« سیبیل طلا: به خاطر پهلوانی مهدی | صفحه‌ی اصلی | کورش علیانی: اين يك خاطره است و ربطی به راديو زمانه ندارد »

یکشنبه ۱۲ آبان ۸۷::November 2, 2008

رها: شعر زمانه

این نوشته‌ها منتخبی کپی شده از نوشته‌ی بلاگرهاست و نشانی‌ هرکدوم با علامت +  داده شده، فقط چیدمان نوشته‌ها رو عوض و برای هرکدوم یه عنوان انتخاب کردم، همین!

پی نوشتی که به‌ناچار در پیش می‌آید:

این نوشته، به شوخیه!

وقتی تعریف و تمجیدهایی که از مهدی شده بود رو خوندم بیشتر از این‌که باعث برانگیخته شدن احساسات‌ام بشه، مرا خنده فِگِفت (گیلکی بخونید). واسه همین یه بخش‌هایی از نوشته‌ی دوستان رو پشت سر هم نوشتم و این شکلی شد که می‌بینین.

جون هرکی دوست دارین تفسیرش نکنین. آبروی منو حفظ کنین خب!

 

 غزل‌واره: (+  ++)

صاحب سیبستان
بعضی از حصارهای‌اش را فروگذاشته بود
و همراه با آن
سپرهای‌اش را هم بر زمين نهاده بود.
...
زمانه،‌
نه بی‌بی‌سی بود،
نه راديو فردا،
نه دويچه‌وله
و نه هيچ رسانه‌ای صوتی-تصويری يا مکتوبِ از پيش موجودِ ديگر.
او باغبانی بود که سیبستان‌اش را گسترش داد
تا افراد هر چه بيشتری از آن حظ و بهره ببرند.
البته او برای بسط بوستان‌اش
نیازمند یاری مالی از جايی بود.
کار مهدی جامی به پايان نرسيده است:
«هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک است»

(نقل از رهای راديوسيتی)

این نوشته‌ها منتخبی کپی شده از نوشته‌ی بلاگرهاست و نشانی‌ هرکدوم با علامت +  داده شده، فقط چیدمان نوشته‌ها رو عوض و برای هرکدوم یه عنوان انتخاب کردم، همین!

 غزل‌واره: (+  ++)

صاحب سیبستان
بعضی از حصارهای‌اش را فروگذاشته بود
و همراه با آن
سپرهای‌اش را هم بر زمين نهاده بود.
...
زمانه،‌
نه بی‌بی‌سی بود،
نه راديو فردا،
نه دويچه‌وله
و نه هيچ رسانه‌ای صوتی-تصويری يا مکتوبِ از پيش موجودِ ديگر.
او باغبانی بود که سیبستان‌اش را گسترش داد
تا افراد هر چه بيشتری از آن حظ و بهره ببرند.
البته او برای بسط بوستان‌اش
نیازمند یاری مالی از جايی بود.
کار مهدی جامی به پايان نرسيده است:
«هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک است»
...
مهدی در زمانه‌ی تازه نمی‌گنجد ديگر.
مهدی ميدانی بزرگ‌تر می‌طلبد
و عرصه‌ای گسترده‌تر.
ظاهراً زمانه برای او تنگ است.
گويا بالفعل و به طور عينی
اکنون زمانه بر تنِ مهدی آب رفته است؛
گويی زمانه را شُسته‌اند
و زمانه آب رفته است.
وردِ هميشگی‌ام را باز تکرار می‌کنم:
«شايد که چون وابينی خير تو در اين باشد».
حرف زياد است برای گفتن و نوشتن.
اما آن زمانه – زمانه‌ای که «سيب» داشت –
زمانه‌ای بود که با نام و فکر و نظريه‌پردازی مهدی جامی همراه بود.
زمانه اگر خوب بود و اگر بد،
زمانه‌ای بود که مهدی آفريده بود.
آينده را نمی‌توان پيش‌بينی کرد،
اما آن زمانه‌ای که می‌شد
زمانه‌ی مطلوب و محبوب و آرمانی باشد،
با وجود و حضور مهدی می‌توانست باشد.
کس ديگری در قد و قامت فکری و عملی او نيست.
من به همين مختصر ختم می‌کنم.
خیلی حرف‌ها می‌شود گفت.
باشد برای بعدترها. 


شعر عرفانی: (+)

آن روزی که مثل هدهد بلند شدی این طرف و آن طرف
که مرغ ها را جمع کنی که به کوه قاف برویم،
امیدوار بودم با تو به آن نقطه برسیم.
تبدیل شدن به "سیمرغ" آنقدرها که همه خیال می کنند ساده نیست.
سی مرغ پراکنده در اینجا و آنجای عالم
که می خواهند زمانه "سیمرغ" بماند.
حالا هدهد رفته."

 شعر پست‌مدرن: (+)

همه اش می‌گن احساساتی نشید
این دو گانه عقل و احساس
شده یه پتکی توی سر همه
اصلا
احساساتی بودن
چه اشکالی داره؟
چرا در مورد یه وضعیتی
که دقیقا با احساس و روح و زندگی آدم
سر و کار داره
نباید احساساتی شد
و احساساتی شدن
بد شمرده می شه؟
من الان
همه وجودم احساساتی است
در مورد قضایایی که رخ داده.
برای حفظ نهال جوانی
که باغبونش رو
خیلی راحت گذاشتن کنار هم البته احساسات دارم. 
استقلالی که فکر می کردیم داشتیم
یک افسانه است
وقتی پای مسائل خیلی مهم
پیش میاد؟

  شکرانه‌ی مدرن: (+)

خدا رو صد هزار مرتبه شکر
که یک وبلاگی دارم
که برای نوشتن توش
از هیچکس
مجبور نیستم اجازه بگیرم
و هیچکس هم حق نداره
وکیل وصی وبلاگم شه.

 این و این رو هم ببینید.

(نقل از رهای راديوسيتی)

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4454

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats