0

يغمای حق سرقفلی معنوی و اعتبار رادیو زمانه؟!

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

امروز در بخش گفتگوی خودمونی رادیو زمانه لیدا حسینی نژاد و مریم اقدمی  گفتگویی با جهانبخش ولیان پور (یکی از سه عضو ایرانی اعضای پنج نفره ی هیئت مدیره رادیو زمانه) داشته اند که طی آن ولیان پور عمده دلایل بحران اخیر این رسانه را در رابطه با برکناری مهدی جامی و  گزینش مدیر موقت رادیو زمانه، تفکیک دو پست سازمانی در ساختار این رسانه (شامل مدیریت و سردبیری) بعلت مشکلات مالی و عدم توفیق جامی در سمت مدیریت اعلام کرد.

گزارش  این گونه آغاز می شود:

هیأت مدیره‌ رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ سمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حالت تعلیق درآورد. هیأت مدیره‌ این پروژه‌ رادیویی، به مدیر قبلی زمانه پیشنهاد ادامه‌ کار در سمت سردبیری را داده‌ بود؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد. بر اساس بیانیه‌ی هیأت ‌مدیره، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تداوم کار پروژه، هیأت مدیره تصمیم گرفت تا زوران‌ جوکانویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند. بعد از این تغییرات در ساختار مدیریتی زمانه، هیأت مدیره، بیانیه‌ای صادر کرد که روی سایت قرار گرفت. این بیانه با حدود ۸۵ کامنت با واکنش زیاد خوانندگان زمانه روبه‌رو شد… (برای خواندن ادامه گزارش کلیک کنید.)…

در این فرصت،  قصد دارم با طرح توضیحات و پرسش های ذیل در این پست، به سری نوشته  های از این دست در این دفتر خاتمه دهم:

      ظاهرا تمام فعالیتهای رادیو زمانه برای ارائه سرویس و خدمات رسانه ای به مخاطبین آن است. وقتی حضور مدیریت موفقی مثل آقای جامی در کنار حمایت مالی دولت هلند باعث ایجاد و رشد چنین اعتباری برای یک رسانه می شود چرا نباید دلایل مخالفت ایشان( گیریم غیر منطقی) مد نظر قرار گیرد؟ از دیدگاه مالی و حقوقی، تولید و خلق و ایجاد چنین اعتباری، حقوقی را بوجود می آورد که نمیتوان به راحتی از کنار آن گذشت. حتی از دید اقتصادی لااقل با این اعتبار باید به عنوان یک دارایی نامشهود و یا یک سرقفلی برخورد شود نه یک غنیمت جنگی در یک شبیه خون یک شبه در جابه جایی سیاسی- نظامی! حتی این رسانه نمیتواند صرفا به عنوان یک بنگاه اقتصادی خصوصی قلمداد شود. با توجه به این مقدمات پس از بیانه مبهم هیئت مدیره رادیو زمانه مبنی بر تغییر ساختار و معلق نمودن مهدی جامی،  اعلامیه مدیر موقت منصوب شده (شبیه اعلامیه‌های حکومت نظامی پس از کودتا) کاملا توهین آمیز، خشن و غیر حرفه ای بوده است و هیئت مدیره نسبت به آن هیچگونه واکنش شایسته ای نداشته است. هیئت مدیره و برد رادیو زمانه بدون اعتنا به ادعا و دلایل و نقطه نظرات و خواست آقای جامی بعنوان یکی از مؤثرترین عوامل ایجاد چنین اعتباری و نیز بدون اعتنا به نظرات مخاطبین با شیوه ای ناشیانه و دگم و با سرعتی نامعقول( در منظر مخاطبین) دست به چنین تحولی زده است؟ و چرا بیانه ی مدیر موقت جدید را که در مواجهه با نویسندگان و همکاران رادیو زمانه با لحن تهدید و قاطعیتی نظامی بیان شده نادیده گرفته و تاکنون هیچ واکنش مناسبی را در مواجهه با اذهان عموی نداشته است؟ آیا نگاه اقتصادی صرف برد زمانه به یک رسانه ی فرهنگی که هویت و ماهیت و اعتبار خود را به دلیل حضور مخاطبین و همکاران فرهنگی آن به دست آورده است به نوعی توهینی علنی به ولی نعمتان اصلی رادیو که همانا مخاطبین ایرانی آنند محسوب نمیشود؟ آیا سکوت و عدم واکنش مناسب و برخورد خشک هیئت مدیره با این مقوله ی فرهنگی که با روح و اندیشه و عواطف مصرف کنندگان این رسانه ی فرهنگی سروکار دارد و تمام اعتبار حضور خود را مدیون مخاطبین آن است به نوعی ضعف مدیریتی و یا ناگزیری از اجرای سیاستی استعماگرایانه  را نمیرساند؟چرا یک هیئت مدیره که ادعای رفتار حرفه ای در مقوله رسانه را دارد باید مثل سیاستمداران دگم و تمامیتخواه برخورد کند؟ چگونه میتوان قول آقای ولیان پور را در باره ی  انتخاب دموکراتیک سرپرست شورای دبیران باور کرد در حال که این قلع و قمع یکجانبه و تهدیدات مستند مدیر موقت فعلی سلطه جویانه و غیر دموکراتیک بوده است؟! آیا این نقض غرضی آشکار نیست؟ چگونه می توان به کلی گویی و ادعای مبهم آقای ولیان پور مبنی بر رفتار غیر اقتصادی جامی در رادیو زمانه اعتماد کرد بدون آنکه هیچ اشاره و پاسخ موجهی برای رد گزارش اردیبهشت ۸۶ جامی نداشت؟!! به نظر من این توجیهات ناشیانه و فرافکنی‌ها و رفتارهای غیراصولی حتی از تبار یک رفتار حرفه ای اقتصادی هم نیست چه برسد به یک رفتار حرفه ای فرهنگی آن هم از نوع دموکراتیک!

آقای ولیان پور و اعضای محترم ایرانی خدمتکار دولت هلند! 

باید گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست! هیئت مدیره چه پاسخی برای زدودن این ابهامات و پرسش‌ها دارد؟ و چه واکنشی باید داشته باشد و چگونه میخواهد در آینده آنرا جبران کند؟ گام بعدی هیئت مدیره و برد زمانه برای زدودن آثار این رفتار غیردموکراتیک و غیر فرهنگی و سایر ابهاماتی که منجر  به یغما رفتن اعتبار و سرقفلی معنوی زمانه ی ایرانی به دست دم مسیحایی سه عضو خوش خدمت ایرانی برای زنده کردن استعمار هلندی از دل تاریخ شده است چیست؟ در این سناریوی به ظاهر مستقل فرهنگی، اگر شما به فکر استقلال رای هموطنان خود نیستید لااقل به فکر آبروی دولت هلند باشید!

(نقل از مه‌گون)

0

جهان‌ ولیان‌پور: هیأت مدیره مسئول کسری بودجه است

(ليدا حسينی‌نژاد؛ مريم اقدمی)

هیأت مدیره‌ رادیو زمانه از تاریخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ سمت مدیریتی مدیر این رادیو را به حالت تعلیق درآورد. هیأت مدیره‌ این پروژه‌ رادیویی، به مدیر قبلی زمانه پیشنهاد ادامه‌ کار در سمت سردبیری را داده‌ بود؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد.

بر اساس بیانیه‌ی هیأت ‌مدیره، به منظور حل مشکلات مدیریتی و تداوم کار پروژه، هیأت مدیره تصمیم گرفت تا زوران‌ جوکانویچ از سازمان پرس ناو را به عنوان مدیر موقت رادیو منصوب کند.

بعد از این تغییرات در ساختار مدیریتی زمانه، هیأت مدیره، بیانیه‌ای صادر کرد که روی سایت قرار گرفت. این بیانیه با حدود ۸۵ کامنت با واکنش زیاد خوانندگان زمانه روبه‌رو شد.

به همین بهانه به سراغ جهان‌ ولیان‌پور از اعضای هیأت مدیره‌ زمانه رفتیم تا به سؤال‌های مخاطبان پاسخ دهد.

Download it Here!

(نقل از زمانه)

ادامه‌ی مطلب…

2

افق روشن

آرامم. بعد از مدت‌ها آدم بزرگ بودن، کاری را کردم که دلم خواست و تصمیمی گرفتم که حتی اگر یک روز پشیمان شوم، می‌دانم که در لحظه درست‌ترین تصمیم ممکن بود. طوفان درونم آرام‌تر شده و سرم سبک‌تر
(‌این ممکن است استعاره از با ماشین شماره چهار به جان موهایم افتادن هم باشد در اوج دیوانگی‌ دیروز)

از ایده و انرژی پرم و کمتر کردن زندگی آنلاین قطعا یکی از تصمیماتی است که به پایش خواهم ماند. مرجان دیشب «عشق عمومی» را خواند و من حرف به حرف «افق روشن» را می‌خواهم فریاد کنم.

روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کردو مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانه‌هایشان
را نمی‌بندند.
قفل افسانه‌ای است و قلب
برای زندگی بس است…
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه‌ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم…
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا اگر روزی
که دیگر
نباشم…

احمد شاملو- برای کامیار شاپور

از وبلاگ بلوط

0

خداحافظ زمانه

چندی پیش نامه ای از مدیر موقت رادیو زمانه به کارکنان زمانه ارسال شد که در برخی سایت های ایرانی منجمله سایت ایرانیان دات کام و دفتر زمانه منتشر شد.

بعد از خواندن این نامه احساس کردم که زمانه ای که من می شناختم و دوست داشتم و با چه شوقی کار می کردم این زمانه نیست … احساس کردم مدیر صربی جدید خیلی با من غریبه است. احساس کردم با هم فاصله داریم و احساس کردم زبان او از موضع قدرت و حکم است. به همین دلیل هم در پاسخ نامه ی اداری اش این نامه را نوشتم که در زیر می خوانید:

آقای زوران محترم

نامه دیشب شما اولین نامه ای بود که از شما به عنوان مدیر موقت رادیو زمانه دریافت کردم.. نامه انگلیسی را برای اینکه بهتر متوجه شوم به همسر آلمانی ام دادم تا به آلمانی برای من ترجمه کند او ترجمه نامه را به همراه دو سه جمله کوتاه برای من فرستاد: " به راستی خواندن نامه درد آور است . دوباره انسان های پویا و دگر اندیش به معنای مثبت، بازی دست قدرت مندان شدند. برای من این نامه یک ضربه مشخص به آزادی مطبوعات است که حتی می توان به دادگاه شکایت کرد."

 شوکی دیگر به من وارد شد همانند خبر یک دفعه تعلیق مهدی جامی ! انتظار داشتم در این فضای غمگین روزهای زمانه حداقل اولین نامه مدیر جدید (هر چند موقتی) به ما کارکنان زمانه نامه ای مهربان ، نامه ای که خود را به ما بیشتر معرفی می کند و در آن دعوت به آرامش و همکاری و تداوم کار به دور از برخوردی تحریک آمیز و حداقل در دو جمله دوستانه و کوتاه فرموله شود. اما شما متاسفانه به نظر من روشی در پیش گرفتید که درست به تحریک جمع و جو دامن زدید و روحیه بی اعتمادی به مدیریت جدید را دامن زدید و این فضای مسموم را مسموم تر کردید.
از خودم می پرسم چرا چنین برخورد؟ می پرسم آیا مسئله پرس ناو، بورد ومدیر انتصابی موقت زمانه مسئله بقای زمانه است ؟چرا به چنین ادبیات تحقیر آمیز، خشن و پرخاش گر متوسل شدند؟ راستش تا قبل از این نامه امید به ادامه کار و پیش برد روند بهبودی زمانه را داشتم اما با خواندن نامه و لحن خشن آن و به نوعی زبانی که " یا می پذیری آنچه که من می گویم و یا میروی "متوجه شدم که شما کاملا آگاهانه این لحن را انتخاب کردید. افرادی را می خواهید که به شما " بله قربان " بگویند و می خواهید کسانی که معترض بودند با پای خودشان صحنه را ترک کنند. جای بسیار تاسف است که چنین برخوردی در یک جامعه آزاد و دمکراتیک صورت می گیرد و نه در جمهوری اسلامی ! در نامه با زبان و لحنی حاکم گفته می شود معترض حق ماندن ندارد

از وبلاگ از هر دری سخنی 

ادامه‌ی مطلب…

1

اختر و لوای زمانه هم رفت

روز اولی که اسم زمانه را شنیدم، به ستاره و مهدی گفتم می شود این اسم را عوض کنیم؟ گفتند نه در همه مدارک این نام ثبت شده و دیر است برای تغییر این نام. به خود بهانه می خواستم پیدا کنم که دل از لندن بکنم و به آمستردام بیایم. راست اعتماد به ایده و برنامه ریزی های مهدی و ستاره بود که در آپارتمان ما در لندن مطرح می شد، به این شهر آمدم.

زمانه برایم کسانی بود که از این ایده پشتبانی کردنند. زمانه برای من با آدمان اش ارزش داشت. با کسانی که همدل و هم فکر بودنند و فرصتی پیدا شده بود تا کنار هم به کار مستقل و آزاد رسانه ای دست بزنند. زمانه برای من میدانی بود که ارزوها می توانست عملی شود و راه برای همه پیشنهاد ها باز بود. زمانه میدان تجربه های نو و فرصت های زیاد برای ریسک کردن بود. رسانه ای نبود که کسی برایت از قبل چهارچوب گذاشته باشد و تو بدانی که نتوانی از آن عبور کنی. زمانه زمانه ای بود که خرد و کلان پیر و جوان سر یک میز بشینند و از همدلی و از بی طرفی و از احترام گذاشتن به فکر و ایده همدگر بود.

در این روز ها دیگر این کسانی که من از آنها آموختم و به خاطر درک آنان از رسانه و آزادی و دماکراسی به این درگاه آمدم، در حال یک به یک رفتن اند.
امروز نامه های استعفای اختر و لوا را می خواندم و به خود فکر می کردم که زمانه در چه احوال است. واقعا زمانه در چه احوال است؟

زمانه در حال درک و پیدا کردن راه جدید است بدون مشورت با اساس گذاران آن ستاره، مهدی، معصومه.
در حال درک کردن وجود اش بدون خورشید، اختر و لوا است که رفتند.

 زمانه در حال انتخاب بین ماندن و رفتن است چنان که فرمان شده.
زمانه را با این وضع باید یا پذیرفت و یا رفت. راه همین دو بیش نیست.

معمولا امید ام را دیر از دست می دهم اما این لحظه که می نویسم دقیق می دانم که قلب ام دیگر با زمانه نیست و راستی دل زمانه هم با من نیست. زمانه دیگر آن زمانه ای نیست که من با سربلندی از آن نام آرم.

(نقل از سمرقند)

0

عجب «زمانه‌»‌ای!

يک جوک قديمی:
خريدار: آقا «توفيق» داری؟
فروشنده: «توفيق» توقيف شد.
خريدار: پس يه «توقيف» بده.

اين الم شنگه ای که سر «تعليق» مهدی جامی از مقامش به عنوان مدير رسانه بيشتر اينترنتی «زمانه» راه افتاده مرا به ياد اوضاع قبل از انقلاب انداخت. من با خود موضوع تعليق کاری ندارم که تبديل به يکی از بزرگترين اسرار تاريخ مطبوعات شده. همه يک چيزهايی مي دانند ولی کسی نمی خواهد اين راز عظيم را افشا کند. فکر کنم بزودی چند کتاب هم در مورد اين اسرار نهفته منتشر شود.

در آن زمان ها سه چهار تا روزنامه داشتيم و تعدادی هم مجله. همه شان هم کاملاً از خطی که بايستی دنبال می کردند آگاه بودند. خود سانسوری به حدی بود که لازم نبود نشريه ای را توقيف کنند. يعنی «آزادی مطبوعات» به طور کلی يخدور! برای شنيدن «اخبار واقعی» بايستی به سراغ راديوی موج کوتاه می رفتيم. بيشتر مردم به «بی بی سی» گوش می کردند چون اخبارش بی طرفانه تر بود و از خط سياسی که سياستمداران انگليسی برايشان تعيين کرده بودند به طور دربست تبعيت نمی کردند. يک عده ای هم به «صدای آمريکا» گوش می دادند که خطش را وزارت امورخارجه آمريکا تعيين می کرد، همانطوريکه همين امروز هم می کند. راديوهای ديگری هم بود که الان اسمشان را به خاطر نمی آورم.
(از وبلاگ نگفتنی‌ها)

ادامه‌ی مطلب…

0

زمانه‌ی کله خراب‌ها

معنای این شر و ورهایی که توی پست قبلی گفتم این است که از زمانه زده‌ام بیرون. چرا و چطورش این‌قدری که در شهر پیچیده همه می‌دانند و بقیه‌اش را من نمی‌توانم بنویسم چون به چارچوب‌هایی معتقدم که ایجاب می‌کند ننویسم.

زمانه را دوست داشتم. اصولا جاهایی می‌روم کار کنم که دوستشان دارم و زمانه یکی از آن جاها بود. به معنای واقعی کلمه، نازک آرای تن ساقه گلی بود که به جانش کِشتم و به جان دادمش آب.

خیلی کار کردیم همه‌مان. شب‌های زیادی مسئول امنیت ساختمان که پایان ساعت کارش 12 شب بود می‌ایستاد بالای سرمان تا دل بکنیم از آن ساختمان. و وقتی یک آقای محترم هفته گذشته گفت تو بابت کاری که می‌کردی حقوق می‌گرفتی انگار کبریت کشیدند به فتیله‌ام.

اکثر همکاران زمانه بسیار بیشتر از آن‌چه دریافت می‌کردند کار می‌کردند. یکی دو نفر هم نیستند که اسم ببرم بیشترشان همین‌طور بودند.

بسیاری از آنها ایده‌هایشان را به زمانه آوردند که هر جای دیگری خریدارهای بسیار می‌توانست داشته باشد اما در زمانه بی‌مزد خرجش کردند.

رفتنم از زمانه دلایل بسیاری داشت اما مهم‌ترینش این بود که می خواستم خودم باشم، چموش و دیوانه.

در طول دو سال گذشته مهدی جامی، تلخ‌زبانی و شر و شور و دیوانگی مرا تاب می‌آورد اما آدم‌های تازه، ما را آرام و سربه راه می‌خواستند چیزی که من عمرا نمی‌توانم باشم.

در نامه استعفای خودم هم نوشتم که "تغییر" در ذات زمانه است و به آن معتقدم. طبیعتا خیلی ناراحتم. با زمانه نبودن برایم تلخ و زهرماری خواهد بود چنان که کام بسیاری از همکارانم این روزها چنین است.

رسانه‌ای دیگر؟ جایی دیگر؟ نمی‌دانم. این لحظه که در هیات یک ادیتور مستعفی روی کاناپه‌ام دراز کشیده‌ام و پیغام‌های تبریک و تسلیت دوستان را می‌گیرم و انگور می خورم، هیچ چاهی نکنده ام و این منار را دزدیده ام.

معمولا با حافظ مشورت می‌کنم برای تصمیم‌هایم این بار ولی قبل از استعفا سراغش نرفتم که مرددم کند. بعد از فرستادن نامه ام به خانه که رسیدم به حافظ سر زدم. این حافظ هم کم دیوانه نیست برایم نوشته؛

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

خودم هم باورم نمی‌شود که این حافظ این‌قدر کله خراب باشد.

(نقل از کافه ناصری)

1

مسأله فقط زبان تحقيرگر نیست؛ مسأله تفکر استبدادی است

تکمله‌ی مهم: اين مطلب را بازنويسی کردم و فکر می‌کنم حتی بعد از اين‌که مطلب را درفت کرده بود، کلی بحث حول‌اش راه افتاده بود. اشکالات انشايی نامه (که به هر زبانی نوشته می‌شد، باز هم از لا به لای‌اش مشهود بود) اصل سخن من نبود. آن‌ها که نسخه‌ی قبلی را دیده‌اند می‌توانند با اين نسخه مقايسه‌اش کنند تا بدانند استخوان‌بندی نوشته اساساً چيز دیگری بوده است. البته من به دليلی کاملاً متفاوت که هيچ ربطی به زمانه و مهدی جامی يا ابراز نظر ديگران ندارد، نوشته را ويرايش کردم. بيشتر دلايل شخصی داشت. اين نامه (که ترجمه‌ی فارسی‌اش در دفتر زمانه نيز هست) تفکری سرکوب‌گر و استبدادی را نشان می‌دهد که خیلی سعی کرده است خودش را در لفافه‌ی ژست آزادی‌خواهی بپيچاند. تفکر، تفکری است سرکوب‌گر و انحصارطلب. اين‌جای کار است که می‌لنگد.

نامه‌ای از مدیر موقت رادیو زمانه، که اکنون بر جای مدير معلق‌اش نشسته است، در سايت-بلاگ ايرانيان دات کام منتشر شده است (که در دفتر زمانه نيز باز نشر شد). اين نامه، نامه‌ای است عبرت‌آموز. نخواستم بگويم حيرت‌آور، چون به هيچ رو حيرت‌آور نيست. درباره‌ی حواشی اين نامه و اتفاق‌هايی که تا اين‌جا افتاده است (و ما همه ديده‌ايم و علنی بوده است و چيز نهانی در آن نيست)، نمی‌خواهم بنويسم. خودِ نامه به قدر کافی روشنگر و افشاگر است.

از وبلاگ ملکوت

ادامه‌ی مطلب…

0

این جا خیلی تاریک است دوستان

خورشید هم از زمانه رفت
و معصومه که پاسبان بی طرفی و معصومیت زمانه بود، رفت
این جا خیلی تاریک است دوستان
بیشتر از این نمی توانم گفت
زور پرزور از کار درام
از سیاست کریموف در ازبکستان نترسیدم اما از زورآوری در زیر ابروی ملکه هلند  می ترسم
می ترسم از این که باورم شود آزادی دیگر آزاد نیست حتا در قلب اوروپا
چند هفته است که روح و روحیه کاریم را در کانال های آمستردام روانه کرده ام
این نامه کوتاه را به شیشه ای  جا می کنم
و به دریا می اندازم
 شاید کسی به داد ما برسد
و صدای ما شنیده شود

از وبلاگ سمرقند

0

تاکتیک خطا

این یک داستان است و ربطی به هیچ جا ندارد:

مادری را از بچه‌هایش جدا می‌کنند، نگران مهریه‌اش است. می‌گوید گور بابای بچه‌ها. به بچه‌ها پیغام می‌دهد که بزنید ظرف‌های زن بابا را بشکنید، حالا زن بابا با مشت کوبیده زیر چشمان بچه‌ها. بچه‌ها بی‌سرو سامانند، باید نگران دعواهای حقوقی دادگاه باشند.

قدیم می‌گفتند دو زن ادعا کردند مادر یک بچه هستند. قاضی(که روایت شده علی‌بن ابوطالب بوده) گفته بچه‌ مال هر دو! فقط باید بچه را از وسط نصف کند. در آن داستان مادر واقعی گفت که از فرزند می‌گذرد تا بچه زنده بماند، حتی زیر دست نامادری. در داستان ما، مادر فعلا ناخواسته مشوق شقه شقه شدن فرزند است.

این داستان تخیلی است و هر نوع شباهتی با هر چیزی یا فردی یا […] بشدت تکذیب می‌شود. هر نوع تفسیر این نوشته شدیدا گناه محسوب می‌شود.

از وبلاگ یادداشت‌های نیک آهنگ

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد