کورش عليانی| صفحه‌ی اصلی |پرویز جاهد

بايگانی مطالب: پارسا صائبی

چهارشنبه ۴ دی ۸۷::December 24, 2008

زمانه و مديريت ۳

اشاره: مهدی جامی عزیز در نوشته اخير خود "بوروکراتيک يا پست-بوروکراتيک" به نکات خوبی اشاره کرده است. من البته متخصص يا فارغ التحصيل دانش مديريت نيستم اما به عنوان علاقمند به این موضوعات نکاتی به​اختصار مکتوب میکنم و از این راه خود از نظرات و توضیحات یا نقدهای دیگران می​آموزم. این به گمانم آخرین نوشته در این حول و حوش و در ضمن بدلیل گرفتاری زیاد آخرین مطلب من در سال میلادی ۲۰۰۸ باشد. سال نو میلادی را پیشاپیش به همه دوستان مقیم خارج از کشور تبریک می​گویم.

الف) جامی بارها در مورد علاقمندی​های ویژه خود به "اکتشاف" و "انکشاف" نوشته و توضیح داده است و اینبار "آنارشی جذاب" را پیش می​کشد. به گمانم مدیریت ابتکار و ابداع یا مدیریت تحقیق و توسعه لزوماً نباید خودش همیشه به دنبال نوآوری و اکتشاف در مدیریت مجموعه باشد. آری نوعی همسویی و هماهنگی با جمعی خلاق و مبتکر حتماً لازم است اما همسانی و هم​پیالگی با محقق و مبدع کار مدیر نیست. مدیر کارهای زیاد دیگری دارد که اکتشاف​بردار نیستند. خیلی هم عبوس، تلخ و اضطراب​آور هستند. استرس و اضطراب در حد نرمال، ذاتی کار مدیریت است و با ابتکار و خلاقیت و ابداع و همراهی دائم با مجموعه فنی، نوآور و ایده​آفرین نمی​توان آن تلخی را زدود. در نهایت مدیر باید به کارهای مهم دیگری​ هم برسد که اگر برآمده از بوروکراسی هم نباشند، بکل از نوآوری و ابتکار و "آنارشی جذاب" و "اکتشاف" دور هستند و بوی کهنگی، یکنواختی و روزمرگی می​دهند.

ب) جامی به پست-بوروکراتیک بودن مدیریت زمانه اشاره کرده است، با توجه به ویژگیهای زمانه به عنوان یک رسانه مدرن دوسویه، پویا (هم به معنی دارنده حجم بالای تغییرات و تولیدات محتوایی هم به معنی توسعه کیفی و تغییرات محتوایی) و نیز گستردگی جغرافیایی و تنوع وسیع در نیروهای انسانی و نحوه فعالیتها، چنین مدیریتی احتمالاً هم در دوران راه​اندازی یک ضرورت به​شمار می​آید و هم در دوران استقرار وجود آن در کنار ابزارهای دیگر مدیریتی لازم است. نقطه افتراق اینجاست که مهدی بین بوروکراسی و پست-بوروکراسی یک گسست عمیق میبیند گویی که هرچه از بوروکراسی باقی و برقرار مانده باشد، مضر و نامطلوب است. بدون لحاظ کردن اصولی از بوروکراسی و استفاده از بخشی از ابزارهای آن گمان نکنم مدیری بتواند در پست-بوروکراسی موفق باشد.
بدون بهره​گیری از ابزارهای مهم بوروکراسی مانند ابزارهای ارتباطات بین کارمندان و پرسنل آزاد یا نیمه وقت، ابزارهای مدون ساز یا مستندساز یا ابزارهای ارائه پیامهای مدیریتی، نمی​توان پست-بوروکراسی را تشریح کرد. پیامهای مدیریت حتی اگر مبنی بر اولویت قرار گرفتن پست-بوروکراسی باشند - باید بارها تکرار و مدون شوند تا تاثیربخش باشند. یکنواختی و هم​سانی (Consistency) در مدیریت جز با مدون کردن دست کم تعدادی از پروسیجرهای مهم سازمان، مثلاً گردش کار بستن قراردادهای همکاری، نحوه پرداخت دستمزد​ها تا استراتژیهای رسانه​ای و شرح وظایف سردبیر موقت سایت و غیرذالک میسر نیست. پست بوروکراسی به معنی این نیست که اعتماد متقابل و مدیریت شفاهی و غیررسمی همه گردش کارهای بوروکراتیک را بی​اثر و بی​فایده بنمایانند. برای اعتمادسازی شفاهی چرا نباید از ابزارهای یکنواخت (کانسیستنت) حتی به عنوان ابزارهای کمکی استفاده کرد؟ و نیز برای رساندن پیامهای مدیریتی (حتی پیامهای پایه​ای مانند اینکه "روش کار ما پست-بوروکرات خواهد بود") آیا ابزارهای بوروکراتیک بهترین ابزارها در تکرار و اثربخشی نیستند؟ می​توان پست بوروکرات ماند اما از بوروکراسی استفاده حداقلی کرد و بلکه به گمانم چنین استفاده​ای لازم هم هست.

پ) مهدی جامی تولید را اولویت اصلی خود (و تلویحاً تنها اولویت خود) می​داند. به گمانم نباید از شاخص های دیگر مدیریت مانند: مدیریت نیروهای انسانی، مدیریت تغییر و در مواردی مدیریت ابقا و تثبیت اوضاع موجود، غافل بود. آدمهای هر سازمان با تواناییهای گوناگون خود موتور تولید هستند، و تولید به خود آنها و نحوه عملکرد آنها کاملاً وابسته است. مثلاً دفتر دستکی که حساب و کتاب و قراردادهای چند کارمند را درست نگهداری کند، کاملاً بر "تولید" و کیفیت آن اثر دارد. راضی نگه داشتن کارمندان گاه دغدغه اصلی و اولویت شماره یک مدیران هستند (نه همیشه البته)، برای تغییر در سازمان، باید در کوتاه مدت از کمیت و کیفیت تولید چشم پوشی کرد و بعد از یک بازه زمانی اثرات مثبت را اندازه گیری کرد. از جمله این تغییرات سازمانی، تغییر خود مدیر است (بنا به میانگین آماری در علم مدیریت، اثرات تغییر هر مدیر شش تا نه ماه بعد به حد روشنی معلوم میگردد). به هر حال همه اینها به اندازه خود تولید مهم هستند و آنها به طور دائم چه در کوتاه​مدت و چه در درازمدت بر تولید اثرات مثبت و منفی می​گذارند.

ت) مدیریت دوران راه​اندازی به​ویژه باید به سیاستگزاری​ها و تدوین روشها حساس باشد و همه چیز را به ابتکار و "اکتشاف" و "انکشاف" و "سازماندهی خلاقانه بی​سازمان" وانگذارد. خصوصاً در سازمانی که ظاهراً بشدت زیرذره​بین مقامات دولتی بوده است (آنهم در سازمانی که مدیر پیشین چند نفر آلترناتیو بالقوه مدعی و طلبکار را خود به کار گرفته است). جامی گمان نمی برد که هیات مدیره برسرشاخ بن ببرد و سیستمی چنین وابسته به فرد و غیرسازمانی اما مبتنی بر اعتماد را بهم بریزد.

ث) باید پذیرفت که بخشی هم از علل تعلیق موذن جامی سیاسی بوده است (سیاسی به معنی واقعی کلمه یعنی جنگ قدرت در ایران و روابط با اتحادیه اروپا و مکانیسم جذب نسل جوان ایران برای تغییر و ایجاد علاقمندی به سمت اروپا، نه سیاسی​کاری درون سازمان رادیو زمانه که آن هم از علل است). سایت رادیو زمانه بعد از تعلیق جامی به سمت و سوی مواضع تندتر انتقادی سیاسی علیه حکومت ایران و همسوتر با مواضع اتحادیه اروپا در حال حرکت است و در یک روند چند ماهه این تغییرات بیش از پیش مشهود خواهد شد (اینها حدسیات شخصی هستند و از جایی خبر ویژه ندارم)، مدیر پیشین سعی داشت تا آنجا که ممکن بود عده بیشتری از مخاطبین مختلف را با ذائقه​های مختلف جذب و با آمار بالای مخاطبین خود، نظر هیات مدیران را برای تمدید بودجه سازمان جلب کند. او نسبتاً در این راه موفق شد اما فرمان را دوستان ایرانی رقابت​جو با ماسک همیشگی رسالت​نگری از دستش درآوردند و یکبار دیگر نشان دادند که ایرانی در ویرانگری بیش از ساختن مهارت دارد. مدیر جدید با چراغ سبز بالادستی​ها به تدریج طرحهای سیاسی خود را برجسته​تر خواهد کرد.

از وبلاگ پارسانوشت

سه شنبه ۵ آذر ۸۷::November 25, 2008

زمانه و مديريت (قسمت دوم)

به گمانم کم​کم بیشتر بشود در مورد راديو زمانه در فضایی آرامتر بحث کرد. این بحث ها جز برای درس گرفتن از آنچه پیش آمد، به کار دیگری نمی​آیند. شاید کسانی از این تجربه در کارهای گروهی دیگری استفاده کنند، شاید هم بدرد کسی نخورند به هرحال به گمانم ارزش مطرح​ کردن دارند. باز تکرار می​کنم که نفع و ضرری از آن وقایع و از این تحلیلها نمی​برم.

در نوشته پيشين بيشتر از ويژگيهای فردی و مديريتی مهدی جامی نوشته بودم. در اين نوشته قصد دارم اندکی از اشتباهات استراتژيک مديريتی او - با اما و اگر هميشگی دور بودن از گود تا قبل از سپتامبر ۲۰۰۶ و نداشتن هیچگونه اطلاعات از درون مجموعه بعد از سپتامبر ۲۰۰۶ - به چند نمونه اشاره کنم. باز ذکر این نکته مجدداً الزامی است که این اشتباهات استراتژیک مدیریتی، توجیه​گر تعلیق یا اخراج ناگهانی مهدی جامی نیستند (قبلاً نوشته بودم در آن داستان بی​طرف هستم، اکنون بدون اینکه بعد از نوشته قبلی، کوچکترین تماسی با هیچیک از اعضای درون و مستعفی مجموعه داشته باشم، اذعان دارم که با اطلاعات موجود فعلی روند معلق کردن مهدی جامی و تحولات بعد از آن دموکراتیک و حتی در راستای منافع گردانندگان مجموعه نبوده​اند، حتی با لحاظ​ کردن اشتباهات او. البته باز باید منتظر ماند و دید اطلاعاتی که گاه​و​بیگاه در بیانیه​ها و جوابیه​ها یا نامه​های آنچنانی "دوستان سابق شده" به بیرون درز میکند، چگونه در داوری نهایی موثر خواهد بود).

(نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی «زمانه و مديريت (قسمت دوم)»

شنبه ۱۱ آبان ۸۷::November 1, 2008

درگیریهای "زمانه" از زاویه​ای دیگر

اشاره: گفته بودم دیگر در مورد رادیو زمانه نخواهم نوشت. اگر اجازه بدهید این قول را تنها اینبار بشکنم. در رادیو زمانه دعوا و بلوایی بالا گرفته است که فقط​ منحصر به اخراج مهدی جامی نیست، شک نیست مسائل زیادی وجود دارند که یا سانسور و مسکوت می​شوند (مانند این مطلب که ابراهیم نبوی در وبلاگش نوشت و بعد از چند ساعت با شگفتی تمام برداشت و نشان داد که او هم دست​کم در این ماجرا صادق نیست. جالبتر اینکه جوابیه​ای که مهدی جامی به نبوی در وبلاگش داده بود هم برداشته شده است. تعلیق در برابر تعلیق!) یا به قول دوستان این نوحه​سرایی​های لوس و بازی​های احساسی بی​حاصل با استعاره​های "ماهی" و "هدهد" و "سیمرغ"، اصل داستان را (که باید ازش همه درس بگیرند) تحت الشعاع قرار می​دهند. شخصاً نگران بزرگان حرفه​ای قلم بدست، روزنامه​نگار و ژورنالیست نیستم، پیش از رادیو زمانه و پرس نو و دوران نمایندگی فرح کریمی در پارلمان هلند هم کسی از گرسنگی نمرده بود. بزرگان اهل قلم معمولاً خوب بلدند چطور گلیم خود را از این آب بکشند بیرون یا چطور با سیلی صورت خودشان را سرخ کنند و اگر رندی کنند، خوب می​دانند چطور با تردستی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. شاید با روشن شدن مسائل در این اوضاع هیجانی، به جوانهای پرشور و حرارت و مشتاق کمک کرد تصمیم منطقی​تری بگیرند و با احساسات کور، نه زیر علم این و آن سینه بزنند نه از مهدی جامی به قول دوستان خوشفکر "شهید راه دموکراسی" درست کنند یا قهرمان ناکام مدرنیته! از زاویه ای دور چیزهایی اندک دیده​ام و تحلیل خود را بر همان اساس استوار می کنم طبیعتاً دیگران حتماً روایتهای دست اول و بهتری دارند و نظراتشان هم لذا صائب​تر به نظر می​رسد، به هر حال آنها به عللی فعلاً ساکتند. کلاً به من هم هیچ مربوط نیست که کی برود و کی بیاید و کی چقدر یورو داده و کی چقدر گرفته است و کدام گروه قدرت را در دست گرفته است و کدام نوع شکایت مطرح​ خواهد شد. مهدی جامی هم هوشمندتر و زیرک تر از این حرفهاست که امثال من برایش دل بسوزانیم یا بخواهیم لگدی هم بهش بزنیم. نکته دیگر اینکه همه این نوشته بر اساس داده​هایی است که دورادور و بر اساس ارتباط بسیار اندکی که با جامی در آن اوائل داشته​ام، بوده، بنابراین احتمال خطا و اشتباه هم در آن کم نیست. منفعتی شخصی هم نه در دوستی با رادیو زمانه و اصحاب زمانه و مدیر سابق آن می​بینم نه در دشمنی با آنها. انگیزه های شخصی من در این نوشته، چیزی نیست جز بررسی یک کیس و البته این را هم بگویم که از مدتها پیش از دست مهدی جامی دلخور هستم و تعدادی از دوستان هم درجریان هستند. حالا آن چقدر در این نوشته وارد شده، معلوم نیست. بجد سعی بر این بوده که اصلاً وارد نشود. قضاوت با شما و امیدوارم صرفنظر از نیت و انگیزه شخصی در این نوشته، نکاتی معقول، غیراحساسی و قابل بحث در آن بیابید:


(به نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی «درگیریهای "زمانه" از زاویه​ای دیگر»

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats