« زمانه را زمين نزنيد | صفحه‌ی اصلی | مهدی جامی از مدیریت زمانه برکنار شد. »

شنبه ۱۱ آبان ۸۷::November 1, 2008

درگیریهای "زمانه" از زاویه​ای دیگر

اشاره: گفته بودم دیگر در مورد رادیو زمانه نخواهم نوشت. اگر اجازه بدهید این قول را تنها اینبار بشکنم. در رادیو زمانه دعوا و بلوایی بالا گرفته است که فقط​ منحصر به اخراج مهدی جامی نیست، شک نیست مسائل زیادی وجود دارند که یا سانسور و مسکوت می​شوند (مانند این مطلب که ابراهیم نبوی در وبلاگش نوشت و بعد از چند ساعت با شگفتی تمام برداشت و نشان داد که او هم دست​کم در این ماجرا صادق نیست. جالبتر اینکه جوابیه​ای که مهدی جامی به نبوی در وبلاگش داده بود هم برداشته شده است. تعلیق در برابر تعلیق!) یا به قول دوستان این نوحه​سرایی​های لوس و بازی​های احساسی بی​حاصل با استعاره​های "ماهی" و "هدهد" و "سیمرغ"، اصل داستان را (که باید ازش همه درس بگیرند) تحت الشعاع قرار می​دهند. شخصاً نگران بزرگان حرفه​ای قلم بدست، روزنامه​نگار و ژورنالیست نیستم، پیش از رادیو زمانه و پرس نو و دوران نمایندگی فرح کریمی در پارلمان هلند هم کسی از گرسنگی نمرده بود. بزرگان اهل قلم معمولاً خوب بلدند چطور گلیم خود را از این آب بکشند بیرون یا چطور با سیلی صورت خودشان را سرخ کنند و اگر رندی کنند، خوب می​دانند چطور با تردستی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. شاید با روشن شدن مسائل در این اوضاع هیجانی، به جوانهای پرشور و حرارت و مشتاق کمک کرد تصمیم منطقی​تری بگیرند و با احساسات کور، نه زیر علم این و آن سینه بزنند نه از مهدی جامی به قول دوستان خوشفکر "شهید راه دموکراسی" درست کنند یا قهرمان ناکام مدرنیته! از زاویه ای دور چیزهایی اندک دیده​ام و تحلیل خود را بر همان اساس استوار می کنم طبیعتاً دیگران حتماً روایتهای دست اول و بهتری دارند و نظراتشان هم لذا صائب​تر به نظر می​رسد، به هر حال آنها به عللی فعلاً ساکتند. کلاً به من هم هیچ مربوط نیست که کی برود و کی بیاید و کی چقدر یورو داده و کی چقدر گرفته است و کدام گروه قدرت را در دست گرفته است و کدام نوع شکایت مطرح​ خواهد شد. مهدی جامی هم هوشمندتر و زیرک تر از این حرفهاست که امثال من برایش دل بسوزانیم یا بخواهیم لگدی هم بهش بزنیم. نکته دیگر اینکه همه این نوشته بر اساس داده​هایی است که دورادور و بر اساس ارتباط بسیار اندکی که با جامی در آن اوائل داشته​ام، بوده، بنابراین احتمال خطا و اشتباه هم در آن کم نیست. منفعتی شخصی هم نه در دوستی با رادیو زمانه و اصحاب زمانه و مدیر سابق آن می​بینم نه در دشمنی با آنها. انگیزه های شخصی من در این نوشته، چیزی نیست جز بررسی یک کیس و البته این را هم بگویم که از مدتها پیش از دست مهدی جامی دلخور هستم و تعدادی از دوستان هم درجریان هستند. حالا آن چقدر در این نوشته وارد شده، معلوم نیست. بجد سعی بر این بوده که اصلاً وارد نشود. قضاوت با شما و امیدوارم صرفنظر از نیت و انگیزه شخصی در این نوشته، نکاتی معقول، غیراحساسی و قابل بحث در آن بیابید:


(به نقل از پارسانوشت)

شخصاً هنوز به مهدی به خاطر هوشمندی، نگاه خلاق و جسورانه​اش (و نه به خاطر صمیمیت و "خودمونی شدن" های رندانه او که گاه مضر و غیرحرفه​ای هستند) احترام می​گذارم اما رفتارهای عجیب گاه​وبیگاه مهدی (در واقع مشکلات شخصیتی مهدی) و گاه کارهای غیر​حرفه​ای او و سبک مدیریت نامناسب او برای اوضاع موجود، چیزهایی نیستند که از دید بعضی​ها پنهان مانده باشند. این نوشته، تنها نگاهی است به شخصیت مهدی و تاثیر آن بر نحوه مدیریت او. ارزشگذاری شخصیت او یا خوب و بد دانستن روش مدیریتی او (به طور عام) در حیطه این نوشتار نیست. واقعیات و پیش​آمدهای اخیر هم بدون داشتن اطلاعات کافی قابل تحلیل نیستند.

واقعیت اینجاست که جامی از نظر شخصیتی تا آنجا که دیده​ام و اندک شناختی پیدا کرده​ام، فردی است که زیاد تحت تاثیر محرکهای درونی و بیرونی است. کمی نوراتیک، تا حدی دمدمی​مزاج و تنوع​طلب است. مهدی علاقمندی​های بسیار زیادی در حوزه های مختلف و متضاد از خود نشان می​دهد. جامی چیزهای مختلفی را از جاهای مختلف در درون خودش التقاط کرده که علی​الظاهر به هم مرتبط نیستند. او اینها را با هوشمندی، تلفیق و حضورشان را همزمان توجیه میکند. جامی مشخصاً زندگی سختی پشت سرگذرانده، شخصیت پیچیده و عجیبی دارد و به شدت تحت تاثیر ناخودآگاه خود است. لذا مکانیسمهای دفاعی او بسیار قوی و فعال هستند. مکانیسم انکاری او قوی است. اما دو مکانیسم توجیه (رشنالیزیشن) و اینتلکچوالیزیشن او بسیار بسیار قوی هستند. دستگاه فکری قوی و دلیل​تراش او از هر حادثه و برخورد یک انشای خوش​لعاب توجیه​گر می​سازد و از هر دو واقعه با مشترکات حداقلی یک نظریه خلق​الساعه درست می​کند. مهدی اندکی خودشیفته و نارسی​سیست هم هست. خیلی پیش آمده که از یک تعریف و تمجید بسیار معمولی یا قدردانی ساده کسی که با او دشمن بوده، چنان خوشش آمده که او را بلافاصله به جرگه دوستان خود دعوت کرده است. از دوستی ورزیدن (دوستی نزدیک و صمیمی و اینتیمت) استقبال میکند و آدمی است که علاقمند است با جذب دیگران به خود، آنها را وامدار خود کند. مهدی در حد زیادتر از نرمال نیازمند توجه دیگران است. در همین ماجرای اخیر، به جای برخورد حرفه​ای و سالم با ماجرا، بیشتر دنبال این است که ببیند چه کسانی بهش توجه کرده و ازش حمایت کرده​اند. جامی چند ماهی است که بجد دنبال استعاره عجیب دایه و مادر و کودک است که نشان می​دهد او در حرفه خود هم بیش از هرچیز تصاویر گذشته زندگی خود را مرور میکند. تحلیل روانشناختی​ بیشتر، با دوستان اهل فن باشد.

جامی گاه رفتارهای متضاد از خود نشان می​دهد. چیزی می​گوید و بلافاصله یادش می​رود، کاری را شروع می​کند و ناتمام می​گذارد می​رود سراغ کار دیگری. او به دنبال کشف و شهود (نه لزوماً به معنی عرفانی اما درونی شده و برگرفته از همان ریشه​ها) در مورد اهداف، روشها و روندهاست. اما "منطق اکتشافی" او دیگران را از رمق می​اندازد. آدم منظمی نیست و در بی​نظمی فرصت​های خوبی برای کشف و ایده​یابی، تغییر و نظریه پردازی می​بیند. چیزهایی که با آنها توانمندیهایش را نشان می​دهد و رضایتمندی بدست می​آورد. او زود قضاوت می​کند. بیشتر آدم برونگرایی است هرچند چیزهایی را در این برونگرایی پنهان می​کند. با این همه به عنوان مدیر، نیروهای کاری و گپ زدن با آنها بیش از بازدهی و خروجی و تولید برایش مهم هستند. او در عین اینکه تغییر را دوست دارد، آدمها برایش بیشتر مهم هستند. او به هر تغییری تن در نمی​دهد، مگر اینکه مطمئن باشد که تغییر به سمت بهبود روابط او و آدمها (طبیعتاً بیشتر دوستانش) پیش برود. از همین زاویه، برخوردهای غیر​حرفه​ای (مثلاً تلاش برای جذب کردن آدمها به هزینه​های گزاف) و بی​انضباطی​های درون سازمانی برای او مشکلات عمده نیستند.

جامی اگر هم مدیر خوبی باشد، مدیر موفق دوران راه​اندازی در سازمانی کوچک و تحقیقاتی است نه در دوران استقرار یک سازمان دراندشت که مرزهای رسمی و غیررسمی آن هم دیگر مشخص نیستند. او یک مدیر علاقمند به حفظ روابط صمیمانه انسانی است. در زمان استقرار او دنبال اکتشاف می​رود و در زمان تغییرات سریع بیرونی او زیاد ریز-مدیریت می​کند و در جنبه های جزیی کارها دخالت میکند. اما در مقابل همینکه اعتماد به کسی پیدا کند به او آزادی به حد و حصر می​دهد که تقریباً هرکار دلش​خواست انجام دهد، چون همانطور که گفته شد او بیشتر مدیر روابط انسانی است نه مدیر تغییر و نه مدیر تولید خروجی. او مدیر تحلیلگر درونگرا برای تغییر ساختارهای درون یک سازمان نیست. به انگیزه تغییر در روابط انسانی و مناسبات بین خود و دیگران یا میان دیگر کارمندان و همکاران اعم از رسمی و غیررسمی سیاسی​کاری می​کند، گاه مانند کیس اخیر جاروجنجال بپا می​کند، ببیند دیگران چه میکنند و چه می​گویند بعد راهی پیدا می کند که لزوماً راه بهینه برای یک سازمان یا خودش نیست. هوشمندی مدیریتی او روشمند نیست بلکه خودجوش، مهارناپذیر و انقلابی است. مجدداً نیاز به توضیح​ نیست که برای او کنار آمدن با آدمها و بالا پایین کردن روشها، بیشتر از رسیدن به نتایج مشخص و از پیش معلوم شده یا دست کم مبتنی بر طراحی واقعگرایانه، ارزش دارند. نتایج برای او با خلاقیت از دل پروسه​ها در می​آیند. او مدیر نمایش دادن توانمندیهای انسانی و در عین حال مدیر تنوع طلبی و کشف چیزهای نو است. از دیدگاه مدیریتی، جامی یک مدیر داخلی موفق یک موسسه تحقیقاتی علوم انسانی (مثلاً در زمینه تعلیم و تربیت) می​تواند باشد و البته به این معنی نیست که در سبک مدیریتی غالب خود (مدیر روابط انسانی و احساسی​گری، یا یک مدیر اکسپرسیو) از روشهای دیگر و سبک های دیگر بهره نمی گیرد. ​بحث در سبک غالب و برجسته است. به هر حال شاید پنج سال زمانی که جامی نیاز داشته با زمانی که سازمان به او با توجه به سبک مدیریتی​اش احتیاج داشته، منطبق نبوده باشد. باز اطلاعات در اینجا کافی نیستند.

جامی در رادیو زمانه زحمت زیادی کشیده است اما از دید موسسه پرس نو و هلندی​ها و دیدگاه غربی، مدیری بوده برای راه​اندازی، زحمت کشیده اما کارش را در چارچوب قراردادی مشخص انجام داده، بهش فرصت داده شده که با گشاده دستی هرکس را هم که خواسته بیاورد و با برنامه هایش​ هم مخالفتی نشده (دست کم تا چند ماه پیش اینطور که به نظر می​رسید) جامی اما خودش را نه یک مدیر از دیدگاه غربی بلکه از دیدگاهی شرقی و اشراقی، یک رهبر فرهمند یا رهبر مدرن برخاسته از سنت می​بیند، اما او از دید پرس نو، فقط یک مدیر استخدام شده مبسوط​الید با وظایف مشخص بوده، پرس نو و دست اندرکاران او را مدیری دیدند که با هوشمندی از بالا برای سازمان به کار گرفته شد تا "نیروهایی انسانی" را با تواناییهایی که جامی در جذب داشته از اینور و آنور جمع کند برای رسیدن به اهداف مورد نظر سازمان برای ادامه کار رسانه​ای که مدنظر آنها بود نه بر اساس کارهای ذوقی مهدی و منطق اکتشافی او. جامی یک انسان هوشمند شرقی است. انسان هوشمند غربی هم به جنگ سازمان نمی​رود. در نبرد انسان با سازمان، انسان است که معمولاً شکست می​خورد. در عصری که شورش به پایان رسیده، جامی اما به جنگ خود می​خواهد ادامه دهد. معلوم نیست زیرکی و رندی همیشگی او کجا رفته است.

در علم مدیریت، با مدیر میانی (یا حتی مدیر ارشد مثل جامی) که به فرمان بالادستی​ها نیست و زیر قید و بند نمی​رود و نیمی از سازمان را هم آشکار و نهان پشت سر خود جمع کرده است و به نحو عجیبی پیگیر شعار: "صاحبان رسانه مخاطبین آن هستند" در سازمان است، دقیقاً توصیه شده این مدیر را به نحوی قاطع (بر اساس زمینه​سازی، دادن پیشنهاد منصفانه برای جایگاهی دیگر و یکی دو فرصت و در صورت جواب نگرفتن) اخراج کنند و این ترمینیشن باید حتماً با سروصدا هم همراه باشد که که بقیه حساب کار دستشان بیاید. معلوم نیست مهدی جامی چطور روی قدرت خود حساب می​کرده که اینجای کار را نخوانده بوده حال اینکه اخراج ضربتی و قاطعانه در چنین کیس​هایی روشی شناخته شده در غرب است (پیشنهاد سردبیری دیگر خیلی تابلو بوده که در صورت رد این پیشنهاد بزودی ضربه نهایی وارد خواهد شد). این بر اساس اطلاعاتی است که جست و گریخته از کیس متوجه شده​ایم که شاید درستی و کامل بودنشان باید شک کرد. باز تحلیل بیشتر این ماجرا باشد با اهل علم مدیریت. این پاراگراف هم به معنی حمایت از اخراج جامی نیست. در آن داستان بی​طرف هستم.

اگر بخواهیم منصف باشیم، مهدی جامی علیرغم انتقادات ریز و درشتی که به عملکردش هست، مدیری دلسوز و اکسپرسیو بوده و برای زمانه زحمت زیادی هم کشیده است و دست خیلی ها را هم در اینجا و آنجا گرفته است. دست کم غربی ها باید طبق ضوابط اخلاقی مرسوم خودشان اتیکال​تر می​بودند و دست​کم نمی​گذاشتند کار او به این نقطه برسد که مجبور به اخراج قاطعانه او بدون تقدیر از کارنامه او و دادن فرصتی برای حفظ​ حیثیت شغلی​اش شوند. در این ماجرا البته خود جامی هم با لجبازی و بالاپایین کردنهای موردعلاقه​اش، بدون درک شرایط واقعگرایانه از اوضاع تا حدی مقصر است. در چنین شرایطی قبل از رسیدن به بحران و با دیدن عملکرد مدیر، او را به دوره های آموزشی می​فرستند و در کنار مدیری با تجربه تعلیم می​دهند. معلوم نیست آیا برد زمانه چنین کاری کرده بوده یا نه. به هر حال این قسمت از ماجرا هنوز کامل روشن نیست. این نکته مهم را هم باید در همینجا گفت که درکنار همه تحلیلهای شخصیتی مدیران و سبک​های غالب آنها، آموزش در تغییر و مطابقت رفتار و عملکرد مدیران همیشه تاثیرات مثبت بسیار زیادی دارد.


امیدوارم مهدی جامی هم کمی از عرش پایین بیاید و تعدادی از دغل​دوستان دور و بر خودش را در این فاصله زمانی خوب بشناسد. جداً برای مهدی جامی و زحماتی که کشیده متاسف هستم. باید حرفه​ای بود و حرفه​ای ماند و نیز قدر نقد و نظر دوستانه را هم دانست. کسانی که از دو سال و نیم پیش به مهدی جامی از دور و بی​غرض گه​گاه دلسوزانه مشاوره می​دادند و نقد می​زدند، کم نبودند، جامی گاه حرفها را می​شنید و همدلی می​کرد (روابط انسانی) اما باز کار خودش را انجام می​داد.

جامی در جای دیگری موفق خواهد شد. او آدمی باهوش و مسلط در حوزه روابط انسانی است. البته می​توان بدبین بود و دید که او همچنان در حال رد کردن و نپذیرفتن اشتباهات خود و جنگیدن با این و آن باشد و در چارچوب مکانیسمهای دفاعی ایگوی بزرگ خود، در کار نقد نوشته​های مدیریت جدید زمانه و نظریه​پردازیهای خود بماند، که در این صورت ورود رسمی جناب جامی را به جرگه منتقدین رادیو زمانه و "دوستان سابق شده"، متاسفانه خوش​آمد باید گفت.

(به نقل از پارسانوشت)

مطالب مرتبط

زمانه و مديريت ۳

زمانه و مديريت (قسمت دوم)

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4444

نظرها

پارسای عزیز، با وجود فقدان اطلاعات کافی به نکات خیلی خوبی توجه داده ای و به جمع بندی نسبتا قابل قبول و منصفانه ای رسیده ای و این نشانه هوشمندی تو در تحلیل ماجرا ست کاش می شد اطلاعات لازم را داشتی تا تحلیل درخشانی از آن در می آمد و یادگار می ماند. من از آنچه نوشتی خبر نداشتم و اینجا خواندم و از آن آموختم.

خیلی ممنون هستم. مهدی عزيز،

شادمانی، تندرستی و موفقیت تو را آرزومندم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats