0

مهدی جامی از مدیریت زمانه برکنار شد.

زمانه به مخاطبانش زمانه شده است و رویکرد هوشمندانه مهدی جامی که وبلاگ را به عنوان یک رسانه مؤثر با رادیو تلفیق کرد و این همه استعداد و قلم را از سراسر جهان زیر یک چتر گرد آورد. جامی از هیچ این رادیو را ساخت که حالا به ۴۴۰۰۰۰۰ بازدید کننده وبسایتش افتخار می‌کنید. کدامیک از رسانه‌های مشابه به چنین موفقیتی رسیده است؟ زمانه بنا بود زبان آنهایی باشد که صدایشان هیچ کجا شنیده نمی‌شود- که تا به حال هم چنین بود- حالا به کجا خواهد رفت؟ من خودم را یکی از آن ۴۴۰۰۰۰۰ نفر می‌دانستم اما ظاهراً شما همه این مخاطبان را غیر خودی می‌دانستید که یک باره برای آنها و به جای همه آ نها تصمیم گرفتید. یا جامی را فقط برای این می‌خواستید که این نهال را به ثمر برساند ـ که با چه مهارتی نشاند- و شما از ثمره‌اش بهره ببرید؟ من حق خودم می‌دانم که زمانه دلایل برکناری مدیر توانای زمانه را برای من توضیح دهد. زمانه صدای من است ، همان طور که ادعا می‌کند و اگر ادعای اخلاق حرفه‌ای و دموکراسی و …. دارد و به دلیل ضعف مدیریت مهدی جامی را برکنار کرده است پس باید این دلایل را اعلام کند. یا شاید فکر می‌کنید که «عقل ملت» نمی‌رسد و «شورای مدیریت» باید از شعور آنها «نگهبانی » کند؟

(نقل از غوغای ستارگان)

2

درگیریهای “زمانه” از زاویه​ای دیگر

اشاره: گفته بودم دیگر در مورد رادیو زمانه نخواهم نوشت. اگر اجازه بدهید این قول را تنها اینبار بشکنم. در رادیو زمانه دعوا و بلوایی بالا گرفته است که فقط​ منحصر به اخراج مهدی جامی نیست، شک نیست مسائل زیادی وجود دارند که یا سانسور و مسکوت می​شوند (مانند این مطلب که ابراهیم نبوی در وبلاگش نوشت و بعد از چند ساعت با شگفتی تمام برداشت و نشان داد که او هم دست​کم در این ماجرا صادق نیست. جالبتر اینکه جوابیه​ای که مهدی جامی به نبوی در وبلاگش داده بود هم برداشته شده است. تعلیق در برابر تعلیق!) یا به قول دوستان این نوحه​سرایی​های لوس و بازی​های احساسی بی​حاصل با استعاره​های "ماهی" و "هدهد" و "سیمرغ"، اصل داستان را (که باید ازش همه درس بگیرند) تحت الشعاع قرار می​دهند. شخصاً نگران بزرگان حرفه​ای قلم بدست، روزنامه​نگار و ژورنالیست نیستم، پیش از رادیو زمانه و پرس نو و دوران نمایندگی فرح کریمی در پارلمان هلند هم کسی از گرسنگی نمرده بود. بزرگان اهل قلم معمولاً خوب بلدند چطور گلیم خود را از این آب بکشند بیرون یا چطور با سیلی صورت خودشان را سرخ کنند و اگر رندی کنند، خوب می​دانند چطور با تردستی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. شاید با روشن شدن مسائل در این اوضاع هیجانی، به جوانهای پرشور و حرارت و مشتاق کمک کرد تصمیم منطقی​تری بگیرند و با احساسات کور، نه زیر علم این و آن سینه بزنند نه از مهدی جامی به قول دوستان خوشفکر "شهید راه دموکراسی" درست کنند یا قهرمان ناکام مدرنیته! از زاویه ای دور چیزهایی اندک دیده​ام و تحلیل خود را بر همان اساس استوار می کنم طبیعتاً دیگران حتماً روایتهای دست اول و بهتری دارند و نظراتشان هم لذا صائب​تر به نظر می​رسد، به هر حال آنها به عللی فعلاً ساکتند. کلاً به من هم هیچ مربوط نیست که کی برود و کی بیاید و کی چقدر یورو داده و کی چقدر گرفته است و کدام گروه قدرت را در دست گرفته است و کدام نوع شکایت مطرح​ خواهد شد. مهدی جامی هم هوشمندتر و زیرک تر از این حرفهاست که امثال من برایش دل بسوزانیم یا بخواهیم لگدی هم بهش بزنیم. نکته دیگر اینکه همه این نوشته بر اساس داده​هایی است که دورادور و بر اساس ارتباط بسیار اندکی که با جامی در آن اوائل داشته​ام، بوده، بنابراین احتمال خطا و اشتباه هم در آن کم نیست. منفعتی شخصی هم نه در دوستی با رادیو زمانه و اصحاب زمانه و مدیر سابق آن می​بینم نه در دشمنی با آنها. انگیزه های شخصی من در این نوشته، چیزی نیست جز بررسی یک کیس و البته این را هم بگویم که از مدتها پیش از دست مهدی جامی دلخور هستم و تعدادی از دوستان هم درجریان هستند. حالا آن چقدر در این نوشته وارد شده، معلوم نیست. بجد سعی بر این بوده که اصلاً وارد نشود. قضاوت با شما و امیدوارم صرفنظر از نیت و انگیزه شخصی در این نوشته، نکاتی معقول، غیراحساسی و قابل بحث در آن بیابید:

(به نقل از پارسانوشت)

ادامه‌ی مطلب…

0

زمانه را زمين نزنيد

توضيح لازم: ابراهيم نبوی، متن نامه‌اش را در وبلاگ‌اش منتشر کرده بود و سپس مطلب را از وبلاگ‌‌اش برداشت اما لينک مطلب هم‌چنان کار می‌کند و در دسترس است. مهدی جامی نيز بعد از پاسخ دادن، ظاهراً پس از برداشته شدن مطلب نبوی، کار مشابهی را کرد. اصل هر دو مطلب را برای تکميل بحث اين‌جا اضافه می‌کنم.

 ابراهیم نبوی متنی نوشته است شگفت انگیز به نام زمانه را زمین نزنید. به قول آن مثل ایرانی با چنین دوستان چه حاجت به دشمن. او می نویسد برکناری از زمانه  نتیجه طبیعی مدیریت آقای جامی در رادیو است و به نظرش «بخش وسیعی از مشکلات رادیو ناشی از رفتارهای نادرست اوست». به نظرم نبوی قدرتی باورنکردنی در تغییر موضع دارد. هر طور که رفتار و گفتار او را توجیه کنم باز برایم دشوار است بفهمم کسی که هفته پیش متن دیگری با همین عنوان (زمانه را زمین نزنید) نوشته بود و استدلالهایی درست بر عکس در آن مطرح کرده بود و به بورد تاخته بود – که البته گویا فرستاد نشد- چطور یکباره به این متن می‌رسد.

برادر نبوی چنان از جانب بورد زمانه که تا هفته پیش آنها را متهم می‌کرد نقش وکیل مدافع بازی می کند که آدم فکر می کند او یکی از آدمهای بورد بوده است و در همه جلسات آنها شرکت داشته است. اینطور قاطعانه دفاع کردن در عین بی خبر بودن فقط به وکیلی می ماند که بر اساس اسنادی که موکل اش به او می دهد دفاع را بر عهده می گیرد و برایش واقعیت مهم نیست. دفاع مهم است. خب البته برای همان استخدام شده است.

.

ادامه‌ی مطلب…

0

آقای جامی لطفا” بمانید

رابطه ها، رابطه‌ی مدیر و کارمندی نبود، کار کردن هم حکم وظیفه و تکلیف نداشت هر چه بود عشق به کار بود و اعتماد متقابل.
شاید برای کسانی که با رادیو زمانه همکاری نمی‌کردند باورش سخت باشد که شنیدن خبر رفتن آقای جامی از رادیو زمانه برای بسیاری از ما یک شوک بزرگ بود.
دیشب تا صبح کار ما اشک بود و بهت بود و یک علامت سوال بزرگ که آخر چرا!؟
مهدی جامی برای ما تنها یک مدیر نبود، راهنما بود، معلم بود، رفیق بود.
من مدیون مهدی جامی هستم، چرا که درمدت کار با زمانه تجربه‌هایی کسب کردم و چیزهایی یاد گرفتم که تصورش هم برایم غیرممکن بود.
من خیال می کردم این احساس تنها به من تعلق دارد اما سیل ایمیل‌های دیشب و حرف‌های اکثر بروبچه های زمانه دالّ ِ بر این بود که مهدی جامی برای خیلی‌ها پدری کرده.
مهدی جامی سخت گیر بود اما وقتی استعدادی را در کسی کشف می کرد فرصت آزمون و خطا را به او می داد، دستش را می گرفت، راهش می‌انداخت و بعد رها می‌کرد و می‌گفت دیگر خودت قادری راه بروی برو…

آغاز هر کاری سخت‌ترین مرحله‌ی کار است و مهدی جامی از آغاز تمام همّ وغمّ اش را گذاشت تا رسانه‌ی آبرومندی بسازد و چنین هم شد اما از این پس چه بر سر زمانه خواهد آمد هیچ معلوم نیست.
زمانه را از مهدی جامی گرفتن، نهایت بی انصافی بود. ای کاش حداقل دلیل آن‌را می‌گفتند نه این که به قول خود آقای جامی … خودشان مفصل نوشته‌اند بخوانید.

****

جناب جامی عزیز
می‌دانم که از احساس ما در باره‌ی این تصمیم‌تان با خبرهستید.
وجود شما برای ما که زمانه را با شما می‌شناسیم غنیمت است.
به عنوان یک عضوکوچک زمانه از شما می‌خواهم که از تصمیم‌تان صرف‌نظر کنید و ثمره‌ی کارتان را که با خون دل به این‌جا رسیده رها نکنید. آقای جامی بمانید! من هنوز امیدوارم.

از وبلاگ آونگ خاطره‌های ما

0

باده‌های ناخورده

معما يا شبهه‌ی وابستگی مالی
این حکايت استقلال مالی که پيوسته درباره‌ی زمانه مطرح شده است، حکايتی است بسيار درس‌آموز و تأمل‌برانگیز. اين را بايد به یاد داشت که هر طرح و برنامه‌ای که از محل بودجه‌ی دولتی تغذيه‌ کند، هرگز مستقل نخواهد بود و اصلاً هم مهم نیست دولت‌اش کدام دولت باشد. دولت‌ها پيوند خورده‌اند به قدرت سياسی. چيزی به اسم دولت مردمی وجود خارجی ندارد. اگر گفتيم «دولت مردمی» يعنی داريم عملاً از جامعه‌ی مدنی حرف می‌زنيم. «جامعه‌ی مدنی» اسم امروزی و معقول‌تر «دولت مردمی» است. تصور دولت مردمی، در روزگار جنبش‌های سياسی راديکال و نهضت‌های آزادی‌بخش با معناتر بود (فرض می‌کنيم در آن زمان معنايی درست و روشن داشته) تا در روزگار فعلی. از بحث اصلی دور نشوم. هر طرحی که از محل بودجه‌ی دولتی محض تغذيه کند، شاهرگ حياتی‌اش به دست قدرت می‌افتد و بسته به منافع قدرت يا لابی يک دولت با دولت ديگر، به سادگی می‌تواند قربانی شود.

از همين روست که بسياری از نهادهای دانشگاهی بزرگ جهان بعد از مدتی در پی ايجاد «وقفيه»‌ای (endowment) برای خود برخاستند. اين وقفيه، عمدتاً سرمایه‌ای مالی است که تنها از سودش برای پيشبرد اهداف آن نهاد خاص استفاده می‌شود تا ناگزیر به استمداد از منابع دولتی (و در پی آن انقياد در برابر سياست‌های دولتی) نشود. نمونه‌‌ی مهمی که پیش چشمِ من است دانشگاه هاروارد است که بالغ بر رقمی بيش از۳۰ ميليارد دلار است (خبر باستون گلوب را ببينيد و شرکت مديريت هاروارد را) (حساب‌اش را بکنيد که در ايران دانشگاه‌های ما از زير نگین حکومت و دولت بيرون بيايند و استقلال علمی، معرفتی و مالی داشته باشند. چه‌ها که نمی‌شد!). برای راديو زمانه این اتفاق نيفتاده است. يعنی از شواهد و مطالب (يا مدعياتِ) منتشر شده در وب اين‌گونه بر می‌آيد که زمانه تازه داشته به سوی اين مسير می‌رفته است که عنان بلندپروازی‌های مالی‌اش کشيده شده و روند توسعه‌اش متوقف می‌شود. زمانه تا زمانی که سرمايه‌ی سپرده‌ای متعلق به خودش نداشته باشد، وضع‌اش در آينده نیز بر همین منوال است و همواره در معرض احتمال تغييرات راديکالی از دست عزل و نصب ناگهانی مدیران رده بالاست. اين نوع تغيير و تعويض‌های راديکال هم البته از خصلت‌های جامعه‌های توتاليتر (یا نظام‌های فکری توتاليتر و تماميت‌خواه است). از قراين چنین بر می‌آيد که هيأت مديره‌‌ای که مدير زمانه را معلق کرده است، تمایلی نداشته است به اين‌که زمانه به استقلال مالی برسد. ظاهراً سوددهی مالی زمانه در عين وابستگی برای‌شان مهم‌تر است از استقلال مالی آن. بحث بیشتر در این موضوع را بايد موکول کرد به آشکارتر شدن جزييات ماجرا.

ادامه‌ی مطلب…

0

وداع ناگهانی مهدی جامی با رادیو زمانه

عکس مهدی جامی برگرفته از وبلاگ رادیو زمانه
نام رادیو زمانه با مهدی جامی گره خورده است و او بود که رادیو زمانه در طی سه سال اینقدر رشد کرد و به یک رسانه واقعا حرفه‌ای تبدیل شود. دانشجویان دانشگاه‌های افغانستان و نویسندگان افغان با رادیو زمانه عادت کرده‌اند. روزی نیست که من شاهد ایمیل به ایمیل لینک مطلبی در رادیو زمانه نباشم. بارها شنیدم که جوانان افغان اظهار کردند که رادیو زمانه نزد آنها مهم شده است و اندک اندک بی‌بی‌سی جایش را برای رادیو زمانه خالی می‌کند.

امروز وقتی ایمیلم را باز کردم، نامه وداعیه مهدی جامی را خواندم. هیچ باورم نمی‌شود. شوکه شدم که چه شد، مهدی از رادیو زمانه جدا شود. رادیو زمانه‌ای که مهدی خالقش بود و برنامه‌های که او برای رادیو زمانه برای سال‌های آینده در سر می‌پروراند. بعد رفتم وبلاگش را خواندم و یادداشت معصومه ناصری را در رادیو زمانه غمگینی بر دلم نشست. من او را درک می‌کنم با آنچه بصورت ضمنی مطرح ساخته است.

ادامه‌ی مطلب…

0

نان‌خورهای دولت‌های متخاصم، بیدار شوید

حقوق‌بگیرهای سابق آقای مهدی جامی که از اخراج شدن او از رادیو زمانه شوکه شده‌اند یک جوری حرفی می‌زنند که انگار رادیو زمانه ارث بابای آقای جامی بوده و این هلندی‌های نامرد و بی‌شعور — که اصلا ارزش و اهمیت فرهنگ و هنر ایران و نقش محوری و تاریخی آقای جامی را در آن نمی‌فهمند — زده‌اند و بدون هیچ دلیل و منطقی عذر آقای جامی را خواسته‌اند؛ در نتیجه رادیو زمانه که مستقل‌ترین و مهم‌ترین رسانه‌ی کل تاریخ ایران بوده است (حداقل از نظر رفقای مشهدی آقای جامی) به دست خارجی‌های ازخدابی‌خبر نادان و بدجنس و از همه بدتر غیر مشهدی افتاده است.

ولی بهتر است قبیله‌بازی و نوچه‌پروری را کنار بگذاریم و به واقعیت‌‌های موجود درباره‌ی رادیو زمانه نگاه کنیم:

• (نقل از بچه‌ی قلهک)

ادامه‌ی مطلب…

0

درخشش

شب غريبی است، شب تنگ و تاری که احساس گور بهم دست می دهد. از اينکه ما حاصل تجربه‌های ناکاميم، از اينکه حجله‌ی جوانی و ناکامیِ بچه‌های پرشوروشر ما مدام سر کوچه برپاست، از اينکه فرصت فواره زدن برای آدم‌های خوش‌فکر يک آرزوی محال است. و چه تلخ است و ناگوار که ببينی برق چشمی در تاريکی‌ها خاموش و سرد می‌شود، اما هرگز نتوانی درخشش آن چشم‌ها را از ياد ببری.

من تجربه‌ی شکست تا بخواهی در پرونده‌ی زندگی‌ام دارم، شايد بيشترين سياهه‌ی پرونده‌ام همين شکست‌ها بوده، مديريت و سردبيری ماهنامه‌های "گردون" و "آينه انديشه" و "گربه ايرانی"، سردبيری فصلنامه‌ی موسيقی "آهنگ"، مديريت يا همکاری با آنهمه نشر و نشريه و رسانه، و بدنبال همه‌ی اينها شکست و ناکامی و از دست دادن.

راديو زمانه حدود سی ماه پيش تأسيس شد، قرار بود بخشی از بودجه‌ی پارلمان هلند صرف يک راديو شود، ولی از دل آن يک سايت هم در آمد، يک بلاگ راديو، و يک جايزه‌ی ادبی سراسری و آن قلم زرين زمانه، و صد نويسنده با صدای خودشان داستان خواندند، و يک بانک صدای نويسندگان، و …

قرار بود يک راديو باشد در حد همين قوطی‌های محلی، (من به راديوها و تلويزيون‌های محلی می‌گويم قوطی)، اما نامبروان شد و در رده‌ی بالا کنار بی بی سی صدساله ايستاد. از لحاظ شهرت عرض می‌کنم، از نظر محتوا ديگر مادر بزايد.

قرار بود يکی دو روزنامه‌نگار و چند کارمند بيايند و بودجه را بالاخره مصرف کنند تا تمام شود، اما زمانه حالا اتاق کار روزنامه نگاران جوان ماست، صدای زنده‌ی  نويسندگان و روزنامه‌نگاران مطرح ايران است، همه‌ی شاخص‌های ادبيات و قلم و انديشه و هنر در آن حضور دارند. و اين يعنی سرمايه‌ای هنگفت برای دموکراسی و ليبرليسم، اين يعنی درايت. يعنی نگاه تازه و سرشار. يعنی سيستمی که حالا يک اسب زين شده است و همچنان سرپا خواهد ماند، و بايد که بماند. زمانه يک رسانه ملی است، برای ماندنش همه کاری خواهيم کرد.

و حالا سی ماه گذشته و مهدی جامی از مديريت اين راديو معلق شده است. نمی‌گويم مهدی بی‌عيب و نقص است، نمی‌گويم حرفش وحی منزل است، نمی‌گويم همه‌ی حق با اوست، ولی به جرئت می‌گويم مهدی جامی مدرن است، فکر نو دارد، دستاوردش حرفه‌ای و عاشقانه و تميز است، و…

ادامه‌ی مطلب…

0

اخترک اشغال شده*

مهدی اولین مدیر یک رسانه‌ایرانی نیست که وقتی نهالش در حال رشد و نمو است، از کار برکنار می‌شود. آخرین هم نخواهد بود. شاید دوستان رسانه‌ای که به بستن و پلمپ کردن رسانه‌هایشان- متاسفانه- دیگر عادت کرده‌اند، برایشان این همه ناباوری اصحاب زمانه کمی عجیب باشد، اما زمانه برای همه ما چیز دیگری بود.

من شاید کوچکترین و کم کار ترین یار زمانه باشم در مقایسه با آنچه بقیه در این سه سال کارکرده‌اند و از جان مایه گذاشته‌اند. هیچ وقت خودم را خبرنگار ندانسته‌ام و نخواهم دانست چرا که اسم خبرنگاری اسم بزرگی است و هرکسی لایق آن نیست. من فقط یک برنامه ساز ساده بودم که آن هم بدون اعتماد بی‌قید و شرط مهدی شکل نمی‌گرفت.

زمانه تیم عجیب و غریبی داشت. اگر از فعل گذشته استفاده می‌کنم شاید برای این است که دیگر مطمئن نیستم این ترکیب عجیب و غریب دوست داشتنی‌مان چقدر بتواند دوام بیاورد. آهن ربایی که این تکه‌های بی ربط را از سراسر دنیا، از کوالالامپور مالزی و برزین استرالیا تا رشت و تهران ایران و پاریس فرانسه و آمستردام هلند و دیویس آمریکا دور هم جمع کرده بود، دیگر نیست. نخواستند که باشد.

(نقل از بلوط)

ادامه‌ی مطلب…

0

آخرِ خط دموکراسی يا آينده‌ی زمانه‌ی ما؟

نوشته بودم که تحولات اخير زمانه، بسياری از لایه‌های مستور رسانه‌های ايرانی خارج از کشور را آشکار می‌کند. من هميشه منتقد لاف‌های رسانه‌های ايرانی خارج از کشور درباره‌ی آزادی بيان و دموکراسی بوده‌ام. محور نقدِ من هم همواره اين بوده است که اساساً فهم درست و تاريخی و روشنی از دموکراسی نداشته‌ايم و بيشتر در غوغای هيجان‌های رسانه‌ای به سوی دموکراسی‌ای رفته‌ايم که هرگز نشناختيم‌اش. اما دموکراسی، به تعريف ساده‌اش يعنی بر صدر نشستنِ رأی اکثريت مردم در اداره‌ی کشور يا نهاد يا سازمان‌شان.

پيش از اين‌که به مقوله‌ی رسانه بپردازم، می‌خواهم يک نکته‌ی مهم روان‌شناختی را درباره‌ی دموکراسی پيش بکشم که در روشن ساختن درکِ ما از دموکراسی مهم است. توجه به این نکته درباره‌ی دموکراسی را مديون استادم، جان کين، هستم که از دانشوران صاحب‌نظر و نکته‌سنج در زمينه‌ی دموکراسی است. جانِ کلام اين است: وقتی که عصر دموکراسی در رسيد، در این يکی دو قرن اخيرِ پس از روشنگری، توده‌ها خيزشی دسته‌جمعی داشتند و ناگهان درِ‌ خانه‌ی شهرياران و حاکمان‌شان را کوفتند و «حق» خودشان را طلب کردند و از «تکليف» حاکمان در برابر محکومان و پادشاهان در برابر رعايا سخن گفتند. تا اين‌جا هنوز با سويه‌ی نه چندان عجيبِ دموکراسی رو به رو هستيم. دموکراسی، به معنايی که هم‌اکنون ذکر آن رفت، راه را بر غلبه‌ی اشرار نيز فراهم کرد. بدون فهم «روان‌شناسی اراذل و اوباش» (mob psychology)، فهم کارکردهای دموکراسی نيز دشوار است. جامعه‌های اروپايی، کمابيش در همين اوقات ناگهان ملتفت اهميت «مدنيت» (civility) شدند (چون آثار و عوارض غلبه‌ی روحيه‌ی اراذل را ديده بودند). جان کين کتابی دارد با عنوان «جامعه‌ی مدنی و دولت: منظرهای اروپايی جديد» که در آن دو مقاله‌ی مرتبط با مقوله‌ی مدنيت آمده است به قلم هلموت کوزميکس و نوربرت الياس (همين روزها اين مقاله‌ی الياس را ترجمه می‌کنم تا حدود نظری بحث بیشتر روشن شود). پيش‌فرض کسانی که گاهی اوقات با شور و هيجان به استقبال دموکراسی می‌روند اين است که در همين داد و ستدهاست که ما پختگی لازم برای بهره‌مند شدن از دموکراسی را پيدا می‌کنيم. گمان می‌کنم وقتِ آن رسيده است که جامعه‌ی ايرانی در اين فرض خوش‌بينانه تجديد نظر کند و چاره‌های تازه‌ای بينديشد.

از وبلاگ ملکوت

ادامه‌ی مطلب…

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد