« مهدی جامی، ذوب در اسم‌هاست | صفحه‌ی اصلی | در باب ريشخندگری »

دوشنبه ۱۳ آبان ۸۷::November 3, 2008

فرجام زمانه

به مهدی جامی! 
انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در جهنم زمانه بهشتی وجود ندارد. هر که گمان برد فاصله ی  سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی  ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.
سیمرغ می خواند:
در این کارخانه سرت را باید بدهی.
به دوست یا دشمن و یا خدای دشمن.
یکی با پنبه سر می برد، دیگری با شمشیر.
اگر سرت را دو دستی به دوست ندهی، دشمن آن را به شمشیر و خدای دشمن به پنبه خواهد برید.
گریزی نیست از دامن دوست یا دشمن، دربازی زمانه هر دو سهم توست، یکی زودتر یکی دیرتر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در کف گیریم و دل و دین در گرو عشق نهیم. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست. چه در دامن دوست چه در دامن دشمن.
که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است وآه.
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد!

از وبلاگ مه گون

مطالب مرتبط

یک اتفاق خوب و یک پیشنهاد خوب تر

سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه

يغمای حق سرقفلی معنوی و اعتبار رادیو زمانه؟!

کس چه می داند!

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4476

نظرها

شما همیشه عادت دارید فقط نظر موافقین را بنویسید!؟
-------------------------------------------------
این وبلاگ از مجموعه وبلاگ های حلقه ی ملکوت است و آداب و زبان مناسب و سنجيده مانع از نشر مطالب حاوی استهزاء و سخنان سخیف است. اگر مطلبی از جنس استدلال دارید، لینک آن را زیر همین مطلب بگذارید تا منتشر شود.
با این وجود، لینک شما در لینکدونی قرار داده شد تا اگر کسی مایل است آن را در وبلاگ خود شما بخواند.

یکی از بهترین نوشته‌هایی که تا بحال در این مورد خوانده‌ام را کلاغ سیاه نوشته:

http://www.hylit.net/kalagh/c/P3521_0_16_0/

اگر نظر خسن‌آقا- كه از هجو نويسان به نام وبلاگستان است و من او را از حدود شش سال پيش ميشناسم اما او مسلما مرا با اين نام جديد نمي‌شناسد- نوشته‌ي من باشد، من فكر كنم ايشان متوجه معنا نشده‌است.
نوشته‌ي الكن من انتقاد‌ي روشنگرانه است به واكنش مهدي جامي به رفتار به‌اصطلاح غيردموكراتيك زمانه.
او آزرده شده‌است و در باطن خود انتظار بازي با قواعدي جوانمردانه را دارد‏، به نظر من ايرادي جدي در اين توقع است.
در نهاد هر كسي جاه‌طلبي بعنوان خصلتي لازم جاي دارد كه اگر وسيله ي تجاوز به حقوق ديگران نشود خصوصيتي نيكوست، اما غرض‌ورزي غير منصفانه نتيجه‌ي خودبزرگ‌بيني است كه ريشه در جاه‌طلبي ناسالم دارد. من فكر مي‌كنم‌ آقاي جامي هم همچون من و ديگران علي رغم جايگاه و نگاه صادقانه‌ و حقيقتجويش در گذشته(چه در سيبستان و چه در زمانه) غرض‌ورزيهايي از سر خودبزرگ‌بيني( ناخودآگاه) داشته است. اما به نظر من چون آن بينش و روح حقيقتجويش بر ساير خصلتهاي بشري‌اش برتري قابل ستايشي دارد من در نوشته‌ام به او نگاه انتقادي دوستانه‌اي داشته‌ام. آن قسمت خوب وجودش را ستوده‌ام و نقطه‌ي تاريك آن قسمتهاي منفي را كه زاينده‌ي همين توقع و آزردگي اوست را گوشزد كرده‌ام. اگر نسخه‌ي ويرايش شده را در وبلاگم بخوانيد شايد حرفهايم تعبير روشن‌تري داشته باشد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats