« در باب ريشخندگری | صفحه‌ی اصلی | کس چه می داند! »

سه شنبه ۱۴ آبان ۸۷::November 4, 2008

قضیه‌ی رادیو زمانه و فراراه‌ قراردادن انصاف

به آمارگیر وبلاگ سرکی کشیدم، دیدم این دو-روزه تعداد بازدیدها به حد چشمگیری افزایش داشته. به فکرم فرو برد! ته کار چریدن در افکار عالم خسته‌گی این نتیجه بود: آن‌ها که روحیه‌ی من‌را می‌شناسند و در ضمن می‌دانند درباره‌ی مهدی جامی چطور فکر می‌کنم، لابد توقع دارند در موضوع رادیو زمانه چیزکی قلمی کنم. آدم‌هایی که به نت‌گردی عادت دارند، به‌خصوص وبلاگ‌گردها، نمی‌گویم همه‌شان، اگر خواننده‌ی من نباشند، لااقل با نامم آشنایند. یادم نمی‌رود وقتی به دیدار دوست و آموزگارم مهشید امیرشاهی رفته بودم، چند جا سلام‌وعلیکی اتفاق افتاد با کسانی که فقط از طریق نت -و طبعاً نوشته‌ها- من را می‌شناختند. با این حال، رادیوی آقای جامی، رادیویی که مدعی بود از دل وبلاگ‌ها برخاسته، وبلاگ‌نویسی که نامی دارد را با اصرار نادیده گرفته بود، به صرف اختلاف نظر. حتا تا همین یکی-دوماه پیش، لینک این صفحه را هم نگذاشته بود. این مسئله به من حق می‌دهد که از او دلخور باشم. ولی دلخوری آیا ملاک قضاوت می‌تواند بود؟

آن‌چه من از رادیو زمانه دیده‌ام، دادن تریبون به بسیاری چهره‌هاست -به‌ويژه از درون‌مرز- که امکان ابراز نظر و تولید فرهنگی یا نداشتند یا کم داشتند. کاری به چند-نفر "بادمجان دور قاب چین‌ها"یی که می‌شناسید‌شان ندارم؛ به لیست باقی نویسنده‌ها که دقیق شوید، نظر من را تایید می‌کنید. مدیریت رادیو دیدگاه سیاسی خاص به خودش را دارد، مثل همه‌ی ما، اما آیا ما اگر جای او می‌نشستیم، حاضر بودیم تنوع آرا را در همان حدی که او در رسانه‌ی تحت سرپرستی‌اش رعایت کرده بود، رعایت کنیم؟ در آن رادیو خیلی صداها پخش شد که قبل‌تر از سلاخی مدعیان پلورالیسم گذشته بود.

رادیو زمانه از معدود رسانه‌هایی در حوزه‌ی نت فارسی بود که تولید می‌کرد، نه تقلید. این تولید را چگونه ارزش‌گذاری کنیم بسته است به قضاوت فردی ما، اما تولید را نمی‌شود مصرف کرد و نادیده گرفت. این شرط مروت نیست. رادیو زمانه یکی از معدود رسانه‌هایی بود که کار فرهنگی را مجانی نمی‌خواست. من نمی‌دانم این سیاست مهدی جامی بوده یا خود رادیو، اما طبعاً مدیریت نمی‌توانسته در آن نقش نداشته باشد. طرفه این‌که من شخصاً با چند تنی از نویسندگان این رادیو صحبت کرده‌ام و همه از نحوه‌ی درست پرداخت حق‌التحریرشان راضی بودند. این خودش بدعتی‌ست در کار حرفه‌ای نشر در حوزه‌ی فرهنگی ما. دوست من! در کارنامه‌ی کاری هر کسی می‌شود ذره‌بین انداخت و کرور کرور عیب جست... که در جای خودش بد هم نیست. اما مباد که چشم نیک‌بین ما نابینا شود! اگر کسی افتاد، نه به او سنگ بزنیم، نه با او هم‌گریه شویم؛ در کنار نقد، از کرده‌های مثبت‌اش نیز یاد کنیم.

از وبلاگ مجید زهری

مطالب مرتبط

رفیق دزد و شریک قافله!

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4489

نظرها

خب جناب آقای زهری به شما تبریک میگویم که یکی از نقدهای منصفانه ی خود را قلمی کردید.
اتفاقا مشکل من هم با آقای جامی همین بود. من یکی از وبلاگنویسهای قدیمی هستم که یکسالی میشود وبلاگم را تعطیل کرده و حالا با نام جدیدی مینویسم.
تصور ایشان از من این بود که جزو جناح چپ و غیر قابل کنترل هستم. خب به اندازه ی خودفعالیتم در این چند ساله بد نبود تاثیرات کمی هم در داغ کردن بحثهای متعدد نداشتم. آدم هتاکی نبوده و نیستم. حریم دیگران را پاس میدارم. جزو منتقدین تندروها و رادیکال ها هستم چه چپ چه راست. دستی در شعر و داستان دارم. با حفظ و عطار و خیامی که سهم ادباست آشنایم.
برای اولین بار از کسی خواستم لینکم را در رادیو زمانه یا بلاگ چرخان بگذارد. جواب نفی نمیداد اما جانم به لب آمد. از خیرش گذشتم اما برایم مهم بود بدانم چرا؟ بارها از او سوال کردم اما به روی خودش نیاورد انگار شهروند هموطنی قابل پاسخگویی نبودم. اگر سکو ت او را به معنای تکبر نگیریم حتما میتوان بر آن نام توهین گذاشت. آخر در زمانه- احتمالا دل چرکین- آن هم به خاطر انصافش شاید فکر کرده بود آن جا ملک شخصی نیست. لینک را گذاشت اما در سیبستان راهم نداد. خب این یک سلیقه است و ایرادی بر آن نیست. در مقایسه با خیلیها فعالیتم از لحاظ کمی و کیفی قابل مقایسه نبود. در بحثهای سیبستان بصورت فعال شرکت میکردم. تحویل نمیگرفت!!! جرم من نمیدانم چه بود؟ جز اینکه در دیدگاه او خوش ننشسته بودم. ایشان مرا نمیشناخت چون به تصور خود بسنده کرده بود. با اینهمه به او ایراد نمیشود گرفت چون شما صاحب حوزه ی قدرتی هستی که خود برپاکرده ای. بنابراین چرا باید از صاحبان قدرتی که رادیوزمانه را ساپورت مالی سیاسی میکنند باید گله داشت؟ اخلاق حرفه ای نداشتند؟ براستی ما خود چقدر به این خلق و خو مومن بودیم و هستیم؟
موقع مناسبی است که این سوال را بصورت جدی از خود بپرسیم.
فرزندی که آقای جامی آنرا بزرگ کرده است ملک شخصی نبوده است هر چند از لحاظ معنوی صاحب بلامنازع آن باشد.
دردآور است میدانم. چون من سهم خویش را قبلا در این درد پرداخته ام، اکنون حال شما را درک میکنم و برای این قدر ناشناسی و عدم رعایت اصول دموکراتیک متاسفم.
از کوزه همان برون تراود که دراوست.
به هر حال با توجه به پاک شدن کامنت قبلی من در پست قبلی این وبلاگ امیدوارم این نظرات بدون شائبه منتشر شود.
___________________________________________
با سلام
دو یادداشت از ماهگون تا کنون در این وبلاگ ثبت شده و هر دو منتشر شده اند. مطلبی از شما حذف نشده است.

من راجع به تهمت عجولانه ی حذف پوزش میخواهم، چون وقتی امروز کامنت قبلی را سرچ کردم گویا اطلاعات را از کش کامپیوترم آورده بود و من که ابتدا آنرا دیده بودم در بار دوم ندیدم.
با توجه به اینکه شما قصد کرده اید تمام مطالب را راجع به زمانه بیاورید متن جدیدم را هم در کامنتدانی سیبستان اینجا بیاورم اگر ضرورت بود منتشرش کنید:
من در متن قبلی ام راجع به خودی و غیر خودی دیدن آقای جامی و لینک ندادن به اعضای فعال وبلاگستان درد دلی کرده بودم که در پاسخ جامی عزیز که لینک ندادن به یک من نمیتواند دلیلی برای حذف در زمانه باشد، این را برایش نوشتم:

آقای جامی عزیز!
موضوع لینک دادن به من و یا دیگری نیست. موضوع آن مرز بندی است که ما در ذهنمان افراد را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنیم. موضوع سیاه و سپید دیدن است. حق و باطل دیدن است؛ تقسیم دنیا به بهشت و جهنم است. خودتان بهتر از من میدانید چون خیال میکنم هم عصریم و از نسل جوانهای انقلاب که تقریبا تجربیات و ادراکات و فهم و استنباط مشابهی از دنیا و از عصر خود داشته اند.یا دم زده اند و سوخته اند و یا دم نزده اند و سوخته اند. خودتان بهتر میدانید که آدمها ی انقلابی چه چپ چه راست غالبا از یک قماشند. اهل حذفند نه مدارا برای ارتقاء طرفین. اگر هم مدارا میکنند یا برای پز و شعار است و ناگزیری، و یا برای پوز زدن و خراب کردن و زیراب زدن است( متاسفانه). بعد از انقلاب شما در یک ارگان و یا سازمان دولتی بودید اما من حتی یک ثانیه نانی را نخوردم که بدان معتقد نباشم و به همین دلیل حتی سال 58 در برگه ی کنکور که از التزام عملی به نظام و اعتقاد به ولایت فقیه پرسیده بود نوشتم من ولی فقیه نمیشناسم.
اینها را گفتم تا بگویم آن که زندگی واقعی بود و آن بود اینجا که مجازی است( هر چند مدتی تمام واقعیت ما شد) البته اینها برای شما مشتی ادعاست اما برای من زندگی بوده است. توقعات ما را اهداف و آرمانهایمان تعیین میکنند.به نظر من آرامانهای شما مطابق با رفتارتان نبود. در نقدم هم برای شما نوشتم: شما از بهترینها بودید با این حال شما از یک سوراخ آشنا گزیده شدید. زمانه فرزند معنوی شما بود و هست اما ماهیتا نمیباید فرزند شما تنها باشد. این توقع غیر منطقی است. در پایان امیدوارم گذشته چراغ راه آینده باشد برای حقیقتجویی چون شما که برایم محترمید. بسیار محترم. بنابراین باز آرزویم را تکرار می کنم: تمام سیبهای بهشت ارزانی سر سبزتان باد. زمانه همین شوکرانی است که مینوشید بیش از قابلیتش نباید از او انتطار داشت.

اين را هم اضافه كن منادي آزادي بيان!
http://persianbooks2.blogspot.com/2008/11/blog-post_05.html
راستي چرا IP مرا مسدود كردي زرنگ!

http://2ganeh.blogspot.com/2008/11/blog-post_02.html
------------------------------------------
پیشتر در دفتر زمانه منتشر شده است.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats