لوا زند| صفحه‌ی اصلی |مینو صابری

بايگانی مطالب: مهدی جامی

دوشنبه ۱۸ آذر ۸۷::December 8, 2008

مدیریت زمانه: بوروکراتیک یا پست-بوروکراتیک؟

جداشدن از زمانه به عنف و به شیوه قهر و طرد در قدم اول مسائلی را دامن زد که در برابر چنین روشی طبیعی است. نوعی اعتراض و جبهه گیری و همزمان ارائه شماری از ادله و دست گذاشتن بر ابهامات روشی و نقدهایی که روز به روز در وبلاگستان مطرح می شد. هنوز هم جنبه های مختلف موضوع محل بحث می تواند باشد و ابهامات بسیاری بدون پاسخ و روشنگری باقی است. اما بدون اینکه بخواهم وارد این بحث ها شوم و صرفا خبرهای ناشنیده را برای مخاطب مطرح سازم و در تحکیم مواضع خود و تیم سازنده زمانه بکوشم و دفع این و آن خبر و استدلال و اتهام کنم، با حفظ حقوق خود برای بازگشت به چنین بحثهایی در زمان لازم، می خواهم به نکته ای مرکزی در اختلافات اشاره کنم که سود آن عمومی تر است. در این بحث هر نوع دلایل غیرمدیریتی (مانند انگیزه ها و نیازهای سیاسی) را در پرانتز می گذارم و فرض می کنم دلیل عمده در اختلافات دلیل مدیریتی است. چرا که منها (یا بعلاوه)ی هر بحث نهاناشکار دیگری این نکته انکارناشدنی است که میان من و مدیریت پرس نو و اعضای بورد در روش مدیریتی اختلافی بنیادین وجود داشته است که بعد از مدتها صبر و قرار آنها را تحلیل برده و ایشان را وادار به عمل کرده است تا نحوه کار سازمان را با اندیشه خود سازگار سازند.

عصر بوروکراسی به سر آمده است
آنچه می خواهم برجسته کنم موضوعی است که آن را اختلاف میان بوروکراسی مکانیکی قرن بیستمی و پست-بوروکراسی عصر دیجیتال باید نام نهاد. دوستان ما در پرس نو و بورد زمانه قطعا متمایل به بوروکراسی کلاسیک بودند و هستند و طبعا برای انها شیوه کار زمانه قابل فهم نبود و آنها را معذب می ساخت. در زمانه آن نظمی که در بوروکراسی عادت شده آنها باید می بود دیده نمی شد و آنها تلاش داشتند نظم مطلوب خود را به سازمان بدهند اما به جایی نمی رسیدند زیرا آنچه آنها می خواستند در عمل به مشکلات عدیده بر می خورد و تنها با نوعی جراحی می توانستند به چنان نظمی برسند اگر برسند. من البته یقین دارم که آن نظم ممکن نیست و آنچه دوستان فرضا با نیت خیر هم کرده اند جز به ایجاد تعارضات بیشتر نخواهد انجامید و یا از زمانه چیزی خواهد ساخت که دیگر زمانه ای نیست که می شناسیم. امیدوارم قبل از پیش رفتن در جهت ایجاد تغییرات قهری و دستوری خود کسی به آنها بگوید که برای نوسازی سازمان زمانه باید به اصول پست-بوروکراسی عمل کرد. اگر آنها که عمدتا با توجه به معیارهای کلاسیک بوروکراتهای خوبی هستند این آمادگی را داشته باشند که به لوازم پست-بوروکراتیک تن دهند زمانه می تواند در سطح مدیریتی کاملا موفق باشد. در سطح رسانه ای که موفق هست و امیدوارم به همان سنت خود ادامه دهد. در واقع از نگاه دیگر زمانه مرتبا بین سطح رسانه ای پست مدرن خود با سطح بوروکراسی کلاسیکی که بخش ادمین و مالی سازمان به آن گرایش داشته در تنش بوده است. نگرانی من از آن است که گسترش نگاه بوروکراتیک ما قبل الزمانه به روش رسانه ای آن خلاقیت رسانه ای اش را از نفس بیندازد. ولی امید من هم این است که مدیران موقت امروز و مدیر آینده زمانه با درک کامل از ضرورت های پست-بوروکراسی دستگاه اداری را بر بنیادی مدیریت کنند که با روش رسانه اش سازگاری دارد.

سازمان دادن بدون سازمان
در روش مدیریتی من در زمانه همه چیز در خدمت تولید رسانه ای بوده است. جز این هم برای من معنی نداشت و ندارد. بخش اداری و مالی نقش پشتیبان دارد و نمی تواند طوری حرکت کند که مخل تولید شود یا برای تولید دست-و-پا-گیر شود. منطق جدید مدیریت در عصر دیجیتال محورش همانی است که بوروکراتهای کلاسیک را به وحشت می اندازد: سازمان دادن بدون سازمان! بوروکراتهای پرس نو بروشنی می دیدند که روش زمانه موفق است اما چون فلسفه ذهنی شان در باره مدیریت کهنه بود احساس عدم امنیت شدیدی داشتند که بتدریج گویا به وحشت و کابوس تبدیل شد و آنها را به اقدام واداشت. اما این انقلابی واپسگرا بود. زمانه بر اساس سیاستی غیرمتمرکز و آینده گرا اداره می شد. بر اساس آموزه های پست مدرن نداشتن ساختار کلاسیک نه تنها عیب نیست که عامل پیشرفت است. سیستم روابط درونی سازمان زاینده و مبتنی بر اعتماد است. از پاداش و تنبیه و روشهای قدیمی مدیریت پرهیز می شود و اصل راهنما توانمندسازی نیروی انسانی به جای غلبه ابزار کنترلی است. افراد از حداکثر آزادی ممکن برخوردارند چه در نحوه کار و ساعات حضور و چه در محتوای بحث شان و به جای مدیر حاکم و عبوس و ترکه-به-دست، فرهنگ تولید در سازمان درونی شده است و افراد خود یکدیگر را تصحیح می کنند. البته باید اعتراف کنم که به دلیل نوپا بودن این روش ضمن اینکه می فهمیدم جذابیتهایش که خلاقیت فردی را تشویق می کند باعث جاافتادن آن است اما نبودن انباشت تجربه فرهنگی و اجتماعی کافی از آن در بین ایرانیان – و البته هلندی های دور و بر زمانه هم- مرا ناچار می ساخته گاهی روشهای قدیمی و جدید را با هم بیامیزم و گاهی نیز برای اطمینان بخشی به ناظران بالادست تظاهر کنم که بوروکراسی مطلوب آنها در زمانه حاکم خواهد شد.

آنارشی جذاب
سیال بودن مدل زمانه و انکشافی بودن آن طبعا زمان می خواست تا به شکل نهایی خود (و نیز چارت متناسب با آن و مورد توافق سازمان و بورد) برسد و هنر مدیریت چنین مجموعه ای در این بود که با کمترین هزینه و تنش این فرصت را با ابهام زدایی و بحث دایمی و ایجاد همدلی و دادن آموزش و پل زدن میان دو روش قدیم و جدید فراهم سازد. اما از دید ناظران سختگیر زمانه که اصول بوروکراتیک عادت شده خود را لایتغیر می دیدند اصلهای من برای «سازماندهی بدون سازمان» غیرقابل فهم بود و زمانه تحت مدیریت من دچار آنارشی درمان ناپذیری دیده می شد. اما ناظران همدل و در عین حال متفکر و منتقد مانند دکتر نیکفر این آنارشی را جذاب و دارای آینده می دیدند. امری که خود او در آخرین دیداری که با هم داشتیم بیان کرده بود. البته نقل این اظهارنظر او به معنای این نیست که می خواهم او را تایید کننده همه آنچه می گویم جلوه دهم اما این تفاهم بین من و او و شماری دیگر از دوستان رسانه پرداز و رسانه شناس وجود داشت که مدل زمانه خاص خود است و باید به آن فرصت داد این مدل را توسعه دهد و به منتهای خود برساند. اما این نهال با تحولات اخیر در خطر آن قرار دارد که به نهاد تبدیل نشود.

پست-بورورکراسی و دموکراسی
  نگاه مدیریت پست-بوروکراتیک نگاهی تجویزی و دستوری و از بالا به پایین نیست. روشهای قهری و اجباری را نمی پسندد و به خرد جمعی دلبسته و معتقد است. کار با سازماندهی غیرمتمرکز کار با شبکه است و نه هیرارشی قدرت. و اینها دقیقا همان چیزهایی بود که زمانه در مسیر آن با سرعتی مثال زدنی و در عین حال متناسب با حداکثر خودآگاهی ممکن تیم همکاران اش حرکت می کرد. در واقع آنچه من و تیم سردبیران زمانه و شبکه برنامه سازان همدل انجام می دادیم بوروکراسی زدایی بود. یا دقیق ترش: اوراق سازی بوروکراسی کلاسیک و پایه نهادن مدیریت مشارکتی و چندپیشه بر اساس مسئولبت پذیری و احترام و اعتماد متقابل و راه دادن به خلاقیت ها و پیشنهادهای فردی. این روش کاملا متناسب بود با اهداف عالی زمانه و آنچه در کارگاه تاسیس آن در جولای 2006 با اجماع در باره آن توافق شده بود. رسانه ای مشارکتی هرگز نمی تواند با اصول مکانیکی عهد رسانه های یکسویه و تمرکزگرا اداره شود.

به همین دلیل هم هست که منتقدانی که مدعی اند زمانه دموکراتیک نبود به نظر من نگاهشان به دموکراسی متاثر از آرای دولت-محور قرن بیستمی است. نوعی دموکراسی که گرچه بر آرای اکثریت مبتنی می شد اما توان گفتگو نداشت. دموکراسی پست مدرن با قهری بودن و تجویز و خواهی-نخواهی بودن جمع نمی شود. در این دموکراسی پدرسالاری و رهبرسالاری و ارعاب و تهدید و نخواستی-برو نقشی ندارد. کسی که آماده مذاکره و گفتگو نیست کسی که نمی تواند برای طرف مقابل خود ارزش قائل باشد ولو دارای رای باشد نمی تواند از دموکراسی دم زند و گرنه عراق و ایران و صدام و احمدی نژاد دموکرات می بودند. بن فرهنگ دموکراتیک جستجوی راه حل از طریق گفتگو و مشارکت است. این پایه و اصل کار زمانه بود و هست. مدیریت زمانه هم نمی تواند از این اصل برکنار باشد. هر تغییری ولو به سمت مطلوبتر هم ضرورتا باید غیردستوری باشد و مبتنی بر توافق و جلب همدلی و اقناع و نه بفرموده. چگونه می توان یک طرح تجدید ساختار را بدون مذاکره و جلب همدلی با عضای یک سازمان و سرمایه های انسانی آن محقق ساخت؟ ولو دارای بهترین چشم انداز تصور شود. عصر اعمال یکطرفه اتوریته و کشاندن خواه-ناخواه مردم به سوی دروازه های فرضی یک تمدن بزرگ رو به زوال می رود و بی آینده است. این فرقی فارق است. افراد و گروهها صرفا با اتکا به حق الهی یا قانونی خود یا اتوریته خود نمی توانند تغییرات را مدیریت کنند. آنها چاره ای ندارند جز اینکه به جلب مشارکت بپردازند و به لوازم آن پایبند باشند.

پس نوشت:
در الجزیره بوروکراسی نداریم، رسانه ای فکر می کنیم و رئیس بازی هم نداریم؛ یادداشت مازیار ناظمی رسانه پرداز ایرانی به نقل از غسان جدو رئیس پیشین دفتر الجزیره در تهران
ما در محیط مطبوعاتی به یک استالین احتیاج داریم؛ یادداشت حسین نوش آذر در باره مدیریت رسانه ای

نگاهی به یادداشتهای اولیه من در وبلاگ زمانه هم می تواند در گسترش بحث کمک کند:
رسانه عقل کل مرده است؛ انقلابی در رسانه بدون انقلاب
ما کراوات نمی زنیم؛ پلورالیسم رسانه ای و ضبط خانگی   
دموکراسی رادیویی و لذت کار کردن با شبکه  
و این یادداشت به نسبت متاخر:
تحول مفاهیم در ژورنالیسم عصر دیجیتال

این مطلب ترجمه ای هم خواندنی است:
رفتارشناسی رسانه های قدیم و جدید 

*یادداشت حاضر در پاسخ به بحثی است که پارسا صائبی آغاز کرد: زمانه و مدیریت. از او
سپاسگزارم که چراغ این بحث را روشن کرد.

سه شنبه ۲۸ آبان ۸۷::November 18, 2008

وقتی دامن لنين پوشيده باشی

وقتی شنیدم عباس معروفی در باره 48 ساعتی که در آمستردام بود مطلبی نوشته است و در آن مسائلی را مطرح کرده که به اصطلاح افشاگری تلقی شده بر او تاسف خوردم. به خود او هم پس از یادداشت آخرش که در قالب بخشی از رمان تماما مخصوص ارائه کرده بود و در آن نهایتا پایان رفاقت اش را به سبک و زبان خودش اعلام کرده بود نوشته بودم که در باره رفاقتی که داشتیم یا نداشتیم در محضر عام سخنی نخواهم گفت. همه چیز برای گفتن نیست. و در باره چیزهایی در زندگی و رفاقت سکوت بهترین و ستوده ترین است. چیزهایی هست بین دو رفیق که تنها آنها می دانند و باید هم بین آنها بماند. رفاقت پایه اش بر اعتماد است. اگر اعتماد را سست کردیم دیگر رفیقی باقی نمی ماند. و جهان بی رفیق جهانی که در آن شادی توان کرد نخواهد بود. امروز هم بر سر همان قرار خود هستم. فکر می کنم در عصر وب به اندازه کافی نظر در باره مطلب او منتشر خواهد شد که من بی نیاز شوم از گفتن. و باری گفتن را این روزها تنها به ناگزیر بر می گزینم. ناگزیری من هم از آن است که می اندیشم شاید که در ذهن مخاطب ناراستی به جای راست بنشیند یا طعن زنند که لابد حرفی نداشت یا در این مورد اخیر برهان قاطع عباسی آمد و همه جدلها را شست و برد. بعضی دوستان توصیه می کنند ننویسم و عرصه را برای میانداران تازه رسیده بگذارم و بعضی می خواهند که بنویسم مبادا دغلها و دروغها انبوه شود. با اعتذار از دوستان نازنینی که سکوت مرا می پسندند و به دعوت دوستانی که نگران اند، ناچار چند کلمه ای را که گفتن اش دربایست است بازمی گویم. بیش از آن نیز سخن هست اما گفتن آن روا نیست.

(نقل از سيبستان)

ادامه‌ی «وقتی دامن لنين پوشيده باشی»

سه شنبه ۲۱ آبان ۸۷::November 11, 2008

باز هم از زمانه - توضيحات مجدد مهدی جامی

قصد نداشتم به مسائل زمانه بازگردم اما به دلیل انتشار مصاحبه ای با آقای ولیان پور عضو بورد زمانه ناچارم نکاتی را توضیح دهم تا جریان اطلاع رسانی یکطرفه نباشد. در سیبستان می نویسم چون امیدی ندارم که توضیحات من در زمانه منتشر شود ولی اگر همکاران زمانه اجازه داشته باشند خوب است که دست کم به این مطلب در پایان مطلب آقای ولیان پور لینک بدهند. در زیر نکاتی را در مصاحبه زمانه با او مورد توجه قرار می دهم و قضاوت را به خوانندگان سیبستان و مخاطبان زمانه وامی نهم.

(نقل از سيبستان)

ادامه‌ی «باز هم از زمانه - توضيحات مجدد مهدی جامی»

شنبه ۱۱ آبان ۸۷::November 1, 2008

زمانه را زمين نزنيد

توضيح لازم: ابراهيم نبوی، متن نامه‌اش را در وبلاگ‌اش منتشر کرده بود و سپس مطلب را از وبلاگ‌‌اش برداشت اما لينک مطلب هم‌چنان کار می‌کند و در دسترس است. مهدی جامی نيز بعد از پاسخ دادن، ظاهراً پس از برداشته شدن مطلب نبوی، کار مشابهی را کرد. اصل هر دو مطلب را برای تکميل بحث اين‌جا اضافه می‌کنم.

 ابراهیم نبوی متنی نوشته است شگفت انگیز به نام زمانه را زمین نزنید. به قول آن مثل ایرانی با چنین دوستان چه حاجت به دشمن. او می نویسد برکناری از زمانه  نتیجه طبیعی مدیریت آقای جامی در رادیو است و به نظرش «بخش وسیعی از مشکلات رادیو ناشی از رفتارهای نادرست اوست». به نظرم نبوی قدرتی باورنکردنی در تغییر موضع دارد. هر طور که رفتار و گفتار او را توجیه کنم باز برایم دشوار است بفهمم کسی که هفته پیش متن دیگری با همین عنوان (زمانه را زمین نزنید) نوشته بود و استدلالهایی درست بر عکس در آن مطرح کرده بود و به بورد تاخته بود - که البته گویا فرستاد نشد- چطور یکباره به این متن می‌رسد.

برادر نبوی چنان از جانب بورد زمانه که تا هفته پیش آنها را متهم می‌کرد نقش وکیل مدافع بازی می کند که آدم فکر می کند او یکی از آدمهای بورد بوده است و در همه جلسات آنها شرکت داشته است. اینطور قاطعانه دفاع کردن در عین بی خبر بودن فقط به وکیلی می ماند که بر اساس اسنادی که موکل اش به او می دهد دفاع را بر عهده می گیرد و برایش واقعیت مهم نیست. دفاع مهم است. خب البته برای همان استخدام شده است.

.

ادامه‌ی «زمانه را زمين نزنيد»

بيگانه با زمانه

حقیقت آن است که من از بیانیه بورد زمانه انتظار بیشتری داشتم. آنچه بورد زمانه امشب و 24 ساعت پس از تعلیق مدیر زمانه منتشر کرده - و لابد با مطالعه و دقت و رایزنی های متعدد - ناامید کننده است اما در عین حال گویای منش و بینش بورد و طبعا از بسیاری جهات قابل مطالعه. می کوشم چند نکته را از آن میان بازنمایی کنم:

1 بورد زمانه تمام تلاش خود را کرده است که در بیانیه خود هیچ نامی از مدیر زمانه نیاورد. انگار چنین کسی وجود نداشته است و آن رسانه پویا و به قول بورد «موفق» از اول زیر سایه همین بورد بوده است و به نیابت از این بورد است که آن زمانه زمانه شده است. مدیر شانی ندارد. می آید و می رود. یک روز اسم اش مهدی جامی است و یک روز هم اسم اش زوران جوکانوویج. آنکه هست و پایدار است و مسلط بورد عالی مقام است که همه امور را زیر نگین خود دارد.

2 بیانیه بورد زمانه در باره دلیل تغییر ساختار و تغییر موقعیت مدیر به سردبیر و ضرورتهای آن هیچ نمی گوید. اصولا دلیلی برای این کار نیاز نیست. بورد تصمیم گرفته است و تصمیم بورد لایتغیر است و بحث ندارد.

ادامه‌ی «بيگانه با زمانه»

عشق عمومی

طبیعی است که متاسف باشم از آنچه اتفاق افتاده است. هرگز فکر نمی کردم به این زودی ها از زمانه جدا شوم. برای خودم یک زمان 5 ساله قائل شده بودم. زندگی ام به 5 ساله ها تقسیم شده است. این بار قرار این بود که این دوره کوتاهتر شود. به اجبار. انتخاب من نبود. از کانادا که برگشتم با طرحی نو آمده بودم تا زمانه را در کانادا پایه گذاری کنم. هیات نظارت زمانه بدون اینکه این طرح را باز کند یک هفته بعد بدون حضور من تصمیم گرفت که ساختار زمانه را دگرگون کند. پیام آن از همان روز اول روشن بود. اما من عمدا نخواستم آن پیام را عمده کنم. من دلایل متعدد داشتم که تصمیم هیات نظارت یا بورد زمانه کارشناسی نشده و شتابزده است. دلایل قاتع کننده نیست و روش اجرا نیز مناسب نیست. خواستم تا طرح کتبی شود. شد. اما ایرادها کمتر نشد. تمام این ماجرا 20 روز طول کشید. آنها در 9 اکتبر جلسه گذاشتند در 10 اکتبر ضمن دیداری برای قهوه خوردن از سوی رئیس بورد و مدیر پرس نو به من شفاها ابلاغ شد. با همکاران ام صحبت کردم. سپس همکاران ام بدون حضور من - به دلیل عدم دعوت بورد از من - دو جلسه طولانی دو سه ساعته با اعضای ایرانی و بعد هلندی بورد داشتند. نامه نوشتند و امضا کردند. هزاران کلمه ایمیل رد و بدل کردند تا هماهنگ و یکصدا عمل کنند و بین من و بورد به تفاهمی حرفه ای برسند. دوباره روز جمعه با رئیس پرس نو دیداری خصوصی داشتم. روز شنبه پیشنهاد خودم را که در اساس، طرح دگرگونی ساختار را می پذیرفت و به تایید بیش از 20 تن از همکاران رسیده بود ارائه کردم اما با شیوه اجرا و تعاریف متفاوت. بورد آن را به منزله پذیرش نظر خود دانست و من در ایمیلی توضیح دادم که من تنها ایده را پذیرفته ام و در روش کار پیشنهاد خود را برای مذاکره و تفاهم دارم و سه هفته وقت خواستم تا به جای اول نوامبر از نیمه نوامبر طرح را با روشن ساختن جزئیات اجرایی کنیم. امشب دو نفر از بورد (رئیس و منشی) و دو نفر از پرس نو (رئیس و مدیر موقت بعدی) آمدند و گفتند که این پایان کار ما با توست. مذاکره بی مذاکره.

.

ادامه‌ی «عشق عمومی»

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats