« November 2008 | صفحه‌ی اصلی | December 2009 »

بايگانی: December 2008

December 24, 2008

زمانه و مديريت ۳

اشاره: مهدی جامی عزیز در نوشته اخير خود "بوروکراتيک يا پست-بوروکراتيک" به نکات خوبی اشاره کرده است. من البته متخصص يا فارغ التحصيل دانش مديريت نيستم اما به عنوان علاقمند به این موضوعات نکاتی به​اختصار مکتوب میکنم و از این راه خود از نظرات و توضیحات یا نقدهای دیگران می​آموزم. این به گمانم آخرین نوشته در این حول و حوش و در ضمن بدلیل گرفتاری زیاد آخرین مطلب من در سال میلادی ۲۰۰۸ باشد. سال نو میلادی را پیشاپیش به همه دوستان مقیم خارج از کشور تبریک می​گویم.

الف) جامی بارها در مورد علاقمندی​های ویژه خود به "اکتشاف" و "انکشاف" نوشته و توضیح داده است و اینبار "آنارشی جذاب" را پیش می​کشد. به گمانم مدیریت ابتکار و ابداع یا مدیریت تحقیق و توسعه لزوماً نباید خودش همیشه به دنبال نوآوری و اکتشاف در مدیریت مجموعه باشد. آری نوعی همسویی و هماهنگی با جمعی خلاق و مبتکر حتماً لازم است اما همسانی و هم​پیالگی با محقق و مبدع کار مدیر نیست. مدیر کارهای زیاد دیگری دارد که اکتشاف​بردار نیستند. خیلی هم عبوس، تلخ و اضطراب​آور هستند. استرس و اضطراب در حد نرمال، ذاتی کار مدیریت است و با ابتکار و خلاقیت و ابداع و همراهی دائم با مجموعه فنی، نوآور و ایده​آفرین نمی​توان آن تلخی را زدود. در نهایت مدیر باید به کارهای مهم دیگری​ هم برسد که اگر برآمده از بوروکراسی هم نباشند، بکل از نوآوری و ابتکار و "آنارشی جذاب" و "اکتشاف" دور هستند و بوی کهنگی، یکنواختی و روزمرگی می​دهند.

ب) جامی به پست-بوروکراتیک بودن مدیریت زمانه اشاره کرده است، با توجه به ویژگیهای زمانه به عنوان یک رسانه مدرن دوسویه، پویا (هم به معنی دارنده حجم بالای تغییرات و تولیدات محتوایی هم به معنی توسعه کیفی و تغییرات محتوایی) و نیز گستردگی جغرافیایی و تنوع وسیع در نیروهای انسانی و نحوه فعالیتها، چنین مدیریتی احتمالاً هم در دوران راه​اندازی یک ضرورت به​شمار می​آید و هم در دوران استقرار وجود آن در کنار ابزارهای دیگر مدیریتی لازم است. نقطه افتراق اینجاست که مهدی بین بوروکراسی و پست-بوروکراسی یک گسست عمیق میبیند گویی که هرچه از بوروکراسی باقی و برقرار مانده باشد، مضر و نامطلوب است. بدون لحاظ کردن اصولی از بوروکراسی و استفاده از بخشی از ابزارهای آن گمان نکنم مدیری بتواند در پست-بوروکراسی موفق باشد.
بدون بهره​گیری از ابزارهای مهم بوروکراسی مانند ابزارهای ارتباطات بین کارمندان و پرسنل آزاد یا نیمه وقت، ابزارهای مدون ساز یا مستندساز یا ابزارهای ارائه پیامهای مدیریتی، نمی​توان پست-بوروکراسی را تشریح کرد. پیامهای مدیریت حتی اگر مبنی بر اولویت قرار گرفتن پست-بوروکراسی باشند - باید بارها تکرار و مدون شوند تا تاثیربخش باشند. یکنواختی و هم​سانی (Consistency) در مدیریت جز با مدون کردن دست کم تعدادی از پروسیجرهای مهم سازمان، مثلاً گردش کار بستن قراردادهای همکاری، نحوه پرداخت دستمزد​ها تا استراتژیهای رسانه​ای و شرح وظایف سردبیر موقت سایت و غیرذالک میسر نیست. پست بوروکراسی به معنی این نیست که اعتماد متقابل و مدیریت شفاهی و غیررسمی همه گردش کارهای بوروکراتیک را بی​اثر و بی​فایده بنمایانند. برای اعتمادسازی شفاهی چرا نباید از ابزارهای یکنواخت (کانسیستنت) حتی به عنوان ابزارهای کمکی استفاده کرد؟ و نیز برای رساندن پیامهای مدیریتی (حتی پیامهای پایه​ای مانند اینکه "روش کار ما پست-بوروکرات خواهد بود") آیا ابزارهای بوروکراتیک بهترین ابزارها در تکرار و اثربخشی نیستند؟ می​توان پست بوروکرات ماند اما از بوروکراسی استفاده حداقلی کرد و بلکه به گمانم چنین استفاده​ای لازم هم هست.

پ) مهدی جامی تولید را اولویت اصلی خود (و تلویحاً تنها اولویت خود) می​داند. به گمانم نباید از شاخص های دیگر مدیریت مانند: مدیریت نیروهای انسانی، مدیریت تغییر و در مواردی مدیریت ابقا و تثبیت اوضاع موجود، غافل بود. آدمهای هر سازمان با تواناییهای گوناگون خود موتور تولید هستند، و تولید به خود آنها و نحوه عملکرد آنها کاملاً وابسته است. مثلاً دفتر دستکی که حساب و کتاب و قراردادهای چند کارمند را درست نگهداری کند، کاملاً بر "تولید" و کیفیت آن اثر دارد. راضی نگه داشتن کارمندان گاه دغدغه اصلی و اولویت شماره یک مدیران هستند (نه همیشه البته)، برای تغییر در سازمان، باید در کوتاه مدت از کمیت و کیفیت تولید چشم پوشی کرد و بعد از یک بازه زمانی اثرات مثبت را اندازه گیری کرد. از جمله این تغییرات سازمانی، تغییر خود مدیر است (بنا به میانگین آماری در علم مدیریت، اثرات تغییر هر مدیر شش تا نه ماه بعد به حد روشنی معلوم میگردد). به هر حال همه اینها به اندازه خود تولید مهم هستند و آنها به طور دائم چه در کوتاه​مدت و چه در درازمدت بر تولید اثرات مثبت و منفی می​گذارند.

ت) مدیریت دوران راه​اندازی به​ویژه باید به سیاستگزاری​ها و تدوین روشها حساس باشد و همه چیز را به ابتکار و "اکتشاف" و "انکشاف" و "سازماندهی خلاقانه بی​سازمان" وانگذارد. خصوصاً در سازمانی که ظاهراً بشدت زیرذره​بین مقامات دولتی بوده است (آنهم در سازمانی که مدیر پیشین چند نفر آلترناتیو بالقوه مدعی و طلبکار را خود به کار گرفته است). جامی گمان نمی برد که هیات مدیره برسرشاخ بن ببرد و سیستمی چنین وابسته به فرد و غیرسازمانی اما مبتنی بر اعتماد را بهم بریزد.

ث) باید پذیرفت که بخشی هم از علل تعلیق موذن جامی سیاسی بوده است (سیاسی به معنی واقعی کلمه یعنی جنگ قدرت در ایران و روابط با اتحادیه اروپا و مکانیسم جذب نسل جوان ایران برای تغییر و ایجاد علاقمندی به سمت اروپا، نه سیاسی​کاری درون سازمان رادیو زمانه که آن هم از علل است). سایت رادیو زمانه بعد از تعلیق جامی به سمت و سوی مواضع تندتر انتقادی سیاسی علیه حکومت ایران و همسوتر با مواضع اتحادیه اروپا در حال حرکت است و در یک روند چند ماهه این تغییرات بیش از پیش مشهود خواهد شد (اینها حدسیات شخصی هستند و از جایی خبر ویژه ندارم)، مدیر پیشین سعی داشت تا آنجا که ممکن بود عده بیشتری از مخاطبین مختلف را با ذائقه​های مختلف جذب و با آمار بالای مخاطبین خود، نظر هیات مدیران را برای تمدید بودجه سازمان جلب کند. او نسبتاً در این راه موفق شد اما فرمان را دوستان ایرانی رقابت​جو با ماسک همیشگی رسالت​نگری از دستش درآوردند و یکبار دیگر نشان دادند که ایرانی در ویرانگری بیش از ساختن مهارت دارد. مدیر جدید با چراغ سبز بالادستی​ها به تدریج طرحهای سیاسی خود را برجسته​تر خواهد کرد.

از وبلاگ پارسانوشت

December 8, 2008

مدیریت زمانه: بوروکراتیک یا پست-بوروکراتیک؟

جداشدن از زمانه به عنف و به شیوه قهر و طرد در قدم اول مسائلی را دامن زد که در برابر چنین روشی طبیعی است. نوعی اعتراض و جبهه گیری و همزمان ارائه شماری از ادله و دست گذاشتن بر ابهامات روشی و نقدهایی که روز به روز در وبلاگستان مطرح می شد. هنوز هم جنبه های مختلف موضوع محل بحث می تواند باشد و ابهامات بسیاری بدون پاسخ و روشنگری باقی است. اما بدون اینکه بخواهم وارد این بحث ها شوم و صرفا خبرهای ناشنیده را برای مخاطب مطرح سازم و در تحکیم مواضع خود و تیم سازنده زمانه بکوشم و دفع این و آن خبر و استدلال و اتهام کنم، با حفظ حقوق خود برای بازگشت به چنین بحثهایی در زمان لازم، می خواهم به نکته ای مرکزی در اختلافات اشاره کنم که سود آن عمومی تر است. در این بحث هر نوع دلایل غیرمدیریتی (مانند انگیزه ها و نیازهای سیاسی) را در پرانتز می گذارم و فرض می کنم دلیل عمده در اختلافات دلیل مدیریتی است. چرا که منها (یا بعلاوه)ی هر بحث نهاناشکار دیگری این نکته انکارناشدنی است که میان من و مدیریت پرس نو و اعضای بورد در روش مدیریتی اختلافی بنیادین وجود داشته است که بعد از مدتها صبر و قرار آنها را تحلیل برده و ایشان را وادار به عمل کرده است تا نحوه کار سازمان را با اندیشه خود سازگار سازند.

عصر بوروکراسی به سر آمده است
آنچه می خواهم برجسته کنم موضوعی است که آن را اختلاف میان بوروکراسی مکانیکی قرن بیستمی و پست-بوروکراسی عصر دیجیتال باید نام نهاد. دوستان ما در پرس نو و بورد زمانه قطعا متمایل به بوروکراسی کلاسیک بودند و هستند و طبعا برای انها شیوه کار زمانه قابل فهم نبود و آنها را معذب می ساخت. در زمانه آن نظمی که در بوروکراسی عادت شده آنها باید می بود دیده نمی شد و آنها تلاش داشتند نظم مطلوب خود را به سازمان بدهند اما به جایی نمی رسیدند زیرا آنچه آنها می خواستند در عمل به مشکلات عدیده بر می خورد و تنها با نوعی جراحی می توانستند به چنان نظمی برسند اگر برسند. من البته یقین دارم که آن نظم ممکن نیست و آنچه دوستان فرضا با نیت خیر هم کرده اند جز به ایجاد تعارضات بیشتر نخواهد انجامید و یا از زمانه چیزی خواهد ساخت که دیگر زمانه ای نیست که می شناسیم. امیدوارم قبل از پیش رفتن در جهت ایجاد تغییرات قهری و دستوری خود کسی به آنها بگوید که برای نوسازی سازمان زمانه باید به اصول پست-بوروکراسی عمل کرد. اگر آنها که عمدتا با توجه به معیارهای کلاسیک بوروکراتهای خوبی هستند این آمادگی را داشته باشند که به لوازم پست-بوروکراتیک تن دهند زمانه می تواند در سطح مدیریتی کاملا موفق باشد. در سطح رسانه ای که موفق هست و امیدوارم به همان سنت خود ادامه دهد. در واقع از نگاه دیگر زمانه مرتبا بین سطح رسانه ای پست مدرن خود با سطح بوروکراسی کلاسیکی که بخش ادمین و مالی سازمان به آن گرایش داشته در تنش بوده است. نگرانی من از آن است که گسترش نگاه بوروکراتیک ما قبل الزمانه به روش رسانه ای آن خلاقیت رسانه ای اش را از نفس بیندازد. ولی امید من هم این است که مدیران موقت امروز و مدیر آینده زمانه با درک کامل از ضرورت های پست-بوروکراسی دستگاه اداری را بر بنیادی مدیریت کنند که با روش رسانه اش سازگاری دارد.

سازمان دادن بدون سازمان
در روش مدیریتی من در زمانه همه چیز در خدمت تولید رسانه ای بوده است. جز این هم برای من معنی نداشت و ندارد. بخش اداری و مالی نقش پشتیبان دارد و نمی تواند طوری حرکت کند که مخل تولید شود یا برای تولید دست-و-پا-گیر شود. منطق جدید مدیریت در عصر دیجیتال محورش همانی است که بوروکراتهای کلاسیک را به وحشت می اندازد: سازمان دادن بدون سازمان! بوروکراتهای پرس نو بروشنی می دیدند که روش زمانه موفق است اما چون فلسفه ذهنی شان در باره مدیریت کهنه بود احساس عدم امنیت شدیدی داشتند که بتدریج گویا به وحشت و کابوس تبدیل شد و آنها را به اقدام واداشت. اما این انقلابی واپسگرا بود. زمانه بر اساس سیاستی غیرمتمرکز و آینده گرا اداره می شد. بر اساس آموزه های پست مدرن نداشتن ساختار کلاسیک نه تنها عیب نیست که عامل پیشرفت است. سیستم روابط درونی سازمان زاینده و مبتنی بر اعتماد است. از پاداش و تنبیه و روشهای قدیمی مدیریت پرهیز می شود و اصل راهنما توانمندسازی نیروی انسانی به جای غلبه ابزار کنترلی است. افراد از حداکثر آزادی ممکن برخوردارند چه در نحوه کار و ساعات حضور و چه در محتوای بحث شان و به جای مدیر حاکم و عبوس و ترکه-به-دست، فرهنگ تولید در سازمان درونی شده است و افراد خود یکدیگر را تصحیح می کنند. البته باید اعتراف کنم که به دلیل نوپا بودن این روش ضمن اینکه می فهمیدم جذابیتهایش که خلاقیت فردی را تشویق می کند باعث جاافتادن آن است اما نبودن انباشت تجربه فرهنگی و اجتماعی کافی از آن در بین ایرانیان – و البته هلندی های دور و بر زمانه هم- مرا ناچار می ساخته گاهی روشهای قدیمی و جدید را با هم بیامیزم و گاهی نیز برای اطمینان بخشی به ناظران بالادست تظاهر کنم که بوروکراسی مطلوب آنها در زمانه حاکم خواهد شد.

آنارشی جذاب
سیال بودن مدل زمانه و انکشافی بودن آن طبعا زمان می خواست تا به شکل نهایی خود (و نیز چارت متناسب با آن و مورد توافق سازمان و بورد) برسد و هنر مدیریت چنین مجموعه ای در این بود که با کمترین هزینه و تنش این فرصت را با ابهام زدایی و بحث دایمی و ایجاد همدلی و دادن آموزش و پل زدن میان دو روش قدیم و جدید فراهم سازد. اما از دید ناظران سختگیر زمانه که اصول بوروکراتیک عادت شده خود را لایتغیر می دیدند اصلهای من برای «سازماندهی بدون سازمان» غیرقابل فهم بود و زمانه تحت مدیریت من دچار آنارشی درمان ناپذیری دیده می شد. اما ناظران همدل و در عین حال متفکر و منتقد مانند دکتر نیکفر این آنارشی را جذاب و دارای آینده می دیدند. امری که خود او در آخرین دیداری که با هم داشتیم بیان کرده بود. البته نقل این اظهارنظر او به معنای این نیست که می خواهم او را تایید کننده همه آنچه می گویم جلوه دهم اما این تفاهم بین من و او و شماری دیگر از دوستان رسانه پرداز و رسانه شناس وجود داشت که مدل زمانه خاص خود است و باید به آن فرصت داد این مدل را توسعه دهد و به منتهای خود برساند. اما این نهال با تحولات اخیر در خطر آن قرار دارد که به نهاد تبدیل نشود.

پست-بورورکراسی و دموکراسی
  نگاه مدیریت پست-بوروکراتیک نگاهی تجویزی و دستوری و از بالا به پایین نیست. روشهای قهری و اجباری را نمی پسندد و به خرد جمعی دلبسته و معتقد است. کار با سازماندهی غیرمتمرکز کار با شبکه است و نه هیرارشی قدرت. و اینها دقیقا همان چیزهایی بود که زمانه در مسیر آن با سرعتی مثال زدنی و در عین حال متناسب با حداکثر خودآگاهی ممکن تیم همکاران اش حرکت می کرد. در واقع آنچه من و تیم سردبیران زمانه و شبکه برنامه سازان همدل انجام می دادیم بوروکراسی زدایی بود. یا دقیق ترش: اوراق سازی بوروکراسی کلاسیک و پایه نهادن مدیریت مشارکتی و چندپیشه بر اساس مسئولبت پذیری و احترام و اعتماد متقابل و راه دادن به خلاقیت ها و پیشنهادهای فردی. این روش کاملا متناسب بود با اهداف عالی زمانه و آنچه در کارگاه تاسیس آن در جولای 2006 با اجماع در باره آن توافق شده بود. رسانه ای مشارکتی هرگز نمی تواند با اصول مکانیکی عهد رسانه های یکسویه و تمرکزگرا اداره شود.

به همین دلیل هم هست که منتقدانی که مدعی اند زمانه دموکراتیک نبود به نظر من نگاهشان به دموکراسی متاثر از آرای دولت-محور قرن بیستمی است. نوعی دموکراسی که گرچه بر آرای اکثریت مبتنی می شد اما توان گفتگو نداشت. دموکراسی پست مدرن با قهری بودن و تجویز و خواهی-نخواهی بودن جمع نمی شود. در این دموکراسی پدرسالاری و رهبرسالاری و ارعاب و تهدید و نخواستی-برو نقشی ندارد. کسی که آماده مذاکره و گفتگو نیست کسی که نمی تواند برای طرف مقابل خود ارزش قائل باشد ولو دارای رای باشد نمی تواند از دموکراسی دم زند و گرنه عراق و ایران و صدام و احمدی نژاد دموکرات می بودند. بن فرهنگ دموکراتیک جستجوی راه حل از طریق گفتگو و مشارکت است. این پایه و اصل کار زمانه بود و هست. مدیریت زمانه هم نمی تواند از این اصل برکنار باشد. هر تغییری ولو به سمت مطلوبتر هم ضرورتا باید غیردستوری باشد و مبتنی بر توافق و جلب همدلی و اقناع و نه بفرموده. چگونه می توان یک طرح تجدید ساختار را بدون مذاکره و جلب همدلی با عضای یک سازمان و سرمایه های انسانی آن محقق ساخت؟ ولو دارای بهترین چشم انداز تصور شود. عصر اعمال یکطرفه اتوریته و کشاندن خواه-ناخواه مردم به سوی دروازه های فرضی یک تمدن بزرگ رو به زوال می رود و بی آینده است. این فرقی فارق است. افراد و گروهها صرفا با اتکا به حق الهی یا قانونی خود یا اتوریته خود نمی توانند تغییرات را مدیریت کنند. آنها چاره ای ندارند جز اینکه به جلب مشارکت بپردازند و به لوازم آن پایبند باشند.

پس نوشت:
در الجزیره بوروکراسی نداریم، رسانه ای فکر می کنیم و رئیس بازی هم نداریم؛ یادداشت مازیار ناظمی رسانه پرداز ایرانی به نقل از غسان جدو رئیس پیشین دفتر الجزیره در تهران
ما در محیط مطبوعاتی به یک استالین احتیاج داریم؛ یادداشت حسین نوش آذر در باره مدیریت رسانه ای

نگاهی به یادداشتهای اولیه من در وبلاگ زمانه هم می تواند در گسترش بحث کمک کند:
رسانه عقل کل مرده است؛ انقلابی در رسانه بدون انقلاب
ما کراوات نمی زنیم؛ پلورالیسم رسانه ای و ضبط خانگی   
دموکراسی رادیویی و لذت کار کردن با شبکه  
و این یادداشت به نسبت متاخر:
تحول مفاهیم در ژورنالیسم عصر دیجیتال

این مطلب ترجمه ای هم خواندنی است:
رفتارشناسی رسانه های قدیم و جدید 

*یادداشت حاضر در پاسخ به بحثی است که پارسا صائبی آغاز کرد: زمانه و مدیریت. از او
سپاسگزارم که چراغ این بحث را روشن کرد.

دمکراسی و مخترعین آن

فستیوال مدرنیته» (رنسانس دوم) مجمعی است که هر شش ماه یکبار به دعوت پروفسور «آرماندو وردی لیونه» در شهر میلان برگذار میشود. در این فستیوال نویسندگان،  محققین، پزشکان و روانپزشکان، شاعران، تئاتر نویسان، فیلمسازان، نقاشان و ... حضور بهم میرسانند، تا در مورد موضوع مرکزی فستیوال نظرات خود را مطرح نمایند. این بار موضوع مرکزی این نشست «دموکراسی» بود. نشست از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر بطول انجامید و صد و شش نفر سخنران که از یازده کشور مختلف به این فستیوال دعوت شده بودند، طی این مدت دیدگاه های خود را در مورد دموکراسی مطرح کردند. این سخنرانی ها  با ترجمه همزمان به چهار زبان ایتالیائی،  انگلیسی، روسی و فرانسه به سمع حاضران می رسید.

 حمید صدر متولد سال ۱۳۲۵ در تهران است متنی که در زیر می خوانید، ترجمه سخنرانی حمیدصدر به زبان آلمانی در این نشست است که به علت مطرح بودن بحث، به فارسی ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.

دمکراسی و مخترعین آن

یک مثال دیگر از این رفتار را مطرح می کنم تا شما را متوجه رفتار سیاستمداران اروپائی نسبت به دمکراسی و طرفداران واقعی آن در ایران بنمایم.

حدود دوسال قبل پارلمان هلند قانونی را باتفاق آرا تصویب میکند مبنی بر اینکه ۱۵ میلیون یورو برای ایجاد یک فرستنده تلویزیونی به زبان فارسی تخصیص داده شود. وزارت امور خارجه هلند مخالفت می کند و با تقسیم این مبلغ بین سازمانهای مختلف حقوق بشری از کشورهای گوناگون عملا کاری می کند که این بودجه که در اصل برای حمایت از آزادی بیان و تقویت پلورالیسم ژورنالیستی در دوران دولت خاتمی در ایران منظور شده بود به یک حداقل تقلیل پیدا کند. «پرس ناو» ، سازمانی که برای وزارت امور خارجه هلند نقش کار پرداز را بازی می کند، مامور میشود با این مبلغی که به حداقل رسیده یک فرستنده رادیوئی و چند سایت به زبان فارسی  براه بیاندازد.

 چند ژورنالیست ایرانی که برخی از آنها از ایران فرار کرده اند روی این پروژه کار می کنند و دلشان را به این خوش می کنند که هلند لیبرال استقلال ژورنالیستی ایشان را تضمین کند. «رادیو زمانه» بصورت یک فرستنده رادیوئی اینتر آکتیو شروع بکار می کند.

 به تدریج روشنفکران، جوانان و هنرمندان، درخارج و در ایران به آدمهای مضحکی که در پارلمان هلند، در وزارت امور خارجه این کشور و در کار پردازی «پرس ناو» نشسته اند، اعتماد شان جلب می شود و در حمایت از این رادیو (که با رادیوهای خارجی دیگر فرق دارد) فعال می شوند.

 درست زمانی که تعداد شنوندگان و کاربران این فرستنده از  مرز یک میلیون می گذرد، ناگهان قبل از انتخابات در ایران از وزارت امور خارجه هلند به پرس ناو ندائی  می رسد که از این ببعد باید بودجه فرستنده زیر نظر هلندی ها باشد. مدیر ایرانی رادیو که زیر بار نمی رود برکنار میشود و به تیم ژورنالیستی که وی درهمه جا (درایران و در بقیه نقاط جهان) دور خود جمع کرده، حالی میکنند که در صورت مخالفت با این تصمیم، باید گورشان را گم کنند و بروند.

برای اینکه دمکراسی لیبرال نوع هلندی و بخصوص تعریف آنها را از پلورالیسم ژورنالیستی بشناسیم، نامه ای را که کار پرداز وزارت امورخارجه هلند یعنی پرس ناو خطاب به همکاران این رادیو نوشته در زیر می آورم.

 "تاکنون توضیحات کافی در مورد تصمیم هیات مدیره رادیو زمانه راجع به پیشنهاد مسئولیت سردبیری به آقای مهدی جامی و جواب منفی ایشان به این تصمیم داده شده. نظر هیات رئیسه «پرس ناو» بعنوان پرداخت کننده وجوه مالی، حامی و رهنمود دهنده و مشاور حقوقی رادیو زمانه واضح و قاطع (برو برگرد ندارد) است. آقای جامی از مسئولیت خود کنار گذاشته می شود و بزودی اخراج خواهد شد. وی دیگر به این مجمع تعلق ندارد. من این تصمیم را به اطلاع  وزارت امور خارجه نیز رسانده ام.

 همانطور که مشاور حقوقی رادیو زمانه ابراز داشته، همکاران دیگر رادیو زمانه که با این تصمیم مخالفند یا رابطه نزدیکی با آقای جامی حس می کنند تا ادامه کار رادیو زمانه، میتوانند به دلخواه خود امکانات  دیگری را برای انتشار مطالبشان جستجو کنند. در این دوره رفع بحران و تجدید سازمان رادیو زمانه، صدمه زدن به اعتماد به امور داخلی رادیو زمانه و انتشار مطالبی که به وجهه رادیو زمانه ضرری برساند، قابل قبول نخواهد بود.

 تنها فردی که منبعد بعنوان یک مرجع  اجازه دارد با مطبوعات تماس بگیرد، رئیس هیات مدیره رادیو زمانه آقای بیژن  مشاور است. در صورت غیبت ایشان آقای «جوب دال مایجر»، عضو هیئت مدیره رادیو زمانه،  مسئولیت تماس با وسائل ارتباط جمعی را بر عهده خواهد داشت.

 هیات مدیره رادیو زمانه آقای حسین علوی را به عنوان کمیسار (مامور ویژه ی) رادیو گمارده ووو...

 مدیر کمیساری رادیو زمانه -  زوران جوکانوویچ".

از حمید صدر

ادامه‌ی «دمکراسی و مخترعین آن»

December 1, 2008

داستان ِ زمانه و گسست ِ ارتباط ِ مخاطبان با رادیو

ماجراهایِ اخیر در رادیو زمانه از جهاتِ بسیاری عبرت‌آموز است! دستِ‌کم برایِ مهدیِ جامی و ما تماشاچیان یک دوره بازشناسیِ آدمیان و اطرافیان گاه به عیان‌ترین شکلِ ممکن بود. پس از برکناریِ ناگهانیِ او از مدیریتِ زمانه شاهدِ فورانِ انبوهِ عقده‌هایِ فروخورده بودیم. یکی می‌گفت حقش بود چون من را دعوت به همکاری نکرد و دیگری دلش خنک شده بود چون درخواستِ همکاری‌اش را رد کرده بودند. گویی برخی از ما ایرانیان باید همیشه کودک باقی بمانیم و جز منفعت و دل‌خواسته‌هایِ شخصی و ناچیزِ خود به هیچ منفعتِ جمعی و انتظارِ عمومی نیندیشیم. در این میان مخالفانی بودند که در این ماجرا منصفانه نظر دادند و دوستانی هم بودند که ناباورانه از این رخداد در دل رضایت داشتند. این ماجرا نمونه‌یِ خوبی ست برایِ بازاندیشی در بابِ مفهومِ «دوستی» و «دشمنی» و تعیینِ دیگرگونه‌یِ دائره‌یِ این دو و مرزِ آنها با یکدیگر. (دوستی مفهومِ دوگانه‌ای دارد. آدم بیش‌تر از دوستان ضربه می‌خورد. هر کس نزدیک‌تر باشد بیش‌تر می‌تواند آسیب بزند. حرمتِ دوستی گویا از همین‌جا سرچشمه بگیرد: هر چه نزدیک‌تر شوی، مستعدتر هستی برایِ دورشدن و هر چه دوست‌تر باشی، ظرفیتِ بیش‌تری برایِ دشمنی خواهی داشت. دوست بودن/ماندن در کل کارِِ بس دشواری ست!)
برایِ من رادیو زمانه (تا جایی که می‌دانم) تنها رادیویِ مطرحِ فارسی‌زبان بود که مدیرش با خوانندگان سخن می‌گفت و نظراتِ آن‌ها را می‌شنید. از اساس این نفوذِ مهدیِ جامی در وبلاگستانِ فارسی و اعتبارِ او بود که سبب شد تا تولدِ زمانه همراه شود با استقبالِ چشمگیرِ وبلاگ‌نویسان از طیف‌هایِ گوناگون. چنانکه عبدیِ کلانتری به‌زیبایی نوشته، شخصیتِ تکثرگرا و مداراجویِ او سرچشمه‌یِ تمامیِ چیزی ست که اکنون «رادیو زمانه» نام دارد و از هر نگرشی چه در اندیشه، چه سیاست، چه دین، چه ادبیات، چه موسیقی در آن می‌توان سراغ گرفت. (به‌عنوانِ نمونه همه می‌دانیم که از میانِ دوستانِ خودِ جامی چه فشارها و اصرارهایی وجود داشت تا بخشِ «نیلگون» را از زمانه حذف کنند.)
افزون بر این، تا پیش از این دگرگونیِ نابهنگام و پرابهام، نشانه‌هایی از بازنگری در نگرش و مشیِ زمانه پدید آمده بود. تازه در دومین سالگردِ تولدِ زمانه، گفت‌وگویی جدی در بابِ ساز و کارِ رادیو، رابطه‌یِ حامیانِ مالی با مدیران، سیاست‌هایِ زمانه در پوششِ اخبار و افکار و نیز بحثِ چالش‌برانگیزِ مدیریتِ کامنت‌ها طرح شده بود که البته چیزی نگذشت که (ظرفِ چند روز) همه چیز بهم ریخت. گویی در آستانه‌یِ نوزایی طاعون آمده باشد.
مسئله آن است که مدیرِ (موقتِ) فعلیِ زمانه آیا شناختی از مخاطبِ ایرانی دارد؟ دیالوگ و گفت‌وگو با آن‌ها پیشکش! بررسیِ وضعیتِ نیمه‌مرده‌یِ «وبلاگِ زمانه» در این مدت خود به‌اندازه‌یِ کافی گویایِ شرائطِ ایستِ قلبیِ رادیو است. سرنوشتِ زمانه هنوز روشن نیست و گویا هیچکس نمی‌داند که تلاش‌هایِ مؤسس و مدیرِ سابق در برقراریِ ارتباطِ ارگانیک و پویا با مخاطبانِ زمانه از نو ادامه می‌یابد یا وضعیتِ سکته‌یِ فعلی به کُمایِ دائم بدل خواهد شد. گردانندگانِ رادیو هر چقدر هم که تلاش کنند تا وضعیتِ حاکم بر زمانه را عادی جلوه دهند اما اختلافاتِ داخلی و نبودِ مهدیِ جامی در جایگاهی که باید می‌بود، به‌مرور تاثیرِ نامطلوبِ خود را در روندِ رشدِ زمانه به‌جای خواهد گذاشت. اما به‌عنوانِ آرزویی شخصی امیدوارم که چنین نشود و زمانه هر چه زودتر سر و سامانِ از دست رفته‌اش را بازیافته و همچون گذشته و حتی بهتر از پیش ببالد!
از وبلاگ مخلوق
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats