مانی ب| صفحه‌ی اصلی |مجید زهری

بايگانی مطالب: ماه گون

سه شنبه ۵ آذر ۸۷::November 25, 2008

یک اتفاق خوب و یک پیشنهاد خوب تر

  ۱) اتفاق خوب:    خوشحالم که عباس معروفی نوشته ی  پیشین خود با نام «دامن لنين» يا «واژگان پادگانی» که به اصطلاح مطلبی  افشاگرانه علیه جامی قلمداد می شد را از وبلاگش حذف کرد و با نوشتن مطلبی با عنوان  «شرف زمانه»  آبی ریخت بر آتش تفرقه که  در تمام زمان ها از ابزارهای  اصلی و تاریخی تمامیتخواهان و قدرتطلبان استعمارگر است. ضمنا بین خودمان باشد بیشتر و یا بهتر است بگویم تمام دلخوری او از جامی این بود که  چرا جامی زیر حرفش زده، اما دیری نپایید که خودش هم زد زیر حرفش! و متنی را که قول داده بود بنویسد ننوشت! چون او چند سانت آنورتر از سر پرشورش، دلی ساده و مهربان دارد.

۲)پیشنهاد خوب تر: حالا وقت آن است که برای بستن پرونده ی زمانه،  یک فراخوانی از سوی یک مرجع موجه برای گردهمایی تمامی نویسندگان و تولیدکنندگان و کارمندان زمانه بعمل آید تا از مهدی جامی بعنوان  باغبان باغستان زمانه تقدیر شود، تا قدردانی سنتی شود در زمانه ی مدرن ما.

فراخوان میتواند به این دو منظور تشکیل شود:

الف- قدردانی از زحمات مهدی جامی در طول دو سال و اندی، از دوران بارداری  تا تولد و قد کشیدن زمانه...که قدردانی بزرگترین ارزش والای انسانی است که اگر نباشد ما بزرگ نخواهیم شد و میوه ی زندگی و  وجودمان ابتر خواهد ماند. بگذار همه بفهمند که زمانه یک نهاد ارزشی است و طعم خوش سیب را میفهمد.

ب- تهیه و  قرائت گزارشی از عملکرد جامی در طول دو سال گذشته از نقطه ی صفر تا اوج.

در کنار این گردهمایی میتوان از طریق اینترنت در یک سایت گفتگوی عمومی ( مثلا در پالتاک) اتاقی را بصورت آن لاین و آف لاین برقرار کرد تا دیگران نیز مراتب قدردانی و یا نظرات خود را مطرح کنند.

 من فکر کنم این کار باید به همت و دعوت بزرگانی همچون معروفی، شهرنوش پارسی پور و  اعضای ثابت و پاره وقت ، و بالاخره تمامی دست اندرکاران زمانه و در صورت صلاحدید از سوی بورد زمانه صورت پذیرد. بیشتر از همه اکنون، بورد زمانه به قدردانی از باغبان زمانه نیاز دارد. وگرنه مسلما  اهل معرفت قدر و منزلت جامی را در راه اندازی و باروری یک رسانه ی بدیع و فراگیر و تاثیرگذار نمی توانند منکر شوند.

القصه: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

از وبلاگ ماهگون

سه شنبه ۲۸ آبان ۸۷::November 18, 2008

سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه

 (کشف و شهودی در اعماق استعمار نو)

تقدیم به شاهدان زمانه، معروفی، نبوی و رهروان راه حق!

در راستای سناریوی خیرخواهانه ی زمانه ی هلندی، هنر داستانسرایی عباس معروفی، در خدمت بی آبرو کردن یـار،  و خریدن آبرو  برای اغیار،  فصلی جدید را  در  سمفونی مردگان زمانه گشود: برادر کشی با حربه ی دموکراسی.

نی حدیث هر که از یاری برید..................پرده هایش پرده های ما درید

      همچو رودی خروشان، تا زندگی هست، زمانه و پرده هایش در گذری شتابان هر لحظه و همچنان نو می شوند تا  تو به سعی و خطا سوار بر تخته پاره ای در کنار دیگران تمامی طول رود را تاب آوری بی آنکه غرق شوی، بالغ شوی و روزی  به دریا برسی و پرواز کنی. در این میان باید مراقب باشی که برای غرق نشدن سر دیگران را زیر اب نکنی و در مرور زمان  قاتل حرفه ای برادران خویش  نگردی. که با چنان بار سنگنی هرگز  به دریا نخواهی رسید و  پرواز نتوانی کرد. در این راه ضروری است مدام سناریوهای  جدید استعمار را بازشناسی کنیم، و ضمن پس نزدن آنها، قدرت به میان آمده را به نفع استقلال و اتحاد خود ( نه نان به نرخ روز خوردن و برادرکشی) به کار بندیم.

نبوی:.........هر دم از این باغ بری می رسد...................تازه تر از تازه تری می رسد

(نقل از مه‌گون)

ادامه‌ی «سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه»

سه شنبه ۲۱ آبان ۸۷::November 11, 2008

يغمای حق سرقفلی معنوی و اعتبار رادیو زمانه؟!

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

امروز در بخش گفتگوی خودمونی رادیو زمانه لیدا حسینی نژاد و مریم اقدمی  گفتگویی با جهانبخش ولیان پور (یکی از سه عضو ایرانی اعضای پنج نفره ی هیئت مدیره رادیو زمانه) داشته اند که طی آن ولیان پور عمده دلایل بحران اخیر این رسانه را در رابطه با برکناری مهدی جامی و  گزینش مدیر موقت رادیو زمانه، تفکیک دو پست سازمانی در ساختار این رسانه (شامل مدیریت و سردبیری) بعلت مشکلات مالی و عدم توفیق جامی در سمت مدیریت اعلام کرد.

گزارش  این گونه آغاز می شود:

هیأت مدیره‌ رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ سمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حالت تعلیق درآورد. هیأت مدیره‌ این پروژه‌ رادیویی، به مدیر قبلی زمانه پیشنهاد ادامه‌ کار در سمت سردبیری را داده‌ بود؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد. بر اساس بیانیه‌ی هیأت ‌مدیره، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تداوم کار پروژه، هیأت مدیره تصمیم گرفت تا زوران‌ جوکانویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند. بعد از این تغییرات در ساختار مدیریتی زمانه، هیأت مدیره، بیانیه‌ای صادر کرد که روی سایت قرار گرفت. این بیانه با حدود ۸۵ کامنت با واکنش زیاد خوانندگان زمانه روبه‌رو شد... (برای خواندن ادامه گزارش کلیک کنید.)...

در این فرصت،  قصد دارم با طرح توضیحات و پرسش های ذیل در این پست، به سری نوشته  های از این دست در این دفتر خاتمه دهم:

      ظاهرا تمام فعالیتهای رادیو زمانه برای ارائه سرویس و خدمات رسانه ای به مخاطبین آن است. وقتی حضور مدیریت موفقی مثل آقای جامی در کنار حمایت مالی دولت هلند باعث ایجاد و رشد چنین اعتباری برای یک رسانه می شود چرا نباید دلایل مخالفت ایشان( گیریم غیر منطقی) مد نظر قرار گیرد؟ از دیدگاه مالی و حقوقی، تولید و خلق و ایجاد چنین اعتباری، حقوقی را بوجود می آورد که نمیتوان به راحتی از کنار آن گذشت. حتی از دید اقتصادی لااقل با این اعتبار باید به عنوان یک دارایی نامشهود و یا یک سرقفلی برخورد شود نه یک غنیمت جنگی در یک شبیه خون یک شبه در جابه جایی سیاسی- نظامی! حتی این رسانه نمیتواند صرفا به عنوان یک بنگاه اقتصادی خصوصی قلمداد شود. با توجه به این مقدمات پس از بیانه مبهم هیئت مدیره رادیو زمانه مبنی بر تغییر ساختار و معلق نمودن مهدی جامی،  اعلامیه مدیر موقت منصوب شده (شبیه اعلامیه‌های حکومت نظامی پس از کودتا) کاملا توهین آمیز، خشن و غیر حرفه ای بوده است و هیئت مدیره نسبت به آن هیچگونه واکنش شایسته ای نداشته است. هیئت مدیره و برد رادیو زمانه بدون اعتنا به ادعا و دلایل و نقطه نظرات و خواست آقای جامی بعنوان یکی از مؤثرترین عوامل ایجاد چنین اعتباری و نیز بدون اعتنا به نظرات مخاطبین با شیوه ای ناشیانه و دگم و با سرعتی نامعقول( در منظر مخاطبین) دست به چنین تحولی زده است؟ و چرا بیانه ی مدیر موقت جدید را که در مواجهه با نویسندگان و همکاران رادیو زمانه با لحن تهدید و قاطعیتی نظامی بیان شده نادیده گرفته و تاکنون هیچ واکنش مناسبی را در مواجهه با اذهان عموی نداشته است؟ آیا نگاه اقتصادی صرف برد زمانه به یک رسانه ی فرهنگی که هویت و ماهیت و اعتبار خود را به دلیل حضور مخاطبین و همکاران فرهنگی آن به دست آورده است به نوعی توهینی علنی به ولی نعمتان اصلی رادیو که همانا مخاطبین ایرانی آنند محسوب نمیشود؟ آیا سکوت و عدم واکنش مناسب و برخورد خشک هیئت مدیره با این مقوله ی فرهنگی که با روح و اندیشه و عواطف مصرف کنندگان این رسانه ی فرهنگی سروکار دارد و تمام اعتبار حضور خود را مدیون مخاطبین آن است به نوعی ضعف مدیریتی و یا ناگزیری از اجرای سیاستی استعماگرایانه  را نمیرساند؟چرا یک هیئت مدیره که ادعای رفتار حرفه ای در مقوله رسانه را دارد باید مثل سیاستمداران دگم و تمامیتخواه برخورد کند؟ چگونه میتوان قول آقای ولیان پور را در باره ی  انتخاب دموکراتیک سرپرست شورای دبیران باور کرد در حال که این قلع و قمع یکجانبه و تهدیدات مستند مدیر موقت فعلی سلطه جویانه و غیر دموکراتیک بوده است؟! آیا این نقض غرضی آشکار نیست؟ چگونه می توان به کلی گویی و ادعای مبهم آقای ولیان پور مبنی بر رفتار غیر اقتصادی جامی در رادیو زمانه اعتماد کرد بدون آنکه هیچ اشاره و پاسخ موجهی برای رد گزارش اردیبهشت ۸۶ جامی نداشت؟!! به نظر من این توجیهات ناشیانه و فرافکنی‌ها و رفتارهای غیراصولی حتی از تبار یک رفتار حرفه ای اقتصادی هم نیست چه برسد به یک رفتار حرفه ای فرهنگی آن هم از نوع دموکراتیک!

آقای ولیان پور و اعضای محترم ایرانی خدمتکار دولت هلند! 

باید گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست! هیئت مدیره چه پاسخی برای زدودن این ابهامات و پرسش‌ها دارد؟ و چه واکنشی باید داشته باشد و چگونه میخواهد در آینده آنرا جبران کند؟ گام بعدی هیئت مدیره و برد زمانه برای زدودن آثار این رفتار غیردموکراتیک و غیر فرهنگی و سایر ابهاماتی که منجر  به یغما رفتن اعتبار و سرقفلی معنوی زمانه ی ایرانی به دست دم مسیحایی سه عضو خوش خدمت ایرانی برای زنده کردن استعمار هلندی از دل تاریخ شده است چیست؟ در این سناریوی به ظاهر مستقل فرهنگی، اگر شما به فکر استقلال رای هموطنان خود نیستید لااقل به فکر آبروی دولت هلند باشید!

(نقل از مه‌گون)

چهارشنبه ۱۵ آبان ۸۷::November 5, 2008

کس چه می داند!

 شاید هم، سناریوی پروژه ی رادیو زمانه ، طبق قانون تجارت، یک قرارداد مشارکت مدنی بوده برای کاشتن نطفه ی غریبه در رحم یار به دست دوست با پول غریبه!.........؟!  اما، از آنجاییکه نه دوست بی غیرت بوده و نه غریبه احمق، ظاهرا هر دو نفر هوشمندانه به هم خیانت کرده اند(یکی در خفا و دیگری علنی) اما اکنون زور غریبه بر دوست چربیده است؛ دوستی که با پول غریبه با یار ازدواج میکند، اما نه از نطفه ی غریبه بهره میگیرد نه از نطفه ی یار؛ و سرانجامش میشود از اینجا مانده و از آنجا رانده. حالا در این برزخ، فرصت شنای یار مغبون فرا رسیده است، در دریایی که رنگ خیانت دارد و بوی جرزنی می دهد؛ برای رسیدن به جزیره ی خوشبختی باید از دریا گذشت و با غریبه هم پیمان شد، و  جنازه ی دوست را به باد سپرد... دور باطلی است! می دانم!  اما در بازی شطرنج، از حرکت گریزی نیست!

 

دوشنبه ۱۳ آبان ۸۷::November 3, 2008

فرجام زمانه

به مهدی جامی! 
انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در جهنم زمانه بهشتی وجود ندارد. هر که گمان برد فاصله ی  سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی  ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.
سیمرغ می خواند:
در این کارخانه سرت را باید بدهی.
به دوست یا دشمن و یا خدای دشمن.
یکی با پنبه سر می برد، دیگری با شمشیر.
اگر سرت را دو دستی به دوست ندهی، دشمن آن را به شمشیر و خدای دشمن به پنبه خواهد برید.
گریزی نیست از دامن دوست یا دشمن، دربازی زمانه هر دو سهم توست، یکی زودتر یکی دیرتر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در کف گیریم و دل و دین در گرو عشق نهیم. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست. چه در دامن دوست چه در دامن دشمن.
که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است وآه.
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد!

از وبلاگ مه گون

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats