« داستان ِ زمانه و گسست ِ ارتباط ِ مخاطبان با رادیو | صفحه‌ی اصلی | مدیریت زمانه: بوروکراتیک یا پست-بوروکراتیک؟ »

دوشنبه ۱۸ آذر ۸۷::December 8, 2008

دمکراسی و مخترعین آن

فستیوال مدرنیته» (رنسانس دوم) مجمعی است که هر شش ماه یکبار به دعوت پروفسور «آرماندو وردی لیونه» در شهر میلان برگذار میشود. در این فستیوال نویسندگان،  محققین، پزشکان و روانپزشکان، شاعران، تئاتر نویسان، فیلمسازان، نقاشان و ... حضور بهم میرسانند، تا در مورد موضوع مرکزی فستیوال نظرات خود را مطرح نمایند. این بار موضوع مرکزی این نشست «دموکراسی» بود. نشست از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر بطول انجامید و صد و شش نفر سخنران که از یازده کشور مختلف به این فستیوال دعوت شده بودند، طی این مدت دیدگاه های خود را در مورد دموکراسی مطرح کردند. این سخنرانی ها  با ترجمه همزمان به چهار زبان ایتالیائی،  انگلیسی، روسی و فرانسه به سمع حاضران می رسید.

 حمید صدر متولد سال ۱۳۲۵ در تهران است متنی که در زیر می خوانید، ترجمه سخنرانی حمیدصدر به زبان آلمانی در این نشست است که به علت مطرح بودن بحث، به فارسی ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.

دمکراسی و مخترعین آن

یک مثال دیگر از این رفتار را مطرح می کنم تا شما را متوجه رفتار سیاستمداران اروپائی نسبت به دمکراسی و طرفداران واقعی آن در ایران بنمایم.

حدود دوسال قبل پارلمان هلند قانونی را باتفاق آرا تصویب میکند مبنی بر اینکه ۱۵ میلیون یورو برای ایجاد یک فرستنده تلویزیونی به زبان فارسی تخصیص داده شود. وزارت امور خارجه هلند مخالفت می کند و با تقسیم این مبلغ بین سازمانهای مختلف حقوق بشری از کشورهای گوناگون عملا کاری می کند که این بودجه که در اصل برای حمایت از آزادی بیان و تقویت پلورالیسم ژورنالیستی در دوران دولت خاتمی در ایران منظور شده بود به یک حداقل تقلیل پیدا کند. «پرس ناو» ، سازمانی که برای وزارت امور خارجه هلند نقش کار پرداز را بازی می کند، مامور میشود با این مبلغی که به حداقل رسیده یک فرستنده رادیوئی و چند سایت به زبان فارسی  براه بیاندازد.

 چند ژورنالیست ایرانی که برخی از آنها از ایران فرار کرده اند روی این پروژه کار می کنند و دلشان را به این خوش می کنند که هلند لیبرال استقلال ژورنالیستی ایشان را تضمین کند. «رادیو زمانه» بصورت یک فرستنده رادیوئی اینتر آکتیو شروع بکار می کند.

 به تدریج روشنفکران، جوانان و هنرمندان، درخارج و در ایران به آدمهای مضحکی که در پارلمان هلند، در وزارت امور خارجه این کشور و در کار پردازی «پرس ناو» نشسته اند، اعتماد شان جلب می شود و در حمایت از این رادیو (که با رادیوهای خارجی دیگر فرق دارد) فعال می شوند.

 درست زمانی که تعداد شنوندگان و کاربران این فرستنده از  مرز یک میلیون می گذرد، ناگهان قبل از انتخابات در ایران از وزارت امور خارجه هلند به پرس ناو ندائی  می رسد که از این ببعد باید بودجه فرستنده زیر نظر هلندی ها باشد. مدیر ایرانی رادیو که زیر بار نمی رود برکنار میشود و به تیم ژورنالیستی که وی درهمه جا (درایران و در بقیه نقاط جهان) دور خود جمع کرده، حالی میکنند که در صورت مخالفت با این تصمیم، باید گورشان را گم کنند و بروند.

برای اینکه دمکراسی لیبرال نوع هلندی و بخصوص تعریف آنها را از پلورالیسم ژورنالیستی بشناسیم، نامه ای را که کار پرداز وزارت امورخارجه هلند یعنی پرس ناو خطاب به همکاران این رادیو نوشته در زیر می آورم.

 "تاکنون توضیحات کافی در مورد تصمیم هیات مدیره رادیو زمانه راجع به پیشنهاد مسئولیت سردبیری به آقای مهدی جامی و جواب منفی ایشان به این تصمیم داده شده. نظر هیات رئیسه «پرس ناو» بعنوان پرداخت کننده وجوه مالی، حامی و رهنمود دهنده و مشاور حقوقی رادیو زمانه واضح و قاطع (برو برگرد ندارد) است. آقای جامی از مسئولیت خود کنار گذاشته می شود و بزودی اخراج خواهد شد. وی دیگر به این مجمع تعلق ندارد. من این تصمیم را به اطلاع  وزارت امور خارجه نیز رسانده ام.

 همانطور که مشاور حقوقی رادیو زمانه ابراز داشته، همکاران دیگر رادیو زمانه که با این تصمیم مخالفند یا رابطه نزدیکی با آقای جامی حس می کنند تا ادامه کار رادیو زمانه، میتوانند به دلخواه خود امکانات  دیگری را برای انتشار مطالبشان جستجو کنند. در این دوره رفع بحران و تجدید سازمان رادیو زمانه، صدمه زدن به اعتماد به امور داخلی رادیو زمانه و انتشار مطالبی که به وجهه رادیو زمانه ضرری برساند، قابل قبول نخواهد بود.

 تنها فردی که منبعد بعنوان یک مرجع  اجازه دارد با مطبوعات تماس بگیرد، رئیس هیات مدیره رادیو زمانه آقای بیژن  مشاور است. در صورت غیبت ایشان آقای «جوب دال مایجر»، عضو هیئت مدیره رادیو زمانه،  مسئولیت تماس با وسائل ارتباط جمعی را بر عهده خواهد داشت.

 هیات مدیره رادیو زمانه آقای حسین علوی را به عنوان کمیسار (مامور ویژه ی) رادیو گمارده ووو...

 مدیر کمیساری رادیو زمانه -  زوران جوکانوویچ".

از حمید صدر

متن کامل:

«فستیوال مدرنیته» (رنسانس دوم) مجمعی است که هر شش ماه یکبار به دعوت پروفسور «آرماندو وردی لیونه» در شهر میلان برگذار میشود. در این فستیوال نویسندگان،  محققین، پزشکان و روانپزشکان، شاعران، تئاتر نویسان، فیلمسازان، نقاشان و ... حضور بهم میرسانند، تا در مورد موضوع مرکزی فستیوال نظرات خود را مطرح نمایند. این بار موضوع مرکزی این نشست «دموکراسی» بود. نشست از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر بطول انجامید و صد و شش نفر سخنران که از یازده کشور مختلف به این فستیوال دعوت شده بودند، طی این مدت دیدگاه های خود را در مورد دموکراسی مطرح کردند. این سخنرانی ها  با ترجمه همزمان به چهار زبان ایتالیائی،  انگلیسی، روسی و فرانسه به سمع حاضران می رسید.

 حمید صدر متولد سال ۱۳۲۵ در تهران است متنی که در زیر می خوانید، ترجمه سخنرانی حمیدصدر به زبان آلمانی در این نشست است که به علت مطرح بودن بحث، به فارسی ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.

 دمکراسی های غربی، ما ایرانیان سکولار و طرفدار دمکراسی را جدی نمی گیرند. کمک رسانی شان به ما به  تاًیید های لفظی و اخلاقی محدود میشود.

چند ماه پیش اتفاق کوچکی افتاد که نطق مرا برای مدت مدیدی کور کرد. یکی از روانشناسان معروف وین که میخواست برای بینندگان تلویزیون اطریش تشریح کند که چگونه می شود روی عنق اطرافیان تاثیری مثبت گذاشت، چنین گفت:

«راننده من یک ایرانی مهاجر است که در ایران تحصیلاتی داشته و بدین خاطر صبح ها معمولا خُـلقش درهم است. اما برای اینکه خلقش باز شود، کافی است که راجع به گذشته ایران باستان چیزی از او بپرسم. مثلا اینکه: آیا راست است که اعلامیه حقوق بشر برای  اولین بار در ۲۵۰۰ سال قبل توسط کوروش، پادشاه هخامنشی مطرح شده؟  و او مثل این که دنیا را به او داده باشند گل از گلش می شکفد و نطقی کوتاه، آتشین و تبختر آمیز راجع به جلال و جبروت آن دوره ایراد می کند، با این نتیجه که تا تعطیل شدن کار شنگول و سرحال است».

 با شنیدن این حکایت خشکم زد، چرا که خود من نیز جزو آن ایرانیان مهاجری محسوب می شدم که در ایراد نطق های آتشین برای اروپائیان دست کمی از آن راننده  ندارند. البته با این تفاوت که نطق من در مورد دوران هخامنشی و دست آوردهای ایرانیان در آن دوره ها نبوده، بلکه در مورد دمکراسی و شانسها و امکاناتی ایراد می شده که ایرانیان داشته اند (یا باید  می داشته اند) تا بتوانند به تداوم استبداد خاتمه دهند.

 چرا حکومت های اروپائی آرزوها و امیال ما را برای کسب یک دمکراسی پارلمانی جدی نمی گیرند؟ هرچه باشد ایران اولین کشور خاورمیانه بوده است که به یک قانون اساسی متکی به پارلمانتاریسم دست یافته؛ قانون اساسی که از طریق مجاهدت مردم در انقلاب مشروطه به دست آمده است.

این دمکراسی در سال ۱۹۰۱ مستقر شد ولی پایدار نماند. اولین کودتای نظامی علیه دمکراسی نوپای ایران در سال ۱۹۲۱ که با کمک لجیستیکی انگلستان عملی شد، توانست قانون اساسی را عملا ساقط کند. دوره بعدی دمکراتیزاسیون در جامعه ما نیز در سال ۱۹۵۳ این بار بکمک انگلستان و ایالات متحده آمریکا از طریق یک کودتای نظامی دیگر متوقف شد.

و نه فقط این، بلکه الیت [نخبگان] سیاسی کشور نیز سرکوب و تارومار و به سکوت وادار گردید تا از تتمه و بقایای آن آدمهائی خریداری شده و فاسد بوجود بیاید، یعنی قشری که از منظر منافع غربی قابلیت سرسپردگی را داشته باشد.

گرچه  سخنرانی های آتشین من در این مورد که:« محتاط باشید»! به علت تاثیرات سیاستهای مخرب حکومت اسلامی زمان آن رسیده که اروپائیان از نیروهای لائیک و دمکرات کشور ما پشتیبانی کنند، همواره با تکان سر  مورد تائید قرار میگرفته ولی هیچ اثر مشهود و موثری نداشته است.

چرا اروپائی ها و آمریکائی ها به این امر که شرایط در ایران مدتهاست برای استقرار یک دمکراسی پارلمانی فراهم شده، با شک و تردید برخورد می کنند؟

تعجب اینجاست که آنها به همین تردید و ناباوری نیز بسنده نکرده، بلکه فعالانه به نیروهای ضد دمکراسی در ایران (چه در قدرت حاکم و چه در اپوزیسیون) و ابقا و تداوم این جریانات کمک می کنند.

این رفتار مرددانه اروپائی ها  و آمریکائی ها ناشی از چیست که نه فقط از  کمک به تلاش هائی که ازطرف جامعه مدنی ایران صورت می گیرد خودداری میکنند بلکه عملا  از آن نیروهائی حمایت می کنند که دمکراسی غربی را  ماموریتی شیطانی از طرف کافران می دانند.

کنکاش برای پیدا کردن جوابی قابل قبول مرا به طرف کتابی سوق داد با عنوان «تاریخ مختصر دمکراسی» به قلم یک استاد ایتالیائی بنام «لوچیانو کانفورا» که در دانشگاه شهر «باری» (در ایتالیا) زبان شناسی و ادبیات (فیلولوژی) تدریس می کند، تدوین شده است. وی در این کتاب تلاش می کند برای رفتار ضد دمکراسی دمکرات های غربی جوابی پیدا کند.

در فصل سوم این کتاب به موضوعی میپردازد که بسیار قابل تامل است. او منشا تردید اروپائیها را نسبت به رشد و توسعه دمکراسی در جاهای دیگر در نحوه و چگونگی تکامل دمکراسی خود اروپائی ها می بیند. وی معتقد است در قرن هجدهم میلادی به این سوال که آیا حقوق بشر، آزادی انتخابات و برابری در برابر قانون  شامل ِ همه ی انسان ها میشود، جواب صریحی داده نشده است. برای مثال  برای بردگان و سیاه پوستان مستعمرات در آن دوره نمی بایستی  چنین حقوقی به رسمیت شناخته می شد.

این اختلاف نظر از همان ابتدا باعث پیدایش دو جناح متخاصم در برابر یکدیگر شد. متن اولیه قانون اساسی آمریکا  که در سال ۱۷۸۷ تدوین شده، و در آن اصولا به مسئله برده داری پرداخته نمی شود، بر پرچم یک جناح قرار گرفته، و مصوبه نشست مجلس قانونگذاری («ناسیونال کنونت») (انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۹۴)، با برسمیت شناختن پرنسیپ عدالت و تعهد به اعلامیه حقوق بشر، برده داری را ملغی و آنرا به فوریت لازم الاجرا می داند، بر پرچم دیگر.

بر اساس شرح و توصیف وی، در آن زمان این دو برداشت و استنباط از آزادی با یکدیگر در تعارض و درگیری شدیدی بودند. او می نویسد: «در یک طرف لیبرالهای انگلیسی قرار داشتند که اسلحه بر کف از بنیاد برده داری دفاع می کردند و در طرف مقابل « مونتانی» (یکی از فراکسیون های مجلس کونوانسیون انقلاب در فرانسه) قرار داشت.

این تفکر نژادپرستانه که سیاهان را ذاتا غیر آدمی و از نژاد پست می شمارد، برای انگلیسی های لیبرال در آن زمان امری بدیهی به حساب می آمد. در همان روزی که  پیشنهاد» دولاکرواDELACROIX» را پذیرفت که بر اساس آن برده داری در همه مستعمرات فرانسه ملغی می شد، سر و کله ناوگان جنگی انگلیس نیز در سواحل مارتینیک پیدا شد و انگلیسی ها درتاریخ  ۲۴ مارس ۱۷۹۴ این جزایر را اشغال و سیستم برده داری را مجددا در آنجا مستقر ساختند.

«کانفورا» می پرسد: «چگونه میشود که مدافعین حقوق و آزادی های انسانی، برده داری را نه تنها در مستعمرات خود (و در مناطق دیگری که به تسلط خود در می آورند) بلکه حتی در سر زمین خود (مانند ایالات متحده آمریکا) امری طبیعی قلمداد کنند؟»

وی سپس به این سوال چنین جواب می دهد: « در درجه اول باید اقتصاد را بعنوان علت برشماریم.»

 واژه «علت اقتصادی» اگر چه در گوش آدمی، از کشوری که در آن هنوز که هنوز است (یعنی بعد از جنگ سرد) منافع ژئو پلیتیک و اقتصادی غرب بر منافع دمکراتیک مردمان ترجیح داده میشود، آژیرها را به صدا در می آورد، ولی نمی تواند به تنهائی توضیح کافی برای این رفتار ضد دمکراتیک دمکرات ها باشد. بنظر من راسیسم پنهان و نا آشکار نیز نقشی مهم در این ماجرا ایفا می کند.

 بعد از انتخاب ِ اخیر اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکاست که میتوانیم اذعان کنیم که دمکراسی غربی دارد، بعد از دویست سالی  که از پیدایش آن می گذرد، خود را از زیر بار گذشته راسیستی خود رها می کند.

اروپائی ها در این میان کجا ایستاده اند؟

نه من، بلکه پروفسور ایتالیائی است که این سوال را به میان می کشد. وی می نویسد:

«این پندار که دمکراسی اختراع یونانیان میباشد، عمومیت پیدا کرده. این مطلب حتی در مقدمه طرح قانون اساسی اروپا که در سال ۲۰۰۳ تهیه شده نیز بچشم می خورد.»

 او ادامه می دهد: «از اینجاست که به تدریج به منشاء ِ اشتباهی که مولفین مقدمه قانون اساسی اروپا مرتکب شده اند پی می بریم. آن ها این فضیلت معلمین دبستان ها (البته در کلاسهای ابتدائی آن) را یاد گرفته اند که یونان، مخترع دمکراسی است؛ نوعی پرگوئی برای جلب توجه، یک لفاظی سطحی که اگر دقت بیشتری مبذول آن شود، نادرست بودن خود را نمودار می سازد».

 او سپس  بعنوان یک فیلولوگ با ارائه فاکتهای تاریخی ثابت می کند که چرا این ادعا غلط است. وی بعد از  تجسسی که در متون یونان قدیم بعمل می آورد، اذعان می دارد که:

 «هیچ متنی بر این اساس که نویسندگان آتنی به دمکراسی ارج می گذاشته اند، پیدا نکردم و این موضوع نمیتواند فقط یک تصادف باشد.»

 او برای اینکه غلط بودن معادله: یونان برابر است با اروپا و اروپا برابر است با آزادی و دمکراسی را به عنوان یک موضع غلط اثبات کند، اضافه می کند که مخترع دمکراسی نه یونانی ها بلکه ایرانیان بوده اند. به نقل از او:

 «هرودوت از مباحثه ای گزارش می دهد که در سالهای ۵۲۱ ، ۵۲۲ قبل از میلاد در طبقات بالای جامعه ایران آن زمان رواج داشته که انرا بصورت یک گفتگو بازگو می کند. بحث بر سر نوع حکومت بوده و یکی از پیشنهادات این بوده که دمکراسی در ایران استقرار یابد.»

 در اینجا قصد ندارم که بر سر استنباط کانفورا در کتابش به جدل بپردازم، ولی حداقل در یک مورد باید حق را به او بدهم. استنباط اتحادیه اروپا از تکامل دمکراسی، کهنه، ایدئولوژیک و «اویرو سانتریستی» (اروپا مدارانه) است.

هرودوت ادعا می کند که «ساتراپ ماردونیوس ایرانی هنگام آماده کردن حمله علیه یونان همه خودکامگان شهرهای یونی را از سمت هایشان برکنار و در همه جا دمکراسی را مستقر کرد.

 البته کانفورا در استباط خود از کتابهای «هیستورین» (تاریخ)  یک، صفحه ۸۰ و «هیستورین» سه، صفحه ۴۳ به قلم هرودوت خیلی محتاط است. می نویسد. « گفتن اینکه دمکراسی ایرانی در یک امپراطوری با آن وسعت از چه وضعیتی برخوردار بوده، دشوار است ولی به هیچ وجه نمی توان منکر این شد که زمینه برای چنین سنتی وجود داشته است.» او در جای دیگر می نویسد: «احتمالا هرودوت به این خاطر به این مسئله اهمیت میدهد – بی جهت نیست که پیشنهادات اوتانس، اشراف زاده ایرانی را در کتاب تاریخ خود ضبط می کند – او اینکار را بدین منظور انجام می دهد که میخواهد نقش پیش آهنگ ایرانی ها را در خصوص اختراع دمکراسی برجسته سازد.»

بهر حال این مطلب موضوعی است که باید حداقل از نظر تاریخی مورد ارزیابی جدید قرار بگیرد.   

 نتایجی که  کانفورا از همه ی این مدارک و شواهد تاریخی گرفته از این قرار است که اگر وجود این بحثها  در بین ایرانیان را، ده سال قبل از رفرم های «کلایستنس» در یونان، که بنا به نقل قول  آتنی ها بعنوان مبدا غیرقابل تردید و بلامنازع، سرآغاز دمکراسی در یونان شناخته می شود، بپذیریم، آن وقت این مسئله که بالاخره چه کشوری مخترع دمکراسی است، به کلی فرق می کند.

 در حین قرائت کتاب لحظه ای تجسم کردم که دارم مانند راننده روانشناس وینی در حال آوردن نقل قول از هرودوت از عزت و احترام دمکراتیک ایرانیان در مقابل شنوندگان اروپائی دفاع میکنم، و به این خاطر از کار خودم خنده ام گرفت.

و لیکن چرا می بایستی به این دلیل از دنبال کردن این موضوع صرفنظر کنم؟

 بعنوان یک مصدقی، یعنی کسی که به یکی از قدیمی ترین نهضت های دمکراسی خواهی در ایران، تعلق دارد، بخوبی می دانم که معنی گیر کردن  بین دو جبهه متخاصم در یک جنگ یعنی چه. در تمام مدتی که جنگ سرد بین  دو بلوک غرب و شرق در جریان بود، طرفین دعوا ما را مظنون و متهم می دانستند به اینکه «اسب ترویای» طرف مقابل می باشیم. غربی ها به ما سرکوفت می زدند که با ساده لوحی خود جاده صاف کن سلطه ی کمونیست ها باشیم. طرفداران شوروی نیز بما تهمت می زدند، مباشر و جاده صاف کن امپریالیسم آمریکا باشیم. هردو طرف هیچگاه کوچکترین شانسی را برای دمکراسی و هواداران آن در ایران باقی نگذاشته اند. همانطور که برای لومومبا، سوکارنو و آلینده این شانس را باقی نگذاشتند، دولت مصدق را نیز با توطئه های خود ساقط کردند. با دکتر بختیار هم قبل انقلاب اسلامی همین کار را کردند. آنان  را بطور سیستماتیک حاشا کردند، منکر شدند و کنار زدند، همانطور که در افغانستان طالبان و در راس آنها بن لادن را بر احمدشاه مسعود، یعنی یکی از لیبرال ترین عناصر مجاهدین، ترجیح داده  به زیر حمایت خود گرفتند.      

 فهرست رفتارهای ضد دمکراسی دمکرات های غربی آنقدر بلند بالا ست که حجم آن چندین و چند کتاب به حجم داستانهای هزار و یکشب را پر می کند.

 باری، یک روز با این پرسش که این اشراف زاده ایرانی یعنی اوتانس چه کسی بوده و ساتراپ ماردونیوس چه کسی، کتاب کانفورا را برداشته و به کتابخانه ملی وین  رفتم.

 چگونگی ریختن طرح یک شکایت نامه خطاب به اتحادیه اروپا

ولیکن آن امری که سبب شد بفکر نوشتن این شکوائیه بیافتم، موضوع دیگری بود. خبری بود که در ۲۶ نوامبر ۲۰۰۸ در «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» تحت عنوان «امضا علیه برچسب تروریسم» منتشر شده بود:

 "در این روزها رئیس کمیسیون حقوقی پارلمان آلمان (بوندس تاگ) یک زن ایرانی را که از طرف حکومت بعنوان رهبر یک سازمان تروریستی  معرفی می شود ، می پذیرد،  تحسین میکند و در تمام آلمان همراهی می کند. رئیس کمیسیون حقوقی، آندره آس شمیت، از حزب دمکرات مسیحی، این موضوع را از زاویه دیگری می بیند. وی «مریم رجوی» را که در شهر پاریس در مهاجرت بسر می برد خود را رئیس اپوزیسیون و رئیس شورای مقاومت ملی خطاب میکند، زنی شجاع می نامد.  روز سه شنبه وی به همراهی شمیت و دیگر نمایندگان پارلمان («بوندس تاگ») از بنای یادبود هولو کاست دیدار نمود. سه شنبه نیز خانم رجوی به دعوت «جامعه ملل مورد تهدید» و «کمیته همبستگی برای یک ایران آزاد» همچنین به عنوان میهمان تعدادی از نمایندگان مجلس در خانه جامعه پارلمانی که روبروی رایشتاگ قرار دارد حضور یافت.  تنها به این دلیل میتوان اولین ملاقات وی را از آلمان به عنوان موفقیتی برای شورای ملی مقاومت محسوب نمود. اکثریت این سازمان را مجاهدین خلق تشکیل می دهند که تاریخی خونین را در پشت سر دارند. حرکت دانشجوئی که در سالهای شصت با جهت گیری های مارکسیستی بنیاد گذاشته شد، تحت رهیری شوهر خانم رجوی به مبارزات علیه رژیم شاه ادامه داد. با وجود شور و شادی اولیه از انقلاب اسلامی خمینی بزودی جنگ مسلحانه ای را در مقابل حکومت ملاها اعلام نمود. سران مجاهدین به کشور عراق گریختند و در جوار صدام حسین به مبارزه علیه ایران دست زدند. از آخرین اقدام خشونت آمیز و غیر قانونی این سازمان ۱۸ سال می گذرد. در این اقدام این سازمان به نمایندگی های دیپلماتیک ایران در یازده کشور اروپائی، منجمله سفارت ایران در بن و کنسولگری در هامبورگ و مونیخ حمله برد. ولیکن ده سالی می شود که این سازمان اقدامات خشونت آمیز را کنار گذاشته، امری که از جانب ناظرین منتقد نیز تائید می شود.

 اینطور به نظر می رسد که اولین اطلاعات در مورد برنامه اتمی ایران از طرف  ایرانیان مهاجر نشات می گیرد. با وجود این، شورای سیاست خارجی پارلمان اروپا این سازمان را در سال ۲۰۰۲ در لیست سازمانهای تروریستی  قرار داد و آنرا مانند حماس، پ کا کا و «پلنگهای» تامیلی ارزیابی نمود. با این نتیجه که نه تنها از کمکهای مالی اتحادیه اروپا محروم می شوند، بلکه حتی حسابهای بانکی این سازمان مسدود می شود. خانم رجوی و حامیان وی سالهاست که علیه برچسب تروریستی از طریق شکایت به دادگاه ها اقدام میکنند. این سازمان بنا به ادعای خود صد و بیست هزار عضو دارد. محکمه های مختلف که آخرین آن در یک ماه قبل توسط دادگاه  اتحادیه اروپا حق را به شاکیان مجاهد داده است. در برلین، درمیان جمع اعضا برجسته پارلمان خانم رجوی از این که اقدام مبتکرانه او مورد حمایت صد و پنجاه تن از نمایندگان مجلس قرار گرفته تشکر نمود. در سه پرونده قطوری که از طرف ۹ نفر ار ۲۲ نفر از روسای کمیسیونهای مختلف همه فراکسیون ها امضا شده، این نمایندگان از دولت آلمان می خواهند تا «در همکاری با شورای رهبری پارلمان اروپا برای رهائی این سازمان از برچسب تروریستی کوشش نمایند».

 خانم رجوی از بودن در میان نمایندگان حاضر احساس نامطلوبی نداشت. شمیت خطاب به وی گفت: «شما نیز حق دارید مقاومت کنید!» او اعضا بسیاری از این سازمان را می شناسد و میداند که هر صفتی به آنان ببرازد صفت تروریست نمی برازد. هاینس شمیت، عضو فراکسیون سوسیال دمکرات از پافشاری شورای مقاومت در تبلیغ برای خود که گاهی اوقات حالت روش های گروه های ضربتی  به خود می گیرد با تحسین سخن گفت. خانم رجوی این انتقاد را که سازمانش مانند یک فرقه (سکت)  عمل می کند و از او بدون دیدی انتقادی و چشم بسته پیروی می نماید، با لبخندی، «تبلیغات رژیم» نامید.

این خبر حتی اگر در جزئیات نادرست باشد، نشان می دهد که این اتفاق نیز مانند بسیاری دیگر از این «اتفاقات» مثالی است از رفتار دو بعدی اروپائی ها در دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در ایران.

 یک مثال دیگر از این رفتار را مطرح می کنم تا شما را متوجه رفتار سیاستمداران اروپائی نسبت به دمکراسی و طرفداران واقعی آن در ایران بنمایم.

حدود دوسال قبل پارلمان هلند قانونی را باتفاق آرا تصویب میکند مبنی بر اینکه ۱۵ میلیون یورو برای ایجاد یک فرستنده تلویزیونی به زبان فارسی تخصیص داده شود. وزارت امور خارجه هلند مخالفت می کند و با تقسیم این مبلغ بین سازمانهای مختلف حقوق بشری از کشورهای گوناگون عملا کاری می کند که این بودجه که در اصل برای حمایت از آزادی بیان و تقویت پلورالیسم ژورنالیستی در دوران دولت خاتمی در ایران منظور شده بود به یک حداقل تقلیل پیدا کند. «پرس ناو» ، سازمانی که برای وزارت امور خارجه هلند نقش کار پرداز را بازی می کند، مامور میشود با این مبلغی که به حداقل رسیده یک فرستنده رادیوئی و چند سایت به زبان فارسی  براه بیاندازد.

 چند ژورنالیست ایرانی که برخی از آنها از ایران فرار کرده اند روی این پروژه کار می کنند و دلشان را به این خوش می کنند که هلند لیبرال استقلال ژورنالیستی ایشان را تضمین کند. «رادیو زمانه» بصورت یک فرستنده رادیوئی اینتر آکتیو شروع بکار می کند.

 به تدریج روشنفکران، جوانان و هنرمندان، درخارج و در ایران به آدمهای مضحکی که در پارلمان هلند، در وزارت امور خارجه این کشور و در کار پردازی «پرس ناو» نشسته اند، اعتماد شان جلب می شود و در حمایت از این رادیو (که با رادیوهای خارجی دیگر فرق دارد) فعال می شوند.

 درست زمانی که تعداد شنوندگان و کاربران این فرستنده از  مرز یک میلیون می گذرد، ناگهان قبل از انتخابات در ایران از وزارت امور خارجه هلند به پرس ناو ندائی  می رسد که از این ببعد باید بودجه فرستنده زیر نظر هلندی ها باشد. مدیر ایرانی رادیو که زیر بار نمی رود برکنار میشود و به تیم ژورنالیستی که وی درهمه جا (درایران و در بقیه نقاط جهان) دور خود جمع کرده، حالی میکنند که در صورت مخالفت با این تصمیم، باید گورشان را گم کنند و بروند.

برای اینکه دمکراسی لیبرال نوع هلندی و بخصوص تعریف آنها را از پلورالیسم ژورنالیستی بشناسیم، نامه ای را که کار پرداز وزارت امورخارجه هلند یعنی پرس ناو خطاب به همکاران این رادیو نوشته در زیر می آورم.

 "تاکنون توضیحات کافی در مورد تصمیم هیات مدیره رادیو زمانه راجع به پیشنهاد مسئولیت سردبیری به آقای مهدی جامی و جواب منفی ایشان به این تصمیم داده شده. نظر هیات رئیسه «پرس ناو» بعنوان پرداخت کننده وجوه مالی، حامی و رهنمود دهنده و مشاور حقوقی رادیو زمانه واضح و قاطع (برو برگرد ندارد) است. آقای جامی از مسئولیت خود کنار گذاشته می شود و بزودی اخراج خواهد شد. وی دیگر به این مجمع تعلق ندارد. من این تصمیم را به اطلاع  وزارت امور خارجه نیز رسانده ام.

 همانطور که مشاور حقوقی رادیو زمانه ابراز داشته، همکاران دیگر رادیو زمانه که با این تصمیم مخالفند یا رابطه نزدیکی با آقای جامی حس می کنند تا ادامه کار رادیو زمانه، میتوانند به دلخواه خود امکانات  دیگری را برای انتشار مطالبشان جستجو کنند. در این دوره رفع بحران و تجدید سازمان رادیو زمانه، صدمه زدن به اعتماد به امور داخلی رادیو زمانه و انتشار مطالبی که به وجهه رادیو زمانه ضرری برساند، قابل قبول نخواهد بود.

 تنها فردی که منبعد بعنوان یک مرجع  اجازه دارد با مطبوعات تماس بگیرد، رئیس هیات مدیره رادیو زمانه آقای بیژن  مشاور است. در صورت غیبت ایشان آقای «جوب دال مایجر»، عضو هیئت مدیره رادیو زمانه،  مسئولیت تماس با وسائل ارتباط جمعی را بر عهده خواهد داشت.

 هیات مدیره رادیو زمانه آقای حسین علوی را به عنوان کمیسار (مامور ویژه ی) رادیو گمارده ووو...

 مدیر کمیساری رادیو زمانه

 زوران جوکانوویچ".

 قصد داشتم در شکایت نامه ای که به پارلمان اروپا می نویسم چند برداشت لوچیانو کانفورا را نیر از منبع اصلی آن نقل کنم. در کتابخانه ملی وین دو جلد از کتاب های تاریخ  هرودوت (هیستورین سه و هیستورین چهار) را سفارش دادم و طی سه ساعتی که در سالن قرائت کتابخانه منتظر رسیدن کتابها بودم، به تحریر نامه در سرم ادامه دادم.

  ولی در حین تحریر این نامه در سر، کم کم این احساس بمن دست داد که حالت شوفر مهاجر ایرانی آن روانشناس معروف وینی را بخود گرفته ام: یک ایرانی مستاصل که در انتظار گرفتن تائید و تصدیق دموکرات بودن خود از جانب اروپائی هاست.

برای خود مجسم کردم که مقابل گروهی از نمایندگان پارلمان اروپا ایستاده ام و در حالیکه یک جلد کتاب هرودوت را در دست چپ و یک جلد کتاب کانفورا را در  دست راست خود گرفته ام، هوار میکشم: بالاخره وقت آن رسیده که اشتباهات مندرجه در مقدمه («پره آمبل») قانون اساسی اروپا در سال ۲۰۰۳ مرتفع شود!

 و در این میان ناگهان صدائی درونی بمن نهیب می زند: «دست بردار و خود را بیش از این  اسباب دست نکن!»

 با شنیدن این ندا از خیر گرفتن دوجلد کتاب سفارش داده شده و نوشتن نامه ای به نمایندگان پارلمان اروپا گذشتم و بی سروصدا، طوری که کفشهایم صدا نکند، سالن قرائت کتابخانه را به قصد خانه ترک کردم.

 ۸ آذر ۱۳۸۷ – ۲۸ نوامبر۲۰۰۸

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4755

نظرها

از آقای داور پناه تشکر میکنم به خاطر زحمتی که در ترجمه و انتشار سخنرانی آقای صدر متقبل شدند.
در رابطه با انصراف آقای صدر از تلاشی که بیهوده انگاشته باید بگویم:
اما به نظر من بیهوده دیدن تلاش روشنگرانه در مواجهه با نیت استعمارگرانه ی صاحبان قدرت آن هم در معرض دید رسانه ها و روشنفکران و روشن ضمیران نگاهی درست نیست.
باید تا میتوان برای روشنگری حرف زد و علی رغم عدم امکان حصول نتیجه ای نقد، اظهارات خویش را در جای جای دایره ی امکان در مقابل چشم تاریخ به ثبت رساند.
من اصراری ندارم به اینکه بگوییم ایرانیان واضع دموکراسی بوده اند یا اروپاییان! چه آنکه از فضل پدر تو را چه حاصل؟!
اما روشنگری چیز خوبی است که لااقل نیتها شفاف و صاف گردد تا روابط بین الملل بر اساس اقناع و دموکراسی بر مبانی انسانی استوار گردد.
با اینهمه در رابطه با نگاه خیرخواهانه ی پارلمان هلند در موضوع رادیو زمانه من قبلا به چند نکته اشاره کردم که به هر دلیل آنها برای تسهیل منافع خود ممکن است به هر روشی متوسل شوند اما در این میان ما نباید به برادر کشی بیفتیم:
استعمار زمانه: http://mahgoon.blogfa.com/post-17.aspx
در تنگنای استعماگران خودی و غیر خودی (اجنبی): http://mahgoon.blogfa.com/post-18.aspx
یغمای حق سرقفلی معنوی و اعتبار رادیو زمانه؟! http://mahgoon.blogfa.com/post-19.aspx

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats