0

در حیرت زمانه

صنم را می بینم و نامه ی مدیر موقت زمانه را و بعد توضیح داریوش ملکوت را. لابد نگرانی ِ جدی هست از پاشیدن ِ زمانه که “اولتیماتوم” لازم بوده است،

As the RZ lawyer said, people in Zamaneh who disagree with this decision, or if they feel stronger personal affiliation with Mr. Jami than devotion to Radio Zamaneh continuation and developing further, are free to start a new media outlet for their own.

 از وبلاگ کمانگیر

0

صنم دولتشاهی: من استعفا دادم تا زیر بار تحقیر نروم

من از سردبیری سایت رادیو زمانه (جمعه ها و شنبه ها) استعفا دادم تا زیر بار این تحقیر نرم. استعفا دادم تا زیر بار سانسور و محدودیت آزادی بیانم نرم. به اندازه کافی سهم سانسورم رو از جمهوری اسلامی گرفتم و کافی هست برام. باقی اش باشه برای یه روزی که اینقدر تلخ نباشم و یه فکری به حال این دو ماهی که بیکار خواهم بود کرده باشم. ولی امشب حداقل با وجدانی آروم خواهم خوابید.

از وبلاگ خورشید خانوم

0

من به یک خروجی رسیده ام

یک ماه است خودم را زیر پا گذاشته‌ام تا به دلایل مختلف کار غیر عاقلانه (آن طور که دیگران تعریف می‌کنند) نکنم.
جایی که آدم می‌ایستد مسئولیت‌هایی دارد که تصمیم‌گیری را گاهی سخت می‌کند و گاهی باید برای انتخاب بین این که گاز بدهی یا ترمز بگیری باید به دیگرانی فکر کنی که کنار تو یا پشت سرت می‌رانند و من در این مدت سعی کردم همه آنها را رعایت کنم.

چیزی که آدم باید یادش باشد این است که همه اتوبان‌ها خروجی دارند و آدم باید حواسش باشد که خروجی مناسبی را انتخاب کند. هیچ اتوبانی تا ابد ادامه ندارد. تا وقتی در یک اتوبان می‌رانیم همه با همیم اما سر خروجی‌ها چاره‌ای نداریم غیر از این‌که راهنما بزنیم و بپیچیم.

می‌توانستم بمانم و ماندنم هم توجیه عاقلانه کم نداشت اما این زهری که در دل و جانم هست جایی برای کارهای تازه برای شور و شوق تصمیم‌های تازه نمی‌گذاشت. و زمانه ای که من مایلم بخشی از آن باشم خالی از شور و شوق ممکن نیست. اگر بمانم خودم را زیر پا گذاشته‌ام. چیزهایی هست که برای من مهم است. سی و سه سال است مهم است و نمی‌توانم ناگهان تصمیم بگیرم دیگر خودم نباشم.

مهرنوش عزیز
من دو سال و دو ماه است که شب‌ها درست نمی‌خوابم و به قول تو شاید در اثر این همه بی‌خوابی عقلم را از دست داده‌ باشم اما دلم سر جایش هست و آدم به دلش زنده است.

از وبلاگ کافه ناصری 

1

ز انقلاب زمانه

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
(حضرت حافظ)

می‌خواستم چیزکی بنویسم با عنوانی مثل این: به‌نام مرد زمانه، تقدیم به مهدی جامی که برای من در این زمانه‌ی دون پدری کرد، دستم را گرفت و راه نشان‌ام داد و با کسانی آشنای‌ام کرد که از اشراف روزگار خود بودند در شرافت کاری. خوب! ننوشتم چون امر چنین بود که فعلاً آرامشی نیاز است تا شاید مجانینی که گویا تقدیر ایرانی بر این است تا همیشه سفیهان بر وی حکم‌رانی کنند، کمی به‌راه عقل بیایند و خرد جمعی و عمومی را فدای چند یورو بیش‌تر نکنند که فردا روزی هم از خودشان بی‌شک دریغ خواهد شد زیرا نه این‌کاره‌اند و نه عرضه‌ی جمع‌کردن جمعی چنین را برای گرداندن زمانه دارند و خواهیم دید عاقبت این خباثت‌های نهانی را.

سخن دوستان و منتقدان به همت داریوش در وبلاگ دفتر زمانه جمع می‌شود و زیاده بر آن‌چه همگان در مدح یا ذم زمانه گفت‌اند کاری عبث است. زمانه خیالی بود و پنداری خوش که برای من و شاید بسیاری دیگر تمام شده است. من خیلی دیر به جمع همکاران سایت زمانه پیوستم [چیزی حدود هفت یا هشت ماه گذشته] مشغولیت اصلی‌ام هم گرافیک بود و دبیری بخش کتاب‌خانه که عهده‌دار ویرایش و آماده‌سازی کتاب‌ها و در نهایت انتشار آن‌ها در سایت است. حالا هم از کتاب‌ها چند قسمتی مانده روی دستم و مانده‌ام چه کنم با ریشی که مهدی در گرو نویسنده‌ی عاشق گذاشته تا برگی از فرهنگ ایران با هر نوشته‌ی کسی مثل محمد ایوبی و رمان «خلخال‌ها» ورق بخورد ومعطل‌ام که چه کنم با این اعتقاد راسخ که سایت را با نوشته‌های دشوار هانا آرنت به روز می‌کنیم [می‌کردیم!]، نه برای پز و افاده‌ی روشنفکری یا پر کردن فضای سایت که کتاب‌های بسیاری در صف انتشار مانده بودند، بلکه برای ساخت مرجعی که دموکراسی را درست بشناساند و تمرینی باشد برای کسی که شاید بخواهد در اندیشه‌ی سیاسی ورزیده شود و با هر بادی مثل برخی در نظام سیاست‌ورزی‌اش خلل ایجاد نشود!

اما از این داستان‌ها تا زمان حافظ شیراز هزاران هزار بار بوده و تکرار شده و بعد از او نیز تکرار کنان تا ابد خواهد شد. فی‌الجمله نیز همه‌ی ما محتاج درس گرفتن‌ایم. هر کدام از این هزاران هزار فسانه اگر مایه‌ی درس‌آموزی برای یک‌تن شود هم کافی ست. امید دارم مهدی عزیز درس خودش را گرفته باشد. من هم گرفته‌ام.

القصه این اولین نوشته از سری مطالب «دور زمانه» است. در این مدت بلاتکلیفی که اوضاع زمانه معلوم‌مان نبوده و هنوز هم نیست، تکه کلام‌ها و حرف‌هایی در دل‌ام جوانه می‌زند که شاید جمله‌ای کوتاه و یا تحلیلی بلند باشند. بعضی‌هاشان هم دقیقاً مخاطبی خاص دارند که به تدریج خواهید خواند. نوشته‌ی بعدی با عنوان «پست‌ترین سلام‌ها تقدیم تو باد» تقدیم به داور نبوی است.

از وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم

7

Radio Zamaneh: Stay or go

Radio Zamaneh: Stay or go

Letter from Radio Zamaneh‘s Interim Director to its staff
following Mehdi Jami’s resignation as director:

 There has been sufficient explanation about the decision of the Radio Zamaneh Board regarding the suggested position (editor-in-chief) to Mr. Mehdi Jami and his negative response. The attitude of the Board, Press Now as financier and the development guide of RZ, and of the RZ lawyer is clear and irreversible. Mr. Mehdi Jami is suspended from his duties and he is going to be fired. He will not come back to the organization. I have had talks with the Ministry of Foreign Affairs about our decision.

 As the RZ lawyer said, people in Zamaneh who disagree with this decision, or if they feel stronger personal affiliation with Mr. Jami than devotion to Radio Zamaneh continuation and developing further, are free to start a new media outlet for their own.

 At the time of crisis management and restructuring of the organization, any further violation of the confidentiality of the internal affairs of Radio Zamaneh and bringing it into public that can damage public image of Zamaneh will not be tolerated. The only authorized person for contact with media is the head of the RZ Board Bijan Moshaver. In his absence, Mr. Joop Daalmeijer, member of the RZ Board, will be responsible for contacts with media.

 The RZ Board has decided to appoint Mr. Hossein Alavi as an interim editor-in-chief. Besides Mr. Alavi’s direct responsibilities for the content side of Radio Zamaneh, he will make a quick scan of the functioning of the newsroom, evaluate skills of journalist within Zamaneh team, and help designing a profile for the vacancy of selecting the new editor-in-chief that is supposed to be appointed as permanent position. After consultation with his editorial colleagues Mr. Alavi will also assign an Editorial Council work and cooperate with him in the editorial office.  

 Furthermore, in order to create the possibility for all employees (staff and freelancers) of Zamaneh to contribute to the policy of Zamaneh, I will facilitate the composition of an Employee Council in close consultation with their representative, as soon as possible.

 Zoran Djukanovic

Interim Director of Radio Zamaneh

ترجمه‌ی فارسی نامه را در ادامه‌ی مطلب بخوانيد.

ادامه‌ی مطلب…

0

جامعه‌ی نمونه‌ای که به زمين کوبيده شد

اين را که می‌نويسم لابد به بعضی‌ها برمی‌خورد. فکر کردم عليرغم اين برخوردن بايد بنويسم که لااقل آن عده‌ای که درگير و دار اتفاقات اين روزهای راديو زمانه هستند يادشان بيفتد که تصادفأ چيزی که زياد داريم حافظه‌ی تاريخی‌ست. جور درنمی‌آيد که ادای مدرن بودن دربياوريم اما به زور خورشت قورمه سبزی بريزيم توی باک ماشين هشت سيلندر. ما خيلی وقت است مدرن شده‌ايم ولی دست از ادا و اصول‌ باسمه‌ای‌مان برنمی‌داريم.

چند ماه پيش به يک مناسبتی يک ايميل از يکی از همکاران سابق مطبوعاتی‌ام به دستم رسيد. واسطه‌ی اين ايميل گرفتن هم يک همکار ديگر مطبوعاتی‌ بود. هر دوی‌شان خيلی معروفند. داستان اصلی مربوط می‌شود به اتفاقات ناخوشايندی که در همان سال دوم دولت اصلاحات در عالم مطبوعات رخ داد که تصادفأ خيلی از دوستان فعلی روزنامه نگار داخل و خارج هم در آن ماجراها دخيل بودند. خيلی روزگار غريبی بود. بعد از آن ايميل چندين بار هم با هم چت کرديم. دو سه خطش را بخوانيد. اسم آن همکار را حذف کردم. خود آن دو تا همکار سابق هم اين وبلاگ را می‌خوانند و بنا بر حرف‌هايی که با هم داشتيم حتمأ بدشان نمی‌آيد يک تلنگری به همه‌مان بزنيم.

(نقل از آزادنويس)

ادامه‌ی مطلب…

0

حبيبی از بلاد غريب

رفاقت من با مهدی جامی، ربطی به رادیو زمانه ندارد که این روزها که او را کنار گذاشته‌اند یقه درانی کنم. رادیو زمانه البته شاهکاری ساختارشکن در دنیای رسانه‌های ایرانی بود که قدر و ارزشش به جای خود (در این باره این مقاله بخوانید) ؛ ولی آن چیزی که دوستی ما بر اساس آن شکل گرفت، بسیار بزرگتر از این زمانه است. خدا را شکر که آرشیوها گواهند و آنهایی که می خواهند همه چیز را به لفت و لیس از زمانه  و شهیدسازی از جامی ربط دهند چاره‌ای جز خفه خون گرفتن -در این مورد- نخواهند داشت.این مطلب را که در سال ۸۳ در مورد مهدی جامی نوشته‌ام بخوانید.

(نقل از براده‌ها) – مطلب فوق الذکر را در ادامه بخوانيد (مورخ پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳)

ادامه‌ی مطلب…

0

پول خارجی کثیف است آیا؟

 پول خارجی چه جور چیزی است؟ آیا این پول زرق و برق دارد؟ آیا بخش هایی از این پول حلال است و بخش هایی از آن حرام؟ آیا وقتی یک چیز حرام وارد یک چیز حلال می شود آن را حرام می کند یا خودش حلال می شود؟ اگر یک چیز حلال وارد یک چیز حرام شود چطور؟ آیا دخول اصلن حرام است یا حلال؟ آیا بدی پول خارجی برای این است که حساب و کتاب و سیستم دارد؟ آیا سواد و شعور ما به همه ی این سیستم مسلط است؟ آیا شعور و سواد لازم است؟ آیا هر کسی که پول خارجی می گیرد مزد بگیر اجانب است؟ آیا بچه بسیجی ای که پول خارجی می گیرد تا در غرب مقاله بنویسد یک قلم به مزد است؟ همه ی ما آیا مزد بگیر اجانب هستیم؟ آیا ما خودمان برای اجانب یک جور اجانب هستیم؟ هر چیزی تا چه حد نسبی است؟ آیا این نوشته را حالا که من حال ندارم کسی می فرستند به بالاترین؟ آیا شما این چهره های بی ربط را می شناسید؟

  • مهدی جامی

مهدی جامی مدیر سابق رادیو زمانه است. او با یوروهای هلندی تریبونی ایجاد کرده که از شریعتمداری تا عبدالمالک ریگی محض داشتن تابعیت ایرانی در آن حرف خود را زده اند. او با این پول که آن را بعد از پیشنهاد دادن طرح مبتکرانه اش برده است رادیوی میانه رویی را در انداخته که فهم جدیدی از رسانه را برای وب فارسی زبان ایجاد کرده است. مهدی جامی که سر جمع آدم مفیدی بوده الان برکنار شده و یک صرب جای او را گرفته. آیا استعمار نوینی در کار است؟ آیا جامی یک خیانتکار است که زرق و برق یوروها کورش کرده بوده؟ آیا جامی چرا واضح نمی گوید که چرا برکنارش کرده اند؟ آیا برکناری او برای این بوده که شهروند درجه دو اروپا است؟ چرا زمانی که طرحش را پذیرفتند فکر می کردند او شهروند درجه ی یک است؟ آیا او از اینکه روزگاری به همین موبورها اعتماد کرده بوده الان باید در پیشگاه ملت های ایران و فلسطین مسؤول باشد؟ آیا مدیر آینده ی زمانه به نسل کشی مسلمان ها در بوسنی ادامه خواهد داد؟

از وبلاگ نیم

0

مهدی جامی به سر کارش برگردد

خدای آقای داریوش میم به ایشان خیر دهد. از صبح می خواستم همین ها که ایشان در این پست خود نوشته است بنویسم ایشان متین تر و مقبول تر و بهتر نوشت. من هم ممکن است به خیلی سیاست ها و گاه بی سیاستی های زمانه ایراد بگیرم از جمله همین اصطلاح رسانه خودمانی و همپوشانی بسیاری از برنامه ها و … اما به یک مدیر باید مجال کار داد. یک دوره دوساله زمان مناسبی برای برآورد و ارزشیابی کار یک مدیر نیست خاصه اگر مدیر یک رسانه ای باشد که پیش از آن شبیه اش هم نبوده است .ما نمی دانیم آن پشت ها چه خبر است . کسانی آن بالاها یا با روش زمانه مخالف اند یا از حجم هزینه های مالی آن هراسیده اند یا هر دو. انتظار می رود این اندازه دور اندیشی را داشته باشند که بدانند بدترین کار ممکن در این وضع جدا کردن مدیر از مجموعه ای است که خود بنیاد نهاده و اکنون پیچ و خم و کم و کاستش را بهتر از تازه واردی می شناسد. زمانه بدون آقای جامی نخواهد مرد اما اگر آنها که جامی را برکنار کرده اند فکر می کنند که با این کار هزینه ها و دردسر های کار را کم کرده اند سخت در اشتباهند. ما به تنوع صداها نیاز داریم. بگذارید جامی به سر کارش برگردد.

از وبلاگ زندگی دوگانه اینانا

0

شباهت و تفاوت زمانه و شهروند

توقیف شهروند و تغییر مدیر زمانه بی‌ارتباط به شباهت آنها با هم نبود. آنها« تلاش می‌کردند» که دموکراسی را در سطح رسانه‌ای تحقّق بخشند پس از طرف کسانی که در ایران، الگوی کیهان را می‌پسندند و در هلند الگوی فولکس کرانت را، تحمّل نشدند؛ ولی از دید من تعریف آن دو از دموکراسی رسانه‌ای یکی نبود. این کار در زمانه به معنای انتشار مقاله یا مصاحبه درباره‌ی دموکراسی و عدالت، دفاع از آزادی‌ها، نقد محدودیّت‌ها در جمهوری اسلامی و تعقیب احوال دموکراسی‌خواهان ایران بود و هست. ولی از دید من- که دموکراسی یعنی حاکمیّت اکثریّت و مهم‌تر از آن، شنیدن صدای اقلیّت- هر رسانه‌ای که بتواند مذهبی و غیر مذهبی، مدرن و سنّتی، راست و چپ، لیبرال و ولایت‌مدار را بر سر یک میز بنشاند یا حدّاقل دیدگاه‌های هردو را بازتاب دهد، دموکراسی را در سطح رسانه‌ی خاص خود محقّق کرده است. تعریف اوّل، دموکراسی را« توصیف می‌کند» ولی تعریف دوّم، دموکراسی را در محدوده‌ی خود « پیاده می‌کند». در تحقّق بخشیدن به تعریف دوّم، به یقین شهروند امروز گام‌ها از زمانه جلوتر بود.

شهروند امروز در حیطه‌ی محدود ایران، کاری کرد کارستان تا پس از قلّه‌های مطبوعاتی پیش از اصلاحات( مانند کیان و پیام امروز) و زمان اصلاحات( مانند جامعه و راه نو)، تنها نشریّه‌ی پیشتاز در زمان ما باشد. شهروند، مطالب کسانی را کنار هم نشاند یا افرادی را تشویق به گفت‌وگو کرد که در عرف نخبگان ایران دور از هم به حساب می‌آیند و ممکن بود هیچگاه با هم تلاقی نکنند. شهروند اطّلاعات بسیاری را منتشر کرد، خطّ قرمزهای زیادی را شکست، تحلیل ارائه کرد و تلاش کرد که آشفتگی و سردرگمی فکر سیاسی پس از شکست اصلاح‌طلبان را نشان دهد و در صورت امکان به آن سامان بخشد. قوچانی با تمام ایرادهایی که به او وارد کرده‌ام، پدیده‌ی بسیار قابل تأمّلی است که مطمئنّم به زودی به شکلی متفاوت برخواهد گشت.

اگر شکستن محدوده‌‌ی خودی و غیرخودی در ایران به معنای مشارکت دگراندیشان با خودی‌هاست، در خارج از کشور برعکس است و به معنای بازی دادن دانشوران و هنرمندان مذهبی یا سنّت‌گراست. هرقدر شهروند توانست نام‌های فراموش شده‌ی سیاسی‌های پیش و پس از انقلاب یا حتّی چپ‌های لائیک و بسیاری از ایرانیان خارج از کشور را به نسل جوان ایران یادآوری کند، زمانه کمتر توانست فراتر از محدوده‌ای خاص قدم بردارد. شهروند توانست برای توصیف فلان ترانه‌سرا از عبدالجبّار کاکایی مقاله بگیرد و به یاد طاهره صفّارزاده از سیمین بهبهانی (که تعابیر عجیبی را هم در آن درباره‌ی موسوی گرمارودی به کار برده است) ولی از این دو گروه فقط یکی در زمانه حضور آشکار داشتند حال آنکه زمانه به ظاهر محدودیّت رسانه‌های ایران را هم نداشت. تقارن این دو اتّفاق نشان می‌دهد که اوّلاً تفاوت زیادی است بین اینکه عدّه‌ای آزادیخواه را دور هم جمع کنیم تا اینکه به شکلی آزاد، آدم‌های متفاوت را هم‌سخن کنیم؛ ثانیاً هنوز کار فرهنگی در ایران از لحاظ موفّقیّت و تأثیرگذاری با خارج از ایران قابل قیاس نیست و ثالثاً محدودیّت افق فکری بسیاری از مدّعیان غیرایرانی دموکراسی اگر از کارگزاران حکومت ایران بیشتر نباشد، کمتر نیست.

از وبلاگ ایمایان

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد