« Goodbye, Zamaneh! | صفحه‌ی اصلی | زمانه بدیست آقای جامی تنهایی را تاب بیاور »

پنجشنبه ۹ آبان ۸۷::October 30, 2008

دو نامی که به هم گره خوردند: زمانه و مهدی جامی


مهدی جامی هنگام سخنرانی به مناسبت آغاز سومین سال تولد زمانه سپتامبر 2008 در ساختمانی که رادیو زمانه
مکان دارد

دیروز وقتی خبر رفتن مهدی جامی را توسط ایمیل خود او دریافت کردم سراپای وجودم را غم گرفت و ساعت ها در شوک بودم. می توانم بگویم که شاید صورتم شکل علامت سوال شده بود! چرا؟ چرا ؟ آیا کسی دیگر زمانه را همین قدر موفق پیش می برد که مهدی جامی در این زمان کوتاه ؟ در این دو سال و نیم ضمن همکاری با رادیو زمانه بارها و بارها دیدار با دوستان و همکاران زمانه در آمستردام داشتم. رابطه مهدی با همکارانش بسیار صمیمی در عین حال هنگام کار بسیار جدی و قاطع و رک و گاهی حتی تلخ بود. اما شاید این رمز موفقیتش بود. به نظر من نام مهدی جامی در تاریخ روزنامه نگاری ایران به عنوان روزنامه نگار و مدیری آوانگارد و مدرن با طرح های رنگارنگ ثبت خواهد شد. جامی چه در زمانه بماند و چه نماند زمانه مدیون اوست. به قول دوست عزیز وبلاگی ام مینو صابری ( آونگ خاطره های ما ) که چه زیبا در وبلاگش تیتر داده:جامی زمانه ساخت اما زمانه با او نساخت
اهمیت زمانه را از همین جا می توان پی برد که هنوز چندین ساعت از انتشار خبر رفتن مهدی جامی نگذشته بود که بیش از دهها وبسایت و وبلاگ خبر آن را با نگرانی و سوال منتشر کردند و مطلب نوشتند. همین الان که شاید نزدیک به سی ساعت از اعلام این خبر می گذرد بیش از بیست وبلاگ و وبسایت این خبر را فقط در بالاترین داده اند. به خبر اول خیلی از سایت ها تبدیل شد. جرا که زمانه به رسانه ای مردمی و مطرح تبدیل شده بود و بقای او زیر ضرب رفته.
چه مهدی جامی در زمانه بماند و چه نماند نام او برای همیشه هم بر روی زمانه مانده ( حتی اگر بدون او هم زمانه پیش برود) و نام او در تاریخ مدرن روزنامه نگاری و مدیای ایران به نام ژورنالیستی آوانگارد و توانا و شجاع و صاحب سبک و نظر ثبت خواهد شد.

متن نامه زیر را دیروز به مهدی جامی نوشتم:

 
مهدی جامی عزیز،
اصلا باور نمی کنم ... راستش نمی خوام هم باور کنم....
مثل برخی از همکارانم نمی دانم در آمستردام چه گذشته و می گذرد اما با تمام وجودم و با صدای بلند داد می زنم مخالف رفتن و استعفای شما هستم...
مثل همیشه بعد از صرف شام با دخترم به سراغ لپ تاپم رفتم تا زمانه را دیدار کنم و دریچه زیبا و رنگارنگ زمانه را به خانه ام باز کنم و منتظر خبر خوش از جانب شما در وبلاگ زمانه باشم. خبر خوش ایده ها و طرح های نوی شما در دوره جدید زمانه
یک دفعه با سوالات دخترم به خودم آمدم و متوجه شدم که دخترم با ناراحتی می پرسد مامان به چی فکر می کنی؟ جرا ناراحتی؟ گفتم چیزی نیست. بعد از پرسش مکرر او پاسخ دادم مهدی جامی از زمانه رفت!!! با ناراحتی و صورتی غمگین پرسید: چــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟ گفتم نمی دانم ! مرا بغل کرد و دلداری داد ... نمی دانم چه مدتی شوک زده خیره به سایت زیبای زمانه نگاه کردم . سایت را ورق زدم ... ایده ها طرح ها مطالب نو و آوانگارد همه و همه را زمانه مدیون مدیر آنست که همکارانش را به ذوق می آورد و تشویق می کرد.

مهدی جان
ایمیل شما سراپای وجودم را یخ کرد... نه اصلا موافق نیستم ... به عنوان عضو کوچکی از این خانواده با تمام وجودم فریاد می زنم بدون مهدی زمانه به این جایگاه امروز نمی رسید بدون ایده ها و طرح های نو مهدی ، بدون مهدی و عشقش به زمانه ، تیم او با این عشق پا به پای او شب و روز کار نمی کرد تا این نوزاد در زمانی کوتاه به یک نوجوان عاقل تبدیل شود....

مهدی جان


به یاد دارم دوسال پیش هنوز شما را ندیده بودم ولی از خواهر جوانترم مهین که شما را دیده بود شنیدم که مدیر زمانه جوانی ست مدرن با ایده هایی نو، موهای بلند و چشمان جستجو گر مهربان و در عین حال خیلی جدی و رک
آن روز فکر نمی کردم که این شخص کسی خواهد بود که بهترین تجارب زندگی رسانه ای ام را از او بیاموزم. آن روز فکر نمی کردم که جوانی با تجربه کار ژورنالیتسی و با شهامت و اعتماد به نفس، جوانی با پشتکار ایده های مدرنش را چنان در زمانی کوتاه عملی کند که به جرئت می توان گفت یکی از نادر رسانه هایی را جان بخشد که توانست بخش عظیمی از نیروی جوان درون ایران را به خود جلب و مخاطب خود کند. رسانه های بسیاری از نسل ما سالیانیست که دور خود می چرخند و برای جذب یک مخاطب نسل بعد خود، سالبانیست تلاش می کنند؛ ولی نتوانستند به چنین موفقیتی دست یا بند که زمانه در این مدت کوتاه یافت. زمانه امروز با رسانه هایی مقایسه می شود که سابقه چندین دهه دارند. این موفقیت زمانه فقط و فقط مدیون طرح و برنامه های شما بود که شبانه روز کار می کردید و همراهان و تیم تان هم پای به پای شما اغلب تا نیمه شب در ساختمان " لی ناو استرات " کار می کردند. خود من بارها و بارها شاهد بودم که سرایدار ساختمان ساعت 12 شب بچه های زمانه را از ساختمان بیرون می کرد تا در ساختمان را قفل کند.

همه می دانیم که به همراه تو عاشقان دیگر زمانه همچون معصومه، آزاده، شهزاده ، پژمان، دانیال، حسین علوی ، رضا، مصطفی، لیدا، سارا، کاملیا، کبری و ... چنان تلاشی می کردند که زمانه به نوعی خانه آنها شده بود چرا که روز و شب کار می کردند تا این نوزاد را بزرگ کنند در کنار این یاران زمانه دهها نخبه ادبی و فرهنگی ملی ما و دهها همکار و یار دیگر از اروپا و ایران و سراسر دنیا زمانه را تغذیه می کرد و مواظب بود و اینها همه ناشی از ایده و طرح شما بود همین ایده بود که زمانه را به رسانه ای چند صدایی و رنگارنگ تبدیل کرد
اگر در مدیریت زمانه عشق به زمانه نبود مطمئنا چنین تیمی شکل نمی گرفت تیمی که انتخاب شما بود و چه به درست بود.

مهدی جان
شما درست مثل مادری می مانید که نوزادی را تا راه رفتن بزرگ می کند و بعد او را ترک می کند. این کودک گرچه بدون مادر هم بزرگ می شود ولی آیا کودکی بدون مادر همان طور بزرگ می شود که با مادر؟ آیا بیشتر کسانی که تبدیل به انسان های نادرست در اجتماع شدند کودکان بدون مادر، کودکان محروم از تربیت درست و محبت مادر نبودند؟
همانند دیگر همکارانم از شما تقاضا می کنم در تصمیمتان تجدید نظر کنید و به این کودک زمانه به این کودکی که جهش کرده و خیلی سریع دوران نوجوانی را سر می کند بیندیشید زمانه هنوز هم به شما نیاز دارد و ما هم به شما نیاز داریم.

من هم شخصا به دوره ای که با شما گذراندم افتخار می کنم و امید دارم که همچنان این دوران در زمانه با شما تداوم یابد.
مهدی جان دوستان و یارانت را تنها مگذار
ما منتظر تو هستیم

با احترام
اختر قاسمی
همکار آزاد زمانه در آلمان
(نقل از وبلاگ از هر دری سخنی)

مطالب مرتبط

خداحافظ زمانه

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4456

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats