« Radio Zamaneh: Stay or go | صفحه‌ی اصلی | من به یک خروجی رسیده ام »

جمعه ۱۷ آبان ۸۷::November 7, 2008

ز انقلاب زمانه

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
(حضرت حافظ)

می‌خواستم چیزکی بنویسم با عنوانی مثل این: به‌نام مرد زمانه، تقدیم به مهدی جامی که برای من در این زمانه‌ی دون پدری کرد، دستم را گرفت و راه نشان‌ام داد و با کسانی آشنای‌ام کرد که از اشراف روزگار خود بودند در شرافت کاری. خوب! ننوشتم چون امر چنین بود که فعلاً آرامشی نیاز است تا شاید مجانینی که گویا تقدیر ایرانی بر این است تا همیشه سفیهان بر وی حکم‌رانی کنند، کمی به‌راه عقل بیایند و خرد جمعی و عمومی را فدای چند یورو بیش‌تر نکنند که فردا روزی هم از خودشان بی‌شک دریغ خواهد شد زیرا نه این‌کاره‌اند و نه عرضه‌ی جمع‌کردن جمعی چنین را برای گرداندن زمانه دارند و خواهیم دید عاقبت این خباثت‌های نهانی را.

سخن دوستان و منتقدان به همت داریوش در وبلاگ دفتر زمانه جمع می‌شود و زیاده بر آن‌چه همگان در مدح یا ذم زمانه گفت‌اند کاری عبث است. زمانه خیالی بود و پنداری خوش که برای من و شاید بسیاری دیگر تمام شده است. من خیلی دیر به جمع همکاران سایت زمانه پیوستم [چیزی حدود هفت یا هشت ماه گذشته] مشغولیت اصلی‌ام هم گرافیک بود و دبیری بخش کتاب‌خانه که عهده‌دار ویرایش و آماده‌سازی کتاب‌ها و در نهایت انتشار آن‌ها در سایت است. حالا هم از کتاب‌ها چند قسمتی مانده روی دستم و مانده‌ام چه کنم با ریشی که مهدی در گرو نویسنده‌ی عاشق گذاشته تا برگی از فرهنگ ایران با هر نوشته‌ی کسی مثل محمد ایوبی و رمان «خلخال‌ها» ورق بخورد ومعطل‌ام که چه کنم با این اعتقاد راسخ که سایت را با نوشته‌های دشوار هانا آرنت به روز می‌کنیم [می‌کردیم!]، نه برای پز و افاده‌ی روشنفکری یا پر کردن فضای سایت که کتاب‌های بسیاری در صف انتشار مانده بودند، بلکه برای ساخت مرجعی که دموکراسی را درست بشناساند و تمرینی باشد برای کسی که شاید بخواهد در اندیشه‌ی سیاسی ورزیده شود و با هر بادی مثل برخی در نظام سیاست‌ورزی‌اش خلل ایجاد نشود!

اما از این داستان‌ها تا زمان حافظ شیراز هزاران هزار بار بوده و تکرار شده و بعد از او نیز تکرار کنان تا ابد خواهد شد. فی‌الجمله نیز همه‌ی ما محتاج درس گرفتن‌ایم. هر کدام از این هزاران هزار فسانه اگر مایه‌ی درس‌آموزی برای یک‌تن شود هم کافی ست. امید دارم مهدی عزیز درس خودش را گرفته باشد. من هم گرفته‌ام.

القصه این اولین نوشته از سری مطالب «دور زمانه» است. در این مدت بلاتکلیفی که اوضاع زمانه معلوم‌مان نبوده و هنوز هم نیست، تکه کلام‌ها و حرف‌هایی در دل‌ام جوانه می‌زند که شاید جمله‌ای کوتاه و یا تحلیلی بلند باشند. بعضی‌هاشان هم دقیقاً مخاطبی خاص دارند که به تدریج خواهید خواند. نوشته‌ی بعدی با عنوان «پست‌ترین سلام‌ها تقدیم تو باد» تقدیم به داور نبوی است.

از وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم

مطالب مرتبط

... خودت را چند می‌فروشی؟

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4512

نظرها

بد نديدم متني را كه براي مهدي جامي نوشتم اينجا هم بياورم شايد مثمر ثمر واقع شود:
مهدي جامي عزيز!
خب پيش‌بيني اش زياد دور از انتظار نبود. اين‌كه تو در اين دوره توانسته‌اي با چموش هنرمندانه به ياري دوست و دشمن زمانه‌را به اينجا برساني كار باارزشي است كه هوش ايراني نبايد اجازه دهد بر باد رود(‌هر چه باشد موضوع داستان ايراني است نه هلندي گيريم لوكيشن‌اش به اندازه‌ي تمام آوراگان جهان باشد):
در همين راستا و در امتداد پي‌گيري ماهوي‌ام در اين ماجرا( به گواهي اظهارات اينجا و آنجا و پست‌هايي كه قبلا در وبلاگم نوشته‌ام) و هچنين پيرو كامنت پست قبلي همينجا چند پيشنهاد دارم:
پيشنهاد:
فكر كنم باز هم يك داستان دارد تعبير ميشود و به بيرون از خودش تلنگر ميزند و آدم‌ها را به يك فعاليت جمعي دعوت ميكند:
1-دعوت عمومي از تمام وبلاگستان و نويسندگان و به‌وجود آوردندگان آثار فرهنگي در زمانه و دوستداران زمانه‏، به تهيه و تدوين يك اعلاميه به منظور واكنش عمومي(درخواست ابقاي مهدي جامي به عنوان سردبير و يا مدير) به عنوان بورد(هيئت مديره) زمانه- بر اساس اجماع يك شوراي منتخب-
2- تحريم و يا حمايت كليه‌ي امضاءكنندگان اعلاميه از زمانه‌ي هلندي (‌پس از واكنش بورد زمانه‌ي هلندي)و تصويب شوراي نويسندگان و هنرمندان و سياستمداران ايراني.
3- در صورت عقيم ماندن توافقات منطقي با هلنديها، و تحريم و يا حمايت و يا حتي چند دسته‌گي ايرانيان:
3-1)ايجاد يك سايت يا وبلاگ حرفه‌اي به همت مهدي جامي با توجه به برآورد و بضاعت مالي و ياري و همت تمام ايرانيان با نام زمانه‌ي ايراني و يا زمانه‌ي خودي؛
3-2) ايجاد يك زمانه‌ي خودي(ايراني) با نامي كه مقابله با استعمار را نشان دهد.-هر چند با بضاعت كم- لااقل به عنوان يك كار سمبوليك كه در تاريخ بماند.

(قبلا ‌شما را به خواندن استعمار خودي يا بيگانه كه قبل از اين نقطه‌ي عطف عبرت آموز بورد هلندي زمانه كه طبيعتا به جاي سمت و سوي فرهنگي سمت و سوي سياسي-اقتصادي( تو بخوان استعمار) دارد و نوشته شده دعوت ميكنم:
http://mahgoon.blogfa.com/post-18.aspx

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats