« October 2008 | صفحه‌ی اصلی | December 2008 »

بايگانی: November 2008

November 25, 2008

یک اتفاق خوب و یک پیشنهاد خوب تر

  ۱) اتفاق خوب:    خوشحالم که عباس معروفی نوشته ی  پیشین خود با نام «دامن لنين» يا «واژگان پادگانی» که به اصطلاح مطلبی  افشاگرانه علیه جامی قلمداد می شد را از وبلاگش حذف کرد و با نوشتن مطلبی با عنوان  «شرف زمانه»  آبی ریخت بر آتش تفرقه که  در تمام زمان ها از ابزارهای  اصلی و تاریخی تمامیتخواهان و قدرتطلبان استعمارگر است. ضمنا بین خودمان باشد بیشتر و یا بهتر است بگویم تمام دلخوری او از جامی این بود که  چرا جامی زیر حرفش زده، اما دیری نپایید که خودش هم زد زیر حرفش! و متنی را که قول داده بود بنویسد ننوشت! چون او چند سانت آنورتر از سر پرشورش، دلی ساده و مهربان دارد.

۲)پیشنهاد خوب تر: حالا وقت آن است که برای بستن پرونده ی زمانه،  یک فراخوانی از سوی یک مرجع موجه برای گردهمایی تمامی نویسندگان و تولیدکنندگان و کارمندان زمانه بعمل آید تا از مهدی جامی بعنوان  باغبان باغستان زمانه تقدیر شود، تا قدردانی سنتی شود در زمانه ی مدرن ما.

فراخوان میتواند به این دو منظور تشکیل شود:

الف- قدردانی از زحمات مهدی جامی در طول دو سال و اندی، از دوران بارداری  تا تولد و قد کشیدن زمانه...که قدردانی بزرگترین ارزش والای انسانی است که اگر نباشد ما بزرگ نخواهیم شد و میوه ی زندگی و  وجودمان ابتر خواهد ماند. بگذار همه بفهمند که زمانه یک نهاد ارزشی است و طعم خوش سیب را میفهمد.

ب- تهیه و  قرائت گزارشی از عملکرد جامی در طول دو سال گذشته از نقطه ی صفر تا اوج.

در کنار این گردهمایی میتوان از طریق اینترنت در یک سایت گفتگوی عمومی ( مثلا در پالتاک) اتاقی را بصورت آن لاین و آف لاین برقرار کرد تا دیگران نیز مراتب قدردانی و یا نظرات خود را مطرح کنند.

 من فکر کنم این کار باید به همت و دعوت بزرگانی همچون معروفی، شهرنوش پارسی پور و  اعضای ثابت و پاره وقت ، و بالاخره تمامی دست اندرکاران زمانه و در صورت صلاحدید از سوی بورد زمانه صورت پذیرد. بیشتر از همه اکنون، بورد زمانه به قدردانی از باغبان زمانه نیاز دارد. وگرنه مسلما  اهل معرفت قدر و منزلت جامی را در راه اندازی و باروری یک رسانه ی بدیع و فراگیر و تاثیرگذار نمی توانند منکر شوند.

القصه: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

از وبلاگ ماهگون

زمانه و مديريت (قسمت دوم)

به گمانم کم​کم بیشتر بشود در مورد راديو زمانه در فضایی آرامتر بحث کرد. این بحث ها جز برای درس گرفتن از آنچه پیش آمد، به کار دیگری نمی​آیند. شاید کسانی از این تجربه در کارهای گروهی دیگری استفاده کنند، شاید هم بدرد کسی نخورند به هرحال به گمانم ارزش مطرح​ کردن دارند. باز تکرار می​کنم که نفع و ضرری از آن وقایع و از این تحلیلها نمی​برم.

در نوشته پيشين بيشتر از ويژگيهای فردی و مديريتی مهدی جامی نوشته بودم. در اين نوشته قصد دارم اندکی از اشتباهات استراتژيک مديريتی او - با اما و اگر هميشگی دور بودن از گود تا قبل از سپتامبر ۲۰۰۶ و نداشتن هیچگونه اطلاعات از درون مجموعه بعد از سپتامبر ۲۰۰۶ - به چند نمونه اشاره کنم. باز ذکر این نکته مجدداً الزامی است که این اشتباهات استراتژیک مدیریتی، توجیه​گر تعلیق یا اخراج ناگهانی مهدی جامی نیستند (قبلاً نوشته بودم در آن داستان بی​طرف هستم، اکنون بدون اینکه بعد از نوشته قبلی، کوچکترین تماسی با هیچیک از اعضای درون و مستعفی مجموعه داشته باشم، اذعان دارم که با اطلاعات موجود فعلی روند معلق کردن مهدی جامی و تحولات بعد از آن دموکراتیک و حتی در راستای منافع گردانندگان مجموعه نبوده​اند، حتی با لحاظ​ کردن اشتباهات او. البته باز باید منتظر ماند و دید اطلاعاتی که گاه​و​بیگاه در بیانیه​ها و جوابیه​ها یا نامه​های آنچنانی "دوستان سابق شده" به بیرون درز میکند، چگونه در داوری نهایی موثر خواهد بود).

(نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی «زمانه و مديريت (قسمت دوم)»

ناخدا/ راننده/چای٬ شربت٬ نون خامه‌ای

۱- ناخدا

اشاعه‌ی دمکراسی٬ پلورالیسم٬ اصلاحات٬ رویکرد مدرن ... همه جای خود. اما ایرانی ایرانی نیست اگر وقتی می‌شنود که دولتی بیگانه برای لطف به ایرانیان بودجه‌ای تعیین کرده است٬ حس تردیدش تحریک نشود. و این یکی از خصوصیات خوب ایرانی‌ها است. سؤال‌هایی که مدتی پیش پرسیدم درواقع سؤال‌هایی بودند که همه می‌پرسیدند. من فقط آن‌ها را به جمله تبدیل کردم. سؤال‌ها بی‌جواب ماند. زیاد مهم نیست. همین نفس بی‌جواب ماندن پرسش‌ها٬ خود یک جواب است. آن روزها عباس معروفی پای پادداشتی که جامی در واکنش به سؤالات من نوشته بود٬ پیام گذاشته بود که:

مهدی جامی عزيزم
اين را دشمنان زمانه و طبعاً مخالفان تو اذعان دارند که زمانه يک رسانه بی نظير است، ولی کاش چنين بود و چنان می کرد. رسانه، و برای من حالا٬ پس از سی و سه سال کار مکتوب٬ زمانه قطاری است پر از مسافر ريز و درشت، و آنهمه راه، و آنهمه نگاه؛ قطاری که ناخدايش تويی. تند برانی همه را به هراس می‌افکنی، کند برانی حوصله سر می‌بری، ماشين کورسی من و فلانی نيست که هرجور دلمان بخواهد ويراژ بدهيم يا هرجا چرتمان گرفت بزنيم بغل. کارنامه ی دو ساله‌ی زمانه نشان می دهد همينی که هست، با همين مديريت به اين قله رسيده. يک بار هم زير گوش‌ت گفتم: به پارازيت‌ها توجه نکن، درست که دشمنان رنگ‌وارنگ داری، اما ... دوستان زيادی هم داری.
فقط وقتی به بعضی "نظرها" ... برخوردی، اين را در ذهنت مرور کن: گوينده از بيان چنين نظری چه نفعی می برد؟ چه منافعی را دنبال می کند؟ مثلاً دلسوزتر از توست؟
مطلب خوبی بود. اين هم يکی از نوشته‌های دلی توست. فقط حيف اينهمه احساس و انصاف و رواداری و وقار که در ترازوی کم فروشان سنجيده شود (+).
 (نقل از ۴ ديواری)

ادامه‌ی « ناخدا/ راننده/چای٬ شربت٬ نون خامه‌ای»

November 20, 2008

شرف زمانه

مطلب پيشين من، با عنوان «دامن لنين» يا «واژگان پادگانی» به حرمت نان و نمکی که با مهدی جامی خورده‌ام، و برداشت‌های ناجور و تفسيرهای آتش‌تيزکن برخی افراد، از صفحه‌ام حذف شد. بحث و جدل‌های دشمن شادکن را برای مهدی جامی و نيز برای خودم، و بيشتر برای زمانه نمی‌پسندم. زمانه فرزند همه‌ی ماست که برای باليدنش همه کار خواهيم کرد.

مهدی جامی از نظر مالی آدم پاک و مبرايی است. من آچار دست کسی نمی‌دهم که برای جامی يا زمانه دم بگيرد. جامی اگر بلد نباشد بودجه‌اش را چگونه مصرف کند، و اگر در مديريت اداری و مالی موفق نباشد مهم نيست. مهم اين است که روزنامه‌نگار خوبی است، البته اگر زير حرفش نزند.

اگر از اين پس زير حرفش نزند، می‌تواند روی دوستی‌ام حساب کند. من نه شبلی‌ام، نه اشعری، نه حلاج، نه مهدی جامی، و نه هيچکس ديگر. من عباس معروفی ام.

«دشمن زمانه دشمن من است.» حرف نغز اوست که برای پايداری اين رسانه سروده. به پاس حرمت خوانندگان و نويسندگان زمانه، اين رسانه‌ی آزاد را به کيفيتی درخور برسانيم و نگذاريم آتش افروخته خاموش شود.

از وبلاگ حضور خلوت انس -عباس معروفی 

رفیق دزد و شریک قافله!

این جناب معروفی با آن "افشاگری سفارشی"اش، مصداق کامل فرصت‌طلبی ناشی و "نان به نرخ روز خور"ی است که برای رسیدن به مقصدش، تمام عمر دستبوسی تئوری ماکیاول کرده! من بدون دخالت در محتوی نوشته‌ی معروفی -که البته آگاهی‌هایی نیز می‌دهد- و دعوای طرفین -که شخصاً از آن لذت می‌برم(!)-، اول یک نکته‌ی تاریخی را راجع به گذشته‌ی عباس معروفی بگویم که این آدم بیش از این شورش را درنیاورد و یک‌طرفه به قاضی نرود. معروفی می‌نویسد:
«من، عباس معروفی، عضو کانون نويسندگان ايران، و از اعضای تدوين متن "ما نويسنده‌ايم"،...»
واقعیت این است که عباس معروفی -در راستای همان خصلت فرصت‌طلبی- دستِ آخر امضای خودش را از پای متن 134 نویسنده پس گرفت، اما من مانده‌ام با چه بی‌شرمی امروز دارد از جیب دیگران -آن‌هم باشرف‌ترین اهل قلم این مرز و بوم- خرج می‌کند و همین‌طور در قلب واقعیت تخته‌گاز می‌رود؟ حالا در باره‌ی خروج افسانه‌ای عباس آقایِ "ممنوع‌الخروج" و سردرآوردن‌اش از آلمان چیزی نگوییم بهتر است...

معروفی با یک‌جلسه دیدن برد رادیو زمانه، به آزاداندیشی و دموکرات‌بودن این افراد پی برده، اما همین آدم بعد از سال‌ها رفاقت با مهدی جامی -یعنی رئیس‌اش که جا به جا به شکل تهوع‌آوری چاپلوسی‌ و کیف‌کشی‌اش را می‌کرده- نفهمیده بوده که این آدم "سرهنگ‌مآب" و دیکتاتورمنش است! برای پاک‌کردن رد پای خطاکارش و اسپری به‌به‌ زدن برای مخفی‌کردن ماتحتی که بویناک است، چند خطی نیز به این سیاق قلمی کرده که:
«من شاهدم که مهدی جامی در تمام اين مدت به اندازه پنج آدم توانا تلاش کرده است،...»
این دقیقاً یادآور همان چند جرعه آبی است که قبل از سربریدن گوسفند بهش می‌خورانند، تا تشنه از دنیا نرود...

پس‌نوشت، هیجدهم نوامبر:
نوشته‌ای که لینک شده، تحقیقاً از سایت زمانه به صفحه‌ی شخصی خود آقای معروفی منتقل شده. گفتم که یک‌وقت خواننده فکر نکند او را دنبال نخودسیاه فرستاده‌ام. برای رعایت انصاف، پاسخ آقای جامی نیز در پی می‌آید: "وقتی دامن لنین پوشیده باشی"

از وبلاگ مجید زهری

November 19, 2008

اميرپويان شيوا: زمانه

درباره‌ی مسأله‌ی زمانه، تا حالا چیزی نگفته بودم. نزدِ من مهدی جامی، اهل رسانه‌ی خلّاقی‌ست که با ایده‌ی نابش زمانه را راه انداخت. گمانم، کم و بیش شکلی از وفاقِ جمعی وجود دارد که ایده‌ی زمانه – اصلاً فارغ از اجرایش – نو و تازه بوده و مفاهیمِ جدیدی نه تنها به حوزه‌ی رسانه‌های فارسی‌زبان که به حوزه‌ی رسانه به طورِ کلّی آورده. دربابِ ایده‌ی زمانه، پیشتر نوشته‌ام و تکرار نمی‌کنم. درباره‌ی مسأله‌ی اخیر هم تا حالا چیزی نگفته بودم؛ چون علی‌رغمِ سوگیری شخصیم به سمتِ مهدی جامی – براساسِ نوشته‌هایی که از دو جانبِ ماجرا حول مسأله منتشر شده – قضاوتِ قاطعی حاصلِ داده‌های واقعی درباره‌ی پیش‌آمده‌ها نمی‌توانستم بکنم و بنابراین، به طور عمومی چیزی از این سوگیری شخصی نگفتم.

قصد هم نداشتم چنین کنم. با این‌حال، نوشته‌ی نبوی کّکش را به جانم انداخت و افشاگری اخیر معروفی مصمّم کرد. بی‌پرده، با خواندنِ نوشته‌ی معروفی مشمئز شدم؛ نه از شیوه‌ای که سویه‌ی حالا غالبِ غائله پیش گرفته که از خودِ واژه‌هایی که او به کار برده. من هیچ نمی‌دانم که داخلِ زمانه چه گذشته؛ امّا ندانستم دلیل نمی‌شود نگویم حالم از نوشته‌ی معروفی به هم خورد. چرایش همان‌جا لای سطرهای نوشته‌ی خودش هست. آدمهایی که اگر کارشان را دوست نداشتم، دستِ کم امّا اسمهای بزرگی داشتند، وقتی این‌طور دست‌به‌کار می‌شوند، نه اشتباه‌های عمده که گندهای بزرگی می‌زنند، به قدرِ اسمشان.
(نقل از راز)

November 18, 2008

وقتی دامن لنين پوشيده باشی

وقتی شنیدم عباس معروفی در باره 48 ساعتی که در آمستردام بود مطلبی نوشته است و در آن مسائلی را مطرح کرده که به اصطلاح افشاگری تلقی شده بر او تاسف خوردم. به خود او هم پس از یادداشت آخرش که در قالب بخشی از رمان تماما مخصوص ارائه کرده بود و در آن نهایتا پایان رفاقت اش را به سبک و زبان خودش اعلام کرده بود نوشته بودم که در باره رفاقتی که داشتیم یا نداشتیم در محضر عام سخنی نخواهم گفت. همه چیز برای گفتن نیست. و در باره چیزهایی در زندگی و رفاقت سکوت بهترین و ستوده ترین است. چیزهایی هست بین دو رفیق که تنها آنها می دانند و باید هم بین آنها بماند. رفاقت پایه اش بر اعتماد است. اگر اعتماد را سست کردیم دیگر رفیقی باقی نمی ماند. و جهان بی رفیق جهانی که در آن شادی توان کرد نخواهد بود. امروز هم بر سر همان قرار خود هستم. فکر می کنم در عصر وب به اندازه کافی نظر در باره مطلب او منتشر خواهد شد که من بی نیاز شوم از گفتن. و باری گفتن را این روزها تنها به ناگزیر بر می گزینم. ناگزیری من هم از آن است که می اندیشم شاید که در ذهن مخاطب ناراستی به جای راست بنشیند یا طعن زنند که لابد حرفی نداشت یا در این مورد اخیر برهان قاطع عباسی آمد و همه جدلها را شست و برد. بعضی دوستان توصیه می کنند ننویسم و عرصه را برای میانداران تازه رسیده بگذارم و بعضی می خواهند که بنویسم مبادا دغلها و دروغها انبوه شود. با اعتذار از دوستان نازنینی که سکوت مرا می پسندند و به دعوت دوستانی که نگران اند، ناچار چند کلمه ای را که گفتن اش دربایست است بازمی گویم. بیش از آن نیز سخن هست اما گفتن آن روا نیست.

(نقل از سيبستان)

ادامه‌ی «وقتی دامن لنين پوشيده باشی»

سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه

 (کشف و شهودی در اعماق استعمار نو)

تقدیم به شاهدان زمانه، معروفی، نبوی و رهروان راه حق!

در راستای سناریوی خیرخواهانه ی زمانه ی هلندی، هنر داستانسرایی عباس معروفی، در خدمت بی آبرو کردن یـار،  و خریدن آبرو  برای اغیار،  فصلی جدید را  در  سمفونی مردگان زمانه گشود: برادر کشی با حربه ی دموکراسی.

نی حدیث هر که از یاری برید..................پرده هایش پرده های ما درید

      همچو رودی خروشان، تا زندگی هست، زمانه و پرده هایش در گذری شتابان هر لحظه و همچنان نو می شوند تا  تو به سعی و خطا سوار بر تخته پاره ای در کنار دیگران تمامی طول رود را تاب آوری بی آنکه غرق شوی، بالغ شوی و روزی  به دریا برسی و پرواز کنی. در این میان باید مراقب باشی که برای غرق نشدن سر دیگران را زیر اب نکنی و در مرور زمان  قاتل حرفه ای برادران خویش  نگردی. که با چنان بار سنگنی هرگز  به دریا نخواهی رسید و  پرواز نتوانی کرد. در این راه ضروری است مدام سناریوهای  جدید استعمار را بازشناسی کنیم، و ضمن پس نزدن آنها، قدرت به میان آمده را به نفع استقلال و اتحاد خود ( نه نان به نرخ روز خوردن و برادرکشی) به کار بندیم.

نبوی:.........هر دم از این باغ بری می رسد...................تازه تر از تازه تری می رسد

(نقل از مه‌گون)

ادامه‌ی «سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه»

November 16, 2008

پاداش خوش خدمتی یا نقض غرض

نگاه کن عباس معروفی را که چطور بعد از رفتن مدیر قبلی رادیو زمانه، برای هیات مدیره رادیو یقه جر داده است. همان هیات مدیره‌ای که در ای میلی که منتشر شد و رییس جدید رادیو فرستاد، به همه دیکته کرد که احدی جز هیات مدیره حق ندارد درباره مسایل داخلی رادیو با جایی مصاحبه کند یا حرفی بزند. حالا معروفی در نوشته‌ای (که مانند بقیه مطالبش، طبق معمول بیشترش در مدح و ثنای خودش است) مسایل داخلی رادیو را فاش کرده است. حالا باید دید این هیات مدیره کذایی در برابر تخلف کسی که خواسته خوش خدمتی بکند چه خواهد کرد.

از وبلاگ دوگانه

ادامه‌ی «پاداش خوش خدمتی یا نقض غرض»

... خودت را چند می‌فروشی؟

۱- امروز خسته و کوفته از فرودگاه که به خانه رسیدم به سراغ سایت زمانه رفتم تا ببینم دنباله‌ی داستان‌ها و کتاب‌هایی که قبل از سفر برای انتشار آماده گذاشته بودم‌شان در این ۳-۴ روزی که نبودم ولاجرم دست‌رسی به زمانه با آن سرعت افتضاح شهر مشهد میسر نبود، منتشر شده یا نه که خوب معلوم بود نشده. دلیل: سردبیران عزیر یکی پس از دیگری از زمانه رفته‌اند و کسی متولی انتشار مطالب دبیران نیست و اصولاً فکر هم نمی‌کنم در حال حاضر کسی دل‌اش به حال ضیاء و عشرت و هاسمیک رمان «با خلخال‌های طلا…» بسوزد یا کک‌اش هم برای هانا آرنت و تمرین‌های دموکراسی‌اش بگزد که اوضاع در زمانه سخت شیر تو شیر است و حوصله بس کم!

۲- من با عباس معروفی رفقای مشترک زیادی دارم یا داشتم اما هیچ وقت نشد که او را ببینم یا از نزدیک با هم گفت-و-گو کنیم تا بهتر بشناسم‌اش. از قضای روزگار در این مدت کمی که در زمانه متولی بخش‌های کوچکی شدم، به‌هر حال هم‌کار او هم محسوب می‌شدم اما فرصتی برای این موضوع‌ها دست نداد. پس من بودم و شخصیتی که از معروفی در ذهن‌ام با خواندن یکی-دو کتاب رمان از او و خاطرات غبار گرفته از مجله‌اش که شاید جایی انبار شده‌اش را بتوان‌ام پیدا کنم.

از وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم

ادامه‌ی «... خودت را چند می‌فروشی؟»

عباس معروفی:‌ بحران مديريت زمانه، و واژگان پادگانی

تذکر مهم: اين متن عيناً از وب‌سايت زمانه کپی شده و در دفتر زمانه بازنشر می‌شود. تمامی مسئوليت‌های حقوقی نشر چنين نوشته‌ای متوجه خود زمانه و مسئولان آن است. با اين اوصاف اگر زمانه تصميم به حذف مطلب از وب‌سايت‌اش بگيرد، اين متن از دفتر زمانه نيز برداشته خواهد شد.

تذکر ۲: مطلب از وب‌سايت زمانه برداشته شده است اما در «حضور خلوت انس» عيناً دوباره منتشر شده است با اين توضيح عباس معروفی:
اين مطلب در زمانه منتشر شد، اما اعتراض کردند که چرا وقتی قرار بوده در مورد اين مسائل چيزی در زمانه منتشر نشود، شما مطلب انتشار داده ايد. به هر حال من اين مطلب را برای دل خودم نوشته ام، و به نظر جمع هم احترام می گذارم، بنابراين مطلب را با کامنت هاش می برم در خانه ی خودم. اين هم صليب ماست، چه بکشيم چه نکشيم، بر دوش ماست.


وقتی بحران مديريت و تشنج داخلی "زمانه" به اوج خود رسيد، با اينکه طی دو سال و نيم گذشته هرگز امکان مشارکت دموکراتیک در خط مشی و برنامه‌ريزی برای ما همکاران، بویژه همکاران خارج از آمستردام وجود نداشته، فکر کردم اين روزها هرچه در توان دارم برای بقای زمانه به کار برم. روز سوم نوامبر 2008 من و حسين علوی به پيشنهاد شخصی، و با دعوت رييس بورد راديو زمانه، و نيز به خواسته‌ی مهدی جامی از برلين به آمستردام رفتيم.

(نوشته‌ی عباس معروفی؛ نقل از زمانه)

ادامه‌ی «عباس معروفی:‌ بحران مديريت زمانه، و واژگان پادگانی»

November 15, 2008

زمانه به کدام مردمان دهد زمام امور؟

سردبیر جدید زمانه رسما از نشر نقد دکتر فنایی بر نوشته‌های اخیر گنجی در رادیو زمانه در وبسایت زمانه خودداری کرد. با این استدلال که به مباحث دینی در زمانه به قدر کافی پرداخته می‌شود. مطلقا این استدلال را نمی‌فهمم. نه قرار بود ریالی از جیب زمانه به مولف آن مقاله پرداخت شود و نه قرار بود رپرتاژی صوتی از این مقاله تهیه شود که وقت این رادیو را بگیرد. فقط یک کپی- پیست بود در بخش اندیشه‌ی رادیو زمانه و تمام. گویی بازنشر این مطلب در زمانه قرار بود جای نوشته‌ای دیگر را بگیرد و آن را از نشر محروم دارد که حالا فرمان «بحث‌بس» صادر گردیده است. باید باورم بشود که خبرهایی در آن‌جا دارد اتفاق می‌افتد. متاسفم برای زمانه. و علی المذیاع السلام اذ قد بُلیت براع مثلهم.

 گر چه سال‌هاست عادت کرده‌ام به این‌که اگر چیزی درخشید که مربوط به دیار ما بود یا خاموش‌اش می‌کنند (پیام امروز، جامعه و اخیرا شهروند امروز) و یا خودش خاموش می‌شود (گل‌آقا و ظاهرا امروز زمانه). مطلقا منطق «به قدر کافی به یک بحث پرداخته شده است»، آن‌هم وقتی آن بحث به طور طبیعی دارد ادامه پیدا می‌کند، را نمی‌فهمم. متاسفانه کسانی روحیه‌ای دارند که من نام‌اش را گذاشته‌ام «سوزن‌بان ِ بحث»، هنر آن‌ها این است که به میانه‌ی بحثی می‌دوند و اعلام ملوکانه می‌دارند که این موضوع به قدر کافی بحث شد و یا از موضعی استعلایی حکم می‌فرمایند که این بحث‌ها به جایی نمی‌رسد.

 تردید ندارم که اگر داستان به عکس این بود، یعنی کسی چیزی در دفاع ِ، حتی غیر سنتی، از دیانت نوشته بود و زمانه از چاپ نقدی بر آن خودداری می‌کرد، چهره‌ی آزادی و دموکراسی خراش‌های عمیق برمی‌داشت. اما اکنون حتی نسیمی هم بدان روی مبارک نوزیده است. این منطق که در کامنت‌های مطالب خواندنی‌ای که حضرت اخوی در باب اسلام و حقوق بشر تهیه می‌کند (و چه بسا در جاهای دیگر) هم نمایان بود، گویی حالا دارد از دهان مدیران تازه‌ی زمانه تکرار می‌شود: این حرف‌های دینی در دیار ما تریبون زیاد دارد چرا خمس و زکات نوادگان اسپینوزا را خرج این ترّهات قرون وسطایی می‌کنید؟ غافل اند از این که این‌گونه بحث‌های دینی، که هیچ صبغه‌ی قرون وسطایی هم ندارد بلکه در صدد است به شیوه‌ای آرام و گفتگومحور همان جنبه‌ها را نقد کند، در دیار ما هم هیچ جایی ندارد و تریبون‌های رسمی، در امّ القرا و حومه، در کار خرافه‌پروری و مریدسازی به نفع حاکم معدلت‌پرور با روکشی چسبنده از دین و دیانت اند، نه به کار به پرسش کشیدن فقیهان و سیال کردن فکر دینی از طریق گشودن باب مبارک گفتگو میان مدافعان آزاداندیش دیانت و منتقدان دین.  

 ما هنوز اندر خم رسانه‌ی آزاد مانده‌ایم.

 خداحافظ زمانه!

 تو را به مثابه‌ی خاطره‌ای خوش در کوله‌بار ذهن‌ام، برای روز مبادا، نگاه می‌دارم.

(نقل از حباب)

آن روز ديده بودم اين فتنه‌ها که برخاست...

نقدی که آقای دکتر فنايی بر سلسله مقالات اکبر گنجی آغاز کرده است،‌ ديشب اولين بار در وبلاگ ياسر ميردامادی (و سپس در ضيافت‌خانه‌ی ملکوت) منتشر شد. بعد از انتشار نخست مطلب در حباب، عين مطلب را من برای وب‌سايت زمانه ارسال کردم و طبيعی بود انتظار داشته باشم که زمانه که مکرراً مطالب وبلاگ‌های مختلف را تا به همین امروز بازنشر کرده و در بسیاری از موارد به آن‌ها لینک داده است، اين مطلب را نیز منتشر کند. بعد از اين‌که ای‌ميلی از دبير سايت زمانه، ساعتی پيش‌تر مبنی بر تصميم به انتشار اين نقد در چند بخش دريافت کردم، با حيرت تمام ای‌ميلی از آقای علوی سردبير تازه‌ی زمانه به دستِ من رسيد که بی هيچ کم و کاست عيناً آن را نقل می‌کنم (به اضافه‌ی پاسخِ خودم به آقای علوی) و چند نکته را در حاشيه می‌افزايم.

پيش از اين‌که بقيه‌ی مطلب را بخوانيد، يادآوری می‌کنم که در جريان تحولات اخير راديو زمانه، تنها مدير امور اداری تغيير کرد و بنا به بيانيه‌ی هيأت مديره‌ی راديو زمانه، قرار نبوده است که هيچ تغييری در سياست‌های محتوايی زمانه رخ بدهد. شاهد از غيب رسيد. تغييرهای محتوايی هم به جد در راه هستند. بفرماييد ملاحظه کنيد.

(نقل از ملکوت)

ادامه‌ی «آن روز ديده بودم اين فتنه‌ها که برخاست...»

November 12, 2008

باگ «در تمام دنيا» به مجادلات راديو زمانه هم رسيد

گویا یکی از طرفین مجادله ناراحت کننده رادیو زمانه در پیدا کردن استدلال جدید دچار مشکل شده:

«تصمیم هیأت ‌مدیره یک تصمیم کاملاً طبیعی در هلند و تمام دنیا است و در رسانه‌هایی مثل دویچه‌وله‌، بی‌بی‌سی و امثال آن هم صورت می‌گیرد» (عضو هیأت مدیره‌ زمانه)

(نقل از سلمان)

November 11, 2008

باز هم از زمانه - توضيحات مجدد مهدی جامی

قصد نداشتم به مسائل زمانه بازگردم اما به دلیل انتشار مصاحبه ای با آقای ولیان پور عضو بورد زمانه ناچارم نکاتی را توضیح دهم تا جریان اطلاع رسانی یکطرفه نباشد. در سیبستان می نویسم چون امیدی ندارم که توضیحات من در زمانه منتشر شود ولی اگر همکاران زمانه اجازه داشته باشند خوب است که دست کم به این مطلب در پایان مطلب آقای ولیان پور لینک بدهند. در زیر نکاتی را در مصاحبه زمانه با او مورد توجه قرار می دهم و قضاوت را به خوانندگان سیبستان و مخاطبان زمانه وامی نهم.

(نقل از سيبستان)

ادامه‌ی «باز هم از زمانه - توضيحات مجدد مهدی جامی»

يغمای حق سرقفلی معنوی و اعتبار رادیو زمانه؟!

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

امروز در بخش گفتگوی خودمونی رادیو زمانه لیدا حسینی نژاد و مریم اقدمی  گفتگویی با جهانبخش ولیان پور (یکی از سه عضو ایرانی اعضای پنج نفره ی هیئت مدیره رادیو زمانه) داشته اند که طی آن ولیان پور عمده دلایل بحران اخیر این رسانه را در رابطه با برکناری مهدی جامی و  گزینش مدیر موقت رادیو زمانه، تفکیک دو پست سازمانی در ساختار این رسانه (شامل مدیریت و سردبیری) بعلت مشکلات مالی و عدم توفیق جامی در سمت مدیریت اعلام کرد.

گزارش  این گونه آغاز می شود:

هیأت مدیره‌ رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ سمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حالت تعلیق درآورد. هیأت مدیره‌ این پروژه‌ رادیویی، به مدیر قبلی زمانه پیشنهاد ادامه‌ کار در سمت سردبیری را داده‌ بود؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد. بر اساس بیانیه‌ی هیأت ‌مدیره، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تداوم کار پروژه، هیأت مدیره تصمیم گرفت تا زوران‌ جوکانویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند. بعد از این تغییرات در ساختار مدیریتی زمانه، هیأت مدیره، بیانیه‌ای صادر کرد که روی سایت قرار گرفت. این بیانه با حدود ۸۵ کامنت با واکنش زیاد خوانندگان زمانه روبه‌رو شد... (برای خواندن ادامه گزارش کلیک کنید.)...

در این فرصت،  قصد دارم با طرح توضیحات و پرسش های ذیل در این پست، به سری نوشته  های از این دست در این دفتر خاتمه دهم:

      ظاهرا تمام فعالیتهای رادیو زمانه برای ارائه سرویس و خدمات رسانه ای به مخاطبین آن است. وقتی حضور مدیریت موفقی مثل آقای جامی در کنار حمایت مالی دولت هلند باعث ایجاد و رشد چنین اعتباری برای یک رسانه می شود چرا نباید دلایل مخالفت ایشان( گیریم غیر منطقی) مد نظر قرار گیرد؟ از دیدگاه مالی و حقوقی، تولید و خلق و ایجاد چنین اعتباری، حقوقی را بوجود می آورد که نمیتوان به راحتی از کنار آن گذشت. حتی از دید اقتصادی لااقل با این اعتبار باید به عنوان یک دارایی نامشهود و یا یک سرقفلی برخورد شود نه یک غنیمت جنگی در یک شبیه خون یک شبه در جابه جایی سیاسی- نظامی! حتی این رسانه نمیتواند صرفا به عنوان یک بنگاه اقتصادی خصوصی قلمداد شود. با توجه به این مقدمات پس از بیانه مبهم هیئت مدیره رادیو زمانه مبنی بر تغییر ساختار و معلق نمودن مهدی جامی،  اعلامیه مدیر موقت منصوب شده (شبیه اعلامیه‌های حکومت نظامی پس از کودتا) کاملا توهین آمیز، خشن و غیر حرفه ای بوده است و هیئت مدیره نسبت به آن هیچگونه واکنش شایسته ای نداشته است. هیئت مدیره و برد رادیو زمانه بدون اعتنا به ادعا و دلایل و نقطه نظرات و خواست آقای جامی بعنوان یکی از مؤثرترین عوامل ایجاد چنین اعتباری و نیز بدون اعتنا به نظرات مخاطبین با شیوه ای ناشیانه و دگم و با سرعتی نامعقول( در منظر مخاطبین) دست به چنین تحولی زده است؟ و چرا بیانه ی مدیر موقت جدید را که در مواجهه با نویسندگان و همکاران رادیو زمانه با لحن تهدید و قاطعیتی نظامی بیان شده نادیده گرفته و تاکنون هیچ واکنش مناسبی را در مواجهه با اذهان عموی نداشته است؟ آیا نگاه اقتصادی صرف برد زمانه به یک رسانه ی فرهنگی که هویت و ماهیت و اعتبار خود را به دلیل حضور مخاطبین و همکاران فرهنگی آن به دست آورده است به نوعی توهینی علنی به ولی نعمتان اصلی رادیو که همانا مخاطبین ایرانی آنند محسوب نمیشود؟ آیا سکوت و عدم واکنش مناسب و برخورد خشک هیئت مدیره با این مقوله ی فرهنگی که با روح و اندیشه و عواطف مصرف کنندگان این رسانه ی فرهنگی سروکار دارد و تمام اعتبار حضور خود را مدیون مخاطبین آن است به نوعی ضعف مدیریتی و یا ناگزیری از اجرای سیاستی استعماگرایانه  را نمیرساند؟چرا یک هیئت مدیره که ادعای رفتار حرفه ای در مقوله رسانه را دارد باید مثل سیاستمداران دگم و تمامیتخواه برخورد کند؟ چگونه میتوان قول آقای ولیان پور را در باره ی  انتخاب دموکراتیک سرپرست شورای دبیران باور کرد در حال که این قلع و قمع یکجانبه و تهدیدات مستند مدیر موقت فعلی سلطه جویانه و غیر دموکراتیک بوده است؟! آیا این نقض غرضی آشکار نیست؟ چگونه می توان به کلی گویی و ادعای مبهم آقای ولیان پور مبنی بر رفتار غیر اقتصادی جامی در رادیو زمانه اعتماد کرد بدون آنکه هیچ اشاره و پاسخ موجهی برای رد گزارش اردیبهشت ۸۶ جامی نداشت؟!! به نظر من این توجیهات ناشیانه و فرافکنی‌ها و رفتارهای غیراصولی حتی از تبار یک رفتار حرفه ای اقتصادی هم نیست چه برسد به یک رفتار حرفه ای فرهنگی آن هم از نوع دموکراتیک!

آقای ولیان پور و اعضای محترم ایرانی خدمتکار دولت هلند! 

باید گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست! هیئت مدیره چه پاسخی برای زدودن این ابهامات و پرسش‌ها دارد؟ و چه واکنشی باید داشته باشد و چگونه میخواهد در آینده آنرا جبران کند؟ گام بعدی هیئت مدیره و برد زمانه برای زدودن آثار این رفتار غیردموکراتیک و غیر فرهنگی و سایر ابهاماتی که منجر  به یغما رفتن اعتبار و سرقفلی معنوی زمانه ی ایرانی به دست دم مسیحایی سه عضو خوش خدمت ایرانی برای زنده کردن استعمار هلندی از دل تاریخ شده است چیست؟ در این سناریوی به ظاهر مستقل فرهنگی، اگر شما به فکر استقلال رای هموطنان خود نیستید لااقل به فکر آبروی دولت هلند باشید!

(نقل از مه‌گون)

جهان‌ ولیان‌پور: هیأت مدیره مسئول کسری بودجه است

(ليدا حسينی‌نژاد؛ مريم اقدمی)

هیأت مدیره‌ رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ سمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حالت تعلیق درآورد. هیأت مدیره‌ این پروژه‌ رادیویی، به مدیر قبلی زمانه پیشنهاد ادامه‌ کار در سمت سردبیری را داده‌ بود؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد.

بر اساس بیانیه‌ی هیأت ‌مدیره، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تداوم کار پروژه، هیأت مدیره تصمیم گرفت تا زوران‌ جوکانویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند.

بعد از این تغییرات در ساختار مدیریتی زمانه، هیأت مدیره، بیانیه‌ای صادر کرد که روی سایت قرار گرفت. این بیانیه با حدود ۸۵ کامنت با واکنش زیاد خوانندگان زمانه روبه‌رو شد.

به همین بهانه به سراغ جهان‌ ولیان‌پور از اعضای هیأت مدیره‌ زمانه رفتیم تا به سؤال‌های مخاطبان پاسخ دهد.

Download it Here!

(نقل از زمانه)

ادامه‌ی «جهان‌ ولیان‌پور: هیأت مدیره مسئول کسری بودجه است»

November 9, 2008

افق روشن

آرامم. بعد از مدت‌ها آدم بزرگ بودن، کاری را کردم که دلم خواست و تصمیمی گرفتم که حتی اگر یک روز پشیمان شوم، می‌دانم که در لحظه درست‌ترین تصمیم ممکن بود. طوفان درونم آرام‌تر شده و سرم سبک‌تر
(‌این ممکن است استعاره از با ماشین شماره چهار به جان موهایم افتادن هم باشد در اوج دیوانگی‌ دیروز)

از ایده و انرژی پرم و کمتر کردن زندگی آنلاین قطعا یکی از تصمیماتی است که به پایش خواهم ماند. مرجان دیشب «عشق عمومی» را خواند و من حرف به حرف «افق روشن» را می‌خواهم فریاد کنم.

روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کردو مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانه‌هایشان
را نمی‌بندند.
قفل افسانه‌ای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه‌ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا اگر روزی
که دیگر
نباشم...

احمد شاملو- برای کامیار شاپور

از وبلاگ بلوط

خداحافظ زمانه

چندی پیش نامه ای از مدیر موقت رادیو زمانه به کارکنان زمانه ارسال شد که در برخی سایت های ایرانی منجمله سایت ایرانیان دات کام و دفتر زمانه منتشر شد.

بعد از خواندن این نامه احساس کردم که زمانه ای که من می شناختم و دوست داشتم و با چه شوقی کار می کردم این زمانه نیست ... احساس کردم مدیر صربی جدید خیلی با من غریبه است. احساس کردم با هم فاصله داریم و احساس کردم زبان او از موضع قدرت و حکم است. به همین دلیل هم در پاسخ نامه ی اداری اش این نامه را نوشتم که در زیر می خوانید:

آقای زوران محترم

نامه دیشب شما اولین نامه ای بود که از شما به عنوان مدیر موقت رادیو زمانه دریافت کردم.. نامه انگلیسی را برای اینکه بهتر متوجه شوم به همسر آلمانی ام دادم تا به آلمانی برای من ترجمه کند او ترجمه نامه را به همراه دو سه جمله کوتاه برای من فرستاد: " به راستی خواندن نامه درد آور است . دوباره انسان های پویا و دگر اندیش به معنای مثبت، بازی دست قدرت مندان شدند. برای من این نامه یک ضربه مشخص به آزادی مطبوعات است که حتی می توان به دادگاه شکایت کرد."

 شوکی دیگر به من وارد شد همانند خبر یک دفعه تعلیق مهدی جامی ! انتظار داشتم در این فضای غمگین روزهای زمانه حداقل اولین نامه مدیر جدید (هر چند موقتی) به ما کارکنان زمانه نامه ای مهربان ، نامه ای که خود را به ما بیشتر معرفی می کند و در آن دعوت به آرامش و همکاری و تداوم کار به دور از برخوردی تحریک آمیز و حداقل در دو جمله دوستانه و کوتاه فرموله شود. اما شما متاسفانه به نظر من روشی در پیش گرفتید که درست به تحریک جمع و جو دامن زدید و روحیه بی اعتمادی به مدیریت جدید را دامن زدید و این فضای مسموم را مسموم تر کردید.
از خودم می پرسم چرا چنین برخورد؟ می پرسم آیا مسئله پرس ناو، بورد ومدیر انتصابی موقت زمانه مسئله بقای زمانه است ؟چرا به چنین ادبیات تحقیر آمیز، خشن و پرخاش گر متوسل شدند؟ راستش تا قبل از این نامه امید به ادامه کار و پیش برد روند بهبودی زمانه را داشتم اما با خواندن نامه و لحن خشن آن و به نوعی زبانی که " یا می پذیری آنچه که من می گویم و یا میروی "متوجه شدم که شما کاملا آگاهانه این لحن را انتخاب کردید. افرادی را می خواهید که به شما " بله قربان " بگویند و می خواهید کسانی که معترض بودند با پای خودشان صحنه را ترک کنند. جای بسیار تاسف است که چنین برخوردی در یک جامعه آزاد و دمکراتیک صورت می گیرد و نه در جمهوری اسلامی ! در نامه با زبان و لحنی حاکم گفته می شود معترض حق ماندن ندارد

از وبلاگ از هر دری سخنی 

ادامه‌ی «خداحافظ زمانه»

November 8, 2008

اختر و لوای زمانه هم رفت

روز اولی که اسم زمانه را شنیدم، به ستاره و مهدی گفتم می شود این اسم را عوض کنیم؟ گفتند نه در همه مدارک این نام ثبت شده و دیر است برای تغییر این نام. به خود بهانه می خواستم پیدا کنم که دل از لندن بکنم و به آمستردام بیایم. راست اعتماد به ایده و برنامه ریزی های مهدی و ستاره بود که در آپارتمان ما در لندن مطرح می شد، به این شهر آمدم.

زمانه برایم کسانی بود که از این ایده پشتبانی کردنند. زمانه برای من با آدمان اش ارزش داشت. با کسانی که همدل و هم فکر بودنند و فرصتی پیدا شده بود تا کنار هم به کار مستقل و آزاد رسانه ای دست بزنند. زمانه برای من میدانی بود که ارزوها می توانست عملی شود و راه برای همه پیشنهاد ها باز بود. زمانه میدان تجربه های نو و فرصت های زیاد برای ریسک کردن بود. رسانه ای نبود که کسی برایت از قبل چهارچوب گذاشته باشد و تو بدانی که نتوانی از آن عبور کنی. زمانه زمانه ای بود که خرد و کلان پیر و جوان سر یک میز بشینند و از همدلی و از بی طرفی و از احترام گذاشتن به فکر و ایده همدگر بود.

در این روز ها دیگر این کسانی که من از آنها آموختم و به خاطر درک آنان از رسانه و آزادی و دماکراسی به این درگاه آمدم، در حال یک به یک رفتن اند.
امروز نامه های استعفای اختر و لوا را می خواندم و به خود فکر می کردم که زمانه در چه احوال است. واقعا زمانه در چه احوال است؟

زمانه در حال درک و پیدا کردن راه جدید است بدون مشورت با اساس گذاران آن ستاره، مهدی، معصومه.
در حال درک کردن وجود اش بدون خورشید، اختر و لوا است که رفتند.

 زمانه در حال انتخاب بین ماندن و رفتن است چنان که فرمان شده.
زمانه را با این وضع باید یا پذیرفت و یا رفت. راه همین دو بیش نیست.

معمولا امید ام را دیر از دست می دهم اما این لحظه که می نویسم دقیق می دانم که قلب ام دیگر با زمانه نیست و راستی دل زمانه هم با من نیست. زمانه دیگر آن زمانه ای نیست که من با سربلندی از آن نام آرم.

(نقل از سمرقند)

عجب «زمانه‌»‌ای!

يک جوک قديمی:
خريدار: آقا «توفيق» داری؟
فروشنده: «توفيق» توقيف شد.
خريدار: پس يه «توقيف» بده.

اين الم شنگه ای که سر «تعليق» مهدی جامی از مقامش به عنوان مدير رسانه بيشتر اينترنتی «زمانه» راه افتاده مرا به ياد اوضاع قبل از انقلاب انداخت. من با خود موضوع تعليق کاری ندارم که تبديل به يکی از بزرگترين اسرار تاريخ مطبوعات شده. همه يک چيزهايی مي دانند ولی کسی نمی خواهد اين راز عظيم را افشا کند. فکر کنم بزودی چند کتاب هم در مورد اين اسرار نهفته منتشر شود.

در آن زمان ها سه چهار تا روزنامه داشتيم و تعدادی هم مجله. همه شان هم کاملاً از خطی که بايستی دنبال می کردند آگاه بودند. خود سانسوری به حدی بود که لازم نبود نشريه ای را توقيف کنند. يعنی «آزادی مطبوعات» به طور کلی يخدور! برای شنيدن «اخبار واقعی» بايستی به سراغ راديوی موج کوتاه می رفتيم. بيشتر مردم به «بی بی سی» گوش می کردند چون اخبارش بی طرفانه تر بود و از خط سياسی که سياستمداران انگليسی برايشان تعيين کرده بودند به طور دربست تبعيت نمی کردند. يک عده ای هم به «صدای آمريکا» گوش می دادند که خطش را وزارت امورخارجه آمريکا تعيين می کرد، همانطوريکه همين امروز هم می کند. راديوهای ديگری هم بود که الان اسمشان را به خاطر نمی آورم.
(از وبلاگ نگفتنی‌ها)

ادامه‌ی «عجب «زمانه‌»‌ای!»

زمانه‌ی کله خراب‌ها

معنای این شر و ورهایی که توی پست قبلی گفتم این است که از زمانه زده‌ام بیرون. چرا و چطورش این‌قدری که در شهر پیچیده همه می‌دانند و بقیه‌اش را من نمی‌توانم بنویسم چون به چارچوب‌هایی معتقدم که ایجاب می‌کند ننویسم.

زمانه را دوست داشتم. اصولا جاهایی می‌روم کار کنم که دوستشان دارم و زمانه یکی از آن جاها بود. به معنای واقعی کلمه، نازک آرای تن ساقه گلی بود که به جانش کِشتم و به جان دادمش آب.

خیلی کار کردیم همه‌مان. شب‌های زیادی مسئول امنیت ساختمان که پایان ساعت کارش 12 شب بود می‌ایستاد بالای سرمان تا دل بکنیم از آن ساختمان. و وقتی یک آقای محترم هفته گذشته گفت تو بابت کاری که می‌کردی حقوق می‌گرفتی انگار کبریت کشیدند به فتیله‌ام.

اکثر همکاران زمانه بسیار بیشتر از آن‌چه دریافت می‌کردند کار می‌کردند. یکی دو نفر هم نیستند که اسم ببرم بیشترشان همین‌طور بودند.

بسیاری از آنها ایده‌هایشان را به زمانه آوردند که هر جای دیگری خریدارهای بسیار می‌توانست داشته باشد اما در زمانه بی‌مزد خرجش کردند.

رفتنم از زمانه دلایل بسیاری داشت اما مهم‌ترینش این بود که می خواستم خودم باشم، چموش و دیوانه.

در طول دو سال گذشته مهدی جامی، تلخ‌زبانی و شر و شور و دیوانگی مرا تاب می‌آورد اما آدم‌های تازه، ما را آرام و سربه راه می‌خواستند چیزی که من عمرا نمی‌توانم باشم.

در نامه استعفای خودم هم نوشتم که "تغییر" در ذات زمانه است و به آن معتقدم. طبیعتا خیلی ناراحتم. با زمانه نبودن برایم تلخ و زهرماری خواهد بود چنان که کام بسیاری از همکارانم این روزها چنین است.

رسانه‌ای دیگر؟ جایی دیگر؟ نمی‌دانم. این لحظه که در هیات یک ادیتور مستعفی روی کاناپه‌ام دراز کشیده‌ام و پیغام‌های تبریک و تسلیت دوستان را می‌گیرم و انگور می خورم، هیچ چاهی نکنده ام و این منار را دزدیده ام.

معمولا با حافظ مشورت می‌کنم برای تصمیم‌هایم این بار ولی قبل از استعفا سراغش نرفتم که مرددم کند. بعد از فرستادن نامه ام به خانه که رسیدم به حافظ سر زدم. این حافظ هم کم دیوانه نیست برایم نوشته؛

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

خودم هم باورم نمی‌شود که این حافظ این‌قدر کله خراب باشد.

(نقل از کافه ناصری)

November 7, 2008

مسأله فقط زبان تحقيرگر نیست؛ مسأله تفکر استبدادی است

تکمله‌ی مهم: اين مطلب را بازنويسی کردم و فکر می‌کنم حتی بعد از اين‌که مطلب را درفت کرده بود، کلی بحث حول‌اش راه افتاده بود. اشکالات انشايی نامه (که به هر زبانی نوشته می‌شد، باز هم از لا به لای‌اش مشهود بود) اصل سخن من نبود. آن‌ها که نسخه‌ی قبلی را دیده‌اند می‌توانند با اين نسخه مقايسه‌اش کنند تا بدانند استخوان‌بندی نوشته اساساً چيز دیگری بوده است. البته من به دليلی کاملاً متفاوت که هيچ ربطی به زمانه و مهدی جامی يا ابراز نظر ديگران ندارد، نوشته را ويرايش کردم. بيشتر دلايل شخصی داشت. اين نامه (که ترجمه‌ی فارسی‌اش در دفتر زمانه نيز هست) تفکری سرکوب‌گر و استبدادی را نشان می‌دهد که خیلی سعی کرده است خودش را در لفافه‌ی ژست آزادی‌خواهی بپيچاند. تفکر، تفکری است سرکوب‌گر و انحصارطلب. اين‌جای کار است که می‌لنگد.

نامه‌ای از مدیر موقت رادیو زمانه، که اکنون بر جای مدير معلق‌اش نشسته است، در سايت-بلاگ ايرانيان دات کام منتشر شده است (که در دفتر زمانه نيز باز نشر شد). اين نامه، نامه‌ای است عبرت‌آموز. نخواستم بگويم حيرت‌آور، چون به هيچ رو حيرت‌آور نيست. درباره‌ی حواشی اين نامه و اتفاق‌هايی که تا اين‌جا افتاده است (و ما همه ديده‌ايم و علنی بوده است و چيز نهانی در آن نيست)، نمی‌خواهم بنويسم. خودِ نامه به قدر کافی روشنگر و افشاگر است.
از وبلاگ ملکوت

ادامه‌ی «مسأله فقط زبان تحقيرگر نیست؛ مسأله تفکر استبدادی است»

این جا خیلی تاریک است دوستان

خورشید هم از زمانه رفت
و معصومه که پاسبان بی طرفی و معصومیت زمانه بود، رفت
این جا خیلی تاریک است دوستان
بیشتر از این نمی توانم گفت
زور پرزور از کار درام
از سیاست کریموف در ازبکستان نترسیدم اما از زورآوری در زیر ابروی ملکه هلند  می ترسم
می ترسم از این که باورم شود آزادی دیگر آزاد نیست حتا در قلب اوروپا
چند هفته است که روح و روحیه کاریم را در کانال های آمستردام روانه کرده ام
این نامه کوتاه را به شیشه ای  جا می کنم
و به دریا می اندازم
 شاید کسی به داد ما برسد
و صدای ما شنیده شود

از وبلاگ سمرقند

تاکتیک خطا

این یک داستان است و ربطی به هیچ جا ندارد:

مادری را از بچه‌هایش جدا می‌کنند، نگران مهریه‌اش است. می‌گوید گور بابای بچه‌ها. به بچه‌ها پیغام می‌دهد که بزنید ظرف‌های زن بابا را بشکنید، حالا زن بابا با مشت کوبیده زیر چشمان بچه‌ها. بچه‌ها بی‌سرو سامانند، باید نگران دعواهای حقوقی دادگاه باشند.
...
قدیم می‌گفتند دو زن ادعا کردند مادر یک بچه هستند. قاضی(که روایت شده علی‌بن ابوطالب بوده) گفته بچه‌ مال هر دو! فقط باید بچه را از وسط نصف کند. در آن داستان مادر واقعی گفت که از فرزند می‌گذرد تا بچه زنده بماند، حتی زیر دست نامادری. در داستان ما، مادر فعلا ناخواسته مشوق شقه شقه شدن فرزند است.

---

این داستان تخیلی است و هر نوع شباهتی با هر چیزی یا فردی یا [...] بشدت تکذیب می‌شود. هر نوع تفسیر این نوشته شدیدا گناه محسوب می‌شود.

از وبلاگ یادداشت‌های نیک آهنگ

در حیرت زمانه

صنم را می بینم و نامه ی مدیر موقت زمانه را و بعد توضیح داریوش ملکوت را. لابد نگرانی ِ جدی هست از پاشیدن ِ زمانه که “اولتیماتوم” لازم بوده است،

As the RZ lawyer said, people in Zamaneh who disagree with this decision, or if they feel stronger personal affiliation with Mr. Jami than devotion to Radio Zamaneh continuation and developing further, are free to start a new media outlet for their own.

 از وبلاگ کمانگیر

صنم دولتشاهی: من استعفا دادم تا زیر بار تحقیر نروم

من از سردبیری سایت رادیو زمانه (جمعه ها و شنبه ها) استعفا دادم تا زیر بار این تحقیر نرم. استعفا دادم تا زیر بار سانسور و محدودیت آزادی بیانم نرم. به اندازه کافی سهم سانسورم رو از جمهوری اسلامی گرفتم و کافی هست برام. باقی اش باشه برای یه روزی که اینقدر تلخ نباشم و یه فکری به حال این دو ماهی که بیکار خواهم بود کرده باشم. ولی امشب حداقل با وجدانی آروم خواهم خوابید.

از وبلاگ خورشید خانوم

من به یک خروجی رسیده ام

یک ماه است خودم را زیر پا گذاشته‌ام تا به دلایل مختلف کار غیر عاقلانه (آن طور که دیگران تعریف می‌کنند) نکنم.
جایی که آدم می‌ایستد مسئولیت‌هایی دارد که تصمیم‌گیری را گاهی سخت می‌کند و گاهی باید برای انتخاب بین این که گاز بدهی یا ترمز بگیری باید به دیگرانی فکر کنی که کنار تو یا پشت سرت می‌رانند و من در این مدت سعی کردم همه آنها را رعایت کنم.

چیزی که آدم باید یادش باشد این است که همه اتوبان‌ها خروجی دارند و آدم باید حواسش باشد که خروجی مناسبی را انتخاب کند. هیچ اتوبانی تا ابد ادامه ندارد. تا وقتی در یک اتوبان می‌رانیم همه با همیم اما سر خروجی‌ها چاره‌ای نداریم غیر از این‌که راهنما بزنیم و بپیچیم.

می‌توانستم بمانم و ماندنم هم توجیه عاقلانه کم نداشت اما این زهری که در دل و جانم هست جایی برای کارهای تازه برای شور و شوق تصمیم‌های تازه نمی‌گذاشت. و زمانه ای که من مایلم بخشی از آن باشم خالی از شور و شوق ممکن نیست. اگر بمانم خودم را زیر پا گذاشته‌ام. چیزهایی هست که برای من مهم است. سی و سه سال است مهم است و نمی‌توانم ناگهان تصمیم بگیرم دیگر خودم نباشم.

مهرنوش عزیز
من دو سال و دو ماه است که شب‌ها درست نمی‌خوابم و به قول تو شاید در اثر این همه بی‌خوابی عقلم را از دست داده‌ باشم اما دلم سر جایش هست و آدم به دلش زنده است.

از وبلاگ کافه ناصری 

ز انقلاب زمانه

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
(حضرت حافظ)

می‌خواستم چیزکی بنویسم با عنوانی مثل این: به‌نام مرد زمانه، تقدیم به مهدی جامی که برای من در این زمانه‌ی دون پدری کرد، دستم را گرفت و راه نشان‌ام داد و با کسانی آشنای‌ام کرد که از اشراف روزگار خود بودند در شرافت کاری. خوب! ننوشتم چون امر چنین بود که فعلاً آرامشی نیاز است تا شاید مجانینی که گویا تقدیر ایرانی بر این است تا همیشه سفیهان بر وی حکم‌رانی کنند، کمی به‌راه عقل بیایند و خرد جمعی و عمومی را فدای چند یورو بیش‌تر نکنند که فردا روزی هم از خودشان بی‌شک دریغ خواهد شد زیرا نه این‌کاره‌اند و نه عرضه‌ی جمع‌کردن جمعی چنین را برای گرداندن زمانه دارند و خواهیم دید عاقبت این خباثت‌های نهانی را.

سخن دوستان و منتقدان به همت داریوش در وبلاگ دفتر زمانه جمع می‌شود و زیاده بر آن‌چه همگان در مدح یا ذم زمانه گفت‌اند کاری عبث است. زمانه خیالی بود و پنداری خوش که برای من و شاید بسیاری دیگر تمام شده است. من خیلی دیر به جمع همکاران سایت زمانه پیوستم [چیزی حدود هفت یا هشت ماه گذشته] مشغولیت اصلی‌ام هم گرافیک بود و دبیری بخش کتاب‌خانه که عهده‌دار ویرایش و آماده‌سازی کتاب‌ها و در نهایت انتشار آن‌ها در سایت است. حالا هم از کتاب‌ها چند قسمتی مانده روی دستم و مانده‌ام چه کنم با ریشی که مهدی در گرو نویسنده‌ی عاشق گذاشته تا برگی از فرهنگ ایران با هر نوشته‌ی کسی مثل محمد ایوبی و رمان «خلخال‌ها» ورق بخورد ومعطل‌ام که چه کنم با این اعتقاد راسخ که سایت را با نوشته‌های دشوار هانا آرنت به روز می‌کنیم [می‌کردیم!]، نه برای پز و افاده‌ی روشنفکری یا پر کردن فضای سایت که کتاب‌های بسیاری در صف انتشار مانده بودند، بلکه برای ساخت مرجعی که دموکراسی را درست بشناساند و تمرینی باشد برای کسی که شاید بخواهد در اندیشه‌ی سیاسی ورزیده شود و با هر بادی مثل برخی در نظام سیاست‌ورزی‌اش خلل ایجاد نشود!

اما از این داستان‌ها تا زمان حافظ شیراز هزاران هزار بار بوده و تکرار شده و بعد از او نیز تکرار کنان تا ابد خواهد شد. فی‌الجمله نیز همه‌ی ما محتاج درس گرفتن‌ایم. هر کدام از این هزاران هزار فسانه اگر مایه‌ی درس‌آموزی برای یک‌تن شود هم کافی ست. امید دارم مهدی عزیز درس خودش را گرفته باشد. من هم گرفته‌ام.

القصه این اولین نوشته از سری مطالب «دور زمانه» است. در این مدت بلاتکلیفی که اوضاع زمانه معلوم‌مان نبوده و هنوز هم نیست، تکه کلام‌ها و حرف‌هایی در دل‌ام جوانه می‌زند که شاید جمله‌ای کوتاه و یا تحلیلی بلند باشند. بعضی‌هاشان هم دقیقاً مخاطبی خاص دارند که به تدریج خواهید خواند. نوشته‌ی بعدی با عنوان «پست‌ترین سلام‌ها تقدیم تو باد» تقدیم به داور نبوی است.

از وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم

Radio Zamaneh: Stay or go

Radio Zamaneh: Stay or go

Letter from Radio Zamaneh's Interim Director to its staff
following Mehdi Jami's resignation as director:

 There has been sufficient explanation about the decision of the Radio Zamaneh Board regarding the suggested position (editor-in-chief) to Mr. Mehdi Jami and his negative response. The attitude of the Board, Press Now as financier and the development guide of RZ, and of the RZ lawyer is clear and irreversible. Mr. Mehdi Jami is suspended from his duties and he is going to be fired. He will not come back to the organization. I have had talks with the Ministry of Foreign Affairs about our decision.

 As the RZ lawyer said, people in Zamaneh who disagree with this decision, or if they feel stronger personal affiliation with Mr. Jami than devotion to Radio Zamaneh continuation and developing further, are free to start a new media outlet for their own.

 At the time of crisis management and restructuring of the organization, any further violation of the confidentiality of the internal affairs of Radio Zamaneh and bringing it into public that can damage public image of Zamaneh will not be tolerated. The only authorized person for contact with media is the head of the RZ Board Bijan Moshaver. In his absence, Mr. Joop Daalmeijer, member of the RZ Board, will be responsible for contacts with media.

 The RZ Board has decided to appoint Mr. Hossein Alavi as an interim editor-in-chief. Besides Mr. Alavi's direct responsibilities for the content side of Radio Zamaneh, he will make a quick scan of the functioning of the newsroom, evaluate skills of journalist within Zamaneh team, and help designing a profile for the vacancy of selecting the new editor-in-chief that is supposed to be appointed as permanent position. After consultation with his editorial colleagues Mr. Alavi will also assign an Editorial Council work and cooperate with him in the editorial office.  

 Furthermore, in order to create the possibility for all employees (staff and freelancers) of Zamaneh to contribute to the policy of Zamaneh, I will facilitate the composition of an Employee Council in close consultation with their representative, as soon as possible.

 Zoran Djukanovic

Interim Director of Radio Zamaneh

ترجمه‌ی فارسی نامه را در ادامه‌ی مطلب بخوانيد.

ادامه‌ی «Radio Zamaneh: Stay or go»

November 6, 2008

جامعه‌ی نمونه‌ای که به زمين کوبيده شد

اين را که می‌نويسم لابد به بعضی‌ها برمی‌خورد. فکر کردم عليرغم اين برخوردن بايد بنويسم که لااقل آن عده‌ای که درگير و دار اتفاقات اين روزهای راديو زمانه هستند يادشان بيفتد که تصادفأ چيزی که زياد داريم حافظه‌ی تاريخی‌ست. جور درنمی‌آيد که ادای مدرن بودن دربياوريم اما به زور خورشت قورمه سبزی بريزيم توی باک ماشين هشت سيلندر. ما خيلی وقت است مدرن شده‌ايم ولی دست از ادا و اصول‌ باسمه‌ای‌مان برنمی‌داريم.

چند ماه پيش به يک مناسبتی يک ايميل از يکی از همکاران سابق مطبوعاتی‌ام به دستم رسيد. واسطه‌ی اين ايميل گرفتن هم يک همکار ديگر مطبوعاتی‌ بود. هر دوی‌شان خيلی معروفند. داستان اصلی مربوط می‌شود به اتفاقات ناخوشايندی که در همان سال دوم دولت اصلاحات در عالم مطبوعات رخ داد که تصادفأ خيلی از دوستان فعلی روزنامه نگار داخل و خارج هم در آن ماجراها دخيل بودند. خيلی روزگار غريبی بود. بعد از آن ايميل چندين بار هم با هم چت کرديم. دو سه خطش را بخوانيد. اسم آن همکار را حذف کردم. خود آن دو تا همکار سابق هم اين وبلاگ را می‌خوانند و بنا بر حرف‌هايی که با هم داشتيم حتمأ بدشان نمی‌آيد يک تلنگری به همه‌مان بزنيم.

(نقل از آزادنويس)

ادامه‌ی «جامعه‌ی نمونه‌ای که به زمين کوبيده شد»

حبيبی از بلاد غريب

رفاقت من با مهدی جامی، ربطی به رادیو زمانه ندارد که این روزها که او را کنار گذاشته‌اند یقه درانی کنم. رادیو زمانه البته شاهکاری ساختارشکن در دنیای رسانه‌های ایرانی بود که قدر و ارزشش به جای خود (در این باره این مقاله بخوانید) ؛ ولی آن چیزی که دوستی ما بر اساس آن شکل گرفت، بسیار بزرگتر از این زمانه است. خدا را شکر که آرشیوها گواهند و آنهایی که می خواهند همه چیز را به لفت و لیس از زمانه  و شهیدسازی از جامی ربط دهند چاره‌ای جز خفه خون گرفتن -در این مورد- نخواهند داشت.این مطلب را که در سال ۸۳ در مورد مهدی جامی نوشته‌ام بخوانید.

(نقل از براده‌ها) - مطلب فوق الذکر را در ادامه بخوانيد (مورخ پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳)

ادامه‌ی «حبيبی از بلاد غريب»

پول خارجی کثیف است آیا؟

 پول خارجی چه جور چیزی است؟ آیا این پول زرق و برق دارد؟ آیا بخش هایی از این پول حلال است و بخش هایی از آن حرام؟ آیا وقتی یک چیز حرام وارد یک چیز حلال می شود آن را حرام می کند یا خودش حلال می شود؟ اگر یک چیز حلال وارد یک چیز حرام شود چطور؟ آیا دخول اصلن حرام است یا حلال؟ آیا بدی پول خارجی برای این است که حساب و کتاب و سیستم دارد؟ آیا سواد و شعور ما به همه ی این سیستم مسلط است؟ آیا شعور و سواد لازم است؟ آیا هر کسی که پول خارجی می گیرد مزد بگیر اجانب است؟ آیا بچه بسیجی ای که پول خارجی می گیرد تا در غرب مقاله بنویسد یک قلم به مزد است؟ همه ی ما آیا مزد بگیر اجانب هستیم؟ آیا ما خودمان برای اجانب یک جور اجانب هستیم؟ هر چیزی تا چه حد نسبی است؟ آیا این نوشته را حالا که من حال ندارم کسی می فرستند به بالاترین؟ آیا شما این چهره های بی ربط را می شناسید؟

  • مهدی جامی

مهدی جامی مدیر سابق رادیو زمانه است. او با یوروهای هلندی تریبونی ایجاد کرده که از شریعتمداری تا عبدالمالک ریگی محض داشتن تابعیت ایرانی در آن حرف خود را زده اند. او با این پول که آن را بعد از پیشنهاد دادن طرح مبتکرانه اش برده است رادیوی میانه رویی را در انداخته که فهم جدیدی از رسانه را برای وب فارسی زبان ایجاد کرده است. مهدی جامی که سر جمع آدم مفیدی بوده الان برکنار شده و یک صرب جای او را گرفته. آیا استعمار نوینی در کار است؟ آیا جامی یک خیانتکار است که زرق و برق یوروها کورش کرده بوده؟ آیا جامی چرا واضح نمی گوید که چرا برکنارش کرده اند؟ آیا برکناری او برای این بوده که شهروند درجه دو اروپا است؟ چرا زمانی که طرحش را پذیرفتند فکر می کردند او شهروند درجه ی یک است؟ آیا او از اینکه روزگاری به همین موبورها اعتماد کرده بوده الان باید در پیشگاه ملت های ایران و فلسطین مسؤول باشد؟ آیا مدیر آینده ی زمانه به نسل کشی مسلمان ها در بوسنی ادامه خواهد داد؟

از وبلاگ نیم

مهدی جامی به سر کارش برگردد

خدای آقای داریوش میم به ایشان خیر دهد. از صبح می خواستم همین ها که ایشان در این پست خود نوشته است بنویسم ایشان متین تر و مقبول تر و بهتر نوشت. من هم ممکن است به خیلی سیاست ها و گاه بی سیاستی های زمانه ایراد بگیرم از جمله همین اصطلاح رسانه خودمانی و همپوشانی بسیاری از برنامه ها و ... اما به یک مدیر باید مجال کار داد. یک دوره دوساله زمان مناسبی برای برآورد و ارزشیابی کار یک مدیر نیست خاصه اگر مدیر یک رسانه ای باشد که پیش از آن شبیه اش هم نبوده است .ما نمی دانیم آن پشت ها چه خبر است . کسانی آن بالاها یا با روش زمانه مخالف اند یا از حجم هزینه های مالی آن هراسیده اند یا هر دو. انتظار می رود این اندازه دور اندیشی را داشته باشند که بدانند بدترین کار ممکن در این وضع جدا کردن مدیر از مجموعه ای است که خود بنیاد نهاده و اکنون پیچ و خم و کم و کاستش را بهتر از تازه واردی می شناسد. زمانه بدون آقای جامی نخواهد مرد اما اگر آنها که جامی را برکنار کرده اند فکر می کنند که با این کار هزینه ها و دردسر های کار را کم کرده اند سخت در اشتباهند. ما به تنوع صداها نیاز داریم. بگذارید جامی به سر کارش برگردد.

از وبلاگ زندگی دوگانه اینانا

شباهت و تفاوت زمانه و شهروند

توقیف شهروند و تغییر مدیر زمانه بی‌ارتباط به شباهت آنها با هم نبود. آنها« تلاش می‌کردند» که دموکراسی را در سطح رسانه‌ای تحقّق بخشند پس از طرف کسانی که در ایران، الگوی کیهان را می‌پسندند و در هلند الگوی فولکس کرانت را، تحمّل نشدند؛ ولی از دید من تعریف آن دو از دموکراسی رسانه‌ای یکی نبود. این کار در زمانه به معنای انتشار مقاله یا مصاحبه درباره‌ی دموکراسی و عدالت، دفاع از آزادی‌ها، نقد محدودیّت‌ها در جمهوری اسلامی و تعقیب احوال دموکراسی‌خواهان ایران بود و هست. ولی از دید من- که دموکراسی یعنی حاکمیّت اکثریّت و مهم‌تر از آن، شنیدن صدای اقلیّت- هر رسانه‌ای که بتواند مذهبی و غیر مذهبی، مدرن و سنّتی، راست و چپ، لیبرال و ولایت‌مدار را بر سر یک میز بنشاند یا حدّاقل دیدگاه‌های هردو را بازتاب دهد، دموکراسی را در سطح رسانه‌ی خاص خود محقّق کرده است. تعریف اوّل، دموکراسی را« توصیف می‌کند» ولی تعریف دوّم، دموکراسی را در محدوده‌ی خود « پیاده می‌کند». در تحقّق بخشیدن به تعریف دوّم، به یقین شهروند امروز گام‌ها از زمانه جلوتر بود.

شهروند امروز در حیطه‌ی محدود ایران، کاری کرد کارستان تا پس از قلّه‌های مطبوعاتی پیش از اصلاحات( مانند کیان و پیام امروز) و زمان اصلاحات( مانند جامعه و راه نو)، تنها نشریّه‌ی پیشتاز در زمان ما باشد. شهروند، مطالب کسانی را کنار هم نشاند یا افرادی را تشویق به گفت‌وگو کرد که در عرف نخبگان ایران دور از هم به حساب می‌آیند و ممکن بود هیچگاه با هم تلاقی نکنند. شهروند اطّلاعات بسیاری را منتشر کرد، خطّ قرمزهای زیادی را شکست، تحلیل ارائه کرد و تلاش کرد که آشفتگی و سردرگمی فکر سیاسی پس از شکست اصلاح‌طلبان را نشان دهد و در صورت امکان به آن سامان بخشد. قوچانی با تمام ایرادهایی که به او وارد کرده‌ام، پدیده‌ی بسیار قابل تأمّلی است که مطمئنّم به زودی به شکلی متفاوت برخواهد گشت.

اگر شکستن محدوده‌‌ی خودی و غیرخودی در ایران به معنای مشارکت دگراندیشان با خودی‌هاست، در خارج از کشور برعکس است و به معنای بازی دادن دانشوران و هنرمندان مذهبی یا سنّت‌گراست. هرقدر شهروند توانست نام‌های فراموش شده‌ی سیاسی‌های پیش و پس از انقلاب یا حتّی چپ‌های لائیک و بسیاری از ایرانیان خارج از کشور را به نسل جوان ایران یادآوری کند، زمانه کمتر توانست فراتر از محدوده‌ای خاص قدم بردارد. شهروند توانست برای توصیف فلان ترانه‌سرا از عبدالجبّار کاکایی مقاله بگیرد و به یاد طاهره صفّارزاده از سیمین بهبهانی (که تعابیر عجیبی را هم در آن درباره‌ی موسوی گرمارودی به کار برده است) ولی از این دو گروه فقط یکی در زمانه حضور آشکار داشتند حال آنکه زمانه به ظاهر محدودیّت رسانه‌های ایران را هم نداشت. تقارن این دو اتّفاق نشان می‌دهد که اوّلاً تفاوت زیادی است بین اینکه عدّه‌ای آزادیخواه را دور هم جمع کنیم تا اینکه به شکلی آزاد، آدم‌های متفاوت را هم‌سخن کنیم؛ ثانیاً هنوز کار فرهنگی در ایران از لحاظ موفّقیّت و تأثیرگذاری با خارج از ایران قابل قیاس نیست و ثالثاً محدودیّت افق فکری بسیاری از مدّعیان غیرایرانی دموکراسی اگر از کارگزاران حکومت ایران بیشتر نباشد، کمتر نیست.

از وبلاگ ایمایان

November 5, 2008

تئاتر ايرانی

دوست‌داران نمایش «چای شربت نون‌خامه‌ای» جاخورده‌اند. آه و ناله و غم نامه. آرمان٬ خدمت٬ خیانت٬ ظلم٬ قربانی. دورویی غیردمکراتیک(!). کودتا. جامی آفریننده‌ی زمانه! زیرپای جامی را جارو کرده‌اند. زیر پای مهدی را خالی کرده‌اند. آخر جامی جان! دشمنت کیست؟

 دنباله‌ی خط امضایی که خودکار یک هلندی زیر اخراجیه‌ مهدی جامی کشیده است با گذر از میان کارکنان رادیوزمانه٬ جماعت را به دو دسته‌ی دوستان و دشمنان مهدی جامی تبدیل کرده است. پرده‌ی تئاتر هارمونی کنار رفته و بقچه‌ی منجق‌پولک‌ی «خودمانی» باز شده است. است. اگر وقت دارید و مایل به تماشای این یکی نمایش هستید٬ از دست ندهید٬ از آن یکی جالب تر است. 

«زمانه‌ای‌ها». این لقب را خود آن‌ها به خود داده بودند. به یاد می‌آورید؟ همین چند وقت پیش بود که یکی از متخصصان مخلص از زمانه‌ای‌ها تصویر «تیم»ی را رسم کرده بود که هم‌دلانه و خالصانه مشغول خدمت به جامعه‌ مدنی است. و مدیر زمانه در باره او نوشته بود: با این‌که او را نمی‌شناسم٬ آنقدر خوب زمانه را می‌شناسد که انگار یکی از ما زمانه‌ای‌ها است. همان‌روزها نبود که در یک انشای ۲۰ مطلع شدیم که سؤتفاهم‌ها و وزش‌ بادهای هرز و گزش خارهای راه به پایان رسیده است؟ و تماشاچیان آخی‌الهی جشن تولد طفل دوساله نبودیم؟ خب٬ حالا - گلاب به روی دوستان و دشمنان مهدی جامی - چسب پمپرز طفل خردسال و شیرین‌زبان آمستردامی باز شده است.

نازلی٬ می‌گوید: من سياست های پشت ماجرا را درست نمی دانم. آنهايی را هم که می دانم نبايد بنويسم. من کاملا برعکس فکر می‌کنم. دانستن «سیاست‌های پشت ماجرا» آن چیزی است که فایده دارد. زیرا از این طریق شاید بتوانیم کمی ایران‌دوستی هلندی‌ها را بفهمیم و به موازات آن از عشق بی‌شایبه‌ی امثال بی‌بی‌سی به جوانان ایران سردربیاوریم. ببینیم چرا این رسانه‌ها به حقوق ما ایرانی‌ها احساس مسئولیت می‌کنند. والا این تئاتر اخراج غیردمکراتیک  و پرپرشدن طفل دوساله و این «چیزا» به درد هیچ کس نمی‌خورد.

در این بلبشو آیا می‌توان امیدوار بود کسی پیش‌قدم شده و اصل ماجرا را بدون رعایت خط قرمزها با ما درمیان بگذارد؟ گمان نکنم. از شما چه پنهان فکر می‌کردم ممکن است که شکاف در قبیله بتواند از این نظر سودمند باشد. بخصوص وقتی نوشته‌ای را در سیبستان جامی خواندم که جوابیه‌ای بود بر نوشته‌ای از ابراهیم نبوی. آن را سرسری خواندم و با خودم فکر کردم فردا متن نبوی را پیدا می‌کنم و هردو را می‌خوانم. امروز دیدم نامبردگان در یک اکسیون همدلانه متون خود را از روی وب برداشته‌اند*. پیوندها بادوام‌تر از این حرف‌هاست. البته اگر به‌جای «پیوندها» بگذاریم اشتراک منافع٬ درست‌تر نیست؟

(نقل از مانی ب)

کس چه می داند!

 شاید هم، سناریوی پروژه ی رادیو زمانه ، طبق قانون تجارت، یک قرارداد مشارکت مدنی بوده برای کاشتن نطفه ی غریبه در رحم یار به دست دوست با پول غریبه!.........؟!  اما، از آنجاییکه نه دوست بی غیرت بوده و نه غریبه احمق، ظاهرا هر دو نفر هوشمندانه به هم خیانت کرده اند(یکی در خفا و دیگری علنی) اما اکنون زور غریبه بر دوست چربیده است؛ دوستی که با پول غریبه با یار ازدواج میکند، اما نه از نطفه ی غریبه بهره میگیرد نه از نطفه ی یار؛ و سرانجامش میشود از اینجا مانده و از آنجا رانده. حالا در این برزخ، فرصت شنای یار مغبون فرا رسیده است، در دریایی که رنگ خیانت دارد و بوی جرزنی می دهد؛ برای رسیدن به جزیره ی خوشبختی باید از دریا گذشت و با غریبه هم پیمان شد، و  جنازه ی دوست را به باد سپرد... دور باطلی است! می دانم!  اما در بازی شطرنج، از حرکت گریزی نیست!

 

November 4, 2008

قضیه‌ی رادیو زمانه و فراراه‌ قراردادن انصاف

به آمارگیر وبلاگ سرکی کشیدم، دیدم این دو-روزه تعداد بازدیدها به حد چشمگیری افزایش داشته. به فکرم فرو برد! ته کار چریدن در افکار عالم خسته‌گی این نتیجه بود: آن‌ها که روحیه‌ی من‌را می‌شناسند و در ضمن می‌دانند درباره‌ی مهدی جامی چطور فکر می‌کنم، لابد توقع دارند در موضوع رادیو زمانه چیزکی قلمی کنم. آدم‌هایی که به نت‌گردی عادت دارند، به‌خصوص وبلاگ‌گردها، نمی‌گویم همه‌شان، اگر خواننده‌ی من نباشند، لااقل با نامم آشنایند. یادم نمی‌رود وقتی به دیدار دوست و آموزگارم مهشید امیرشاهی رفته بودم، چند جا سلام‌وعلیکی اتفاق افتاد با کسانی که فقط از طریق نت -و طبعاً نوشته‌ها- من را می‌شناختند. با این حال، رادیوی آقای جامی، رادیویی که مدعی بود از دل وبلاگ‌ها برخاسته، وبلاگ‌نویسی که نامی دارد را با اصرار نادیده گرفته بود، به صرف اختلاف نظر. حتا تا همین یکی-دوماه پیش، لینک این صفحه را هم نگذاشته بود. این مسئله به من حق می‌دهد که از او دلخور باشم. ولی دلخوری آیا ملاک قضاوت می‌تواند بود؟

آن‌چه من از رادیو زمانه دیده‌ام، دادن تریبون به بسیاری چهره‌هاست -به‌ويژه از درون‌مرز- که امکان ابراز نظر و تولید فرهنگی یا نداشتند یا کم داشتند. کاری به چند-نفر "بادمجان دور قاب چین‌ها"یی که می‌شناسید‌شان ندارم؛ به لیست باقی نویسنده‌ها که دقیق شوید، نظر من را تایید می‌کنید. مدیریت رادیو دیدگاه سیاسی خاص به خودش را دارد، مثل همه‌ی ما، اما آیا ما اگر جای او می‌نشستیم، حاضر بودیم تنوع آرا را در همان حدی که او در رسانه‌ی تحت سرپرستی‌اش رعایت کرده بود، رعایت کنیم؟ در آن رادیو خیلی صداها پخش شد که قبل‌تر از سلاخی مدعیان پلورالیسم گذشته بود.

رادیو زمانه از معدود رسانه‌هایی در حوزه‌ی نت فارسی بود که تولید می‌کرد، نه تقلید. این تولید را چگونه ارزش‌گذاری کنیم بسته است به قضاوت فردی ما، اما تولید را نمی‌شود مصرف کرد و نادیده گرفت. این شرط مروت نیست. رادیو زمانه یکی از معدود رسانه‌هایی بود که کار فرهنگی را مجانی نمی‌خواست. من نمی‌دانم این سیاست مهدی جامی بوده یا خود رادیو، اما طبعاً مدیریت نمی‌توانسته در آن نقش نداشته باشد. طرفه این‌که من شخصاً با چند تنی از نویسندگان این رادیو صحبت کرده‌ام و همه از نحوه‌ی درست پرداخت حق‌التحریرشان راضی بودند. این خودش بدعتی‌ست در کار حرفه‌ای نشر در حوزه‌ی فرهنگی ما. دوست من! در کارنامه‌ی کاری هر کسی می‌شود ذره‌بین انداخت و کرور کرور عیب جست... که در جای خودش بد هم نیست. اما مباد که چشم نیک‌بین ما نابینا شود! اگر کسی افتاد، نه به او سنگ بزنیم، نه با او هم‌گریه شویم؛ در کنار نقد، از کرده‌های مثبت‌اش نیز یاد کنیم.

از وبلاگ مجید زهری

November 3, 2008

در باب ريشخندگری

کلمه‌ای در زبان انگليسی هست که شايد بتوان معانی متعددی را در زبان فارسی برابرش نهاد. اين کلمه (cynicism) است و اسم فاعل آن (cynic) است. داريوش آشوری در ويراستِ تازه‌ی فرهنگ علوم انسانی، معادل‌های زير را در برابر این دو واژه (به ترتيب) نهاده است: ۱. مسخره‌انگاری و ۲. زشت‌انگار، مسخره‌انگار. البته آشوری معادل «کلبی‌گری» را نيز آورده است که مرادِ من نيست. آن‌چه بيشتر در زبان انگليسی مد نظر من است، مفهومی است که به ريشخند کردن و استهزاء نزديک می‌شود و می‌تواند مناسبتی هم با لاابالی‌گری داشته باشد. شايد طعنه زدن و متلک گفتن هم به نحوی نزديک به اين معنا باشد.

اما چرا از اين خصلت «ریشخندگری» حرف می‌زنم؟ ماجراهای اخیر زمانه، يادداشتِ اول من (و حتی بخش‌هايی از يادداشت‌های بعدی من) در کنار بعضی از يادداشت‌های عاطفی دوستداران زمانه و صاحب سيبستان، باعث برانگيخته شدنِ يک ريشخندگری تمام عيار نزدِ عده‌ای شد. اين‌جا من می‌خواهم چند ساحت مختلف را از هم تفکيک کنم. نخست، رويکرد کسانی را که دغدغه‌ی اخلاقی دارند و هشدار در برابر فروغلتيدن به دام‌چاله‌ی مريد-مرادبازی و تملق و چاپلوسی می‌دهند و ديگر رويکرد کسانی که زير پوشش انتقادی به ظاهر اخلاقی، مسخره‌انگاری ستيهنده، تلخ و پليدی را منتشر می‌کنند. برای من رويکردِ نخست، رویکردی است مغتنم و ارزش‌مند و گمان می‌کنم مهدی جامی هم، با توجه به شناختی که از او دارم، اين تذکرها را مغتنم می‌داند و چيزی در آن نيست که باعث رنجيدنِ او شود. اما رويکردِ دوم، رويکردی تخریبی است که به بهانه‌ی تازيانه کوفتن به گرده‌ی چاپلوسی و تملق، سخت مشغول کینه‌کشی و انتقام‌جويی شده‌اند.

(نقل از ملکوت)

ادامه‌ی «در باب ريشخندگری»

فرجام زمانه

به مهدی جامی! 
انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در جهنم زمانه بهشتی وجود ندارد. هر که گمان برد فاصله ی  سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی  ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.
سیمرغ می خواند:
در این کارخانه سرت را باید بدهی.
به دوست یا دشمن و یا خدای دشمن.
یکی با پنبه سر می برد، دیگری با شمشیر.
اگر سرت را دو دستی به دوست ندهی، دشمن آن را به شمشیر و خدای دشمن به پنبه خواهد برید.
گریزی نیست از دامن دوست یا دشمن، دربازی زمانه هر دو سهم توست، یکی زودتر یکی دیرتر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در کف گیریم و دل و دین در گرو عشق نهیم. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست. چه در دامن دوست چه در دامن دشمن.
که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است وآه.
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد!

از وبلاگ مه گون

مهدی جامی، ذوب در اسم‌هاست

می‌گویند امام حسین شب عاشورا چراغ‌ها را خاموش کرد و گفت هر که می‌خواهد برود که فردا کشته نشود. همیشه فکر می‌کردم چقدر آدم‌های درستی بودند آنها که در تاریکی رفتند، ولی نماندند که بعد از جنگ و اسارت و شکست، بخواهند روی دیگری نشان دهند و نامردی کنند.

ورود برخی آدم‌ها به زمانه از روز اول هضم کردنی نبود. دورادور میشد فهمید که متاسفانه مهدی جامی از آن دسته آدم‌هایی است که ذوب در«نام» است؛ وبلاگ‌باز است و اگر از نویسنده وبلاگی خوشش بیاید دریغ نمی‌کند او را وارد زمانه کند. اسم کسانی که وبلاگشان، بیشترازخود بلاگر شناخته شده بود در زمانه بیشتر شد. حتی هنوز بین گفت‌وگوشونده‌ها و مقاله‌نویس‌ها آنها را می‌بینیم که از این سو ریشخند زمانه را می‌کنند و از آن طرف خوشحال از مطرح شدن هستند. اینها نشان می‌داد ظاهرا، جامی این بازی را نمی‌شناسد. او ساده است و سال‌ها از شناخت ایرانی‌جماعت فاصله دارد. او هنوز متوجه نیست که همین نام‌ها و آدم‌هایی که گاهی آنها را ستایش می‌کند، از نگرفتن جواب ایمیلشان یا دیرشدن دستمزد نوشته‌ای بی‌مایه، چه ها که از او و زمانه نمی‌سازند.

روشن

ادامه‌ی «مهدی جامی، ذوب در اسم‌هاست»

پرویز جاهد: حلوا برای زنده ها

مهدی جامی.عکس از پرويز جاهد
من نمی دانم اين چه جور مديريتی است که شما بتوانيد در ظرف مدت نزديک به سی ماه رسانه ای بسازی که نه تنها بتواند با قديمی ترين و معتبرترين رسانه فارسی زبان يعنی بی بی سی رقابت کند بلکه در بسياری موارد از آن پيشی بگيرد و توجه بيشتری برانگيزد. حتما بايد چنين مديری را از کار برکنار کرد.
امروز ديگر بی بی سی و راديوفردا و صدای آمريکا تنها رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نيستند که به مدد پشتوانه مالی و نيروی گسترده ای که دارند، می توانند برای داخل ايران برنامه توليد کنند بلکه راديو زمانه ای هم هست که به دست يک ژورناليست حرفه ای و باسابقه که از يک مديای مدرن و حرفه ای مثل بی بی سی بيرون آمده با بودجه ای بسيار بسيار کمتر از بودجه های رسانه های برشمرده در بالا به وجود آمد، رشد کرد و باليد و در مدت کوتاهی به رسانه محبوب بسياری از ايرانيان داخل و خارج، تبديل شد و عليرغم تمام فشارها، محدوديت ها و کارشکنی ها، توانست مستقل بماند و آلت دست اپوزيسيون ورشکسته خارج از کشور نشود.
حالا چطور شد که يک عده به عنوان بورد اين رسانه تشخيص می دهند که چنين فردی لياقت اداره چنين رسانه ای را که از هيچ به وجود آمده ندارد، واقعا مايه شگفتی است.
از وبلاگ خشت و آینه

ادامه‌ی «پرویز جاهد: حلوا برای زنده ها»

ما و راديو زمانه

شايد مسئولان "پرس ناو" و هيئت نظارت راديو زمانه تعجب کنند که چطور اخراج مدير راديو –آقای مهدی جامی- اين گونه در ميان وب نويسان ايرانی سر و صدا به پا کرده است. راديويی فارسی زبان با بودجه چند ميليون يورويیِ دولت هلند تاسيس شده و آقای مهدی جامی به عنوان مدير اين راديو از طرف هيئتی هلندی با حقوقی مناسب به استخدام در آمده و بعد از چند سال کار، به خاطر اختلاف نظری که ميان هيئت نظارت و مدير وجود داشته کنار گذاشته شده است؛ اتفاقی که هر روز در موسسات و نهادهای دولتی و غيردولتی می افتد و واکنش خاصی نيز بر نمی انگيزد. مگر آقای مهدی جامی کيست يا چه کرده است که واکنشی اين چنين در ميان اهل قلم اينترنتی پديد آمده؟ بعد در جست و جوی پاسخ اين سوال، ممکن است به اين تحليل برسند که اين واکنش ها ناشی از تحريکات مدير خلع شده است و دليل ديگری برای آن وجود ندارد. اين تحليل البته اشتباه است...

از هزاران شنونده ی صدای آمريکا، چند نفر با شيوه ی مديريت آن آشنا هستند و اگر مدير اين رسانه، روزی توسط مسئولان آمريکايی عوض شود، چند نفر از اين هزاران شنونده به آن اعتراض خواهند کرد يا در باره ی آن مطلب خواهند نوشت؟ از هزاران شنونده ی بی.بی.سی فارسی، چند نفر با شيوه ی مديريت آن آشنا هستند و اگر مدير اين رسانه، روزی توسط مسئولان انگليسی عوض شود، چند نفر از اين هزاران شنونده به آن اعتراض خواهند کرد يا در باره ی آن مطلب خواهند نوشت؟ تغيير، در هيچ يک از رسانه های فارسی زبانِ وابسته به دولت های خارجی تا کنون واکنشی به اين حد گسترده نداشته است و اين بی دليل نيست...

از ف. م. سخن در گویا نیوز

ادامه‌ی «ما و راديو زمانه»

November 2, 2008

زمانه و فراز و فرودِ آن

بازتاب گسترده­  برکناری موقت مهدی جامی از مدیریت زمانه در رسانه­‌ها و برخی رویکردهای عافیت­‌اندیشانه  و موضع­‌گیری­‌های فرصت­‌طلبانه و شادی رسانه­‌های دولتی و فضای غریبی که این روزها پیرامون این موضوع به وجود آمده است و همچنین همکاری من با زمانه به عنوان یک نویسنده ذهنم را به خود مشغول کرده است. از خودم می­‌پرسم ما در کدام جهان زندگی می­‌کنیم و در کجا و برای کی قلم می­‌ز‌نیم، در این دنیای نکبت­‌باری که ما برای خودمان ساخته­‌ایم دوست کیست و دشمن کیست؟ آیا ما فقط شریک پیروزی­‌های هم هستیم و در شکست­‌ها تنها باید بمانیم؟

این نخستین بار نیست که مدیر مؤسسه­‌ای به هر دلیل تغییر می­‌کند. داوری درباره­‌ی درستی یا نادرستی تصمیم هیأت نظارت رادیو زمانه در صلاحیت من نیست. اما رفتاری را که آنها و یکی دو تن از اشخاص قلم به دست معلوم­‌الحال با آقای جامی کردند و می­‌کنند نمی­‌پسندم. به تجربه دریافته­‌ام که در غرب رسم بر این است که وقتی چنین اختلاف سلیقه­‌هایی پیش می­‌آ‌‌ید ابتدا به گفت و گو دعوت می­‌کنند، توانایی­‌های کارمند یا مدیر را برمی‌­شمرند، سپس به مشکلات و اختلاف­‌نظرها اشاره می­‌کنند و مهلتی مقرر می­‌کنند و اگر در مهلت مقرر مشکلات برطرف نشود، آنگاه کارمند یا مدیر مؤسسه را از کار برکنار می­‌کنند.

 بیش از آن که سرنوشت و آینده­‌ی زمانه در نظرم اهمیت داشته باشد، مهدی جامی و رفتاری که با او دارند برایم مهم است. برخلاف آنچه که می­‌پندارند بود و نبود یک رسانه چندان مهم نیست. خشونت و بازتولید خشونت در رفتار اجتماعی و خانوادگی ماست که اهمیت دارد. ما نمی‌توانیم در پوشش و به بهانه­‌ی مدرنیته در مناسبات کافکائسک، با عافیت­‌ندیشی، از روی نعش هم بگذریم و ادعا کنیم که به خاطر حفظ دستاوردهای یک رسانه، به خاطر انتشار یک کتاب یا یک شماره نشریه تن به خشونت و حذف دیگری داده­ایم.

 زمانه با مدیریت جامی رسانه­‌ای بود نوآور و در جلب همکاری نویسندگان، روزنامه­‌نگاران و روشنفکران، کامیاب بود. مطالبی که در سایت زمانه منتشر می‌­شد متنوع بود و در این میان ادبیات، فرهنگ و فلسفه و فقه از مهم­ترین موضوعات مورد توجه این رسانه از آغاز تاکنون بوده است. زمانه برای نویسندگان و فرهنگ‌مداران ایران یک فرصت مغتنم به شمار می­‌آمد.

در کنار این فضایل، طبیعی و حتی بدیهی­‌ست که کاستی­‌هایی هم وجود داشته باشد. اما باید گفت آرزوی مهدی جامی این بود که خود و «زمانه»­اش را در آینه­‌ی خرد جمعی ببیند. امروز که دستآورد کار یک نویسنده و روزنامه­ن‌گار تأثیرگذار به خطر افتاده است، وقت مناسبی برای نقد کاستی­ها نیست. آقای جامی چندین بار در آغاز کار زمانه از من دعوت کرد زمانه را نقد کنم. اما کوتاهی کردم. اجازه بدهید امروز که ناکامی او ناکامی من و شکست او شکست من است، بر زخم­‌هامان فقط مرهم بگذاریم. شاید وقتی دیگر بتوانیم خود را در نگاه دوست بازیابیم.

گاهی انسان ناگزیر به انتخاب است. وقتی بازتاب گسترده برکناری مهدی جامی در رسانه­‌ها را دیدم، با خود فکر کردم شخصیت مهدی جامی به گونه‌­ای­‌ست که «زمانه»­ ی ما را به چالش کشیده است. اکنون آنها که با او همکاری می­‌کردند می­‌توانند به پرتگاه­‌ها و سستی­‌های شخصیتی­‌شان نظری بیندازند، از خودشان بپرسند که کیستند و کجای زندگی ایستاده اند، از خودشان چه انتظاری دارند و چرا می­‌نویسند.

(از حسين نوش آذر)

مشکل مهدی جامی است یا رادیو زمانه؟

آهای ملت، دعوای احزاب یکنفره! با مدیریت رادیو زمانه این توهم را دامن زده که پروژه رادیو زمانه در حال تعطیلی است اما گزارشهای شهری ما حکایت از چیز دیگری دارد. مشکلی که در روزهای تصویب و تمدید بودجه رادیو زمانه به دامن نشریات غیر فارسی زبان کشیده شده در واقع از عدم توافقات شخصی با مدیر رادیو شکل گرفته تا حرکتی سازمانی از طرف سلطنت طلب ها یا چپ ها یا راست ها باشد.

مقاله روزنامه هلندی سرشار از نارضایتی منتقدین از عملکرد مدیریت رادیو زمانه است و به هیچ وجه اصل پروژه را زیر سوال نبرده اند اما مهدی جامی با زیرکی و انحراف اعتراض به سمت پروژه رادیو زمانه مسیر نارضایتیها را سمت و سوی سیاسی داده است و با فرافکنی آنرا به نوعی طرح ریزی کرده است تا بتواند جمعیتی را در موافقت از عملکرد خود رهبری کند!!

از وبلاگ کلاغ سیاه

ادامه‌ی «مشکل مهدی جامی است یا رادیو زمانه؟»

انسانی شريف و آزاده

خبر جدايی مهدی جامی از راديو زمانه ــ راديويی چندرسانه ای که خود او با حمايت مالی پارلمان هلند و همکاری تيمی از برنامه ريزان نزديک اش آنرا ساخت و گسترش داد ــ مرا شگفت زده کرد. هويت کنونی راديو زمانه به ميزان زيادی ناشی از ايده ها و ابتکارات مهدی جامی و مديريت او بوده است. برای بسياری از ما که با زمانه همکاری می کنيم خبر اختلافات هيأت مديرهء زمانه با آقای جامی که پس از ماهها مذاکره لاينحل مانده بوده و سرانجام هفتهء گذشته به جدايی قطعی او انجاميده، غيرمنتظره و پرابهام بود. اختلاف بر سر چه چيز؟ مديريت اداری و مالي؟ مديريت فنی و رسانه اي؟ کيفيت برنامه ها؟ سمت گيری سياسی زمانه؟ يا عوامل ديگر؟ اين ابهام ها هنوز روشن نشده اند اما حقيقتی که باور به آن طی روند دوسال همکاری با زمانه برای من ثابت مانده، شخصيت آزاده و آزاد انديش مهدی جامی و شايستگی او در مديريت رسانه ای فارغ از وابستگی های فرقه اي، حزبي، و ايدئولوژيک است.

(نقل از وبلاگ عبدی کلانتری)

ادامه‌ی «انسانی شريف و آزاده»

زیتون: آیا انتظار داشتید مهدی جامی مثل هخا باشد؟

 دیشب بعد از دوسه روز دوری از اینترنت، وقتی پشت کامپیوتر نشستم، اولین وبلاگی که باز کردم سیبستان مهدی‌ جامی بود. خوندم که هیئت مدیره رادیو زمانه بدون خبر او را کنار گذاشتن. راستش رادیو زمانه برای من برابر با مهدی جامیه . اصلا نمی‌تونم زمانه رو بدون جامی تصور کنم. انگار مثلا از فردا ببینیم در وبلاگ نیک‌آهنگ کوثر یکی دیگه می‌نویسه و کاریکاتور می‌کشه.
درسته که بودجه‌ی رادیو زمانه رو دولت هلند می‌داد. درسته که نویسنده‌های متعدد داشت اما همیشه می‌دیدم آقای جامی مرتب از بلاگرها می‌خواد وسط گود شن و بنویسن. همیشه راه ورود به زمانه برای آدم‌هایی با افکار مختلف باز بود. این رو همیشه صفحه‌ی اولش می‌خوندیم...
چه بسیار گزارشگران و نویسنده‌هایی توسط جامی به اعتماد به نفس رسیدند،‌ خودشونو باور کردن (چه به حق چه به ناحق) و به کمک او خودشون رو ارتقا دادن. فکر نمی‌کنم هیچ ایرانی دیگری در اینترنت اینقدر دست هموطنانش رو گرفته باشه. از این نظر همه ما به مهدی جامی مدیونیم.

از وبلاگ زیتون

ادامه‌ی «زیتون: آیا انتظار داشتید مهدی جامی مثل هخا باشد؟»

هادی ناصری: مشکلات و وقایع غیر منتظره زمانه

آقای جامی برای همه ی ما زحمت بی منت و بی دریغ کشید. بسیاری از تجربیات من در این دوسال مدیون اوست. من چیزی بلد نبودم اما او و سایر همکارانم با صبوری به من آموختند.

حقیقتش الان آنقدر بهت زده ام که چیز زیادی نمی توانم بنویسم اما همین قدر باشد که: تا ابد مدیون او هستم.

از : گاه‌نگاری‌های هادی ناصری

ادامه‌ی «هادی ناصری: مشکلات و وقایع غیر منتظره زمانه»

دبش: بی پدری زمانه در فانوس پندار

وقتی با برادرها و پدرم سوار هواپیما شدیم که برگردیم ایران، آماده شده بودم برای شنیدن خبرهای بد. این آمادگی با چنان تالاپ تالاپی همراه شده بود که گمانم دلیل تاخیر نیم ساعتی ما این بود که ماموران حراست فرودگاه هواپیما را روی باند نگه داشتند تا بفهمند منبع صدا کجاست!

ایران که رسیدیم رفتم سراغ اینترنت که خبرهای بد را زودتر بخوانم و اضطرابم کم شود. آخر آنجا که بودیم اینترنت بسیار گران بود و وقتمان هم گران‌قیمت‌تر از آن بود که صرف وب‌گردی شود. این بود که توفیق نه چندان اجباریِ دوری یک هفته‌ای از مملکت گل و بلبل و احمدی‌نژاد را با پرهیز از اخبار و وقایع اتفاقیه مخلوط کرده‌بودیم و جایتان خالی، هفته‌ای خوش گذراندیم (نایب الزیاره‌ی شما هم البته بودیم!)

خبرهای ناراحت‌کننده و مضحک سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در حد معمول بودند و این نشان می‌داد که خوش‌بختانه در مملکت اعقابِ شاه شهید، ناصر الدین شاه مغفور، همچنان همه‌چیزمان به همه‌چیزمان می‌آید. اما در این میان یک خبر بود که با دیگران نمی‌خواند: عزل مهدی جامی از مدیریت رادیو زمانه.

البته عزلِ بدون توضیح یک مدیر، بلکه صدها مدیر در یک شب برای ما چیز عجیبی نیست چون همانطور که گفتم، ما همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید؛ اما قرار نبود همه چیز هلندی‌ها هم به همه چیز ما بیاید!

از: باران در دهان نیمه باز

ادامه‌ی «دبش: بی پدری زمانه در فانوس پندار»

کورش علیانی: اين يك خاطره است و ربطی به راديو زمانه ندارد

نشسته بودم پيش جنان‌صفت، ديدم كسی رفت پيش ليلاز. همه به من نگاه كردند. پرسيدم كی بود؟ گفتند نبوی، ابراهيم نبوی.
می‌گويند گفته بوده چرا ستون طنزت را داده‌ای به اين بچه‌ی بی‌نام و نشان؟
ليلاز هم گفته بوده چه كنم؟
گفته بوده بده به من.
باز ليلاز گفته بوده تو كه دو تا بيش‌تر نمی‌توانی در روز بنويسی و دو تا را داری و می‌نويسی.
گفته بوده نترس. اون با من.
ستون را از ليلاز گرفت و داد به شهرام شكيبا. به من حتا هرّی هم نگفتند. يك ماه و نيم هم تلاش كرده بودم كه كرده بودم. شهرام هم حوصله نداشت و يكی دو هفته يك خط در ميان نوشت و بعد ستون تعطيل شد.
اين روزها - بی اين كه بدانم درست است يا نه - می‌شنوم نبوی زير پای جامی را روفته است و هی ياد اين خاطره می‌افتم. اين خاطره البته پايان بامزه‌تری هم دارد. چند سال بعد، نفر اول رشته‌ی طنز در جشن‌واره‌ی مطبوعات شهرام شكيبا بود و نفر دوم مشتركا ابراهيم افشار و من. داور مسابقه هم ابراهيم نبوی، داور مادرزاد.)
 
(نقل از باز هم از سر نو)

ادامه‌ی «کورش علیانی: اين يك خاطره است و ربطی به راديو زمانه ندارد»

رها: شعر زمانه

این نوشته‌ها منتخبی کپی شده از نوشته‌ی بلاگرهاست و نشانی‌ هرکدوم با علامت +  داده شده، فقط چیدمان نوشته‌ها رو عوض و برای هرکدوم یه عنوان انتخاب کردم، همین!

پی نوشتی که به‌ناچار در پیش می‌آید:

این نوشته، به شوخیه!

وقتی تعریف و تمجیدهایی که از مهدی شده بود رو خوندم بیشتر از این‌که باعث برانگیخته شدن احساسات‌ام بشه، مرا خنده فِگِفت (گیلکی بخونید). واسه همین یه بخش‌هایی از نوشته‌ی دوستان رو پشت سر هم نوشتم و این شکلی شد که می‌بینین.

جون هرکی دوست دارین تفسیرش نکنین. آبروی منو حفظ کنین خب!

 

 غزل‌واره: (+  ++)

صاحب سیبستان
بعضی از حصارهای‌اش را فروگذاشته بود
و همراه با آن
سپرهای‌اش را هم بر زمين نهاده بود.
...
زمانه،‌
نه بی‌بی‌سی بود،
نه راديو فردا،
نه دويچه‌وله
و نه هيچ رسانه‌ای صوتی-تصويری يا مکتوبِ از پيش موجودِ ديگر.
او باغبانی بود که سیبستان‌اش را گسترش داد
تا افراد هر چه بيشتری از آن حظ و بهره ببرند.
البته او برای بسط بوستان‌اش
نیازمند یاری مالی از جايی بود.
کار مهدی جامی به پايان نرسيده است:
«هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک است»

(نقل از رهای راديوسيتی)

ادامه‌ی «رها: شعر زمانه»

سیبیل طلا: به خاطر پهلوانی مهدی

مهدی را از زمانه انداخته اند بيرون. من سياست های پشت ماجرا را درست نمی دانم. آنهايی را هم که می دانم نبايد بنويسم. تنها به چند مورد می خواهم اشاره کنم.....

بالا برويد، پايين بياييد من مهدی را خيلی دوست دارم. از زبان من خارج عرف تر، مشکل دار تر، فراهنجار تر، در اين وبلاگستان وجود ندارد. ميان تمام اين کله گنده هايی که من به آنها گير دادم تنها کسی که جوابم را داد، با من دهن به دهن گذاشت، بحث کرد، گفتگو کرد، مهدی بود. نقدش را من قبول نداشتم و دعوامان هم شد، اما تنها کسی بود که آدم حساب کرد من را. همان لحظه که جوابم را داد نفهميدم که چقدر دوستش دارم. بعداً فهميدم.
(نقل از سیبيل طلا)

ادامه‌ی «سیبیل طلا: به خاطر پهلوانی مهدی»

توضیحات مهدی جامی درباره تغییر ساختار زمانه

مهدی جامی، مدیر معلق شده رادیو زمانه، با ارسال نامه‌ای، از تصمیم هیات نظارت مبنی بر تعلیق خود و بیانیه‌ی این هیات، انتقاد کرد.
پیش از این هیات مدیره زمانه در بیانیه ای اعلام کرده بود به منظور حل مشکلات مدیریتی و تضمین تداوم کار پروژه زمانه، این هیات تصمیم گرفته است تا زوران جوکانوویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو به جای مهدی جامی منصوب کند.

جامی در نامه ارسالی خود به زمانه، تصمیم هیات مدیره را برای تجدید ساختار، "غیرکارشناسی" دانسته و نوشته است:

« تصمیم هیات مدیره برای تجدید ساختار بدون مشورت با من و تیم زمانه و بدون کارشناسی‌های لازم در ظرف چند روز پیش از آخرین جلسه رسمی هیات در تاریخ ۹ اکتبر گرفته شد و در این جلسه که من در آن حضور نداشتم، نهایی شد.

بر اساس مقررات بنیاد، هیات مدیره برای هر جلسه‌ای که در آن مدیر دعوت نمی‌شود، باید کتباً و با ذکر دلیل مدیر را در جریان بگذارد. چنین مسیری نه برای این جلسه و نه برای دو جلسه بعدی هیات با همکاران زمانه طی نشده است. »

(نقل از زمانه)

ادامه‌ی «توضیحات مهدی جامی درباره تغییر ساختار زمانه»

این آدمهای زمانه

نوشته نبوی در باب این روزهای زمانه مرا برد به روزنامه جامعه و توس و آزادگان و تصویر خندان و مسخره نبوی در کنار قاضی مرتضوی وقتی اعتراف می کرد به اشتباهاتش و البته که می گفت اشتباهاتمان و آن لخبند پیروزمندانه قاضی مرتضوی خوب یادم هست که هم جلائی پور و هم شمس الواعظین همان روزها در رد اتهامات نبوی نوشتند که همو بود که همه تلاشهایی ما را برای تند نرفتن بر باد داد ، کسی اینجا یادش هست لقب بچه ننه ای که جلائی پور دریافت کرده بود از نبوی فقط بخاطر اینکه بعضی مقالات را سانسور می کند یا می خواهد تلطیف کند و آن روزها که دور دور نبوی بود نمی توانست؟
آنوقت حضرت آقا در دادگاه خیلی راحت لبخند زدند و گفتند اشتباه کردیم و تشریف آوردند بیرون ..

(نقل از صورتک خيالی)

ادامه‌ی «این آدمهای زمانه»

كنار رفتن جامی از رادیو زمانه؛علت چیست؟

سیاری از اهالی اینترنت پس از شنیدن خبر بركناری مدیر ایرانی رادیو زمانه ، بیش از آنكه به دنبال علت اصلی این جریان باشند ، به انتشار یادداشت‌های احساسی و در برخی موارد انتقادی تند علیه سرمایه‌گذاران این رادیو پرداختند. نكته جالب توجه برای من ، بی اعتنائی مطلق به علت اصلی این ماجراست.در این یادداشت ، سعی می كنم به صورت خلاصه به این ماجرا بپردازم.
- به اعتراف عوامل اولیه راه‌اندازی رادیو زمانه ، این رادیو بر اساس بودجه رسمی دولت هلند (۱۵ میلیون یورو)و با درخواست یكی از نیروهای اپوزوسیون ایران ، خانم «فرح كريمي» (نماينده ايراني تبار حزب سبزهاي هلند در پارلمان اين كشور) راه اندازی شده است.طبیعتا دولت هلند بر اساس معیارها و اهداف خود چنین بودجه‌ای را در اختیار مهدی جامی و تیمش قرار داده‌اند.تاثیر قابل توجه فرهنگی و سیاسی در بین روشنفكران ، اهالی مطبوعات و به تبع آنان لایه‌های مختلف جامعه ایرانی از جمله اهداف سرمایه‌گذاران این رادیو است كه برای همه كاملا مشهود و واضح بوده است..
- تیم مهدی جامی پس از جلسلات مختلف و آگاهی كامل از اهداف اختصاص بودجه كلان به چنین طرحی ، خود را موظف به تحقق آن كرده‌اند و تنها ویژگی مهدی جامی در این بین ارائه طرح و الگوئی مناسب برای تحقق اهداف سرمایه‌گذران است.
- رویه و عملكرد این رادیو تاكنون كاملا در راستای تاثیر فرهنگی و سیاسی بر جامعه روشنفكران، هنرمندان و اهالی رسانه بوده است . پرداختن به موضوعات هنری،ادبی،اجتماعی،فرهنگی و حتی مذهبی با شعارهای روشنفكرانه اما با پشت پرده‌های سیاسی الویت نخست این رادیو بوده است.حمایت علنی از كمپین زنان نیز از دیگر سیاست‌های اصلی زمانه به شمار می روند.در واقع باید «براندازی نرم» را تاكتیك این رادیو بیان كرد.

- (نقل از منبر دات نت)

ادامه‌ی «كنار رفتن جامی از رادیو زمانه؛علت چیست؟»

مهدی جامی از مدیریت زمانه برکنار شد.

زمانه به مخاطبانش زمانه شده است و رویکرد هوشمندانه مهدی جامی که وبلاگ را به عنوان یک رسانه مؤثر با رادیو تلفیق کرد و این همه استعداد و قلم را از سراسر جهان زیر یک چتر گرد آورد. جامی از هیچ این رادیو را ساخت که حالا به ۴۴۰۰۰۰۰ بازدید کننده وبسایتش افتخار می‌کنید. کدامیک از رسانه‌های مشابه به چنین موفقیتی رسیده است؟ زمانه بنا بود زبان آنهایی باشد که صدایشان هیچ کجا شنیده نمی‌شود- که تا به حال هم چنین بود- حالا به کجا خواهد رفت؟ من خودم را یکی از آن ۴۴۰۰۰۰۰ نفر می‌دانستم اما ظاهراً شما همه این مخاطبان را غیر خودی می‌دانستید که یک باره برای آنها و به جای همه آ نها تصمیم گرفتید. یا جامی را فقط برای این می‌خواستید که این نهال را به ثمر برساند ـ که با چه مهارتی نشاند- و شما از ثمره‌اش بهره ببرید؟ من حق خودم می‌دانم که زمانه دلایل برکناری مدیر توانای زمانه را برای من توضیح دهد. زمانه صدای من است ، همان طور که ادعا می‌کند و اگر ادعای اخلاق حرفه‌ای و دموکراسی و .... دارد و به دلیل ضعف مدیریت مهدی جامی را برکنار کرده است پس باید این دلایل را اعلام کند. یا شاید فکر می‌کنید که «عقل ملت» نمی‌رسد و «شورای مدیریت» باید از شعور آنها «نگهبانی » کند؟

(نقل از غوغای ستارگان)

November 1, 2008

درگیریهای "زمانه" از زاویه​ای دیگر

اشاره: گفته بودم دیگر در مورد رادیو زمانه نخواهم نوشت. اگر اجازه بدهید این قول را تنها اینبار بشکنم. در رادیو زمانه دعوا و بلوایی بالا گرفته است که فقط​ منحصر به اخراج مهدی جامی نیست، شک نیست مسائل زیادی وجود دارند که یا سانسور و مسکوت می​شوند (مانند این مطلب که ابراهیم نبوی در وبلاگش نوشت و بعد از چند ساعت با شگفتی تمام برداشت و نشان داد که او هم دست​کم در این ماجرا صادق نیست. جالبتر اینکه جوابیه​ای که مهدی جامی به نبوی در وبلاگش داده بود هم برداشته شده است. تعلیق در برابر تعلیق!) یا به قول دوستان این نوحه​سرایی​های لوس و بازی​های احساسی بی​حاصل با استعاره​های "ماهی" و "هدهد" و "سیمرغ"، اصل داستان را (که باید ازش همه درس بگیرند) تحت الشعاع قرار می​دهند. شخصاً نگران بزرگان حرفه​ای قلم بدست، روزنامه​نگار و ژورنالیست نیستم، پیش از رادیو زمانه و پرس نو و دوران نمایندگی فرح کریمی در پارلمان هلند هم کسی از گرسنگی نمرده بود. بزرگان اهل قلم معمولاً خوب بلدند چطور گلیم خود را از این آب بکشند بیرون یا چطور با سیلی صورت خودشان را سرخ کنند و اگر رندی کنند، خوب می​دانند چطور با تردستی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. شاید با روشن شدن مسائل در این اوضاع هیجانی، به جوانهای پرشور و حرارت و مشتاق کمک کرد تصمیم منطقی​تری بگیرند و با احساسات کور، نه زیر علم این و آن سینه بزنند نه از مهدی جامی به قول دوستان خوشفکر "شهید راه دموکراسی" درست کنند یا قهرمان ناکام مدرنیته! از زاویه ای دور چیزهایی اندک دیده​ام و تحلیل خود را بر همان اساس استوار می کنم طبیعتاً دیگران حتماً روایتهای دست اول و بهتری دارند و نظراتشان هم لذا صائب​تر به نظر می​رسد، به هر حال آنها به عللی فعلاً ساکتند. کلاً به من هم هیچ مربوط نیست که کی برود و کی بیاید و کی چقدر یورو داده و کی چقدر گرفته است و کدام گروه قدرت را در دست گرفته است و کدام نوع شکایت مطرح​ خواهد شد. مهدی جامی هم هوشمندتر و زیرک تر از این حرفهاست که امثال من برایش دل بسوزانیم یا بخواهیم لگدی هم بهش بزنیم. نکته دیگر اینکه همه این نوشته بر اساس داده​هایی است که دورادور و بر اساس ارتباط بسیار اندکی که با جامی در آن اوائل داشته​ام، بوده، بنابراین احتمال خطا و اشتباه هم در آن کم نیست. منفعتی شخصی هم نه در دوستی با رادیو زمانه و اصحاب زمانه و مدیر سابق آن می​بینم نه در دشمنی با آنها. انگیزه های شخصی من در این نوشته، چیزی نیست جز بررسی یک کیس و البته این را هم بگویم که از مدتها پیش از دست مهدی جامی دلخور هستم و تعدادی از دوستان هم درجریان هستند. حالا آن چقدر در این نوشته وارد شده، معلوم نیست. بجد سعی بر این بوده که اصلاً وارد نشود. قضاوت با شما و امیدوارم صرفنظر از نیت و انگیزه شخصی در این نوشته، نکاتی معقول، غیراحساسی و قابل بحث در آن بیابید:


(به نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی «درگیریهای "زمانه" از زاویه​ای دیگر»

زمانه را زمين نزنيد

توضيح لازم: ابراهيم نبوی، متن نامه‌اش را در وبلاگ‌اش منتشر کرده بود و سپس مطلب را از وبلاگ‌‌اش برداشت اما لينک مطلب هم‌چنان کار می‌کند و در دسترس است. مهدی جامی نيز بعد از پاسخ دادن، ظاهراً پس از برداشته شدن مطلب نبوی، کار مشابهی را کرد. اصل هر دو مطلب را برای تکميل بحث اين‌جا اضافه می‌کنم.

 ابراهیم نبوی متنی نوشته است شگفت انگیز به نام زمانه را زمین نزنید. به قول آن مثل ایرانی با چنین دوستان چه حاجت به دشمن. او می نویسد برکناری از زمانه  نتیجه طبیعی مدیریت آقای جامی در رادیو است و به نظرش «بخش وسیعی از مشکلات رادیو ناشی از رفتارهای نادرست اوست». به نظرم نبوی قدرتی باورنکردنی در تغییر موضع دارد. هر طور که رفتار و گفتار او را توجیه کنم باز برایم دشوار است بفهمم کسی که هفته پیش متن دیگری با همین عنوان (زمانه را زمین نزنید) نوشته بود و استدلالهایی درست بر عکس در آن مطرح کرده بود و به بورد تاخته بود - که البته گویا فرستاد نشد- چطور یکباره به این متن می‌رسد.

برادر نبوی چنان از جانب بورد زمانه که تا هفته پیش آنها را متهم می‌کرد نقش وکیل مدافع بازی می کند که آدم فکر می کند او یکی از آدمهای بورد بوده است و در همه جلسات آنها شرکت داشته است. اینطور قاطعانه دفاع کردن در عین بی خبر بودن فقط به وکیلی می ماند که بر اساس اسنادی که موکل اش به او می دهد دفاع را بر عهده می گیرد و برایش واقعیت مهم نیست. دفاع مهم است. خب البته برای همان استخدام شده است.

.

ادامه‌ی «زمانه را زمين نزنيد»

آقای جامی لطفا" بمانید

رابطه ها، رابطه‌ی مدیر و کارمندی نبود، کار کردن هم حکم وظیفه و تکلیف نداشت هر چه بود عشق به کار بود و اعتماد متقابل.
شاید برای کسانی که با رادیو زمانه همکاری نمی‌کردند باورش سخت باشد که شنیدن خبر رفتن آقای جامی از رادیو زمانه برای بسیاری از ما یک شوک بزرگ بود.
دیشب تا صبح کار ما اشک بود و بهت بود و یک علامت سوال بزرگ که آخر چرا!؟
مهدی جامی برای ما تنها یک مدیر نبود، راهنما بود، معلم بود، رفیق بود.
من مدیون مهدی جامی هستم، چرا که درمدت کار با زمانه تجربه‌هایی کسب کردم و چیزهایی یاد گرفتم که تصورش هم برایم غیرممکن بود.
من خیال می کردم این احساس تنها به من تعلق دارد اما سیل ایمیل‌های دیشب و حرف‌های اکثر بروبچه های زمانه دالّ ِ بر این بود که مهدی جامی برای خیلی‌ها پدری کرده.
مهدی جامی سخت گیر بود اما وقتی استعدادی را در کسی کشف می کرد فرصت آزمون و خطا را به او می داد، دستش را می گرفت، راهش می‌انداخت و بعد رها می‌کرد و می‌گفت دیگر خودت قادری راه بروی برو...

آغاز هر کاری سخت‌ترین مرحله‌ی کار است و مهدی جامی از آغاز تمام همّ وغمّ اش را گذاشت تا رسانه‌ی آبرومندی بسازد و چنین هم شد اما از این پس چه بر سر زمانه خواهد آمد هیچ معلوم نیست.
زمانه را از مهدی جامی گرفتن، نهایت بی انصافی بود. ای کاش حداقل دلیل آن‌را می‌گفتند نه این که به قول خود آقای جامی ... خودشان مفصل نوشته‌اند بخوانید.

****

جناب جامی عزیز
می‌دانم که از احساس ما در باره‌ی این تصمیم‌تان با خبرهستید.
وجود شما برای ما که زمانه را با شما می‌شناسیم غنیمت است.
به عنوان یک عضوکوچک زمانه از شما می‌خواهم که از تصمیم‌تان صرف‌نظر کنید و ثمره‌ی کارتان را که با خون دل به این‌جا رسیده رها نکنید. آقای جامی بمانید! من هنوز امیدوارم.

از وبلاگ آونگ خاطره‌های ما

باده‌های ناخورده

معما يا شبهه‌ی وابستگی مالی
این حکايت استقلال مالی که پيوسته درباره‌ی زمانه مطرح شده است، حکايتی است بسيار درس‌آموز و تأمل‌برانگیز. اين را بايد به یاد داشت که هر طرح و برنامه‌ای که از محل بودجه‌ی دولتی تغذيه‌ کند، هرگز مستقل نخواهد بود و اصلاً هم مهم نیست دولت‌اش کدام دولت باشد. دولت‌ها پيوند خورده‌اند به قدرت سياسی. چيزی به اسم دولت مردمی وجود خارجی ندارد. اگر گفتيم «دولت مردمی» يعنی داريم عملاً از جامعه‌ی مدنی حرف می‌زنيم. «جامعه‌ی مدنی» اسم امروزی و معقول‌تر «دولت مردمی» است. تصور دولت مردمی، در روزگار جنبش‌های سياسی راديکال و نهضت‌های آزادی‌بخش با معناتر بود (فرض می‌کنيم در آن زمان معنايی درست و روشن داشته) تا در روزگار فعلی. از بحث اصلی دور نشوم. هر طرحی که از محل بودجه‌ی دولتی محض تغذيه کند، شاهرگ حياتی‌اش به دست قدرت می‌افتد و بسته به منافع قدرت يا لابی يک دولت با دولت ديگر، به سادگی می‌تواند قربانی شود.

از همين روست که بسياری از نهادهای دانشگاهی بزرگ جهان بعد از مدتی در پی ايجاد «وقفيه»‌ای (endowment) برای خود برخاستند. اين وقفيه، عمدتاً سرمایه‌ای مالی است که تنها از سودش برای پيشبرد اهداف آن نهاد خاص استفاده می‌شود تا ناگزیر به استمداد از منابع دولتی (و در پی آن انقياد در برابر سياست‌های دولتی) نشود. نمونه‌‌ی مهمی که پیش چشمِ من است دانشگاه هاروارد است که بالغ بر رقمی بيش از۳۰ ميليارد دلار است (خبر باستون گلوب را ببينيد و شرکت مديريت هاروارد را) (حساب‌اش را بکنيد که در ايران دانشگاه‌های ما از زير نگین حکومت و دولت بيرون بيايند و استقلال علمی، معرفتی و مالی داشته باشند. چه‌ها که نمی‌شد!). برای راديو زمانه این اتفاق نيفتاده است. يعنی از شواهد و مطالب (يا مدعياتِ) منتشر شده در وب اين‌گونه بر می‌آيد که زمانه تازه داشته به سوی اين مسير می‌رفته است که عنان بلندپروازی‌های مالی‌اش کشيده شده و روند توسعه‌اش متوقف می‌شود. زمانه تا زمانی که سرمايه‌ی سپرده‌ای متعلق به خودش نداشته باشد، وضع‌اش در آينده نیز بر همین منوال است و همواره در معرض احتمال تغييرات راديکالی از دست عزل و نصب ناگهانی مدیران رده بالاست. اين نوع تغيير و تعويض‌های راديکال هم البته از خصلت‌های جامعه‌های توتاليتر (یا نظام‌های فکری توتاليتر و تماميت‌خواه است). از قراين چنین بر می‌آيد که هيأت مديره‌‌ای که مدير زمانه را معلق کرده است، تمایلی نداشته است به اين‌که زمانه به استقلال مالی برسد. ظاهراً سوددهی مالی زمانه در عين وابستگی برای‌شان مهم‌تر است از استقلال مالی آن. بحث بیشتر در این موضوع را بايد موکول کرد به آشکارتر شدن جزييات ماجرا.

ادامه‌ی «باده‌های ناخورده»

وداع ناگهانی مهدی جامی با رادیو زمانه

عکس مهدی جامی برگرفته از وبلاگ رادیو زمانه
نام رادیو زمانه با مهدی جامی گره خورده است و او بود که رادیو زمانه در طی سه سال اینقدر رشد کرد و به یک رسانه واقعا حرفه‌ای تبدیل شود. دانشجویان دانشگاه‌های افغانستان و نویسندگان افغان با رادیو زمانه عادت کرده‌اند. روزی نیست که من شاهد ایمیل به ایمیل لینک مطلبی در رادیو زمانه نباشم. بارها شنیدم که جوانان افغان اظهار کردند که رادیو زمانه نزد آنها مهم شده است و اندک اندک بی‌بی‌سی جایش را برای رادیو زمانه خالی می‌کند.

امروز وقتی ایمیلم را باز کردم، نامه وداعیه مهدی جامی را خواندم. هیچ باورم نمی‌شود. شوکه شدم که چه شد، مهدی از رادیو زمانه جدا شود. رادیو زمانه‌ای که مهدی خالقش بود و برنامه‌های که او برای رادیو زمانه برای سال‌های آینده در سر می‌پروراند. بعد رفتم وبلاگش را خواندم و یادداشت معصومه ناصری را در رادیو زمانه غمگینی بر دلم نشست. من او را درک می‌کنم با آنچه بصورت ضمنی مطرح ساخته است.

ادامه‌ی «وداع ناگهانی مهدی جامی با رادیو زمانه»

نان‌خورهای دولت‌های متخاصم، بیدار شوید

حقوق‌بگیرهای سابق آقای مهدی جامی که از اخراج شدن او از رادیو زمانه شوکه شده‌اند یک جوری حرفی می‌زنند که انگار رادیو زمانه ارث بابای آقای جامی بوده و این هلندی‌های نامرد و بی‌شعور — که اصلا ارزش و اهمیت فرهنگ و هنر ایران و نقش محوری و تاریخی آقای جامی را در آن نمی‌فهمند — زده‌اند و بدون هیچ دلیل و منطقی عذر آقای جامی را خواسته‌اند؛ در نتیجه رادیو زمانه که مستقل‌ترین و مهم‌ترین رسانه‌ی کل تاریخ ایران بوده است (حداقل از نظر رفقای مشهدی آقای جامی) به دست خارجی‌های ازخدابی‌خبر نادان و بدجنس و از همه بدتر غیر مشهدی افتاده است.

ولی بهتر است قبیله‌بازی و نوچه‌پروری را کنار بگذاریم و به واقعیت‌‌های موجود درباره‌ی رادیو زمانه نگاه کنیم:

• (نقل از بچه‌ی قلهک)

ادامه‌ی «نان‌خورهای دولت‌های متخاصم، بیدار شوید»

درخشش

شب غريبی است، شب تنگ و تاری که احساس گور بهم دست می دهد. از اينکه ما حاصل تجربه‌های ناکاميم، از اينکه حجله‌ی جوانی و ناکامیِ بچه‌های پرشوروشر ما مدام سر کوچه برپاست، از اينکه فرصت فواره زدن برای آدم‌های خوش‌فکر يک آرزوی محال است. و چه تلخ است و ناگوار که ببينی برق چشمی در تاريکی‌ها خاموش و سرد می‌شود، اما هرگز نتوانی درخشش آن چشم‌ها را از ياد ببری.

من تجربه‌ی شکست تا بخواهی در پرونده‌ی زندگی‌ام دارم، شايد بيشترين سياهه‌ی پرونده‌ام همين شکست‌ها بوده، مديريت و سردبيری ماهنامه‌های "گردون" و "آينه انديشه" و "گربه ايرانی"، سردبيری فصلنامه‌ی موسيقی "آهنگ"، مديريت يا همکاری با آنهمه نشر و نشريه و رسانه، و بدنبال همه‌ی اينها شکست و ناکامی و از دست دادن.

راديو زمانه حدود سی ماه پيش تأسيس شد، قرار بود بخشی از بودجه‌ی پارلمان هلند صرف يک راديو شود، ولی از دل آن يک سايت هم در آمد، يک بلاگ راديو، و يک جايزه‌ی ادبی سراسری و آن قلم زرين زمانه، و صد نويسنده با صدای خودشان داستان خواندند، و يک بانک صدای نويسندگان، و ...

قرار بود يک راديو باشد در حد همين قوطی‌های محلی، (من به راديوها و تلويزيون‌های محلی می‌گويم قوطی)، اما نامبروان شد و در رده‌ی بالا کنار بی بی سی صدساله ايستاد. از لحاظ شهرت عرض می‌کنم، از نظر محتوا ديگر مادر بزايد.

قرار بود يکی دو روزنامه‌نگار و چند کارمند بيايند و بودجه را بالاخره مصرف کنند تا تمام شود، اما زمانه حالا اتاق کار روزنامه نگاران جوان ماست، صدای زنده‌ی  نويسندگان و روزنامه‌نگاران مطرح ايران است، همه‌ی شاخص‌های ادبيات و قلم و انديشه و هنر در آن حضور دارند. و اين يعنی سرمايه‌ای هنگفت برای دموکراسی و ليبرليسم، اين يعنی درايت. يعنی نگاه تازه و سرشار. يعنی سيستمی که حالا يک اسب زين شده است و همچنان سرپا خواهد ماند، و بايد که بماند. زمانه يک رسانه ملی است، برای ماندنش همه کاری خواهيم کرد.

و حالا سی ماه گذشته و مهدی جامی از مديريت اين راديو معلق شده است. نمی‌گويم مهدی بی‌عيب و نقص است، نمی‌گويم حرفش وحی منزل است، نمی‌گويم همه‌ی حق با اوست، ولی به جرئت می‌گويم مهدی جامی مدرن است، فکر نو دارد، دستاوردش حرفه‌ای و عاشقانه و تميز است، و...

ادامه‌ی «درخشش»

اخترک اشغال شده*

مهدی اولین مدیر یک رسانه‌ایرانی نیست که وقتی نهالش در حال رشد و نمو است، از کار برکنار می‌شود. آخرین هم نخواهد بود. شاید دوستان رسانه‌ای که به بستن و پلمپ کردن رسانه‌هایشان- متاسفانه- دیگر عادت کرده‌اند، برایشان این همه ناباوری اصحاب زمانه کمی عجیب باشد، اما زمانه برای همه ما چیز دیگری بود.

من شاید کوچکترین و کم کار ترین یار زمانه باشم در مقایسه با آنچه بقیه در این سه سال کارکرده‌اند و از جان مایه گذاشته‌اند. هیچ وقت خودم را خبرنگار ندانسته‌ام و نخواهم دانست چرا که اسم خبرنگاری اسم بزرگی است و هرکسی لایق آن نیست. من فقط یک برنامه ساز ساده بودم که آن هم بدون اعتماد بی‌قید و شرط مهدی شکل نمی‌گرفت.

زمانه تیم عجیب و غریبی داشت. اگر از فعل گذشته استفاده می‌کنم شاید برای این است که دیگر مطمئن نیستم این ترکیب عجیب و غریب دوست داشتنی‌مان چقدر بتواند دوام بیاورد. آهن ربایی که این تکه‌های بی ربط را از سراسر دنیا، از کوالالامپور مالزی و برزین استرالیا تا رشت و تهران ایران و پاریس فرانسه و آمستردام هلند و دیویس آمریکا دور هم جمع کرده بود، دیگر نیست. نخواستند که باشد.


(نقل از بلوط)

ادامه‌ی «اخترک اشغال شده*»

آخرِ خط دموکراسی يا آينده‌ی زمانه‌ی ما؟

نوشته بودم که تحولات اخير زمانه، بسياری از لایه‌های مستور رسانه‌های ايرانی خارج از کشور را آشکار می‌کند. من هميشه منتقد لاف‌های رسانه‌های ايرانی خارج از کشور درباره‌ی آزادی بيان و دموکراسی بوده‌ام. محور نقدِ من هم همواره اين بوده است که اساساً فهم درست و تاريخی و روشنی از دموکراسی نداشته‌ايم و بيشتر در غوغای هيجان‌های رسانه‌ای به سوی دموکراسی‌ای رفته‌ايم که هرگز نشناختيم‌اش. اما دموکراسی، به تعريف ساده‌اش يعنی بر صدر نشستنِ رأی اکثريت مردم در اداره‌ی کشور يا نهاد يا سازمان‌شان.

پيش از اين‌که به مقوله‌ی رسانه بپردازم، می‌خواهم يک نکته‌ی مهم روان‌شناختی را درباره‌ی دموکراسی پيش بکشم که در روشن ساختن درکِ ما از دموکراسی مهم است. توجه به این نکته درباره‌ی دموکراسی را مديون استادم، جان کين، هستم که از دانشوران صاحب‌نظر و نکته‌سنج در زمينه‌ی دموکراسی است. جانِ کلام اين است: وقتی که عصر دموکراسی در رسيد، در این يکی دو قرن اخيرِ پس از روشنگری، توده‌ها خيزشی دسته‌جمعی داشتند و ناگهان درِ‌ خانه‌ی شهرياران و حاکمان‌شان را کوفتند و «حق» خودشان را طلب کردند و از «تکليف» حاکمان در برابر محکومان و پادشاهان در برابر رعايا سخن گفتند. تا اين‌جا هنوز با سويه‌ی نه چندان عجيبِ دموکراسی رو به رو هستيم. دموکراسی، به معنايی که هم‌اکنون ذکر آن رفت، راه را بر غلبه‌ی اشرار نيز فراهم کرد. بدون فهم «روان‌شناسی اراذل و اوباش» (mob psychology)، فهم کارکردهای دموکراسی نيز دشوار است. جامعه‌های اروپايی، کمابيش در همين اوقات ناگهان ملتفت اهميت «مدنيت» (civility) شدند (چون آثار و عوارض غلبه‌ی روحيه‌ی اراذل را ديده بودند). جان کين کتابی دارد با عنوان «جامعه‌ی مدنی و دولت: منظرهای اروپايی جديد» که در آن دو مقاله‌ی مرتبط با مقوله‌ی مدنيت آمده است به قلم هلموت کوزميکس و نوربرت الياس (همين روزها اين مقاله‌ی الياس را ترجمه می‌کنم تا حدود نظری بحث بیشتر روشن شود). پيش‌فرض کسانی که گاهی اوقات با شور و هيجان به استقبال دموکراسی می‌روند اين است که در همين داد و ستدهاست که ما پختگی لازم برای بهره‌مند شدن از دموکراسی را پيدا می‌کنيم. گمان می‌کنم وقتِ آن رسيده است که جامعه‌ی ايرانی در اين فرض خوش‌بينانه تجديد نظر کند و چاره‌های تازه‌ای بينديشد.
از وبلاگ ملکوت

ادامه‌ی «آخرِ خط دموکراسی يا آينده‌ی زمانه‌ی ما؟»

زمانه‌ی توسعه و رنج توسعه‌نيافتگی در زمانه

ماجراهای اخيری که در زمانه رخ داده است و اتفاقاتی که شايد هنوز پيامدها و معناهای‌اش برای زمانه‌ای که می‌شناسيم و می‌شناختيم دقیقاً روشن نباشد، برای عده‌ای به ويژه برای کسانی که با زمانه کار می‌کنند، اندکی بهت‌آور است. من به نفس موضوعی که رخ داده است عجالتاً کاری ندارم. شايد مدتی ديگر درباره‌اش به تفصيل نوشتم. اما هم‌اکنون بهترين زمان است برای طرح موضوعی که سرشت‌اش سخت مرتبط است با تمام آن‌چه که رخ داده است.

به اعتقادِ من، آينده‌ی جامعه‌ی ايرانی و آينده‌ی رسانه‌ای ایرانی – با فهم امروزين و پويا از رسانه – در گرو درک مفهوم و معنای توسعه و عمل به آن است. و توسعه، در نفس توسعه به معناهای پیش پا افتاده‌ی عام‌فهم و ساده‌انديشانه خلاصه نمی‌شود. توسعه، تنها زمانی معنا دارد که توسعه‌ای پايدار باشد. و «توسعه‌ی پايدار» نهايتاً – در مورد خاص رسانه‌ها – رسانه‌ را در اختيار مخاطب قرار می‌دهد. و مخاطب است که صاحب نهايی رسانه می‌شود. انديشه‌ی توسعه‌ی پايدار چيزی است که در بطن نظريه‌پردازی مهدی جامی برای راديو زمانه جا داشته است – و به جرأت می‌گويم، و اين تنها گفته‌ی من نيست بلکه واقعيت‌ها بر آن گواه‌اند، که اين انديشه از هيچ کس ديگری جز مهدی جامی صادر نشده است که اگر شده بود کس ديگری مدير زمانه می‌شد. اما توسعه‌ی پايدار صبوری می‌طلبد و صرف منابع مالی و دندان بر جگر فشردن برای متحمل شدن زيان‌های مالی در ابتدای کار. کار توسعه‌ی پايدار، کار سرمايه‌دارانه يا کارآفرينانه نيست. توسعه‌ی پايدار بدون شک در مقطع زمانی کمتر از پنج سال جواب نمی‌دهد – و در شرايط اقتصادی فعلی بدون شک زمان بيشتری می‌برد. هر انديشه يا سياست‌پردازی و روش راهبردی‌ای که از اين نکته غفلت کند يا الفبای توسعه را نمی‌داند و يا رسانه‌ی توسعه‌گرا را نمی‌شناسد (البته شق دیگرش اين است که رسانه را برای توسعه نخواهند)
از وبلاگ ملکوت

ادامه‌ی «زمانه‌ی توسعه و رنج توسعه‌نيافتگی در زمانه»

«احساساتی نشيد»

همه اش می گن احساساتی نشید. این دو گانه عقل و احساس شده یه پتکی توی سر همه. کاش یکی که سوادش از ما بیشتره بیاد یه خورده پنبه این عقلانیت و rationality رو بزنه که اینقدر شده ابزار سرکوب و سکوت. تاریخ رو نگاه کنین همیشه این بحث عقلانیت یه پتکی بوده جنبش های اجتماعی رو باهاش خفه کنن بگن اینا یه مشت آدم احساساتی بودن که شور گرفتتشون. اصلا احساساتی بودن چه اشکالی داره؟ چرا در مورد یه وضعیتی که دقیقا با احساس و روح و زندگی آدم سر و کار داره نباید احساساتی شد و احساساتی شدن بد شمرده می شه؟

(نقل از خورشيد خانم)

ادامه‌ی ««احساساتی نشيد»»

بيگانه با زمانه

حقیقت آن است که من از بیانیه بورد زمانه انتظار بیشتری داشتم. آنچه بورد زمانه امشب و 24 ساعت پس از تعلیق مدیر زمانه منتشر کرده - و لابد با مطالعه و دقت و رایزنی های متعدد - ناامید کننده است اما در عین حال گویای منش و بینش بورد و طبعا از بسیاری جهات قابل مطالعه. می کوشم چند نکته را از آن میان بازنمایی کنم:

1 بورد زمانه تمام تلاش خود را کرده است که در بیانیه خود هیچ نامی از مدیر زمانه نیاورد. انگار چنین کسی وجود نداشته است و آن رسانه پویا و به قول بورد «موفق» از اول زیر سایه همین بورد بوده است و به نیابت از این بورد است که آن زمانه زمانه شده است. مدیر شانی ندارد. می آید و می رود. یک روز اسم اش مهدی جامی است و یک روز هم اسم اش زوران جوکانوویج. آنکه هست و پایدار است و مسلط بورد عالی مقام است که همه امور را زیر نگین خود دارد.

2 بیانیه بورد زمانه در باره دلیل تغییر ساختار و تغییر موقعیت مدیر به سردبیر و ضرورتهای آن هیچ نمی گوید. اصولا دلیلی برای این کار نیاز نیست. بورد تصمیم گرفته است و تصمیم بورد لایتغیر است و بحث ندارد.

ادامه‌ی «بيگانه با زمانه»

عشق عمومی

طبیعی است که متاسف باشم از آنچه اتفاق افتاده است. هرگز فکر نمی کردم به این زودی ها از زمانه جدا شوم. برای خودم یک زمان 5 ساله قائل شده بودم. زندگی ام به 5 ساله ها تقسیم شده است. این بار قرار این بود که این دوره کوتاهتر شود. به اجبار. انتخاب من نبود. از کانادا که برگشتم با طرحی نو آمده بودم تا زمانه را در کانادا پایه گذاری کنم. هیات نظارت زمانه بدون اینکه این طرح را باز کند یک هفته بعد بدون حضور من تصمیم گرفت که ساختار زمانه را دگرگون کند. پیام آن از همان روز اول روشن بود. اما من عمدا نخواستم آن پیام را عمده کنم. من دلایل متعدد داشتم که تصمیم هیات نظارت یا بورد زمانه کارشناسی نشده و شتابزده است. دلایل قاتع کننده نیست و روش اجرا نیز مناسب نیست. خواستم تا طرح کتبی شود. شد. اما ایرادها کمتر نشد. تمام این ماجرا 20 روز طول کشید. آنها در 9 اکتبر جلسه گذاشتند در 10 اکتبر ضمن دیداری برای قهوه خوردن از سوی رئیس بورد و مدیر پرس نو به من شفاها ابلاغ شد. با همکاران ام صحبت کردم. سپس همکاران ام بدون حضور من - به دلیل عدم دعوت بورد از من - دو جلسه طولانی دو سه ساعته با اعضای ایرانی و بعد هلندی بورد داشتند. نامه نوشتند و امضا کردند. هزاران کلمه ایمیل رد و بدل کردند تا هماهنگ و یکصدا عمل کنند و بین من و بورد به تفاهمی حرفه ای برسند. دوباره روز جمعه با رئیس پرس نو دیداری خصوصی داشتم. روز شنبه پیشنهاد خودم را که در اساس، طرح دگرگونی ساختار را می پذیرفت و به تایید بیش از 20 تن از همکاران رسیده بود ارائه کردم اما با شیوه اجرا و تعاریف متفاوت. بورد آن را به منزله پذیرش نظر خود دانست و من در ایمیلی توضیح دادم که من تنها ایده را پذیرفته ام و در روش کار پیشنهاد خود را برای مذاکره و تفاهم دارم و سه هفته وقت خواستم تا به جای اول نوامبر از نیمه نوامبر طرح را با روشن ساختن جزئیات اجرایی کنیم. امشب دو نفر از بورد (رئیس و منشی) و دو نفر از پرس نو (رئیس و مدیر موقت بعدی) آمدند و گفتند که این پایان کار ما با توست. مذاکره بی مذاکره.

.

ادامه‌ی «عشق عمومی»

شهيد زمانه

از خودم مي‌پرسم، ما ايرانيها کی مي‌خوايم از اين تفکر دايی جان ناپلئونی دست برداريم.

مهدی جامی از سمت مديريت راديو زمانه برکنار شده. خوب، اونهايی که از چند و چون ماجرا خبر ندارند تعجب ميکنند و ميخوان بدونند چرا. کاملاً طبيعيه. اونهايی که از چند و چون ماجرا دست کم تا حدی خبر دارند به خودشون ميگند چه عجب. چيزی که قابل درک نيست، يکی مطرح کردن انواع و اقسام تئوريهای عجيب و غريب دربارهء دلايل اين تصميمه و منحرف کردن بحث، اون هم به غلطترين شيوه، و ديگری اشک و آه و ناله و زاری که وای آقای جامی رفت، زمانه يتيم شد. شهيدپروری و قهرمان‌سازی اصلاً توی خون ماست، محاله که اگه فرصتی پيدا کنيم واسه نوحه‌سرايی، ازش بگذريم.


(نقل از غربتستان)

ادامه‌ی «شهيد زمانه»

دوستان عزیز! زمانه را زمین نزنید

mohsen_salehi_(15).JPG

دوستان و همکاران عزیز زمانه

زمانه در مرحله حساسی است. توجه به برخی نکات را برای قضاوت بهتر ضروری می دانم:

اول: برکناری مهدی از زمانه کودتای یک ستاد کودتا یا یک گروه علیه رادیو نیست، بلکه نتیجه طبیعی مدیریت آقای جامی در رادیو است. آقای جامی در رادیو با شیوه ای نادرست در مدیریت و برنامه ریزی و سیاست گزاری عمل کرده و بخش وسیعی از مشکلات رادیو ناشی از رفتارهای نادرست اوست.

دوم: برخلاف آنچه تاکنون گفته شده است، مخالفت بورد با مهدی هیچ ربطی به محتوای زمانه که حاصل کار بچه های زمانه است، ندارد. بلکه ناشی از شیوه اداره زمانه است که تقریبا همه اکثریت بچه های زمانه قربانی این شیوه مدیریت در دوسال گذشته بوده اند. گفته شده است که اعضای ایرانی بورد قصد دارند زمانه را به دست بگیرند، در حالی که چنین چیزی از اساس نادرست است. اعضای ایرانی بورد در هشت ماه گذشته مدافعان آقای جامی بودند و این هلندی ها بودند که اصرار داشتند که ایشان برود. از سوی دیگر هلندی ها با ادامه کار محتوایی مهدی( ادیتوریال) مشکل نداشتند، بلکه با ادامه کار او در حوزه اداری و مالی مشکل داشتند.

ادامه‌ی «دوستان عزیز! زمانه را زمین نزنید»

پيچ و خم زمانه

در روزهای گذشته در وبلاگ زمانه مهدی جامی از تغییرات ساختاری پیش روی رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور نوشته بود و من هم در یادداشتی از دردسرهای کار در زمانه گفته بودم.
آن دو یادداشت پیش درآمد تغییر و تحولاتی بود که در حال وقوع بود و ما در زمانه علاقه‌مند بودیم در شرایطی روبروی مخاطبانمان بنشینیم و گپ بزنیم که از این پیچ سخت به سلامتی گذشته باشیم و اگر حرف تلخی هست حکایت گذشته باشد، نه امروز؛ اما از آن پیچ نگذشتیم.

آن‌چه که امشب و در این فرصت می‌توانم بنویسم و به مخاطبان زمانه گزارش بدهم این‌است که هیات مدیره زمانه مهدی جامی را در پی اختلاف نظرهایی در حوزه مدیریت زمانه از مدیریت این رسانه کنار گذاشته اند.

هیات مدیره زمانه در جلسه امروز هشتم آبان خود با مهدی جامی و پس از مذاکرات دو هفته گذشته با همکاران رادیو، و در پی اختلاف نظر در مورد تغییر ساختار و به تفاهم نرسیدن بر سر فرم پیشنهادی طرفین، در همین جلسه و همین امروز، تصمیم گرفت مدیریت مهدی جامی را بر رادیو زمانه به حالت تعلیق درآورد.

مهدی جامی پس از دریافت حکم تعلیق در ای‌میلی به همکاران و دوستان خود نوشته است: به دوره ای که با شما گذراندم افتخار می‌کنم و آن را یکی از بهترین دوره‌های زندگی‌ام می‌دانم. متاسفم که بیش از این در توان من نبود. اگر در خدمت قصوری کرده باشم مرا خواهید بخشید. از امروز دیگر با زمانه نخواهم بود. شاید وقتی دیگر دوباره جایی دور هم جمع شدیم.

مهدی جامی که ایده راه‌اندازی رادیو زمانه را سال 2006 به سازمان غیردولتی پرس ناو ارائه کرد و از همان سال مدیریت این رادیو را بر عهده داشت در ادامه نوشته است: من آنچه انجام دادم صرف برای ایده‌ای بود که همه شما آن را ممکن کردید. از این بابت طبعا از صمیم جان سپاسگزارم. وامدار هیچکس دیگری جز شما نیستم و به آنچه در زمانه کرده ام افتخار می‌کنم. امیدوارم روزی بتوانم رسانه‌ای مستقل ایجاد کنم یا به شیوه ای رسانه ای به ایران و همزبانان‌ام خدمت کنم. قبله من ایران است و هر چه می‌کنم و می کشم از اوست و برای اوست.

پذیرش این تغییر و تحول برای برخی از دوستان زمانه که دور یا نزدیک از تغییر و تحولات اخیر خبردار بوده‌اند غیرمنتظره بوده است چنان‌که برخی با این تصمیم مخالفت کرده‌اند، برخی از مهدی جامی خواسته‌اند در کنار زمانه بماند و حرف‌های دیگر که شاید در فرصت دیگری نقل کنم.

داریوش محمدپور در وبلاگ ملکوت مطلبی منتشر کرده و از استعفای مهدی جامی گفته که خبر را همین‌جا تصحیح می‌کنم و همان‌طور که نوشتم مساله، تعلیق مهدی جامی است و نه استعفای او. صاحب وبلاگ ملکوت نوشته است: مهدی در زمانه‌ تازه نمی‌گنجد ديگر. مهدی ميدانی بزرگ‌تر می‌طلبد و عرصه‌ای گسترده‌تر. ظاهراً زمانه برای او تنگ است. گويا بالفعل و به طور عينی اکنون زمانه بر تنِ مهدی آب رفته است؛ گويی زمانه را شُسته‌اند و زمانه آب رفته است. وردِ هميشگی‌ام را باز تکرار می‌کنم: «شايد که چون وابينی خير تو در اين باشد»

جهانشاه جاوید مدیر سایت ایرانیان که در روزهای آغازین شکل‌‌گیری زمانه با ما همراه بوده است در خبر کوتاهی در سایت ایرانیان مهدی جامی را کسی معرفی کرده که روزنامه‌نگاری مدرن را می‌فهمد و در کنار این خبر تصویری از مهدی جامی در سال 2006 منتشر کرده، از وقتی که زمانه هنوز به زبان نیامده بود و حرف نمی‌زد.

در این موضوع گرچه حرف بسیار است اما از سوی دیگر اصل خبر کوتاه است و برخلاف یادداشت پیشینم که در میان اما و اگرها پیچیده شده بود خبر، واضح است و مبرهن.

من البته به عنوان یکی از زمانه‌ای‌ها نمی‌توانم پنهان کنم که نبود مهدی جامی به عنوان کسی که ایده رادیو زمانه از او بود، و این ایده را پروراند و برای ساختنش همکاران جوان و جوان‌دل بسیاری را انتخاب کرد، تجربه تلخی است ولی در روزهای آینده دفتر زمانه را به این امید ورق می‌زنیم که در یکی از همین روزهای آینده مهدی باز در کنار زمانه باشد و یکی از ما باشد.

چرا اصلا من بنویسم؟ یادداشت دوستی را اینجا می‌گذارم که تاریخ زمانه را برش زده است و کنارش تصویر تازه‌ای از مهدی جامی را در آخرین شب حضورش در زمانه اینجا می‌گذارم در حالی که دو تار اهدایی‌ دولتمند خال را برداشت و از زمانه‌ بیرون زد. جهانشاه جاوید گمانم باید آن عکس را در سایت ایرانیان عوض کند چون این سه سال بر مهدی جامی زمانه‌ای گذشته است و بر ما هم.


باقی این متن، نوشته من نیست نوشته دوستی است که از روز اول با زمانه بوده است:


برش اول

روز بیست و پنجم ماه جولای سال دوهزار و شش، زمانی که مهدی خواست برای اولین بار در وبلاگش سیبستان، از زمانه رونمائی کند تیتر ساده ای انتخاب کرد: "این زمانه ماست" و چند روز بعد در توضیح "از بی بی سی تا زمانه " نوشت: "رادیو زمانه برای من کار است. هر چه توان دارم در آن سرمایه کرده‌ام تا موفق شود و به بیراهه نرود". و بعد از "دلگرمی‌های زمانه" نوشت که اهالی وبلاگستان در تائید نیاز به زمانه نوشته بودند. در روز چهار آگوست اعلام کرد: "آزمایش می‌کنیم: یک، دو، سه" و سه روز بعد "بلاگ سایت زمانه" رونمائی شد. هنوز هفته ای نگذشته بود که در دوازدهم آگوست مجبور شد "درباره لات بازی و سایر قضایا" بنویسد و از آن زمان لات‌بازی و سایر قضایا در مورد زمانه بدون توقف ادامه پیدا کرد تا .... امروز که دو سال و اندی از آن ماجراها گذشته است. در این مدت، بسیاری به زمانه پیوسته اند و بسیاری نیز جدا شده‌اند. تا جائی که می‌دانم رادیو زمانه هیچ گاه قائم و قائل به شخص نبوده است هر چند که بحران‌های ناگزیر آمدن‌ها و رفتن‌ها همیشه در همه جا حاکم است.

برش دوم


زمانه برای من همیشه شبیه یک قایق پاروئی بوده که تمامی اهالی آن در به حرکت درآوردن آن نقش داشته اند و دارند. از طرفی رادیو زمانه برای تمام کسانی که به آن پیوسته اند مکانی برای تجربه‌های تازه بوده است، ظرفیتی که همچنان موجود است و روز به روز تقویت شده و محدوده وسیع‌تری را پوشش میدهد. چنین ظرفیتی در زمانه باعث شد تا جایگزینی آنانی که می‌رفتند با تجربه و انرژی دیگران سریع ترمیم شود.

برش سوم


برخی معتقدند که اعتبار زمانه به کارکنان آن است اما من معتقدم که اعتبار زمانه به مخاطبان آن است اما آنچه مخاطبان زمانه را جذب کرده است محتوائی است که در زندگی روزانه اهالی زمانه جریان دارد. حفظ این اعتبار به تداوم اعتماد و اهتمام کسانی است که مخاطب زمانه را دست خالی روانه نمی‌کنند.

برش چهارم


جهانشاه عزیز من، برای مطلبی که در مورد مهدی، در ایرانیان قرار داده از عکسی استفاده کرده که چهار ماه پیش از وجود زمانه از مهدی گرفته شده است. آخرین باری که مهدی را دیدم شباهتی به آن عکس نداشت و رد پای زمانه بر سر و صورتش پیدا بود. همین.

بیانیه هیئت مدیره رادیو زمانه درباره تغییر در ساختار این رسانه

هیئت مدیره رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸، سِمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حال تعلیق درآورده ‌است.

هیئت مدیره رادیو زمانه در بیانیه خود آورده است: رادیو زمانه یک پروژه رادیویی است که مخاطبان آن مردم ایران هستند. هیئت مدیره‌ی این پروژه رادیویی، به مدیر پیشین زمانه، پیشنهاد ادامه کار در سِمت سردبیری را داد، ولی وی این پیشنهاد را رد کرد.

بر اساس این بیانیه، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تضمین تداوم کار پروژه، هیئت مدیره تصمیم گرفت تا زوران جوکانوویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند.

هیئت مدیره بر این باور است که مسائل مدیریتی نباید این پروژه رسانه‌ای بسیار مهم را به مخاطره بیندازد، پروژه‌ای که در تنوع رسانه‌ای ایران نقشی بسیار ارزشمند و حرفه‌ای ایفا می‌کند.

بیانیه هیئت مدیره رادیو زمانه تاکید می کند که این رادیو منبع اصلی اطلاعات موثق و بی‌طرفانه برای ایرانیانی است که صدایشان شنیده نمی‌شود و این گروه اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند؛ به ویژه جوانان، جوانانی که در حدود ۷۰ درصد از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند.

در این بیانیه رشد تعداد مخاطبان رادیو زمانه در خلال دو سال گذشته عظیم دانسته شد و آمده است: رادیو زمانه چه در ایران و چه در خارج از ایران شمار قابل ملاحظه‌ای شنونده دارد. تارنمای زمانه ماهانه به طور میانگین ۴۴۰۰۰۰۰ صفحه دیده شده داشته‌است. این تعداد کلیک مربوط به ۱۳۵۰۰۰ بازدیدکننده مختلف بوده‌است. ماهانه به طور میانگین ۴۵۵۰۰۰ نفر از سایت زمانه بازدید کرده‌اند.

هیئت مدیره رادیو زمانه در بیانیه خود آورده است که به‌طور موقت برای شش ماه آینده انجام امور مدیریتی رادیو زمانه را با حفظ استقلال کامل هیئت تحریریه، به مؤسسه پرس ناو محول کرده است. بر اساس این بیانیه، پرس ناو پیشینه‌ای طولانی در زمینه پشتیبانی از رسانه‌های مستقل سراسر جهان را در کارنامه خود دارد.

(نقل از زمانه)
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats