پارسا صائبی| صفحه‌ی اصلی |امير عباس رياضی

بايگانی مطالب: پرویز جاهد

شنبه ۱۴ آذر ۸۸::December 5, 2009

خشونت در راديو زمانه


جليقه ضد گلوله يادت نره
 
بيش از دو ماه است که از قطع همکاری من با راديو زمانه می گذرد. رسانه ای که از بدو تاسيس آن با آن همکاری داشتم و در مدت سه سال بی وقفه برای آن کار کردم. حاصل کار من نيز خوشبختانه هنوز در سايت آن موجود است و داوری در مورد آن را بايد به مخاطبان زمانه و آيندگان سپرد.

ورود من به راديو زمانه با ميل و اشتياق بود اما خروج من از آن به دلخواه من نبود بلکه به خواسته مديران تازه از راه رسيده راديو زمانه بود که به شيوه ای بسيار غيرمتمدنانه، توهين آميز و خشن و بدون درنظر گرفتن حقوق قانونی ام به کار من در زمانه پايان دادند.


شايد طرح دعوای يک روزنامه نگار با مديران يک رسانه در رسانه ها بيشتر از آنکه به نفع آن روزنامه نگار باشد، به ضرر او تمام شود اما مرا از اين بابت باکی نيست چرا که آنها که مرا می شناسند و از خلق و خوی من باخبرند می دانند که هرگز آدم تندخو، کله شق و اهل دعوا و مجادله نبودم و در تمام مدتی که با رسانه های معتبر فارسی زبان چه در داخل و چه در خارج از کشور کار کردم همواره سعی داشتم که از برخوردها و واکنش های تند و عصبی و تنش زا پرهيز کنم و در مواردی که اختلافی پيش می آيد سعی کنم از راه گفتگو آن را حل کنم.
 

اين بار نيز که بر سر حقوق و مطالبات قانونی خود در زمانه با سردبير ايرانی و مدير هلندی آن اختلاف پيدا کردم، نهايت تلاش خود را کردم تا بلکه از راه گفتگو و روش های قانونی اين اختلاف را حل کنم اما بی فايده بود چرا که نه آقای سردبير به اصول قانونی پايبند بود و نه خانم مدير درکی از آن داشت. آنها به جای توسل به قانون، سعی کردند با زور، خشونت، تهديد و ارعاب، خواسته خود را به من تحميل کنند و در نهايت نيز بدون رعايت حقوقی قانونی ام حکم اخراج مرا صادر کردند.

من تا امروز در مورد علت قطع همکاری خود با زمانه سکوت کردم و حرفی از من در اين مورد در رسانه ها منعکس نشد چرا که  به حل مناقشه در درون راديو زمانه و از طريق هيدت مديره آن اميد داشتم اما متاسفانه هيئت مديره زمانه نيز ترجيح داد گوش خود را بر حرف های من ببندد و به جای دلجويی و اعاده حيثيت از من در مقابل حرکت به شدت توهين آميز و غير انسانی سردبير زمانه، از اقدام او و مدير زمانه حمايت کند. دو ماه سکوت من به خاطر اين بود که به راههای قانونی معمول مجال بدهم. اما اکنون جز فاشگويی ماجرا چاره ای نمانده است.

شايد اگر اختلاف من با زمانه تنها بر سر مسائل حقوقی و کاری بود، هرگز نيازی نبود آن را در رسانه ها مطرح کنم اما موضوع بسيار مهم تر از آن است و به حيثيت و شخصيت من مربوط است که به خاطر رفتار توهين آميز و شرم آور سردبير زمانه لطمه و آسيب جدی ديده است طوری که هنوز نمی توانم باور کنم که در کشوری اروپايی و در رسانه ای که شعار حمايت از آزادی و دمکراسی می دهد، با يکی از قديمی ترين کارکنانش اين گونه رفتار شود.

برای من زجرآور است که اکنون خود را در مقابل رسانه ای ببينم که روزگاری به آن اميدهای بسيار داشتم و همراه با مدير اوليه آن و تيمی از زبده ترين نويسندگان و روزنامه نگاران داخل و خارج از کشور و در کنار گروهی از خلاق ترين وب لاگ نويسان ايرانی، سعی کرديم رسانه ای متفاوت با ديگر رسانه های فارسی زبان به وجود آوريم که بيانگر افکار، سليقه ها و ايده های متفاوت و رنگارنگ در جامعه امروز ايران باشد.

اما متاسفانه امروز عملکرد مديريت جديد زمانه با اهداف و خواسته های اوليه آن تفاوت های بسياری دارد. من در اينجا قصد ندارم به نقد محتوای زمانه و توليدات رسانه ای آن بپردازم بلکه قصد من نقد رفتار خشن، مستبدانه و ضد اخلاقی سردبير جديد زمانه است که نسبت به من درپيش گرفته و مدير و هيئت مديره زمانه از آن حمايت کرده اند. رفتاری که در پراکندن همکاران زمانه موثر بوده و گويا اصلا به همين منظور انجام می شود.

ماجرا اين است که در پی اختلاف من با سردبير جديد زمانه بر سر موقعيت شغلی ام در اين سازمان، من برای حل مساله از راه گفتگو به دفتر راديو زمانه در آمستردام رفتم اما سردبير راديو در اين ديدار نه تنها هيچ انعطافی در مورد خواسته های من به خرج نداد بلکه در کمال گستاخی و بی ادبی با بی اعتبار خواندن قرار و مدارهای من با زمانه که يک سال بود عمل می شد مرا از اتاق خود بيرون کرد و حتی اجازه نداد که با همکاران و دوستان قديمی ام در دفتر زمانه ديدار و گفتگو کنم و هنگامی که به ايشان گفتم شما حق نداريد جلوی ملاقات و گفتگوی من با همکاران قديمی ام را بگيريد، با وقاحت تمام گفت که اگر از ساختمان راديو بيرون نروم، ماموران حفاظت ساختمان را خبر می کند تا مرا از آنجا بيرون کنند و در نهايت نيز همين کار را کرد. ممکن است سردبير زمانه چنانکه به مدير اين رسانه هم گفته بخواهد به دروغ ادعا کند که بعد از سرو صدا و لحن پرخاش جويانه من مجبور به اين کار شده اما اين ادعا کذب محض است و همه همکاران من در راديو شاهد بودند که هيچ گونه مجادله لفظی يا فيزيکی بين من و ايشان صورت نگرفت. من به دليل شناختی که از او داشتم، برای احتياط، کل جريان ديدار و مذاکره خود با ايشان را تا لحظه خروجم از ساختمان راديو بر روی نوار ضبط کرده ام و در صورت لزوم آن را منتشر خواهم کرد.

به دنبال اين رفتار خارج از اصول مدنيت، من برای طرح شکايتم، طبق پروتکل داخلی راديو زمانه، ابتدا به مدير سازمان و بعد به هيئت مديره آن متوسل شدم و از آنها خواستم به شکايت من رسيدگی کرده و سردبير زمانه را به خاطر رفتار زشت و ناپسندش توبيخ کنند اما چنانکه آوردم آنها نه تنها اين کار را نکردند بلکه به شيوه هايی بسيار کليشه ای و شناخته شده در صدد حمايت از سردبير خاطی برآمده و در نهايت به نفع او رای دادند.

بعد از آن نيز سعی کردند با ارعاب و تهديدهای مکرر و ايجاد جوی مستبدانه، مرا از اطلاع رسانی به دوستان و همکارانم در راديو زمانه بازدارند و کار را به جايی رساندند که وقتی همکارانم از اين موضوع باخبر شدند و برخی از آنها به اين رفتار توهين آميز اعتراض کردند، آنها را به برخوردهای انضباطی شديد تهديد کردند.

اما شگفت انگيزتر از همه اينجاست که آقای حائری نژاد سردبير جديد زمانه به دنبال اين ماجرا، با ارسال ای ميلی مرا تهديد به برخورد خشن کرد و توصيه کرد از اين پس جليقه ضدگلوله بپوشم. اين برای سردبير يک رسانه اروپايی خارج از تصور است و دامنه اعتماد به نفس زياده از حد را نشان می دهد. قطعا آگاهيد که عواقب ارسال چنين ای ميل تهديد آميزی آن هم در يک کشور اروپايی تا چه حد می تواند برای آقای سردبير سخت و ناگوار باشد.

می دانم که به سختی می توان چنين رفتار قلدرمآبانه و مستبدانه ای را از سوی مديران يک رسانه اروپايی انتظار داشت و باور کرد اما متاسفانه آنچه که گفتم حقيقت دارد و در حالی که سردبير تازه کار زمانه از اصول و قواعد کار رسانه ای بی خبر است يا انها را به اتکای حمايتی که می شود ناديده می گيرد من برای اثبات ادعاهای خود مدارک و شواهد قوی و مستدل دارم که در صورت نياز ارائه خواهم کرد. ضمن اينکه پرونده حقوقی شکايت من از راديو زمانه نيز در دست پی گيری است.

در پايان از اينکه سرنوشت راديو زمانه به اينجا ختم شده و اين گونه رفتارهای بی ادبانه، خشن و غيرمتمدنانه بر آن حاکم شده، بسيار متاسفم.  اگر مشکل فقط سردبير زمانه بود شايد هنوز می توانستم به اين رسانه اميدوار باشم اما مشکل در حمايتی است که مجموعه مديريت زمانه از اين سوء رفتار می کند. راديو زمانه از بابت اين رفتارها، آسيب های جدی ديده و باز هم خواهد ديد.
 

چهارم دسامبر ۲۰۰۹

پرويز جاهد
نويسنده و روزنامه نگار و گزارشگر سابق راديو زمانه در لندن

دوشنبه ۱۳ آبان ۸۷::November 3, 2008

پرویز جاهد: حلوا برای زنده ها

مهدی جامی.عکس از پرويز جاهد
من نمی دانم اين چه جور مديريتی است که شما بتوانيد در ظرف مدت نزديک به سی ماه رسانه ای بسازی که نه تنها بتواند با قديمی ترين و معتبرترين رسانه فارسی زبان يعنی بی بی سی رقابت کند بلکه در بسياری موارد از آن پيشی بگيرد و توجه بيشتری برانگيزد. حتما بايد چنين مديری را از کار برکنار کرد.
امروز ديگر بی بی سی و راديوفردا و صدای آمريکا تنها رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نيستند که به مدد پشتوانه مالی و نيروی گسترده ای که دارند، می توانند برای داخل ايران برنامه توليد کنند بلکه راديو زمانه ای هم هست که به دست يک ژورناليست حرفه ای و باسابقه که از يک مديای مدرن و حرفه ای مثل بی بی سی بيرون آمده با بودجه ای بسيار بسيار کمتر از بودجه های رسانه های برشمرده در بالا به وجود آمد، رشد کرد و باليد و در مدت کوتاهی به رسانه محبوب بسياری از ايرانيان داخل و خارج، تبديل شد و عليرغم تمام فشارها، محدوديت ها و کارشکنی ها، توانست مستقل بماند و آلت دست اپوزيسيون ورشکسته خارج از کشور نشود.
حالا چطور شد که يک عده به عنوان بورد اين رسانه تشخيص می دهند که چنين فردی لياقت اداره چنين رسانه ای را که از هيچ به وجود آمده ندارد، واقعا مايه شگفتی است.
از وبلاگ خشت و آینه

ادامه‌ی «پرویز جاهد: حلوا برای زنده ها»

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats