف علیه‌سلام پیشنهاد سکس داده است.

(نقل از ۴ ديواری)

October 30, 2008

زمانه بدیست آقای جامی تنهایی را تاب بیاور

من مهدی جامی را نمی شناسم.اصلا بشر شناخت پذیر نیست.من وقتی بیمار شدم دیدم چقدر خودم را کم می شناسم اگر نگویم اصلا نمی شناسم.پس چرا تاکید می کنم جامی را نمی شناسم. چون واقعا نمی دانم چه شکلی دارد. قد بلند است و یا کوتاه . پیر است و یا جوان ٬خوش تیپ است و یا بد تیپ.نمی دانم او اصلا اسم مرا شنیده است و یا نه .اما"سیبستان" اش  را دوست دارم.دلم می خواهد بدانم جهان و رویداد ها از نگاه او چه معنی می دهد.اصلا تا کنون به این فکر نکرده ام او مدیر رادیو زمانه است.رادیویی که تا کنون صدایش را نشنیدم و هر روز یکبار به سایت زمانه سری می زنم تا خبری از چشم من دور نماند.چرا این ها را می نویسم.ناچارم توصیح دهم.

 وقتی برای فراموشی آنچه سرگیجه با من می کند به جهان مجازی سری زدم و سر عادت -عادت چه چیز خوبی است - به وبلاگ حسین نوروزی سری زدم دیدم نوشته جامی از زمانه استعفا داده است. مطلب جامی را می خوانم .تلخ می شوم و این چقدر برای بیماری ام بد است. دلم نمی خواهد بدانم چرا با او جفا کرده اند . حق داشتند و یا نه . ولی سوزی در نوشته اش بود که مرا خاکستر کرد. من حس او را وقتی از کیهان٬همشهری٬ایران ٬همبسگی ٬اعتمادو....رفتم .مجبور شدم بروم.در خود دیده بودم. همان حس تلخی که با بسته شدن دنیای تصویر در خود یافتم. اکنون تنها برای من مانده این وبلاگ و یک تن بیمار و یک روح غمگین .

جامی را نمی شناسم ولی نوشته اش با من بیداد کرد. چرا زمانه این چنین است.ایرانی بودن چرا هر جا هستیم زخمی مان می کند. تهمت و افترا.من مهاجرت را دوست ندارم . من کار کردن آنسوی مرزها را برنمی تابم.چون دور از ایران بودن را نمی توانم تاب بیاورم و مثل مردن می ماند.این را می دانم درهمه جا آن که پول می دهد می خواهد تعیین کند چطور کارکنی و من می خواهم از خودم دستور بگیرم و به این دلیل بر آنم تنها در این وبلاگ بنویسم وقید رسانه های بزرگ را برای همیشه زده ام . این را هم می دانم در همه جاروابط دموکراتیک کشک است و دروغ . برای خود بودن باید منزوی بمانی و تنهایی را تاب بیاوری و آن چیزی که در نوشته جامی حال مرا بد کر د همین تنهایی و خود بودن است. خوب است وبلاگ وجود دارد و من جامی را می خوانم در سیبستان مثل همیشه بدون زمانه.
(نقل از وبلاگ محمد آقازاده)

دو نامی که به هم گره خوردند: زمانه و مهدی جامی


مهدی جامی هنگام سخنرانی به مناسبت آغاز سومین سال تولد زمانه سپتامبر 2008 در ساختمانی که رادیو زمانه
مکان دارد

دیروز وقتی خبر رفتن مهدی جامی را توسط ایمیل خود او دریافت کردم سراپای وجودم را غم گرفت و ساعت ها در شوک بودم. می توانم بگویم که شاید صورتم شکل علامت سوال شده بود! چرا؟ چرا ؟ آیا کسی دیگر زمانه را همین قدر موفق پیش می برد که مهدی جامی در این زمان کوتاه ؟ در این دو سال و نیم ضمن همکاری با رادیو زمانه بارها و بارها دیدار با دوستان و همکاران زمانه در آمستردام داشتم. رابطه مهدی با همکارانش بسیار صمیمی در عین حال هنگام کار بسیار جدی و قاطع و رک و گاهی حتی تلخ بود. اما شاید این رمز موفقیتش بود. به نظر من نام مهدی جامی در تاریخ روزنامه نگاری ایران به عنوان روزنامه نگار و مدیری آوانگارد و مدرن با طرح های رنگارنگ ثبت خواهد شد. جامی چه در زمانه بماند و چه نماند زمانه مدیون اوست. به قول دوست عزیز وبلاگی ام مینو صابری ( آونگ خاطره های ما ) که چه زیبا در وبلاگش تیتر داده:جامی زمانه ساخت اما زمانه با او نساخت
اهمیت زمانه را از همین جا می توان پی برد که هنوز چندین ساعت از انتشار خبر رفتن مهدی جامی نگذشته بود که بیش از دهها وبسایت و وبلاگ خبر آن را با نگرانی و سوال منتشر کردند و مطلب نوشتند. همین الان که شاید نزدیک به سی ساعت از اعلام این خبر می گذرد بیش از بیست وبلاگ و وبسایت این خبر را فقط در بالاترین داده اند. به خبر اول خیلی از سایت ها تبدیل شد. جرا که زمانه به رسانه ای مردمی و مطرح تبدیل شده بود و بقای او زیر ضرب رفته.
چه مهدی جامی در زمانه بماند و چه نماند نام او برای همیشه هم بر روی زمانه مانده ( حتی اگر بدون او هم زمانه پیش برود) و نام او در تاریخ مدرن روزنامه نگاری و مدیای ایران به نام ژورنالیستی آوانگارد و توانا و شجاع و صاحب سبک و نظر ثبت خواهد شد.

متن نامه زیر را دیروز به مهدی جامی نوشتم:

 
مهدی جامی عزیز،
اصلا باور نمی کنم ... راستش نمی خوام هم باور کنم....
مثل برخی از همکارانم نمی دانم در آمستردام چه گذشته و می گذرد اما با تمام وجودم و با صدای بلند داد می زنم مخالف رفتن و استعفای شما هستم...
مثل همیشه بعد از صرف شام با دخترم به سراغ لپ تاپم رفتم تا زمانه را دیدار کنم و دریچه زیبا و رنگارنگ زمانه را به خانه ام باز کنم و منتظر خبر خوش از جانب شما در وبلاگ زمانه باشم. خبر خوش ایده ها و طرح های نوی شما در دوره جدید زمانه
یک دفعه با سوالات دخترم به خودم آمدم و متوجه شدم که دخترم با ناراحتی می پرسد مامان به چی فکر می کنی؟ جرا ناراحتی؟ گفتم چیزی نیست. بعد از پرسش مکرر او پاسخ دادم مهدی جامی از زمانه رفت!!! با ناراحتی و صورتی غمگین پرسید: چــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟ گفتم نمی دانم ! مرا بغل کرد و دلداری داد ... نمی دانم چه مدتی شوک زده خیره به سایت زیبای زمانه نگاه کردم . سایت را ورق زدم ... ایده ها طرح ها مطالب نو و آوانگارد همه و همه را زمانه مدیون مدیر آنست که همکارانش را به ذوق می آورد و تشویق می کرد.

مهدی جان
ایمیل شما سراپای وجودم را یخ کرد... نه اصلا موافق نیستم ... به عنوان عضو کوچکی از این خانواده با تمام وجودم فریاد می زنم بدون مهدی زمانه به این جایگاه امروز نمی رسید بدون ایده ها و طرح های نو مهدی ، بدون مهدی و عشقش به زمانه ، تیم او با این عشق پا به پای او شب و روز کار نمی کرد تا این نوزاد در زمانی کوتاه به یک نوجوان عاقل تبدیل شود....

مهدی جان


به یاد دارم دوسال پیش هنوز شما را ندیده بودم ولی از خواهر جوانترم مهین که شما را دیده بود شنیدم که مدیر زمانه جوانی ست مدرن با ایده هایی نو، موهای بلند و چشمان جستجو گر مهربان و در عین حال خیلی جدی و رک
آن روز فکر نمی کردم که این شخص کسی خواهد بود که بهترین تجارب زندگی رسانه ای ام را از او بیاموزم. آن روز فکر نمی کردم که جوانی با تجربه کار ژورنالیتسی و با شهامت و اعتماد به نفس، جوانی با پشتکار ایده های مدرنش را چنان در زمانی کوتاه عملی کند که به جرئت می توان گفت یکی از نادر رسانه هایی را جان بخشد که توانست بخش عظیمی از نیروی جوان درون ایران را به خود جلب و مخاطب خود کند. رسانه های بسیاری از نسل ما سالیانیست که دور خود می چرخند و برای جذب یک مخاطب نسل بعد خود، سالبانیست تلاش می کنند؛ ولی نتوانستند به چنین موفقیتی دست یا بند که زمانه در این مدت کوتاه یافت. زمانه امروز با رسانه هایی مقایسه می شود که سابقه چندین دهه دارند. این موفقیت زمانه فقط و فقط مدیون طرح و برنامه های شما بود که شبانه روز کار می کردید و همراهان و تیم تان هم پای به پای شما اغلب تا نیمه شب در ساختمان " لی ناو استرات " کار می کردند. خود من بارها و بارها شاهد بودم که سرایدار ساختمان ساعت 12 شب بچه های زمانه را از ساختمان بیرون می کرد تا در ساختمان را قفل کند.

همه می دانیم که به همراه تو عاشقان دیگر زمانه همچون معصومه، آزاده، شهزاده ، پژمان، دانیال، حسین علوی ، رضا، مصطفی، لیدا، سارا، کاملیا، کبری و ... چنان تلاشی می کردند که زمانه به نوعی خانه آنها شده بود چرا که روز و شب کار می کردند تا این نوزاد را بزرگ کنند در کنار این یاران زمانه دهها نخبه ادبی و فرهنگی ملی ما و دهها همکار و یار دیگر از اروپا و ایران و سراسر دنیا زمانه را تغذیه می کرد و مواظب بود و اینها همه ناشی از ایده و طرح شما بود همین ایده بود که زمانه را به رسانه ای چند صدایی و رنگارنگ تبدیل کرد
اگر در مدیریت زمانه عشق به زمانه نبود مطمئنا چنین تیمی شکل نمی گرفت تیمی که انتخاب شما بود و چه به درست بود.

مهدی جان
شما درست مثل مادری می مانید که نوزادی را تا راه رفتن بزرگ می کند و بعد او را ترک می کند. این کودک گرچه بدون مادر هم بزرگ می شود ولی آیا کودکی بدون مادر همان طور بزرگ می شود که با مادر؟ آیا بیشتر کسانی که تبدیل به انسان های نادرست در اجتماع شدند کودکان بدون مادر، کودکان محروم از تربیت درست و محبت مادر نبودند؟
همانند دیگر همکارانم از شما تقاضا می کنم در تصمیمتان تجدید نظر کنید و به این کودک زمانه به این کودکی که جهش کرده و خیلی سریع دوران نوجوانی را سر می کند بیندیشید زمانه هنوز هم به شما نیاز دارد و ما هم به شما نیاز داریم.

من هم شخصا به دوره ای که با شما گذراندم افتخار می کنم و امید دارم که همچنان این دوران در زمانه با شما تداوم یابد.
مهدی جان دوستان و یارانت را تنها مگذار
ما منتظر تو هستیم

با احترام
اختر قاسمی
همکار آزاد زمانه در آلمان
(نقل از وبلاگ از هر دری سخنی)

Goodbye, Zamaneh!

Бо ту падруд, эй Замона!

Дар ин замона
Ба хар бахона
На ту бимонй
На ман бимонам

Латифи Пидром

Замона панде озодвор дод маро
Замонаро чу наку бингарй, хама панд аст

Рудакй

Мехдии Чомй аз кушотарин инсонхоест, ки дар зиндагй дидаам. Шабхои бехобй ва рузхои пурмашгалаи у буд, ки аз хеч як родюи намуна сохт.

Родю Замона дар тули беш аз ду соли фаъъолият бештар аз родюхои даххосола овозаи шухраташ чахонро дарнавардид ва ба кандуи чехрахои барчастаи фархангу хунари порсй табдил шуд.

Родю Замона ибтикоре ноб буд дар рузноманигории порсй, ки сарчашмаи он зехни Мехдии Чомй ва талоши кормандони он буд. Нахустин родюе буд, ки имкони хамкории хар касе бо як расонаро мумкин сохт. Кофй буд ба ин родю номае бинависеду тархеро пешниход кунед.

Ман барои муддате дароз ба номахои шунавандагону хонандагони родю Замона посух медодам ва сели дархостхо такондиханда буд. Шумори зиёде аз кормандони кунунии ин расона аз чумлаи нахустин шунавандагони мо буданд, ки пешниходи хамкорй доданду пазируфта шуданд. Сиёсати «дархои боз»-и Мехдй дар журнолисми порсй равзанаи тозаеро боз кард ва рузноманигориро даруни тудахо бурд ва ба мафхуми «журнолисми шахрвандй» гушту пуст дод ва онро малмус сохт.

Мехдй буд, ки зехни махдуди хамшахрихояшро бо бозгуи хакикатхо фарохтар мекард ва мегуфт, ки ин родю набояд танхо барои Эрон бошад, чун порсй танхо забони Эрони кунунй нест. Дар натича пои порсигуёни дигар хам ба родюи чавони мо кашида мешуд.

Мехдй арзиши кори рузноманигоронро хуб медонист ва дар такдир аз кори онхо лахзае диранг намекард. Хатто пас аз ин ки аз родю Замона омадам берун, сафхаи вижаи ман дар торнамои родю сари чояш бокй монд, то гох-гудоре матолиби худамро руи он мунташир кунам. Родю Замонаи Мехдй махалли чопу пахши хамаи матолиби чолиб аз саросари чахон буд. Озодии кор бо Мехдиро хеч чои дигар тачруба накардаам.

Дилам аз зиндагй дар Омстердом гирифта буд ва мехостам барои муддате кутох ба Ландан баргардам. Пас аз машварате кутох бо як хамкорам, ки масъули фаннии родю буд, тархи девонаворе ба Мехдй пешниход кардем: ин ки ман барномахоро аз Ландан ба таври зинда ичро кунам. Шояд раиси дигаре ин рискро намепазируфт ё куллан ба тархи мову ба ришамон механдид. Аммо Мехдй онро чиддй гирифт ва тархи моро огози чахонй шудани родю Замона донист. Пас аз ду-се руз садои ман аз Ландан пахш шуд: Ин чо Ландан аст, родю Замона. Пахши зинда бо истифода аз як дастгохи содаи роёна. Пас аз муддате дигар Некоханги Кавсар аз Конодо барнома пахш мекард: Ин чо Турунтуст, родю Замона. Гузорам ба Хиндустон уфтод ва тасмим гирифтам барои муддати дарозтаре он чо бимонам ва аз он чо барномахои гуногуни хабарию тафрехй пахш кунам, бо нидои «Ин чо Дехлист, родю Замона». Ба ростй, родю Замонаи Мехдй, ки хамин гуна барномахои зиндаву забтшударо аз Порису Бунну Дубай хам пахш мекард, дошт доман пахн мекарду чахонй мешуд.

Аммо аспи саманди Замона хамин имруз сикандарй хурду уфтод. Хайъати мудираи родю Замона мудирияти Мехдии Чомиро, ки офаридгори родюст, ба холати таълик даровард. Чун Мехдй мувофикат накардааст, ки сардабири родю бошаду касе дигар ба маснади мудирият бинишинад. Яъне модар канор бираваду дояе ба чояш бинишинад. Яке аз дустони Мехдй мегуфт: хоричихо мехостанд Мехдй ин родюро рох биандозад, то баъдан худашон лагомашро ба даст бигиранду хадафхои пушидаашонро пиёда кунанд. Намедонам. Аммо бо рафтани Мехдй родю Замонаи мо хам рафт. Дуруст ба монанди рафтани Бокири Муъин аз родю Би Би Си ва Маъсумаи Турфа аз родю Озодй. Он родюхо дигар вучуд надоранд. Родюхои ормонгаро ва дар айни хол вокеъбин, ки самандвор ба суи ормонхояшон мешитофтанд. Ин ду родю замонест, ки давраи хамудагиро тай мекунанд ва родю Замона хам имруз ба ин чамъи номаймун пайваст.

Дишаб аз Мехдй номае дарёфт кардам, ки ба дустону хамкоронаш дар Замона фиристодааст бо номи "Поёни кори ман бо Замона":

 

"Дустони азиз. Ба даврае, ки бо шумо гузарондам, ифтихор мекунам ва онро яке аз бехтарин даврахои зиндагиам медонам. Мутаассифам, ки беш аз ин дар тавони ман набуд. Агар дар хидмат кусуре карда бошам, маро хохед бахшид. Аз имруз дигар бо Замона нахохам буд. Шояд вакте дигар дубора чое даври хам чамъ шудем...


Ман он чи анчом додам, сирф барои идее буд, ки хамаи шумо онро мумкин кардед. Аз ин бобат табъан аз самими чон сипосгузорам. Вомдори хеч каси дигаре чуз шумо нестам ва ба он чи дар Замона кардаам, ифтихор мекунам. Умедворам рузе битавонам расонае мустакил эчод кунам ё ба шевае расонайи ба Эрон ва хамзабононам хидмат кунам. Киблаи ман Эрон аст ва хар чи мекунаму мекашам, аз уст ва барои уст.



Бо бехтарин орзухо,
Мехдии Чомй."

 


Даххо тан ба ин нома посух навишта ва аз Мехдй хостаанд, ки тасмимашро бознигарй кунад. Ман навиштам:



«Мехдичон. Бо ин ки ин рузхо интизори дарёфти ин хабари шумро доштам, акнун поёни хадиси Замона боварам намешавад. Чун Замона, яъне Мехдии Чомй ва воруна. Албатта, пиндорхо мутагаййиранд ва чи басо фардо Мехдии Чомй мутародифи расонае расотар аз Замона шавад, ки хеч хам баъид нест. Аммо аз ин ки Замона ятим шуд, мутаассифам. Магар ин ки падару модари Замона, ки шумо бошед, дубора сари хонаву зиндагиаш баргардад. Сари баландатон баландтар бод.»


Мехдй дируз аз утоки мудири родю Замона, ки дигар пазирояш нест, дутори эхдоии Давлатманди Холро бардошту рафт, то бисоташро дар маконе дигар пахн кунад ва дуторашро руи деворе дигар биовезад. Шахсиятхои мехварие чун Мехдй харгиз ба чохи озу ниёз намеуфтанд ва таассуфи ман ба хеч руй мутаваччехи у нест. Балки барои родю Замона мутаассифам, ки бесутун монд.



PS. Хамин лахазоте пеш Мину Собирй, аз хамкорон дар родю Замона торнигорашро баруз кард ва матлаберо бо унвони пурмухтавое дар бораи Мехдй чоп кард: "Чомй Замона сохт, аммо Замона бо у насохт". Ин навишта гуёи мехру утуфатест, ки бештари кормандони дуру наздики Замона ба Мехдй доранд.

(From A Dervish)

October 29, 2008

Iranian: Radio Zamaneh chief resigns

jami.jpg

I got a brief email today from Mehdi Jami that he has resigned as the director of Radio Zamaneh. I still don't know exactly what happened. But this is sad news. I have great love and respect for Jami as a person and journalist. His fairness, open-mindedness, and understanding of modern journalism made Radio Zamaneh a magnate for some of our best and brightest writers, young and old. It's difficult to see how the station will survive without him since the environment he created allowed for a lot of freedom and creativity and that's rarely appreciated among Iranian journalists.

29-Oct-2008
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats