« سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه | صفحه‌ی اصلی | اميرپويان شيوا: زمانه »

سه شنبه ۲۸ آبان ۸۷::November 18, 2008

وقتی دامن لنين پوشيده باشی

وقتی شنیدم عباس معروفی در باره 48 ساعتی که در آمستردام بود مطلبی نوشته است و در آن مسائلی را مطرح کرده که به اصطلاح افشاگری تلقی شده بر او تاسف خوردم. به خود او هم پس از یادداشت آخرش که در قالب بخشی از رمان تماما مخصوص ارائه کرده بود و در آن نهایتا پایان رفاقت اش را به سبک و زبان خودش اعلام کرده بود نوشته بودم که در باره رفاقتی که داشتیم یا نداشتیم در محضر عام سخنی نخواهم گفت. همه چیز برای گفتن نیست. و در باره چیزهایی در زندگی و رفاقت سکوت بهترین و ستوده ترین است. چیزهایی هست بین دو رفیق که تنها آنها می دانند و باید هم بین آنها بماند. رفاقت پایه اش بر اعتماد است. اگر اعتماد را سست کردیم دیگر رفیقی باقی نمی ماند. و جهان بی رفیق جهانی که در آن شادی توان کرد نخواهد بود. امروز هم بر سر همان قرار خود هستم. فکر می کنم در عصر وب به اندازه کافی نظر در باره مطلب او منتشر خواهد شد که من بی نیاز شوم از گفتن. و باری گفتن را این روزها تنها به ناگزیر بر می گزینم. ناگزیری من هم از آن است که می اندیشم شاید که در ذهن مخاطب ناراستی به جای راست بنشیند یا طعن زنند که لابد حرفی نداشت یا در این مورد اخیر برهان قاطع عباسی آمد و همه جدلها را شست و برد. بعضی دوستان توصیه می کنند ننویسم و عرصه را برای میانداران تازه رسیده بگذارم و بعضی می خواهند که بنویسم مبادا دغلها و دروغها انبوه شود. با اعتذار از دوستان نازنینی که سکوت مرا می پسندند و به دعوت دوستانی که نگران اند، ناچار چند کلمه ای را که گفتن اش دربایست است بازمی گویم. بیش از آن نیز سخن هست اما گفتن آن روا نیست.

(نقل از سيبستان)

نخست آنکه عباس معروفی و حسین علوی چنانکه خود می گویند به دعوت بورد آمدند و نه به دعوت من. من اگر می خواستم کسی میانه دار شود کسان دیگری را بر می گزیدم که دست کم اطلاعات کافی داشته باشند و آندو نداشتند و بر این نکته نوشته خود معروفی هم گواه است. اما نکته آموزنده این است که اعضای بورد در جلسه آخر خود با اهالی زمانه در حضور خود معروفی و علوی گفتند که آنها این دو بزرگوار را دعوت نکرده بوده اند. پس نه من دعوتشان کرده بودم و نه بورد. البته علوی زنگ زد پیشتر که بیاید یا نه. من گفتم که اختیار با خود اوست و به هر حال من آدمی هستم که از گفتگو استقبال می کنم. عباس هم گفته بود که می آید تا به قول خودش مراقب علوی باشد نکند گرایش های سیاسی او بر نتیجه کار موثر افتد. اما در راه هر چه گذشته بود نظر معروفی را تغییر داده بود. شب که با من صحبت کرد تماما هواخواه علوی بود.

دوم ایشان اگر به دعوت من آمده بودند دست کم لازم بود نشستی هم با من می داشتند و رو در رو حرف شان را می زدند و حرف مرا هم می شنیدند. میانجی فقط یکطرفه به قاضی نمی رود تا مثل رفیق معروفی راضی برگردد. آنها بعد از جلسه شان با بورد تلفن کردند. من هم در حالی که در خانه مهمان داشتم با آنها سرپایی حرف زدم. و تمام. فردا نامه ای نوشته بودند و اصرار داشتتند که بخوانم و تایید کنم. خواندم و دیدم حرفهای خودشان را به دهان من گذاشته اند و مانند ابوموسی اشعری مرا مسلوب الید و الاختیار ساخته اند. در دو خط نوشتم که آنچه دیشب صحبت شد چه بود و نخواستم به رعایت رفاقت و وساطتی که کرده بودند به رویشان بیاورم که این که نوشته اید آنچه گفتیم نبود. فکر کردم خردمند را اشارتی کفایت است. بعد شنیدم و خواندید که گفتند مهدی از حرف اش برگشت! من قبلا به یادداشتی که آقای علوی در شبکه ایمیل سازمانی به همکاران نوشت و همین را گفته بود اعتراض کرده بودم. جواب کوتاهی نوشتم و خواستم تا به همه گیرندگان آن یادداشت نظر مرا هم بفرستد و تاکید کردم که من از وقتی پاسخ بورد را رسما داده ام هرگز از نظر خود برنگشته ام. لابد معروفی آن جواب و اعتراض را ندیده یا دیده و فکر کرده باز هم بر همان حرف بی پایه خود اصرار کند. لابد سودی در آن هست.

سوم مضمون سخن معروفی در تلفنی که شبانه همراه علوی به من کرد این بود: بیا من و تو و علوی می شویم شورای سردبیری! - مدل دموکراسی خلقی حزبی. من که این درخواست را ناوارد و حتی فرصت طلبانه می دیدم آن را محترمانه رد کردم و گفتم زمانه تیمی از سردبیران دارد (یعنی: یک سردبیر هفته و یک جانشین و یک سردبیر آخر هفته برای سایت و یک سردبیر و یک جانشین و یک سردبیر خبر برای رادیو) و اگر قرار باشد شورایی تشکیل شود ضروری است که دست کم یک نفر از سردبیران رادیو در شورا باشد و یک نفر از سردبیران سایت و یکی از شما دو نفر (معروفی/علوی) هم می توانید به عنوان معتمد بورد در شورا باشید. من نقشی در شورا نخواهم پذیرفت. زمانه را همانطور که تاکنون اداره کرده ام اداره می کنم و صرفا نقش نظارتی و برنامه ریزی و هماهنگی خواهم داشت. نهایتا قرار شد برای اینکه هر دو بزرگوار در تیم قرار بگیرند تعداد اعضای شورا بیشتر شود. با او گفتم که این نظر من مشورتی است و چه شورایی با این ترکیب تشکیل شود یا نشود مساله من از آن جدا ست. این موضوع هرگز در گفتگوهای آقایان با بورد و در جلسه آخرین با اهالی زمانه مطرح نشد و چنانکه می بینید در افشاگری معروفی هم کمترین اشاره ای به آن نیست. اگر نقش میانجی این است که بیاید حرف خود را بزند یا حرف یک طرف را بزند بهتر است میانجیگری را فراموش کند. راست بگوید که امده ام جانب خود را پاس بدارم بی منتی بر سر من. آنچه این دو تن پیشنهاد کرده بودند از پیشنهاد بورد هم سختگیرانه تر بود و تمهیدات تازه ای لابد به ابتکار میانجیگران یا به اصرار بورد در آن تعبیه شده بود. اما نکته پارادوکسکال این است که آن دموکراسی شورایی-خلقی گویا فقط راه حلی برای مهار مهدی جامی بود یا ورود بی سر و صدای این رفقا به عرصه مدیریت و بعد از آن دیگر فراموش شد. سردبیر منصوب بورد اکنون دارد به تنهایی و بدون شورا کار می کند و از همه گونه حق وتو هم - که بر اساس پیشنهاد منتشر شده شان قرار بود من نداشته باشم- برخوردار است و چندین بار هم در روزهای اخیر از آن استفاده کرده است. آن وقت می گویند من حرف ام را گردانده ام.

چهارم ایشان مطالبی را از اعضای بورد نقل کرده است که من نمی دانم تا چه حد می توان به صحت آنها اطمینان داشت و ترجیح می دهم در مسائل بورد صرفا به گفته ها و نوشته های خود بورد جواب دهم نه کسانی که از آنها نقل می کنند. ولی اگر اعتبار این منقولات در حد اعتبار مطالبی باشد که در بالا آوردم به نظرم بهتر است اعتبار نوشته معروفی را در حد شنیده هایی که درست نقل نشده بدانیم. برای نمونه، بورد هرگز جلسه ای با من نداشته است که من آن را ترک کرده باشم. هرگز هم در باره تجدید ساختار با من جلسه ای نبوده و گذاشته نشده است. تنها یکبار برای ابلاغ تصمیم بورد حدود 90 دقیقه در کافه ای با رئیس بورد و رئیس پرس نو جلسه داشته ایم و همین و تمام. من اعضای بورد را در هیچ جلسه ای پس از ماه اوت 2008 ندیده ام. هرگاه آنها در باره ادعاهای آقای معروفی مطلبی نوشتند یا آنها را تایید کردند و یا گفتند که ایشان سخنگوی بورد شده است آنگاه پاسخ مقتضی خواهم داد. در باره نقل قولهایی که از من هم آورده عمدتا سخن را از موضع خود جابجا کرده است. و این چیزی نیست جز تحریف. اگر بخواهم خیلی خوش بینانه نگاه کنم باید بگویم معروفی اصلا گزارشگر خوب و صادق و دقیقی نیست. داستان می نویسد ولی برای نوشتن تاریخ استعدادی ندارد.

معروفی فکر می کند من در خطایی تاکتیکی کارم را از دست داده ام. چه دید تنگی! انگار زمانه برای من صرفا از بابت کار-و-معیشت مطرح بود. گیرم چنین باشد. من به خود جفا کرده ام. اما چه می گویند در برابر خطای استراتژیکی که بورد و رفقا مرتکب شده اند؟ یعنی بازی با هستی و حیثیت زمانه؟ جفا به دهها هزار مخاطب که امید داشتند زمانه رسانه ای دیگر باشد و به دام روشهای کهنه و صدبار آزمون شده نیفتد. تیشه بر ریشه درخت جوانی که تازه داشت از میوه هاش مردم و باغبانهاش را متعجب و سرخوش می ساخت. من فرضا در تاریخ شخصی خود خطایی ثبت می کنم اما ایشان چه می کنند با خطایی که در تاریخ رسانه فارسی از آنها ثبت می شود؟

پنجم معروفی که میزان استنباط اش از بودجه و مسائل مالی به اندازه میزان آگاهی اش از دلیل وجود تیمی از سردبیران در زمانه است – که آن را در یادداشت اش تمسخر کرده است - در گزاره ای که می تواند دو معنا داشته باشد می گوید که من فلان قدر کسری صندوق داشته ام و زمانه بی پول مانده است و نمی تواند حقوق به کسی بدهد. بدا به حال آقای معروفی که کارش را به این ترتیب از دست خواهد داد. اما اگر زمانه کارش را با ایشان یا بدون ایشان ادامه داد خوب است ایشان از خودش بپرسد چطور شد که زمانه پول نداشت به کارکنانش بدهد و باز هم ادامه پیدا کرد. و اگر جامی بنا به اصرار ایشان سردبیر بلااختیار هم می شد مشکل زمانه در بی پولی ادعایی حل می شد؟ و آیا راه حلهای دیگری بسیار ساده تر که تنش زا هم نبود مطرح نشده بود؟ ایشان که دیرتر از همه آمده و زودتر از همه می خواهد اعلام نتیجه کند یقین دارد که همه اطلاعات لازم را برای رسیدن به درک درستی از واقعه در اختیار دارد؟ آیا نویسنده متعهد بودن فقط به ادعا ست و نباید فردی که قلم می زند برای رعایت حرمت قلم مراقبت و احتیاط کند و با آبروی بیگانگان که سهل است با آبروی دوستان سابق شده اش بازی نکند؟ آیا قلم را به سوی قدرت حاکم شده گرداندن هنر است و مردانگی و شجاعت است؟ از ستایش او از علوی در می گذرم زیرا که همه می دانند او تا روز قبل چه ژاژخایی ها در باره این مرد می کرد. اما ستایش از بورد به عنوان مردمانی دموکرات چه معنا دارد؟ دهها روزنامه نگار که بیشتر از معروفی بر گردن زمانه حق دارند به رفتار اقتدارگرا و غیردموکرات بورد اعتراض کرده اند و حال رفیق معروفی از دموکرات منشی آنها حرف می زند؟ بهتر نبود دست کم به رعایت حقوق نادیده گرفته شده روزنامه نگاران معترض زمانه اندکی جانب احتیاط را رعایت می کرد؟ اینکه روشنفکری مانند معروفی ظرف 24 ساعت نظرش را چنان عوض کند که از این سر طیف به سر دیگرش پرتاب شود اگر نشانه بی مرامی و بی پرنسیپی و یا به قول آل احمد هرهری مذهب بودن نباشد دست کم نشانه بی ثباتی ویرانگری در رای و نظر است که از هر زاویه که بنگریم برای کسی که ادعای روشنفکری و نویسندگی و سردبیری و چه و چه دارد مایه سربلندی و علامت دانایی و آهستگی و خردمندی و کاردانی نیست. بالاخره فرقی باید میان معروفی و امثال او با کسانی که صبح زنده باد فلانی می گویند و شب مرده باد همان فلانی، وجود داشته باشد. در حال حاضر او تنها یک مفتری است که بسختی قادر خواهد بود جملاتی را که شتابزده و دست و پا شکسته نقل کرده است مستند سازد و از آن دفاع کند. این البته کمترین پیامد برای کسانی است که بار سخن دیگران را بر دوش می کشند. حرف آنها را می زنند بدون اینکه صاحب سخن در صحت و سقم آنچه گفته شده مسئولیت بپذیرد.

معروفی و رفقا نتوانستند در جلسه آخرین بورد با همکاران زمانه شورای مطلوب خود را به جمع زمانه تحمیل کنند. نهایتا رئیس بورد - چنانکه در مشروح ضبطشده مذاکرات آن شب هست - بدرستی گفت که اصلا بحث انتخاب سردبیر کار بورد نیست من جلسه را ترک می کنم و شما خودتان کسی را انتخاب کنید و به ما خبر دهید. اکثریت تیم ادیتوریال زمانه – در واقع منهای علوی- نیمه شب تشکیل جلسه داد و معصومه ناصری را به عنوان سردبیر ارشد برگزید و نزدیک صبح هم ایمیل انتخاب او را به مدیریت جدید و بورد فرستاد تا بهانه ای نمانده باشد. اما بورد در رفتاری کاملا ضددموکراتیک این انتخاب را نادیده گرفت و همان نظر خود را – بر خلاف اظهارنظر شب گذشته رئیس بورد- نهایتا اعمال کرد. معروفی و علوی را چنانکه خود می گویند از نیمه راه برلین برگرداند تا به علوی حکم دهد. اکنون این بورد از دید رفیق ما شایسته دموکرات منشی است و ما شده ایم پادگانی.

معروفی که در ظرف 24 ساعت یک دوره فشرده مشکلات مدیریت جامی را از اعضای محترم و به قول او دموکرات منش بورد آموخته است چنان بی محابا وارد قضاوت می شود که آدم انگشت به دهان می ماند. در واقع او هر چه داشته و نداشته در همین یادداشت انتحاری اش در زمانه آورده است. معروفی در این یادداشت از نظر روش و منش و بینش در اندازه یک بمبگذار انتحاری است. برایش منفجر کردن مهم است. اینکه چند روزی تیتر یک بشود. اما اینکه چند نفر بی گناه لت و پار می شوند و اینکه اصلا راه دیگری غیر از منفجر کردن خود و دیگران هم وجود دارد برایش یک لحظه هم مطرح نمی شود. او آنقدر به آنچه شنیده باور دارد که حاضر است به قول خودش همچون صلیب آن را با خود ببرد و خود را با طناب حرفهایش بیاویزد. . نمی داند که این صلیبی از دروغ است و آن طناب لاف است و عصر این بازی ها و رفتارها گذشته است. او در همان دهه 40 و 50 منجمد شده است. به زبانی کهنه حرف می زند و اگر واقعا از سر باور نوشته باشد باورهایش ساده انگارانه و ستیزه جویانه است و در بن خود چیزی نیست جز توجیه و ستایش قدرت. روشی اشعری گونه برای گرداندن قبله به سوی هر که حاکم شد.

ششم البته آنچه معروفی نوشته و زمانه منتشر کرده پرونده حقوقی مدیریت کنونی زمانه و تخلفات آن را از مبانی اداری و قانونی سنگین تر خواهد کرد. از جمله اینکه معروفی و سردبیر وقت زمانه حق نداشته اند ایمیل های رد و بدل شده را برای عموم منتشر کنند و اتهاماتی را یکطرفه مطرح سازند. ضمن آنکه متن ایمیل ها نیز باید مطابقت شود تا هرگونه افزایش و کاهش از آن معلوم شود. این موضوع هم خلاف قانون است و هم خلاف مقررات داخلی زمانه که بورد اخیرا وضع کرده است و انتشار مطالب در این زمینه را به دو نفر از اعضای بورد محدود ساخته. این مقررات از نظر من بی اعتبار است ولی از نظر معروفی که به آن بورد اقتدا کرده باید معتبر باشد. یادآوری می کنم که بورد و مدیریت موقت با چه عتاب و خطابی خواستار حذف جواب من به بیانیه بورد و نیز یادداشت ساده و خبری معصومه ناصری شدند که نوشته بود بورد مهدی را معلق کرد – نمونه های آشکاری از سانسور که تنها توجیه کننده اش باز رفیق ما در جلسه آخرین بود؛ و حال سردبیران منصوب بورد یادداشتی حاوی اتهامات و افشاگری ها و ایمیلهای سازمانی منتشر می کنند. اینکه یک روز بعد وقتی همه آن را خواندند آن را از زمانه بردارند و به وبلاگ معروفی منتقل کنند چیزی از ماجرا را تغییر نمی دهد.

اما من برای اوراق سازی حرفهای نامستند معروفی که گویا هر چه تیر داشته در چله کمان نهاده تا یکباره پرتاب کند و در چشم به هم زدنی مرا بی اعتبار سازد باید چند برابر آن حرف بزنم و فکت و سند بیاورم که متاسفانه (از این جهت که نمی توانم از خود دفاع کنم) و یا خوشبختانه (چون از چالش با مدعیان میاندارشده خلاص می شوم) امکان آن را نه قانون به من می دهد و نه اخلاق (چون برای من هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادآور می شوم گفته منسوب به لنین را که دوستان فرمودند و به من توصیه کردند اما نهایتا خود عمل کردند: «دامن هم شده باشد بپوش تا کارت را پیش ببری.»). به آنها هم گفتم که من آدم سیاسی نیستم و روزنامه نگارم. آنچه می توانسته ام برای اعتبار بخشیدن به زمانه کرده ام و رسانه ای موفق را تحویل می دهم که در ماه آخر کار من و تیم من از مرز 6 میلیون صفحه خوانده شده در ماه گذشته است. هدف دیگری نداشته ام و ندارم که برای پیشبرد آن استفاده از هر وسیله و روشی را برای خود توجیه کنم. بعلاوه، مدیر زمانه بوده ام و در چارچوب اصولی کار و زندگی کرده ام و می کنم که به من اجازه نمی دهد برای پیروز بیرون آمدن از چالش با این و آن مدعی از زمانه خرج کنم یا پرونده کار و مرام این و آن را با عموم مطرح سازم. بنابرین معروفی و رفقا می توانند تا مدتی دیگر هم هر چه خواستند بنویسند و منتشر کنند. من البته با حفظ تمام رعایت ها از پس آنها بر می آیم اما اطمینان داشته باشند که این کار سودی برای آنها به دست نخواهد کرد چنانکه واقعیت تلخ یک ماهه گذشته در زمانه را نیز عوض نمی کند.

هفتم نهایتا خوب است به مدیران و سردبیران جدید نکته ای را تذکر دهم شاید در نجات زمانه اگر واقعا به آن می اندیشند پیش از آنکه دیر شود موثر افتد. لیدرشیپ یا رهبری سازمان یعنی خلق یک چشم انداز و برانگیختن همدلی اعضای سازمان و شبکه همکاران برای رسیدن به آن با خط مشی و سیاست کاری معین. این کار مستلزم سازگاری و غمخواری و حفظ اصول و ایجاد همبستگی سازمانی و مراقبت و نقد دایمی و خلاق است. آنچه این دوستان کرده اند و می کنند از هم پاشیدن همبستگی و خط مشی و چشم انداز زمانه است و گرم کردن بازار اتهام و دشمن تراشی و بالا بردن تنش و تفرقه و حیف و میل سرمایه های انسانی سازمان. اگر اینان واقعا می خواهند به نتیجه ای برسند باید سیاست شان را تغییر دهند. اگر نه آنچه محتوم است تغییر یافتن قهری چشم اندازی است که تا امروز زمانه با آن شناخته می شده است. این همان خطای مهلک در استراتژی است که هنوز هم نشانه ای از تصحیح و تجدیدنظر در آن دیده نمی شود. زیرا تغییر چشم انداز زمانه یعنی تغییر همه چیز آن. درست همان چیزی که بورد مدعی بود هدف اش نیست و همه تلاش من و تیم فکری زمانه آن بود که بگوید از راهی که می روید به تخریب مشی زمانه می رسید. این خطای مهلک گذشته از پیامدهای رسانه ای و ارتباطاتی، پیامدهای حقوقی حادی خواهد داشت زیرا به معنای تخریب سرمایه گذاری بزرگ مالی و انسانی در زمانه است. اینکه این تخریب عمدی و با برنامه بوده باشد یا صرفا ناشی از سهل انگاری و عدم شناخت و محاسبه نکردن ریسک تصمیم ها تغییری در مسئولیت آنها نمی دهد.

مطالب مرتبط

مدیریت زمانه: بوروکراتیک یا پست-بوروکراتیک؟

باز هم از زمانه - توضيحات مجدد مهدی جامی

زمانه را زمين نزنيد

بيگانه با زمانه

عشق عمومی

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4697

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats